ورود به تالار گفتمان

 

ورود به چت روم اختصاصی سایت

 

داستان کوتاه عاشقانه

یکشنبه ٦ شهریور ۱۳٩٠, ۱:۳٦ ‎ب.ظ

تلفن همراه پیرمردی که توی اتوبوس کنارم نشسته بود زنگ خورد.

به زحمت، تلفن را با دستهای لرزان از جیبش در آورد.

هرچه تلفن را در مقابل صورتش، عقب و جلو برد، نتوانست اسم تماس گیرنده را بخواند.

رو به من کرد و گفت: ببخشید آقا، چی نوشته؟

گفتم: " همه چیزم " .

پیرمرد: الو سلام عزیزم ...

دستش را جلوی تلفن گرفت و با صدای آرام و لبخند به من گفت: همسرم است...


دسته بندی : داستان کوتاه، عاشقانه

شیوانا ، آتش گرفتن خانه معشوق و معنی عشق دوم

شنبه ٥ شهریور ۱۳٩٠, ۱٠:٤٦ ‎ب.ظ

روزی یکی از خانه های دهکده آتش گرفته بود . زن جوانی همراه شوهر و دو فرزندش در آتش گرفتار شده بودند . شیوانا و بقیه اهالی برای کمک و خاموش کردن آتش به سوی خانه شتافتند . وقتی به کلبه در حال سوختن رسیدند و جمعیت برای خاموش کردن آتش به جستجوی آب و خاک برخاستند شیوانا متوجه جوانی شد که بی تفاوت مقابل کلبه نشسته است و با لبخند به شعله های آتش نگاه می کند . شیوانا با تعجب به سمت جوان رفت و از او پرسید : " چرا بیکار نشسته ای و به کمک ساکنین کلبه نرفته ای !؟ "
جوان لبخندی زد و گفت : " من اولین خواستگار این زنی هستم که در آتش گیر افتاده است . او و خانواده اش مرا به خاطر اینکه فقیر بودم نپذیرفتند و عشق پاک و صادقم را قبول نکردند . در تمام این سال ها آرزو می کردم که کائنات تقاص آتش دلم را از این خانواده و از این زن بگیرد و اکنون آن زمان فرا رسیده است . "
شیوانا پوزخندی زد و گفت : " عشق تو عشق پاک و صادق نبوده است . عشق پاک همیشه پاک می ماند ! حتی اگر معشوق چهره عاشق را به لجن بمالد و هزاران بی مهری در حق او روا سازد . عشق واقعی یعنی همین تلاشی که شاگردان مدرسه من برای خاموش کردن آتش منزل یک غریبه به خرج می دهند . آن ها ساکنین منزل را نمی شناسند اما با وجود این در اثبات و پایمردی عشق نسبت به تو فرسنگ ها جلوترند . برخیز و یا به آن ها کمک کن و یا دست از این ادعای عشق دروغین ات بردار و از این منطقه دور شو ! "
اشک بر چشمان جوان سرازیر شد . از جا برخاست . لباس های خود را خیس کرد و شجاعانه خود را به داخل کلبه سوزان انداخت . بدنبال او بقیه شاگردان شیوانا نیز جرات یافتند و خود را خیس کردند و به داخل آتش پریدند و ساکنین کلبه را نجات دادند . در جریان نجات بخشی از بازوی دست راست جوان سوخت و آسیب دید . اما هیچ کس از بین نرفت . روز بعد جوان به در مدرسه شیوانا آمد و از شیوانا خواست تا او را به شاگردی بپذیرد و به او بصیرت و معرفت درس دهد . شیوانا نگاهی به دست آسیب دیده جوان انداخت و تبسمی کرد و خطاب به بقیه شاگردان گفت : "نام این شاگرد جدید " معنی دوم عشق " است . حرمت او را حفظ کنید که از این به بعد برکت این مدرسه اوست . "


