حال کن
رفتیم بلیت لندن بگیریم، زنه می گه سیاحتیه؟
می گم پـَـ نه پَــ، زیارتیه می خوام برم امامزاده سید ریچارد!
با دوستم رفتیم تو یه مغازه ی شلوغ که عسل طبیعی می فروشه؛ نوبت ما که می شه طرف می گه: شمام عسل می خواین؟ پـَـ نه پَــ، دوتا زنبوریم اومدیم استخدام شیم!
تو بهشت زهرا دنبال قبر یکی می گشتیم. یه آدم خوشحال اومده داره با ما رو سنگ قبرا رو می خونه. بعد می گه دنبال قبر کسی می گردین؟ پـَـ نه پَــ، دستیار عزرائیلم اومدم ببینم کسی زود تر از موقع نمرده باشه!
زنگِ خونه رو می زنم مامانم می پرسه می خوای بیایی تو؟ پـَـ نه پَــ، میخوام ببینم اف اف سالمه یا نه!
رفتیم پایگاه انتقال خون می گه شمام اومدین خون بدین؟ پـَـ نه پَــ، ما پشه ایم اومدیم مهمونی!
ساعت 5-4 صبح زنگ زده... گوشی رو برداشتم به زور دارم جواب می دم... می گه خواب بودی؟ پـَـ نه پَــ، داشتم سر گلدسته ی مسجد محلمون اذان می گفتم صدام گرفته!
بقیه در ادامه مطلب
خونمون رو عوض کردیم به بابام می گم کی واسه خونه خط می گیری؟
می گه خط تلفن؟
پـَـ نه پَــ، خط نستعلیق روزی دو بار هم از روش بنویسیم!
برای طرح یه شکایت رفتم کلانتری طرف می گه از کسی شکایت دارین؟
پـَـ نه پَــ، اومدم فرار مایکل اسکوفیلد رو از فاکس ریور گزارش کنم!
تو این گرما که سگ تب می کنه رفتم سوپر مارکت می گم یه ایستک بدید، یارو می گه خنک باشه؟
پـَـ نه پَــ، گرم بده می ریزم تو نعلبکی خنک بشه!
می گه امتحانِ چی داری؟ میگم وصایا، می پرسه وصایای امام؟
پـَـ نه پَــ، وصایای الیزابت تیلور!
داریم لوازم می زاریم توی ماشین که بریم مسافرت. همسایمون می گه دارید می رید مسافرت؟
پـَـ نه پَــ، قراره از امشب توی ماشین زندگی کنیم!
به مامانم می گم قوری کجاست؟ می گه می خوای چای بخوری؟
پـَـ نه پَــ، می خوام دست بکشم روش شاید غولی چیزی ازش در اومد!
رفتم فروشگاه می گم سیخ داری؟
می گه برا کباب؟
پـَـ نه پَــ، برا خاروندن دیافراگمم، از تو دهنم می خوام!
کارت سوخت ماشینو برداشتم دارم می رم، بابام می گه می ری بنزین بزنی؟ پـَـ نه پَــ، می رم آب هویچ بریزم تو باکش نور چراغاش زیاد شه!
مرغ عشقم مرده و درحالی که پاهاش رو به بالاس افتاده کف قفس. دوستم اومده می گه: مرغ عشقت مرد؟ بهـــش گفتم: پـَـ نه پَــ، کمر درد داشته دکتر گفته باید طاق باز دراز بکشه کف قفس!
یارو تو مترو داره چراغ قوه می فروشه، صداش کردم اومده می گه چراغ قوه می خوای؟ پـَـ نه پَــ، یه لقمه میرزاقاسمی آوردم واسه ناهارم تنهایی نمی چسبید گفتن بیای با هم بخوریم!
به دوستم می گم ببین تُن ماهی تاریخ انقضاش کی است؟ می گه یعنی تاریخ خراب شدنش؟ گفتم پـَـ نه پَــ، تاریخ عروسی ننه بابای ماهی اس، می خوام واسشون جشن سالگرد بگیرم!
بنده خدا چاقو خورده در حد بنز داره ازش خون می ره، بردیمش اورژانس پرستار می گه آوردین بستری کنین؟
میگم پـَـ نه پَــ، آوردیم خون بده، بریم!
تو لباس فرم منو دیده می گه سربازی؟
پـَـ نه پَــ، عضو سیاه لشگر سریال مختارم محل فیلم برداری رو گم کردم!
در پارکینگ و باز کردم برم تو، یارو اومده جلوش پارک کرده می گه می خوای بری تو؟ پـَـ نه پَــ، در رو باز کردم هوای کوچه عوض شه!
