ورود به تالار گفتمان

 

ورود به چت روم اختصاصی سایت

 

محکمه الهی . شعر طنز خلیل جوادی

پنجشنبه ٧ مهر ۱۳٩٠, ٧:٠٢ ‎ب.ظ

یه شب که من حسابی خسته بودم

همین جــوری چشامو بستـه بـودم

سیاهی چشــام یه لحظه سُـر خـورد

یــه دفعـه مثل مرده ها خوابم برد

تــو خواب دیدم محشر کــبری شده

محکـمــة الهــــی بــر پــــا شـــده

خـــدا نشستـه مــردم از مــرد و زن

ردیف ردیف مقــابلش واستــــادن

چرتکه گذاشتــه و حساب می کنـه

به بنده هاش عتاب خطاب می کنـه

میگه چـرا این همــه لج می کنیـد

راهتــونو بـی خـودی کج مـی کنیـد

آیــــه فرستـادم کــه آدم بشیـــد

بــا دلخوشـی کنــار هـم جـم بشید

دلای غــم گرفتــه رو شــ ــاد کنیــد

بـا فکــرتـون دنیــــا رو آبــاد کنیـد

عقــل دادم بـریـــد تــدبـّر کـنیــد

نـه اینکه جای عقلو کــاه پر کنیـد

مــن بهتون چقد مـــاشالاّ گفتــم

نیـــــــافریـده بــاریکــلاّ گفتـــم

من که هـواتونو همیشـه داشتـــم

حتی یه لحظــه گشنه تون نذاشتـم

امــــا شمـا بازی نکــرده باختیـــد

نشـستیـد و خــــدای جعلی ساختیـد

هـر کـدوم از شما خودش خدا شـــد

از مــــا و آیــه های مـا جـدا شــــد

یه جو زمین و این همه شلوغـــی؟

این همه دیــن و مذهب دروغـــی؟

حقیقتـاً شماهـــا خیـلی پستـیـن

خــر نبـاشیـن گـــاوو نمـی پرستین

از تـوی جـم یکــی بـُلن شد ایستاد

بُـلن بـُلن هــی صلـــــوات فرستـاد

از اون قیافه هــای پـشـم و پـیـلـی

از اون اعُجـوبـه هـای چـرب و چـیـلی

گف چــرا هیشکی روسری سرش نیست

پس چـرا هیشکی پیش همسرش نیست

چــرا زنـا ایـــن جـــوری بد لبــاسن

مــردای غیـــــرتــی کجــا پلاسـن؟

خــدا بهش گف بتمـرگ حرف نــزن

اینجا کـــه فرقی نـدارن مــــرد و زن

یــارو کِنِف شــد ولــی از رو نــرفت

حرف خـدا از گـوش اون تو نـرفـت

چشاش مـی چرخه نمی دونم چشــه

آهان می خواد یواشکی جیم بشــه

دید یـــه کمی سرش شلوغـــه خـدا

یواش یواش شـد از جماعت جـــدا

بــا شکمـی شبیـــه بشکــة نفت

یهو سرش رو پایین انـداخت و رفت

قــراولا چـــن تــا بهش ایس دادن

یــارو وا نستاد تـا جلوش واستـادن

فوری در آورد واسه شون چک کشید

گف ببرید وصول کنیـد خوش بشیـد

دلــــم بـــــرای حــوریـا لـک زده

دیـر بــرســم یکــی دیگـه تـک زده

اگــــر نرم حوریــــه دلگیر میشــــه

تو رو خــــدا بذار برم دیر میشـــــه

قراول حضــرت حــق دمش گــــرم

بـا رشـــوه ی خیلی کلـون نشد نـرم

گـــوشای یــارو رو گرف تو دستـش

کشون کشون برد و یه جایـی بستش

رشوه ی حاجــی رو ضمیمــه کــردن

تـوی جهنـم اونــو بیمــه کـــردن

حاجیــه داش بـُلن بُـلن غر مـــی زد

داش روی اعصـابـــــا تلنگر مــــی زد

خدا بهش گف دیگه بس کن حاجـی

یه خورده هم حبس نفس کــن حـاجـی

ایـن همــــه آدم رو معــطّل نکـن

بگیـر بشین این قــــده کل کل نکــن

یـــه عا لمه نامــه داریـم نخــونده

تـــــازه ، هنوز کُرات دیگــــه مـونده

نامــه ی تـو پر از کـــارای زشتـــــه

کی به تو گفتـه جات توی بهشتــــه ؟

بهش جـــــای آدمــای بـاحالـــــه

ولت کنـــــم بری بهش ؟ محالـــــه

یادتــــه کـه چقد ریا می کـــــردی

بنده هــای مـــــارو سیـا مـــی کردی

تا یـــه نفر دور و بــرت مـی دیــــدی