دسته بندی : خنده، داستان کوتاه، عاشقانه

علاجی کن که دیگر خر نباشی

جمعه ٤ شهریور ۱۳٩٠, ٥:۱٩ ‎ب.ظ

خری با صاحب خود گفت در راه ***** که ای بی رحمِ بی انصافِ بد خواه

مرا تا چند زیر بار داری ***** مرا تا چند با جان کار داری

خدا مرگت دهد تا شاد گردم ***** ز بند محنتت آزاد گردم

جوابش داد : « کای حیوان در بند ***** چرا از مرگ من هستی تو خرسند

علاجی کن که دیگر خر نباشی ***** کشیدن بار را در خور نباشی


وگرنه ، تا تو خر هستی ، به ناچار ***** چه من ، چه دیگری ، از تو کشد کار


دسته بندی : خنده، جک، عاشقانه

خنده دار و مرگ بار

جمعه ٤ شهریور ۱۳٩٠, ۱:٤٢ ‎ق.ظ

 


دسته بندی : خنده، عاشقانه، جک

شوخی با هم کار!

جمعه ٤ شهریور ۱۳٩٠, ۱:٤۱ ‎ق.ظ


دسته بندی : خنده، عاشقانه، جک

 

جمعه ٤ شهریور ۱۳٩٠, ۱:۳٧ ‎ق.ظ

برخی احساس میکنید که مشکلات تنها در دوران کودکی یا در مرحله اول زندگی وجود دارد مثل این


برخی احساس میکنید که مشکلات تنها زمانیه که کسی مزاحم ما میشند مثل این



برخی احساس میکنید که مشکلات تنها زمانیه که برای موضوعی آمادگی دارید مثل این



برخی احساس میکنید که مشکلات تنها زمانیه که کورکورانه عمل میکنید مثل این



رخی احساس میکنید که مشکلات تنها زمانیه که شما جرات وارد شدن به دام رو پیدا میکنید مثل این



برخی احساس میکنید که مشکلات تنها زمانیه که شما عاشق کسی میشید مثل این



رخی احساس میکنید که مشکلات تنها زمانیه که سعی میکنید هدف بزرگی رو انتخاب کنید مثل این




دسته بندی : خنده، عاشقانه، جک

آجر

جمعه ٤ شهریور ۱۳٩٠, ۱:۳٦ ‎ق.ظ

یه روز یه کاغذ می خوره تو سر یه نفر طرف درجا می میره،وقتی کاغذ بازمی کنند

می بینند توش نوشته پنج تا اجر.دلقک


دسته بندی : خنده، عاشقانه، جک

شنا

جمعه ٤ شهریور ۱۳٩٠, ۱:۳٦ ‎ق.ظ

یه نفر قهرمان شنا میشه ازش می پرسن  از کجا شروع کردی طرف می گه:

از زمین خاکی!عینک


دسته بندی : خنده، عاشقانه، جک

پیکان

جمعه ٤ شهریور ۱۳٩٠, ۱:۳٥ ‎ق.ظ

به یه پیکان میگن برا خودت شعر بساز می گه:

سر بالایی شرمندم سرپاینی پرندم.تشویق


دسته بندی : خنده، عاشقانه، جک

داماد داماده ..دامادم داماده

جمعه ٤ شهریور ۱۳٩٠, ۱:۳٤ ‎ق.ظ

اولی:شنیدم دخترتو شوهر دادی.

دومی:آره.

اولی:به کی؟

دومی:غریبه نیست،دامادمونه!مژه


دسته بندی : خنده، عاشقانه، جک

حسن

جمعه ٤ شهریور ۱۳٩٠, ۱:۳٤ ‎ق.ظ

معلم:حسن جان برو پای تخته و آمریکا رو نشون بده.

حسن رفت و آمریکا رو نشون داد.

معلم:حالا بچه ها کی می دونه کاشف آمریکا کیه؟

بچه ها:آقا حسن آقا حسن!یول


دسته بندی : خنده، عاشقانه، جک

شیر یا خط

جمعه ٤ شهریور ۱۳٩٠, ۱:۳۳ ‎ق.ظ

یکی سکه می ندازه شیر می افته فرار می کنه!ناراحت


دسته بندی : خنده، عاشقانه، جک

جک بی حال

جمعه ٤ شهریور ۱۳٩٠, ۱:۳۳ ‎ق.ظ

یه روز یه نفر تو خواب دعوا می کنه از اون به بعد با چوب می خوابه!قهقهه


دسته بندی : خنده، عاشقانه، جک

تلبکار و بدهکار

جمعه ٤ شهریور ۱۳٩٠, ۱:۳٢ ‎ق.ظ

تلبکار:سلام

بدهکار:خداحافظ.بای بای


دسته بندی : خنده، عاشقانه، جک

دزدی

جمعه ٤ شهریور ۱۳٩٠, ۱:۳٢ ‎ق.ظ

یکی می ره هواپیما دزدی به دوستش میگه :

بذار دورشه کوچیک شه بعد راحت بدزدیمش.یول


دسته بندی : خنده، عاشقانه، جک

خنده دار ترین قوانین جهان؟!