تا کمر رفتم تو موتور ماشینم که ببینم چه مرگشه، رفیقم اومده می گه داری تعمیرش می کنی؟
پـَـ نه پَــ، دارم با گِیج روغن درد و دل می کنم!
اومده از خواب بیدارم کرده می گه خوابی؟
پـَـ نه پَــ، دوستم چشم گذاشته منم رفتم زیر پتو قایم شدم، نصف شبی!
با دوستم رفتیم دکتر واسه عمل بینیش. دکتر می گه می خوای بینیتو کوچیک کنی؟ پـَـ نه پَــ، اومدیم بکوبیمش، 3 طبقه بسازی!
دسته بندی : خنده، جک
جک بیحال
1.طرف خودشو میمالیده به سپر ماشین ! میگن چی کار میکنی بابا, میگه دارم اوقاتمو سپری میکنم...
2. غضنفر با دوست دخترش میرن بیرون، گم می شن. دختره می پرسه حالا چی کار کنیم؟ غضنفر میگه تو برو خونتون، من برای خودم یه فکری می کنم !!!
3. پلیس به غضنفر: اینجا ماهیگیری قدغنه!!! غضنفر: ولی اینجا تابلو نزدین!!! «
پلیس: نزدیم که نزدیم، زود باش از بالای اون آکواریوم بیا پایین!!!!
4. یکی در خونشو رنگ می کنه بچه هاش گم میشن!
5. یارو از ماه عسل برمیگرده ازش میپرسن : خوش گذشت؟
میگه : خیلى. میگن :
خانمت پس چرا گریه میکنه؟
میگه : آخه اینو فراموش کرده بودم ببرمش!
6. دوتا غضنفر تصمیم میگیرن فارسی صحبت کنن اولی میگه پاشو دومی نمیپاشم اولی جواب میده نگو نمیپاشم بگو پاشیده نمی شوم.
دسته بندی : خنده، جک
جک تکراری
بنده خدا خسیس قله اورست رو فتح میکنه، ازش میپرسن: انگیزهات چی بود؟ میگه: خدا خفهاش کنه اونی رو که گفت: اون بالا نذری میدن !!
بنده خدا خسیس سوار تاکسی میشه. موقع پیاده شدن راننده بهش میگه: پول خرد ندارم. بنده خدا خسیس میگه: به جاش برام بوق بزن!
یک بنده خدا خسیس میمره رو قبرش مینویسن من مردم ولی مغازه باز است !
خسیس ها رو از چهار تا چیز میشه شناخت:۱- همشون زیرشلواری آبی راه راه دارن
2 هر قلوپ نوشابه که میخورن به شیشه نگاه میکنن ببینن تا کجاش رفته !
3 جلوی در وامیستن و به جای اینکه بگن بفرمایین تو، میگن حالا چرا نمیان تو؟
4 بستنی لیوانی که میخورن حتما درش رو میلیسن!!
یه روز یه خسیس خواب می بینه به یه فقیر ۱۰۰۰ تومان پول داده . وقتی از خواب بلند می شه میگه: وای عجب کابوسی بود!
از بچه ی یه خسیس می پرسن : وقتی می روی سر یخچال چی می خوری؟ میگه: کتک!
توی شهر خسیس ها قیمت بلیط اتوبوس از ۲۵ تومان به ۵ تومان می رسه. همه اعتراض می کنند. ازشون می پرسن : چرا اعتراض می کنید ؟ می گن: ما تابه حال وقتی پیاده روی می کردیم ۲۵ تومان به نفع مان می شد ولی حالا فقط ۵ تومان به نفع ما می شه!!
از غضنفر می پرسن چه جوری بستنی کیم می خوری؟ می گه می ذارمش لای نون، سیخشو می کشم بیرون!
غضنفر زنش رو بدجوری می زده ؛ از پرسیدن : چی کار کرده که می زنیش؟ می گه: اگه می دونستم که می کشتمش!!
غضنفر با کلید گوشش رو تمیز می کرده؛ گردنش قفل می کنه!!
به غضنفر می گن: فهمیدی زلزله اومد؟ گفت: نه من رو اون ور بود.!!
غضنفر می ره عروسی ؛ تو عروسی برف شادی می زنن ؛ سرما می خوره!!
غضنفر پول می اندازه توی صندوق صدقات بعد سوارش می شه!!
غضنفر دکتر می شه، یه قرص به مریضش می ده می گه : یکی قبل از خواب بخور یکی بعد از خواب!!