چقد ولا الضّــــا لّینـو مـی کشیـــدی

این همه که روضه و نوحــه خونـدی

یه لقمه نون دست کسی رسـونـــدی؟

خیال می کردی ما حواسمــون نیس

نظم نظام هستی کشکـی کشکی س؟

هر کـــــاری کـردی بچــه هـا نوشتن

می خوای برو خـودت ببین تـــو زونکن

خلاصـــه ، وقتی یـارو فهمید اینـــه

بـــــازم دُرُس نمـی تونس بشینــــه

کاسه ی صبرش یه دفـه سر می رف

تـــا فرصـتی گیر می آورد در می رف

قیـامتـه اینجـــا عجـب جـــــاییــه

جــون شمــــا خیلـی تمـاشـــاییــه

از یــــه طرف کلــی کشیش آوردن

کشون کشون همـه رو پیش آوردن

گفتـم اینـــــارو کـــــه قطار کردن

بیچـــــاره ها مگـــه چیکار کــردن؟

مأ موره گف میگم بهت مــن الان

مفسد فی الارض کــه میگن همین هان

گفت: اینـــــا بهش فروشی کـردن

بـــی پـدرا خــــــدارو جوشی کــردن

بنـــــام دین حسابی خــوردن اینها

کـــفر خـــــــدارو در آوردن اینهــــا

بد جــوری ژاندارکو اینـــا چزونـدن

زنــده تـوی آتیش اونـــو سوزوندن

روی زمین خـــدایی پیشــه کــردن

خون گالیلـــه رو تو شیشــه کــردن

اگــــه بهش بگی کُلاتــو صاف کن

بهت میگـــه بشین و اعتـراف کــن

همیشـــه در حــال نظاره بــــودن

شما بگـــــو اینا چی کــــاره بـودن؟

خیام اومد یه بطری ام تــو دستش

رفت و یه گوشــه یی گرف نشستش

حــــاجی بُـلن شد با صـدای محکم

گف : ایـن آقـــا بـاید بــره جهنـــم

خدا بهش گف تـــو دخـا لت نکــن

بــــه اهـل معرفت جسارت نکـــن

بگــــو چرا بـــه خون این هلاکـــی

این کـــه نه مدعی داره نـــه شاکـی

نــه گـرد و خاک کــرده و نـه هیاهـو

نــــه عربده کشیده و نـــه چاقــــو

نـــه مال این نــــه مال اونـو برده

فقط عـــرق خــــریده رفتـــه خورده

آدم خوبیـه هـــــــواشو داشتــــم

اینجا خــــودم براش شراب گذاشتـم

یهــــو شنیــــدم ایس خبردار دادن

نشستـه ها بُــلن شـدن واستـــادن

حضرت اسرافیل از اونــــور اومد

رف روی چـــار پایــه و چــن تا صـــور زد

دیــــدم دارن تخت روون میــــارن

فرشتـــه هــــا رو دوششــون میـــارن

مونده بودم کــه این کیـــه خدایا

تـــو محشـر این کــارا چیـــــه خدایـــا

فِک می کنید داخل اون تخ کی بود

الان میگم ،یـه لحظه ، اسمش چی بـود؟

اون که تو دنیا مثل توپ صدا کـرد

همون کــــه این لامپــارو اختـرا کــــرد

همونکه کاراش عالی بود اون دیگه

بگید بــابــا ، تومــــاس ادیسون دیگـه

خــدا بهش گف دیگـــه پایین نیـا

یـــــه راس بـــــرو بهش پیش انبیـــا

وقت و تلف نکن تــوماس زود برو

بــه هـر وسیلــه ای اگـــــر بود بــــرو

از روی پل نری یـــه وخ مـی افتــی

مـیگــم هــــوایی ببرنـــد و مفتـــــی

باز حاجــی ساکت نتونس بشینـــه

گفت کـــه : مفهــــوم عدالت اینـــه؟

آخه ادیسون کــه مسلمون نبود

ایـن بـابـا اهل دیــن و ایمــــون نبــود

نــه روضه رفته بود نــه پـای منبر

نــه شمـر می دونس چیـه نــــه خـنجــر

یــه رکعت ام نماز شب نخــونـده

با سیم میماش شب رو به صُب رسونده

حرفــای یارو کــه بـــه اینجا رسید

خـــدا یه آهـــی از تــــــه دل کشیـــد

حضرت حق خــودش رو جابجا کرد

یــــــه کم به این حاجی نیگا نیگا کـرد

از اون نگـاههـای عـاقل انـدر ـــــ