پنجشنبه ۳ شهریور ۱۳٩٠, ٧:٠٠ ‎ب.ظ

1/ جویدن آدامس در سنگاپور ممنوع است.
 
2/ تقلب کردن در مدارس بنگلادش غیر قانونی است و افراد بالای ۱۵ برای تقلب به زندان فرستاده می شوند.
 
3/ مشاهده فیلم های کاراته ای تا سال ۷۹ در عراق ممنوع بود.
 
4/ در ایسلند زمانی داشتن سگ خانگی ممنوع بود.
 
5/ در آریزونای آمریکا، کشتن و شکار شتر ممنوع است.
 
6/ در تایلند همه سینما رو مجبورند هنگام پخش سرود ملی قبل از شروع فیلم قیام کنند.
 
7/ در دانمارک روشن کردن ماشین قبل از چک کردن اینکه بچه ای زیر آن خوابیده است یا نه، ممنوع است.
 
8/ در سال ۱۸۸۸ در بریتانیا قانونی تصویب شده که دوچرخه سواران را موظف می کرد تا زمان رد شدن ماشین از کنارشان، زنگ دوچرخه هایشان را بطور پیوسته به صدا درآورند.
 
9/ در قرن ۱۶ و ۱۷ میلادی نوشیدن قهوه در ترکیه ممنوع بود و اگر کسی در حین خوردن قهوه دستگیر می شدن، به اعدام محکوم می شد.
 
10/ تا سال ۱۹۸۴، بلژیکی ها مجبور بودند نام فرزندشان را از یک لیست ۱۵۰۰ نفری در روزهای ناپلئون بطور رندوم انتخاب کنند.
 
11/ در برمه دسترسی به اینترنت غیر قانونی است. اگر فردی با اتهام داشتن مودم دستگیر شود، به زندان محکوم می شود.
 
12/ اتریش اولین کشوری بود که مجازات مرگ را در سال ۱۷۸۷ حذف کرد.
 
13/ در انگلستان، سر لاشه هر نهنگی که پیدا شود متعلق به پادشاه است و دم آن متعلق به ملکه.
 
14/ در فرانسه صدا زدن خوک با نام ناپلئون ممنوع است.
 
15/ در ویکتوریای استرالیا، تنها متخصصان برق اجازه تعویض لامپ برق را دارند.
 
16/ در انگلستان چسباندن برعکس تمبر حاوی عکس ملکه، نشانگر خیانت و پیمان شکنی با سلطنت است.
 
17/ در ورمونت، زنان تنها با اجازه کتبی همسرانشان حق استفاده از دندان مصنوعی را دارند.
 
18/ در واشنگتون، وانمود کردن به داشتن خانواده پولدار ممنوع است.
 
19/ در اوهایو آمریکا, ماهیگیری در زمان مستی ممنوع است.
 
20/ در میامی آمریکا، تقلید کردن رفتار جانواران ممنوع است.
 
21/ زمانی در کشور سوئیس، محکم بستن در خودرو جرم به حساب می آمد.
 
22/ در روآتای ایتالیا، عبور افراد غیر مسیحی از ۲۰ متری کلیسا ممنوع است. اما عبور بزرگراهی از فاصله ۱۵ متری کلیسای آن منطقه موجب دردسر پلیس شده بود، زیرا امکان توقف حودرو ها در آن منطقه بزرگران برای چک کردن مسیحی بودن یا نبودن شان وجود نداشت.
 
23/ در سوئیس داشتن یک پناهگاه برای شهروند الزامی است.
 