به غضنفر می گن: شنیدی آدم شدی؟ می گه: نامردا شایعه کردن!!
به غضنف می گن: یه میوه ی آبدار و خوش مزه و شیرین نام ببر. می گه: خیار ! می گن: خیار کجاش شیرین و آبداره؟ غضنفر میگه: یه بار که با چایی شرین بخوری نظرت عوض میشه!!
به غضنفر می گن: اگه سردت بشه چه کار می کنی؟ می گه: می رم نزدیک بخاری. میگن: اگه خیلی سردت بشه چی ؟ میگه: به بخاری می چسبم . میگن : اگه خیلی خیلی خیلی سردت بشه چی؟ میگه : حوب معلومه ، بخاری رو روشن می کنم.!!
غضنفر به دوستش می گه: می دونستی آب سه تا جن داره؟ دوستش: نه اسمش چیه؟ غضنفر : یکی اکسی جن و دو تا هیدرو جن.!!
غضنفر از دوستش پرسید: تو کجا بدنیا اومدی؟ میگه: تو بی مارستان. غضنفر می گه: وای ، مگه مریض بودی؟
از غضنفر می پرسن : سخت ترین کار چیه ؟ میگه: نمک تو نمکدون ریختن. می گن: چرا ؟ می گه: چون سوراخ هاش خیلی ریزه!!
پدر : پسرم هروقت من رو اذیت می کنی یکی از موهای سرم سفید می شه. پسر : پس برای همینه که بابا بزرگ تمام موهای سرش سفید شده؟!!
یه نفز سوار اتوبوس می شه، اتوبوس شلوغ بوده ، به نفر جلویی که مرد چاغی هم بوده می گه : آقا اینقدر هُل نده. طرف می گه: هل نمیدم ، رازم نفس می کشم.!!
غضنفر یه تیکه یخ رو گرفته بود دستش و نگاش می کرد، دوستش گفت: چی رو داری نگاه می کنی ؟ غضنفر گفت: داره ازش آب می چکه ولی نمی دونم کجاش سوراخه!!
غضنفر تلفن همراه می خره ، صفرش رو می بنده!!
یه آدم خسیس جوهر خودکارش تموم می شه ، ترک تحصیل می کنه!!
به یه نفر می گن: پاشو سحره ، میگه: بهش بگو خودم فردا بهش زنگ میزنم.!!
غضنفر برف پاک کن ماشینش رو می زنه، هیپنوتیزم می شه!!
غضنفر دفتر خاطراتش پر می شه ، می ندازتش دور!!
به غضنفر می گن: کامپیوتر بلدی ؟ میگه: تا حدی. میگن: بیا روشنش کن. می گه: دیگه نه تا اون حد.
غضنفر داشته با دوستش احوال پرسی می کرده، میگه : حالا ما تلفن نداریم ، شما نباید یه زنگ به ما بزنید؟!!
غضنفر با کت و شلوار ورزشی تو خونش نشسته بود . بهش گفتن: چرا کت پوشیدی؟ میگه: آخه شاید مهمون بیاد. میگن : خوب چرا زیر شلواری پوشیدی ؟ می گه : خوب شاید هم نیاد.
صفحات وبلاگ: ۱ - ۲
دسته بندی : خنده، جک، اس ام اس سر کاری
علاجی کن که دیگر خر نباشی
مرا تا چند زیر بار داری ***** مرا تا چند با جان کار داری
خدا مرگت دهد تا شاد گردم ***** ز بند محنتت آزاد گردم
جوابش داد : « کای حیوان در بند ***** چرا از مرگ من هستی تو خرسند
علاجی کن که دیگر خر نباشی ***** کشیدن بار را در خور نباشی
وگرنه ، تا تو خر هستی ، به ناچار ***** چه من ، چه دیگری ، از تو کشد کار
دسته بندی : خنده، جک، عاشقانه
داماد داماده ..دامادم داماده
تلبکار و بدهکار
خنده دار ترین قوانین جهان؟!
1/ جویدن آدامس در سنگاپور ممنوع است.
2/ تقلب کردن در مدارس بنگلادش غیر قانونی است و افراد بالای ۱۵ برای تقلب به زندان فرستاده می شوند.
3/ مشاهده فیلم های کاراته ای تا سال ۷۹ در عراق ممنوع بود.
4/ در ایسلند زمانی داشتن سگ خانگی ممنوع بود.
5/ در آریزونای آمریکا، کشتن و شکار شتر ممنوع است.
6/ در تایلند همه سینما رو مجبورند هنگام پخش سرود ملی قبل از شروع فیلم قیام کنند.