24/ در لینوئیس آمریکا دادن سیگار روشن به حیوانات ممنوع است


دسته بندی : خنده، عاشقانه، جک

شعر لوس آنجلسی 16+

یکشنبه ٩ امرداد ۱۳٩٠, ٩:٤٩ ‎ق.ظ

تو که چشمات عین فشنگه

رنگ موهات ضدّ رژیمه

تو که این مانتوی کوتات

کار شیطونه رجیمه (۲بار)

 

 

 

 

می دونستی که لُپات شکل یه نقّاشیه که توش می شه یه دونه سیلی کشید؟

 

 

 

 

http://eshghamm.blogfa.com


می دونستی یا نه؟

می دونستی یا نه؟

می دونستی که به خاطر چشات ، رنگ نگات میشه تو کوچه هامون دوید و رفت ؟

می دونستی یا نه؟


می دونستی یا نه؟



می دونستی که دویدی

پاترول ما رو که دیدی

چادرو از توی کیفت

یهویی بیرون کشیدی



می دونستی که کمینم

توی ماشین که می شینم

می دونستی که از اینجا

کاراتو دارم می بینم



ها ها ها ها هه هه هه هه ها ها ها ها هو هو هو هو...اوی (!)



mahsae-ali

 

 


تو که مانتوت چسبون و تنگه

دور چشمات خّط سیاهه

تو که گرمای تابستون

شلوارت خیلی کوتاهه (۲بار)



می دونستی همه ی بنزین وَن رو واسه ی گرفتن تیپ فجیع تو سوزوندم ، رفتش

می دونستی یا نه؟

می دونستی یا نه ؟

می دونستی که تابستونو واسه گذاشتن حق کف دست تو پروندم ، رفتش

می دونستی یا نه؟

می دونستی یا نه ؟



می دونستی که نموندی

دلمو خیلی سوزوندی

یه دونه هیوندا دیدی

خودتو بهش رسوندی



می دونستی که چشامی

همه ی آرزوهامی

می دونستی که همیشه

توو تموم لحظه هامی


 

 

 

 

میدونستی که نموندی

 

 

 

دلمو خیلی سوزوندی

 

 

 

 


برایه یه عشق تازه

 

 

 

 

 

 

منو دنبالت کشوندی

 

 

 

 


 

erc9fgqgnx3y29uz69n.gif


دسته بندی : خنده، عاشقانه

نامه یک زن ایرانی به مرد ایرانی...

یکشنبه ٩ امرداد ۱۳٩٠, ٩:٢٥ ‎ق.ظ

پیاده از کنارت گذشتم ، گفتی : " قیمتت چنده خوشگله؟ "

سواره از کنارت گذشتم ، گفتی : " برو پشت ماشین لباسشویی بنشین! "

در صف نان ، نوبتم را گرفتی چون صدایت بلندتر بود!

در صف فروشگاه ، نوبتم را گرفتی چون قدت بلندتر بود!

زیر باران منتظر تاکسی بودم ، مرا هل دادی و خودت سوار شدی!

در تاکسی خودت را به خواب زدی تا سر هر پیچ ، وزنت را بیندازی روی من!

در اتوبوس خودت را به خواب زدی تا مجبور نشوی جایت را به من تعارف کنی!


در سینما نیکی کریمی موقع زایمان فریاد کشید و تو پشت سر من بلند گفتی : " زهرمار! "

در خیابان دعوایت شد و تمام ناسزاهایت ، فحش خواهر و مادر بود!

در پارک ، به خاطر حضور تو نتوانستم پاهایم را دراز کنم!  

نتوانستم به استادیوم بیایم ، چون تو شعارهای آب نکشیده میدادی!

من باید پوشیده باشم تا تو دینت را حفظ کنی!

مرا ارشاد می کنند تا تو ارشاد شوی!  

تو ازدواج نکردی و به من گفتی زن گرفتن حماقت است!


من ازدواج نکردم و به من گفتی ترشیده‌ام!

عاشق که شدی مرا به زنجیر انحصار طلبی کشیدی!

عاشق که شدم گفتی مادرت باید مرا بپسندد!

من باید لباس‌هایت را بشویم و اطو بزنم تا به تو بگویند خوش تیپ!


من باید غذا بپزم و به بچه‌ها برسم تا به تو بگویند آقای دکتر!

وقتی گفتم پوشک بچه را عوض کن ، گفتی بچه مال مادر است!

وقتی خواستی طلاقم بدهی ، گفتی بچه مال پدر است!