7/ در دانمارک روشن کردن ماشین قبل از چک کردن اینکه بچه ای زیر آن خوابیده است یا نه، ممنوع است.
8/ در سال ۱۸۸۸ در بریتانیا قانونی تصویب شده که دوچرخه سواران را موظف می کرد تا زمان رد شدن ماشین از کنارشان، زنگ دوچرخه هایشان را بطور پیوسته به صدا درآورند.
9/ در قرن ۱۶ و ۱۷ میلادی نوشیدن قهوه در ترکیه ممنوع بود و اگر کسی در حین خوردن قهوه دستگیر می شدن، به اعدام محکوم می شد.
10/ تا سال ۱۹۸۴، بلژیکی ها مجبور بودند نام فرزندشان را از یک لیست ۱۵۰۰ نفری در روزهای ناپلئون بطور رندوم انتخاب کنند.
11/ در برمه دسترسی به اینترنت غیر قانونی است. اگر فردی با اتهام داشتن مودم دستگیر شود، به زندان محکوم می شود.
12/ اتریش اولین کشوری بود که مجازات مرگ را در سال ۱۷۸۷ حذف کرد.
13/ در انگلستان، سر لاشه هر نهنگی که پیدا شود متعلق به پادشاه است و دم آن متعلق به ملکه.
14/ در فرانسه صدا زدن خوک با نام ناپلئون ممنوع است.
15/ در ویکتوریای استرالیا، تنها متخصصان برق اجازه تعویض لامپ برق را دارند.
16/ در انگلستان چسباندن برعکس تمبر حاوی عکس ملکه، نشانگر خیانت و پیمان شکنی با سلطنت است.
17/ در ورمونت، زنان تنها با اجازه کتبی همسرانشان حق استفاده از دندان مصنوعی را دارند.
18/ در واشنگتون، وانمود کردن به داشتن خانواده پولدار ممنوع است.
19/ در اوهایو آمریکا, ماهیگیری در زمان مستی ممنوع است.
20/ در میامی آمریکا، تقلید کردن رفتار جانواران ممنوع است.
21/ زمانی در کشور سوئیس، محکم بستن در خودرو جرم به حساب می آمد.
22/ در روآتای ایتالیا، عبور افراد غیر مسیحی از ۲۰ متری کلیسا ممنوع است. اما عبور بزرگراهی از فاصله ۱۵ متری کلیسای آن منطقه موجب دردسر پلیس شده بود، زیرا امکان توقف حودرو ها در آن منطقه بزرگران برای چک کردن مسیحی بودن یا نبودن شان وجود نداشت.
23/ در سوئیس داشتن یک پناهگاه برای شهروند الزامی است.
24/ در لینوئیس آمریکا دادن سیگار روشن به حیوانات ممنوع است
دسته بندی : خنده، عاشقانه، جک
جک
یه روز پسره از باباش میپرسه: بابا، ماه نزدیکتره یا اصفهان؟
بابا میزنه پس گردنش و میگه: آخه مونگول، معلومه دیگه! تو از اینجا میتونی اصفهان رو ببینی؟؟؟
مادر : پسرم ، من دارم می رم خرید یه وقت به کبریت دست نزنی ها
پسر : نه مامان جون من خودم فندک دارم
یه خبرنگار از یکی می پرسه نظر شما درباره اینکه این کوچه اسفالت نیست چیه؟؟
طرف میگه:به نام خدا و با عرض سلام خدمت دست اندرکاران صدا وسیما و سلام و و دورود به روان بنیانگذار کبیر انقلاب اسلامی حضرت امام خمینی(ره) و با عرض سلام ویژه خدمت مقام معظم رهبری و خانواده معظم شهدا وجانبازان و ایثارگران, من بچه این محل نیستم
در مجلس خواستگاری...بعد از نیم ساعت سکوت!
مادر داماد:ببخشین,کبریت دارین؟
خانواده ی عروس:کبریت؟!برای چی؟!
مادر داماد:والا پسرم می خواست سیگار بکشه...
خانواده ی عروس:پس داماد سیگاریه...؟!
مادر داماد:سیگاری که نه...والا مشروب خوردن ..بعد از مشروب سیگار می چسبه...
خانواده ی عروس:پس الکلی هم هست...؟
مادر داماد:الکلی که نه...والا قمار بازی کرد,باخت! ما هم مشروب دادیم بهش که یادش بره...
خانواده ی عروس:پس قمارم بازی می کنه...؟!
مادر داماد:آره...دوستانش توی زندان بهش یاد دادن...