دسته بندی : خنده، عاشقانه

 

یکشنبه ٩ امرداد ۱۳٩٠, ٩:٢۱ ‎ق.ظ

 

آقایان ، آقا پسرها ، مردان مجرد و متاهل ، افراد ذکور جامعه 00000442.gif

آیا تا کنون با خود اندیشیده اید که به چه دلیل خدمت مقدس سربازی اجباریست ؟ Gun Touting

چرا از قدیم و ندیم گفته اند که تا خدمت نروی مرد نمی شوی ؟!

چرا اکثر مردان موفق ، عامل اصلی این موفقیتشان را ۲ سال خدمت سربازی می دانند ؟!

چرا ۹/۹۹درصد خانواده های دختر دار حاضر نیستند به پسری که هنوز خدمت نرفته دختر بدهند ؟!

!!!



و چرا اکثر پسرهایی که قبل از سربازی رفتن زن می گیرند در آینده با مشکلاتی مواجه می شوند؟!

هدف از طرح این سوالات ، آماده کردن ذهن شما خوانندگان محترم جهت پی بردن به عمق فاجعه میباشد !

پاسخ تمام سوالات فوق در یک جمله خلاصه می شود و آن این است که ( خدمت سربازی یک دوران آموزشی و تمرینی است جهت آشنایی هر چه بیشتر و بهتر آقایان مجرد با زندگی زناشویی ! )بله ، درست شنیدید شِـــکـْـلـَکْ هــآے خــآنــــــومـے

 

شباهت های انکار ناپذیر میان خدمت سربازی و زندگی زناشویی آنقدر زیاد است که از دیرباز ، در اکثر کشور های دنیا خدمت سربازی اجباری را قرار دادند تا تمام افراد ذکور جامعه ، قبل از افتادن به دام ازدواج ( ببخشید ! منظورم قبل از متاهل شدن بود ) برای ۲ سال طعم زندگی مشترک را بچشند تا در ۱۰۰ سال آینده ، زیاد احساس رنج و عذاب نکنند ! dan1.gif


و اما شباهتهای میان خدمت سربازی و زندگی زناشویی برای آقایان : شِـــکـْـلـَکْ هــآے خــآنــــــومـے  شِـــکـْـلـَکْ هــآے خــآنــــــومـے

 

 

 

۱- چه در خدمت سربازی و چه در زندگی زناشویی ، چه بخواهی و چه نخواهی کچل خواهی شد و یا بعبارت بهتر ، کچلت خواهند کرد ! 

البته این کچلی در خدمت سربازی توسط ماشین اصلاح و در زندگی مشترک توسط عواملی چون : استرس شدید ، سوء تغذیه ، کندن بصورت لاخ لاخ توسط همسر ، چپ شدن ماهیتابه روغن داغ روی سر و ... صورت می گیرد !

 

نا گفته نماند که این کچلی در آقایان به نسبت نوع مو ، جنس ریشه مو ، عوامل ارثی و ... متفاوت است ولی به هر حال به قول معروف : دیر و زود داره ولی بالاخره هممون کل پا می شیم ! 


۲- شباهت بعدی در زمینه داشتن فرمانده و بعبارتی ، فرمانبردار شدن است ! به محض ورود به پادگان و یا منزل مسکونی مشترک ( خانه بخت ) ، هر مردی یک فرمانبردار بی چون و چرا محسوب می شود که اگر طالب جان و سلامتی جسمی و روحیش می باشد ،

باید تمام فرامین فرمانده و یا همسر خود را بر روی تخم چشمانش بگذارد و هر گونه تخطی از دستورات فرمانده و همسر ، پاسخی جز گلوله ، حبس ، اضافه خدمت ( در خدمت سربازی ) و افتادن توی سماور پر از آب جوش ، هدف قرار گرفتن با ساتور ، رفتن دست توی چرخ گوشت ، پرت شدن از پنجره طبقه هفتم به بیرون ، گشنگی و تشنگی کشیدن و ... ( در زندگی زناشویی ) نخواهد داشت !


۳- شباهت سوم در این نکته اقتصادی خلاصه می شود که چه سرباز و چه مرد متاهل ، میزان پولی که در آخر برج به دست او خواهد رسید ، فقط به میزانیست که کفاف بر طرف کردن نیازهای اساسی او را بدهد و چیزی جهت پس انداز کردن و یا خرج کردن در زمینه هایی غیر از نیازهای اساسی نخواهد ماند

و در این میان ، سرباز و مرد متاهل ، هر چقدر هم که جان بکنند و عرق بریزند ، فرقی به حال فرمانده یا همسرش نخواهد کرد و باطبع تاثیری در جهت افزایش مستمری آنان نخواهد داشت ، بعبارت بهتر ، در هر دو جا یکی باید کار کنه تا اون یکی حال کنه !


۴- از دیگر شباهتهای موجود میان این دو قشر آسیب پذیر جامعه ، شباهت در آرزو کردن است !

بدین معنا که هر پسری پس از ورود به پادگان و خانه بخت است که قدر زندگی در خانه پدری را می فهمد از اعماق وجودش و با تمام اعضا و جوارحش آرزو می کند که ای کاش هنوز هم در کنار پدر و مادرش بسر می برد و ایضا خودش را نیز لعنت خواهد کرد که چرا قدر آن روزهای شیرین را ندانسته است !

چرا که در پادگان و خانه مشترک دیگر کسی غذای مفت به او نمی دهد ، لباسهایش را نمی شوید و اتو نمی زند ، کسی نازش را نمی کشد و ... و فقط خود اوست که مسئول انجام تمام کارهای شخصی اش و نیز کارهای چند نفر دیگر می باشد !

I Love You

 Lost the Thread

 


۵- از دیگر شباهتها می توان به این نکته اشاره کرد که اکثر سربازی رفته ها و اکثر مردان متاهل متفق القول هستند که در این ایام ، هر روز به اندازه یکسال برای آنها می گذرد و ثانیه ها حکم ساعت را پیدا می کنند که به احتمال زیاد دلیل آن ، مواردی مشابه موارد فوق می باشد !


۶- و در نهایت اینکه چند ماه پس از آنکه کارت پایان خدمت یا قباله ازدواج را دریافت کردید ،

صدای خواندن این شعر معروف در گوشتان خواهد پیچید که : ( گول خوردی آی گول خوردی ! )زیرا آن موقع است که تازه دوزاریتان جا می افتد که با این کارت و قباله نه کاری به آدم می دهند و نه وام ازدواج و نه خیلی از چیزهای دیگر که شما را به بهانه آنها در این راه وارد کرده بودند ،

پس متوجه خواهید شد که تنها مورد استفاده ای که برای شما خواهند داشت این است که می توانید از آنها برای امانت دادن به کلوپ جهت کرایه فیلم استفاده نمایید !!!

..

 


دسته بندی : خنده، عاشقانه

شعر

یکشنبه ٩ امرداد ۱۳٩٠, ٩:۱٩ ‎ق.ظ

 

عشــق یعنی اینکه تو باور کنی

می توانی یک نفر را خر کنی
 

کذب را هنگام فعل مخ زنی

آنچنان گویی که خود باور کنی


با دروغی جور شد گر امر خیر

راست را هرگز مبادا شرکنی


عشــق همچون طایری توخالی است

راست گر در آن رود پنچر کنی


می شود چون موم در دستت اگر

از خودت حرف قلمبه در کنی


می توانی گر چه هستی بی سواد

شعرهای خوشگلی از برکنی:

 

"تن مپوشانید از باد بهار”

نقل قول از شخص پیغمبر کنی
 

"بر سر عشــاق گو طوفان ببار”

چتری از اغراق را بر سر کنی
 

"خیز و جهدی کن چو حافظ تا مگر”

وصف جام و باده و ساغر کنی
 

بعد یک مقدار تمرین، کذب محض

می شود جاری چو لب را تر کنی


می شود او عاشــق تعریف هات

اندکی لب را اگر ترتر کنی!