خانواده ی عروس:پس زندانم بوده...؟!
مادر داماد:زندان که نه...والا معتاد بوده,گرفتنش یه کمی بازداشتش کردن
خانواده ی عروس:پس معتاد بوده...؟!
مادر داماد:آره...معتاد بود,بعد زنش لوش داد...
خانواده ی عروس:زنش؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!! !!!!!
مادر داماد:اه,چقدر آدمو سوال پیچ می کنین!!!اصلا ما کبریت نخواستیم!...
دو تا دیوونه می رسن به هم،اولی به دومی می گه: اگه چراغ قوه رو روشن کنم، از نورش می ری بالا؟
دومی می گه: فکر کردی من دیوونم؟ که برم بالا، تو چراغ قوه رو خامو ش کنی و من بیفتم پایین
به ترکه می گن بابات مرده . میگه نه بابا اصلا امکان نداره . میگن : والله مرده می گه تا حالا اصلا سابقه
نداشته!!!
دسته بندی : خنده، جک
معما
۴تا سوأل هستش. باید اونها رو سریع جواب بدی. حق فکر کردن نداری، حالا بزار ببینیم، چقدر باهوش هستی.
سوأل اول :
فرض کنید در یک مسابقه دوی سرعت شرکت کرده اید. شما از نفر دوم سبقت می گیرید حالا نفر چندم هستید؟
پاسخ:
اگر پاسخ دادید که نفر اول هستید، کاملاً در اشتباه هستید! اگر شما از نفر دوم سبقت بگیرید، جای او را می گیرید و نفر دوم خواهید بود.
سعی کن تو سوأل دوم اشتباه نکنی!
برای پاسخ به سوأل دوم، باید زمان کمتری را نسبت به سوأل اول فکر کنی.
سوأل دوم:
اگر شما توی همون مسابقه از نفر آخر سبقت بگیرید، نفر چندم خواهید شد؟
جواب:
اگر جواب شما این باشه که شما یکی مانده به آخر هستید، باز هم در اشتباهید. بگید ببینم شما چه طور می تونید از نفر آخر سبقت بگیرید؟؟ (اگر شما از نفر آخر عقب تر باشید، خوب شما نفر آخر هستید و از خودتون میخواهید سبقت بگیرید؟؟؟؟
شما در این مورد خیلی خوب کار نمی کنید، نه؟
سوأل سوم:
ریاضیات فریبنده!!! این سوأل رو فقط ذهنی حل کنید. از قلم و کاغذ و ماشین حساب استفاده نکنید.
عدد ۱۰۰۰ رو فرض کنید. ۴۰ رو به اون اضافه کنید. حاصل رو با یک ۱۰۰۰ دیگه جمع کنید. عدد ۳۰ رو به جواب اضافه کنید. با یک هزار دیگه جمع کنید. حالا ۲۰ تا دیگه به حاصل جمع، اضافه کنید.
۱۰۰۰ تای دیگه جمع کنید و نهایتاً ۱۰ تا دیگه به حاصل اضافه کنید. حاصل جمع بالا چنده؟
به عدد ۵۰۰۰ رسیدید؟ جواب درست ۴۱۰۰ است.
باور ندارید؟ با ماشین حساب حساب کنید.
مشخصتاً امروز روز شما نیست. شاید بتونید سوأل آخر رو جواب بدید. تمام سعی خودتون رو بکنید. آبروتون در خطره!!!
سوال آخر؟
پدر ماری، پنج تا دختر داره: ۱-Nana 2- Nene 3- Nini 4- Nono. اسم پنجمی چیه؟
جواب: Nunu؟
نه! البته که نه. اسم دختر پنجم ماری هستش. یک بار دیگه سوأل رو بخونید!!!
دسته بندی : خنده، جک
انسان +انسان=خر+خر
آن چه که میخوانید را دکتر خوشمرام (احمد رحمانیان) به ایمیلم فرستاده؛ شاید پایاننامه کارشناسی ارشد یا دکترایش باشد:
معادله ۱
خواب + خوراک + کار+ تفریح = انسان
خواب + خوراک = الاغ
پس:
الاغ + کار + تفریح = انسان
و بنا بر این:
الاغ + کار = تفریح _ انسان
به عبارت دیگر، انسانی که تفریح ندارد = الاغی که فقط کار میکند.