نزد اختر چون که بنشینی مباد

وصف چشم و ابرو ی زیور کنی
 

پیش زیور نیز چون هستی مباد

نقل رنگ گیسوی آذر کنی

 
روی هم رفته نباید پیش زن

صحبت از معشــوقه ای دیگر کنی


از دروغت خار گل میگردد و

می شود تقدیم یک جیگر! کنی


گر پسر هستی بیابی دختری

یا اگر هم دختری، شوهر کنی


اینچنین عشقــی است عشــق پرفروغ

زندگی روی ستونهای دروغ…


دسته بندی : خنده، عاشقانه

نامه غضنفر به زنش

یکشنبه ٩ امرداد ۱۳٩٠, ۸:۱٠ ‎ق.ظ

روزی غضنفر برای کار و امرار معاش قصد سفر به آلمان میکنه و همسرش و نوزده بچه قد و نیم قد رو رها کنه
خلاصه همسرغضنفر گفت :حال ما چه طور از احوال تو با خبر بشیم؟؟؟؟
غضنفر گفت: من برای تو نامه مینویسم....
همسرش گفت: ولی نه تو نوشتن بلدی و نه من خوندن !!!!!!!!!!!!!!!!!
غضنفر گفت من برای تو نقاشی میکنم ... تو که بلدی نقاشی های منو بخونی مگه نه ؟؟؟؟؟؟
خلاصه غضنفر به سفر رفت و بعد از دو ماه این نامه به دست زنش رسید ..


حال ترجمه از زبان همسرش

خط اول :حالت چه طوره زن ؟
خط دوم :بچه ها چه طورن ؟
خط سوم : مادرت چه طوره ؟
خط چهارم :شنیدم سر و گوش ت می جنبه!!!
خط پنجم : فقط برگردم خونه....
خط ششم : می کشمت
خط هفتم :غضنفر از آلمان...


دسته بندی : خنده، عاشقانه

اگر شبی...

یکشنبه ٩ امرداد ۱۳٩٠, ۸:٠٦ ‎ق.ظ

اگر شبی از شبهای زمستانی ،

 

 مسافری به امید گرمای نگاهت به تو پناه آورد تنهایش نگذار ،

 

 شاید در گرمترین روزهای تابستان به خنکی لبخندش محتاج شوی  .


دسته بندی : خنده، عاشقانه

جک

یکشنبه ٩ امرداد ۱۳٩٠, ۸:٠٥ ‎ق.ظ

دو تا آدم برفی که میونشون یه رود بود عاشق هم میشن

 

 

اونا از عشق هم آب میشن به امید این که

 

 

یه روزی توی رود خونه به هم برسن .


دسته بندی : خنده، عاشقانه

عشق

یکشنبه ٩ امرداد ۱۳٩٠, ۸:٠٤ ‎ق.ظ

عشق از من و نگاه تو تشکیل میشود ،

 

 

گاهی تمام من به تو تبدیل میشود

 

 


دسته بندی : خنده، عاشقانه

حضرت خضر

سه‌شنبه ٢۱ تیر ۱۳٩٠, ۱٢:٠٤ ‎ق.ظ

می گویند، اگر کسی‌ چهل‌روز پشت‌  سر هم‌ جلو در خانه‌اش‌ را آب‌ و جارو کند،  

حضرت‌ خضر به‌ دیدنش‌ می‌آید و  آرزوهایش‌ را برآورده‌ می‌کند
سی‌ و نه‌ روز بود که‌ مرد بیچاره‌ هر روز صبح‌ خیلی‌ زود از خواب‌ بیدار می‌شد و جلو در خانه‌اش‌ را آب‌ می‌پاشید

و جارو می‌کرد. او‌ از فقر و تنگدستی‌ رنج‌ می‌کشید. به‌ خودش‌ گفته‌ بود:

اگر خضر را ببینم، به‌ او می‌گویم‌ که‌ دلم‌ می‌خواهد ثروتمند بشوم.

مطمئن‌ هستم‌ که‌ تمام‌ بدبختی‌ها و گرفتاری‌هایم‌ از فقر و بی‌پولی‌ است.
 روز چهلم‌ فرارسید. هنوز هوا تاریک‌ و روشن‌ بود که‌ مشغول‌ جارو کردن‌ شد.
کمی‌ بعد متوجه‌ شد مقداری‌ خار و خاشاک‌ آن‌ طرف‌تر ریخته‌ شده‌ است. با خودش‌ گفت:

با این‌که‌ آن‌ آشغال‌ها جلو در خانه‌ من‌ نیست، بهتر آنجا را هم‌ تمیز کنم.  

هرچه‌ باشد امروز روز ملاقات‌ من‌ با حضرت‌ خضر است، نباید جاهای‌ دیگر هم‌ کثیف‌ باشد..
مرد بیچاره‌ با این‌ فکر آب‌ و جارو کردن‌ را رها کرد و داخل‌ خانه‌ شد تا بیلی‌ بیاورد و آشغال‌ها را بردارد.