معادله ۲
خواب + خوراک + درآمد = مرد
خواب + خوراک = الاغ
پس:
الاغ + درآمد = مرد
و بنا بر این:
درآمد _ مرد = الاغ
به عبارت دیگر، مردی که درآمد ندارد = الاغ
معادله ۳
خواب + خوراک + خرج پول = زن
خواب + خوراک = الاغ
پس:
الاغ + خرج پول = زن
و بنا بر این:
خرج پول _ زن = الاغ
به عبارت دیگر ، زنی که پول خرج نمیکند = الاغ
نتیجهگیری:
از معادلههای ۲و ۳ داریم:
مردی که درآمد ندارد = زنی که پول خرج نمیکند.
پس:
فرض منطقی ۱: مردها درآمد دارند تا نگذارند زنها به الاغ تبدیل شوند.
فرض منطقی ۲: زنها پول خرج میکنند تا نگذارند مردها به الاغ تبدیل شوند.
بنا بر این داریم:
الاغ + درآمد + الاغ + خرج پول = مرد + زن
و از فرضهای ۱ و ۲ نتیجه منطقی میگیریم که: مرد + زن = ۲ الاغی که با هم به خوشی زندگی میکنند!
دسته بندی : خنده، جک، طنز
جوک بی مزه؟
یک روزی یکی از اهالی ده میره پیش ملا از ملا می خواد که نامه ای برای دوستش که در بغدا هست بنویسد. ملا در جواب می گه : دست از سر من بردار که حس بغداد رفتن رو ندارم . یارو هم بر می گرده می گه : جناب ملا نگفتم که شما برید بغداد فقط می خوام نامه ای از طرف من به دوستم که در بغداد است بنویسی !!. ملا می گه : تعجب نکن ؛ چون خط من خیلی بد هستش و فقط خودم خط خودم رو می تونم بخونم ، به خاطر همین اگر از طرف تو به بغداد نامه ای بنویسم ، باید خودم هم همراه نامه برم بغداد تا نامه را بخونم.!!!!!!
.....
ملانصرالدین به یکی از دوستانش گفت: خبر داری فلانی مرده؟
دوستش گفت: "نه! علت مرگش چه بود؟"
ملا گفت: "علت زنده بودن آن بیچاره معلوم نبود چه رسد به علت مرگش!"
دسته بندی : خنده، داستان کوتاه، جک
بخون اگه راحتی بخند...
طبیبی را دیدند که هرگاه به گورستان رسیدی، ردا بر سر کشیدی. از سبب آن پرسیدند.
گفت:
(( از مردگان این گورستان شرم دارم، زیرا بر هر که می گذرم، شربت من خورده است و در هر که می نگرم، از شربت من مرده است!))
- – - – - – - – - – - – - – - – - – - – - – - – - – - – - – - – - -
منجمی را بر دار کردند. کسی در آنجا از او پرسید که این صورت را در طالع خود دیده بودی؟
گفت: (( رفعتی می دیدم،لیکن ندانستم که بر این جایگاه خواهد بود!))
دسته بندی : خنده، داستان کوتاه، جک
انجام کار...
وقتی می خوای یک کاری انجام بدی، اول خوب فکر کن... بعد به حرف دلت گوش بده...، بعد به خدا توکل کن...
و بعد اون کاری را انجام بده که زنت می گه...!!!
دسته بندی : خنده، داستان کوتاه، جک
حکایات2
امیری اسبی لاغر و مردنی را به مردی بخشید. اسب به اندازهای لاغر بود که تا منزل رسید، مرد. آن مرد نامهای به این شرح به امیر نوشته و فرستاد: «یا امیر اسبی که به من اعطاء نمودی. سریعترین اسب جهان بود، چون فاصله دنیا و آخرت را در یک ساعت طی نمود.»
***
منصور خلیفه، عربی شامی را گفت چرا شکر حق سبحانه را بجای نمیآوری که تا من بر شما حاکم شدهام طاعون از میان شما دفع شدست، عرب گفت: حق سبحانه از آن عادلتر است که دو بلا بر ما گمارد.
***
جمعی عوام نزد حاکم شکایت فرماندار ولایت خود را کردند. حاکم گفت: هر عضو از اعضای او به عدالت و انصاف موصوف و گواه است، چطور از او شکایت دارید؟! ظریفی گفت: حال که چنین است، پس هر یک از اعضای او را به ولایتی فرست تا عدالت او همه گیر شود!
***
شخصی دعوی پیغمبری کرد، از وی معجزه خواستند، گفت: به درخت میگویم، پیش میآید! او را نزد درختی آوردند، هر چه به درخت گفت: پیش بیا، سخن نشنید و پیش نیامد. گفت: الحال که او پیش نمیآید، من به نزد او میروم زیرا که پیغمبران را تکبری نیست.