وقتی‌ بیل‌ به‌دست‌ برمی‌گشت، همه‌اش‌ به‌ فکر ملاقات‌ با خضر بود با این‌ فکرها مشغول‌ جمع‌ کردن‌ آشغال‌ها شد.

 
 ناگهان‌ صدای‌ پایی‌ شنید. سربلند کرد و دید پیرمردی‌ به‌ او نزدیک‌ می‌شود. پیرمرد جلوتر که‌ آمد سلام‌ کرد.
مرد جواب‌ سلامش‌ را داد.
پیرمرد پرسید: .صبح‌ به‌ این‌ زودی‌ اینجا چه‌ می‌کنی؟
مرد جواب‌ داد: دارم‌ جلو خانه‌ام‌ را آب‌ و جارو می‌کنم.

آخر شنیده‌ام‌ که‌ اگر کسی‌ چهل‌ روز تمام‌ جلو خانه‌اش‌ را آب‌ و جارو کند، حضرت‌ خضر را می‌بیند..
پیرمرد گفت: حالا برای‌ چی‌ می‌خواهی‌ خضر را ببینی؟
مرد گفت: آرزویی‌ دارم‌ که‌ می‌خواهم‌ به‌ او بگویم..
پیرمرد گفت: چه‌ آرزویی‌ داری؟ فکر کن‌ من‌ خضر هستم، آرزویت‌ را به‌ من‌ بگو..
مرد نگاهی‌ به‌ پیرمرد انداخت‌ و گفت: برو پدرجان! برو مزاحم‌ کارم‌ نشو..
پیرمرد اصرار گرد: حالا فکر کن‌ که‌ من‌ خضر باشم. هر آرزویی‌ داری‌ بگو..
مرد گفت: تو که‌ خضر نیستی. خضر می‌تواند هر کاری‌ را که‌ از او بخواهی‌ انجام‌ بدهد..
پیرمرد گفت: گفتم‌ که، فکر کن‌ من‌ خضر باشم‌ هر کاری‌ را که‌ می‌خواهی‌ به‌ من‌ بگو شاید بتوانم‌ برایت‌ انجام‌ بدهم..
مرد که‌ حال‌ و حوصله‌ی‌ جروبحث‌ کردن‌ نداشت، رو به‌ پیرمرد کرد و گفت:

 

اگر تو راست‌ می‌گویی‌ و حضرت‌ خضر هستی، این‌ بیلم‌ را پارو کن‌ ببینم..
پیرمرد نگاهی‌ به‌ آسمان‌ کرد. چیزی‌ زیرلب‌ خواند و بعد نگاهی‌ به‌ بیل‌ مرد بیچاره‌ انداخت. 

 در یک‌ چشم‌ به‌هم‌ زدن‌ بیل‌ مرد بیچاره‌ پارو شد.

 مرد که‌ به‌ بیل‌ پارو شده‌اش‌ خیره‌ شده‌ بود، تازه‌ فهمید که‌ پیرمرد رهگذر حضرت‌ خضر بوده‌ است.

چند لحظه‌ای‌ که‌ گذشت‌ سر برداشت‌ تا با خضر سلام‌ و احوالپرسی‌ کند و آرزوی‌ اصلی‌اش‌ را به‌ او بگوید، اما از او خبری‌ نبود.
مرد بیچاره‌ فهمید که‌ زحماتش‌ هدر رفته‌ است.

به‌ پارو نگاه‌ کرد و دید که‌ جز در فصل‌ زمستان‌ به‌درد نمی‌خورد در حالی‌ که‌ از بیلش‌ در تمام‌ فصل‌ها می‌توانست‌ استفاده‌ کند.
از آن‌ به ‌بعد به‌ آدم‌ ساده‌ لوحی‌ که‌ برای‌ رسیدن‌ به‌ هدفی‌ تلاش‌ کند،

اما در آخرین‌ لحظه‌ به‌ دلیل‌ نادانی‌ و سادگی‌ موفقیت‌ و موقعیتش‌ را از دست‌ بدهد،  

می‌گویند بیلش‌ را پارو کرده‌ است.


دسته بندی : خنده، داستان کوتاه، طنز، عاشقانه