***
روزی پنج تن نزد شاطر عباس صبوحی آمدند و گفتند: هر کدام از ما کلمهای میگوید، با مجموع کلمات شما شعری بسرائید.
اولی گفت: ترنج. دومی: نردبان . سومی: چراغ. چهارمی: باد. پنجمی: غربال. شاطر عباس فی البدیهه این بیت را با کلمات مذکور ساخت:
ترنج وصل تو چیدن به نردبان خیال
چراغ بر لب باد است و آب در غربال
***
کودکی کنار آب نان میخورد، ناگاه تصویر خویش در آب دید نان بیانداخت و نزد پدر آمد و گفت: پدر جان نانم را کسی کنار آب ربود، پدر همراهش کنار آب آمد و در آب نگریست و گفت: شرم نمیکنی با این ریش سفید نان فرزندم را میربائی؟
دسته بندی : خنده، داستان کوتاه، جک
حکایات
گفت و گوی مرد بخیل با درم و دینار
بخیلی بود که هرگاه درمی به دست می آورد ، آن را در کیسه ای می نهاد و می گفت : ای درم تو بسیار مردم دیده ای و بسیار ناکسان را بزرگ و با قدر کرده ای و بسیار بزرگان را به زمین فرو برده ای ، اکنون به جایی افتاده ای که آفتاب بر تو سایه نتوان انداخت. بیارام و قرار بگیر که تو را از اینجا تحویل نخواهد بود ، مگر به وقت مرگ.
مرد کوفی و کودکان
یکی از بزرگان حکایت می کرد که شبی به خانه مردی خسیس از اهالی کوفه وارد شد. آن مرد کودکانی خردسال داشت. چون ایشان بخفتند و پاسی از شب بگذشت ، آن مرد برمی خواست و هر ساعت کودکان خود را پهلو به پهلو می گرداند. چون صبح شد ، مهمان از او پرسید: دیشب دیدم که تو اطفال خود را پهلو به پهلو می گردانیدی ، چه حکمتی در این کار بود؟
مرد گفت : کودکان من در آغاز شب طعام خورده و خوابیده بودند و چون بر پهلوی چپ خفته بودند ، ترسیدم اگر همچنان تا صبح بخوابند ، آنچه خورده باشند زود هضم شود و صبح زود گرسنه شوند. خواستم که آن غذا در معده ایشان باشد تا صبح زود با خواهش غذا مرا آزار ندهند.
خواجه و غلام بخیل
آورده اند که خواجه ای بود بسیار بخیل و غلامی داشت که به هزار درجه از خواجه بخیل تر بود. روزی خواجه گفت : ای غلام ، نان را بیاور و در را ببند. غلام گفت : ای خواجه ، خطا گفتی. می بایست گفت : در را ببند و نان را بیاور که آن به حزم نزدیک تر است. پس خواجه را این سخن خوش آمد و او را آزاد کرد.
دسته بندی : خنده، داستان کوتاه، جک
بخون بخند؟
قدرت دید خانوم ها: یک تار مو را روی کت شوهرشان می بینند اما یک تیر چراغ برق را هنگام رانندگی نمی بینند!
×××
به یارو میگن : نظرت راجع به روزنامه ها چیه؟ میگه جام جم خشکه - رسالت تیزه - همشهری نرمه - کیهان عالیه . . . با بقیه هنوزشیشه پاک نکردم
×××
گردوخاک میره تو چش غضنفر میره چلوی آینه تو چشمش فوت میکنه خانمش میگه دیوونه تو فوت نکن بزار اون فوت کنه
×××
غضنفر اینا از قرنها پیش با فناوری نانو آشنا بودند !
نانو خیار ، نانو گوجه ، نانو رب ، نانو هندوانه
نانو خربزه ، نانو ماست ، نانو آبدوغ ، نانو بادمجان !
و همچنان پیشرفت ادامه دارد !
×××
غضنفر آلزایمر می گیره ازش می پرسن چه حسی داری؟
میگه : خیلی خوبه از وقتی مریض شدم هر روز با ادمای جدیدی آشنا می شم
دسته بندی : خنده، جک
بخون بخند
میگن یه روز ده نفر داشتن توی جنگل میرفتن. دوتاشون میفتن توی چاه.
تلاش میکنن که بیان بالا اما بقیه داد میزدن که شما نمیتونید بیخیال شین.
یکیشون قبول میکنه و میمیره.
اما اون یکی همچنان تلاش میکنه در حالی که بازم بقیه داد میزدن تو نمیتونی.
بالاخره میرسه بالا.
همه تعجب میکنن. تازه میفهمن که طرف کر بوده.
روی کاغذ مینویسه: دوستان از اینکه منو تشویق کردین تا بیام بالا ممنونم.
دسته بندی : خنده، داستان کوتاه، جک، طنز
رو در رو؟؟؟؟
:بیلگیتس
اگر فناوری جنرال موتـــورز با سرعتی همسان فناوری رایانه پیشرفت کرده بود، امروز خودروهایی سوار میشدیم که
.سرعتشان 22000 مایل بر ساعت بود،
.مصرف بنزین آنها 4 لیتر درهر 1000 مایل بود!
.بهای آنها 25 دلار بود!
:پاسخ جنرال موتورز
1- بدون هیچ دلیلی خودروی شما در روز دو بار تصادف میکرد!
2- هر بار که خطهای وسط خیابان را از نو نقاشی میکردند شما باید یک خودروی جدید میخریدید!
3- گاه و بیگاه خودروی شما در خیابانها از حرکت باز میایستاد و شما چارهای جز استارت دوباره (Restart) نداشتید!
4- هربار که مدل جدیدی به بازار عرضه میشد، خریداران باید رانندگی را از اول یاد میگرفتند!
5- برای خاموش کردن خودرو باید دکمه استارت را میزدند!
6- کیسه هــوا پیش از بازشدن در هنگام تصادف از شما میپرسید؟
دسته بندی : خنده، داستان کوتاه، جک، طنز
اگر کریستف کلمب ...
اگر کریستف کلمب ازدواج کرده بود، امریکا کشف نمیشد. چون زنش بهش میگفت:
کجا میخوای بری؟
با کی میری؟
کی بر میگردی؟
چرا تو؟!
مگه چه قدر بهت میدن؟
بازم خودشیرینی کردی؟
زن هم تو کشتی هست؟!
چه جوری باهات تماس بگیرم؟
واقعا میری اکتشاف؟!
آخه مامانم اینـــــا قراره بیان...
و کریستف کلمب از سفر منصرف میشد…
دسته بندی : خنده، جک، طنز
اخرین کلمات افراد مختلف قبل از مرگ
آخرین کلمات یک پلیس : شیش بار شلیک کرده ، دیگه گلوله نداره !
آخرین کلمات یک ملوان : من چه می دونستم که باید شنا بلد باشم !
آخرین کلمات یک چترباز : پس چترم کو ؟!
آخرین کلمات یک سرباز تحت آموزش هنگام پرتاب نارنجک : گفتی تا چند بشمرم ؟!
آخرین کلمات یک جلاد : ای بابا ، باز تیغهء گیوتین گیر کرد !
آخرین کلمات یک جهانگرد در آمازون : این نوع مار رو میشناسم ، سمی نیست !
آخرین کلمات یک خبرنگار : بله ، سیل داره به طرفمون میاد ؟
آخرین کلمات یک خلبان : ببینم چرخها باز شدند یا نه ؟
آخرین کلمات یک داور فوتبال : نخیر آفساید نبود !
آخرین کلمات یک دربان : مگه از روی نعش من رد بشی !
آخرین کلمات یک دوچرخه سوار : نخیر تقدم با منه !
آخرین کلمات یک دیوانه : من یه پرنده ام !!!
آخرین کلمات یک شکارچی : مامانت کجاست کوچولو ؟!
آخرین کلمات یک غواص : نه این طرفها کوسه وجود نداره !
آخرین کلمات یک فضانورد : برای یک ربع دیگه هوا دارم !
آخرین کلمات یک قصاب : اون چاقو بزرگه رو بنداز ببینم !
آخرین کلمات یک قهرمان : کمک نمیخوام ، همه اش سه نفرند !
آخرین کلمات یک کارآگاه خصوصی : قضیه روشنه ، قاتل شما هستید !
آخرین کلمات یک کامپیوتری : هارددیسک پاک شده است !
آخرین کلمات یک گروگان : من که میدونم تو عرضه ی شلیک کردن نداری !
آخرین کلمات یک متخصص آزمایشگاه : این آزمایش کاملاً بی خطره !
آخرین کلمات یک متخصص خنثی کردن بمب : این سیم آخری رو که قطع کنم تمومه !
آخرین کلمات یک معلم رانندگی : نگه دار ! چراغ قرمزه !
آخرین کلمات یک ملوان زیردریایی : من عادت ندارم با پنجره بسته بخوابم !
دسته بندی : خنده، طنز، جک

