[ سفیه ] شــــــو بـاید بیــارم ایـن ور

با اینکه خیلی خیلی خستـه هم بود

خطاب بــــه بنده هاش دوبـاره فرمـــود

شمـــا عجب کلّـــه خرایی هستید

بـــابــا عجب جـــــونـورایـی هستیـــد

شمر اگه بود آدولف هیتلــرم بود

خـنجــر اگـــــر بــود روو ِلــوِرم بـود

حیفه کــــه آدم خودشو پیر کنــه

و ســـوزنش فقط یــــه جـــا گیر کنــه

میگیـد تومـاس من مسلمـون نبـود

اهل نمــاز و دیـن و ایمــــون نبــــود

اولاً از کجا میگیــد ایـن حرفــــو ؟

در بیــــارید کـلّــة زیــــر بـــرفـــو

اون منــو بهتـر از شمـا شنـاختـه

دلیلشـم این چیزایــی کــــه ساختـــه

درسـتـــه گفتـه ام عبـادت کنیــد

نگفتــــــه ام به خلـق خدمت کنیـد؟

تومـاس نه بُم ساخته نه جنگ کرده

دنیـــارو هم کلـّـــی قشنگ کــــــرده

من یـــه چراغ کــه بیشتـر نداشتـم

اونم تـــو آسمونـا کــــار گذاشتـــم

توماس تو هر اتاق چراغ روشن کرد

نمیدونید چقــــد کمک به مــن کـرد

تو دنیـا هیچـکی بـی چـراغ نبوده

یا اگـرم بـوده ، تــــو بــاغ نبــوده

خــدا بـرای حاجـــــی آتش افــروخت

دروغ چرا یـــه کم براش دلــم سوخت

طفلی تــو باورش چــــه قصرا ساخته

اما بـــه اینجا کـــــه رسیده باختــــه

یکی میاد یــــه هاله ایی بــاهاشـــه

چقـــد بهش میـــاد فرشتـــه باشـــه

اومد رسید و دست گذاش رو دوشــم

دهـــانشـــــو آوُرد کنــــار گـوشـــم

گف:تو کــه کلّه ات پرِ قورمـه سبزیست

وقتی نمــی فهمی، بپرســی بــد نیست

اونکـــه نشستـه یک مقــام والاست

متــرجمـــه ، رفیق حق تعالـــی ست

خـودِ خــــدا نیست ، نمـاینده شـــــه

مــــورد اعتماده شـــه بنــده شـــــه

خــــدای لم یلد کــــه دیدنــی نیس

صــــداش با این گوشـا شنیدنی نیس

شمــــا زمینیـــا همــش همینیـــد

اونــــورِ میـــزی رو خـــــدا مـی بینیـد

همینجوری می خواس بلن شه نم نم

گف : کـــه پاشو، بـاید بــری جهنــــم

وقتـی دیـدم منم گــــرفتار شــــدم

داد کشیــدم یــــه دفعـه بیدار شدم


دسته بندی : خنده، شعر خنده دار، مذهبی

خدا را شکر...

شنبه ٥ شهریور ۱۳٩٠, ۱۱:۱٦ ‎ب.ظ

خدا را شکر که تمام شب صدای خرخر شوهرم را می شنوم . این یعنی او زنده و سالم در کنار من خوابیده است.

خدا را شکر که دختر نوجوانم همیشه از شستن ظرفها شاکی است.این یعنی او در خانه است و در خیابانها پرسه نمی زند.

خدا را شکر که مالیات می پردازم این یعنی شغل و در آمدی دارم و بیکار نیستم. ..

 خدا را شکر که لباسهایم کمی برایم تنگ شده اند. این یعنی غذای کافی برای خوردن دارم.

خدا را شکر که در پایان روز از خستگی از پا می افتم.این یعنی توان سخت کار کردن را دارم.

خدا را شکر که باید زمین را بشویم و پنجره ها را تمیز کنم.این یعنی من خانه ای دارم.

خدا را شکر که در جائی دور جای پارک پیدا کردم.این یعنی هم توان راه رفتن دارم و هم اتومبیلی برای سوار شدن.

خدا را شکر که سرو صدای همسایه ها را می شنوم. این یعنی من توانائی شنیدن دارم.

خدا را شکر که این همه شستنی و اتو کردنی دارم. این یعنی من لباس برای پوشیدن دارم.

خدا را شکر که هر روز صبح باید با زنگ ساعت بیدار شوم. این یعنی من هنوز زنده ام.

خدا را شکر که گاهی اوقات بیمار می شوم. این یعنی بیاد آورم که اغلب اوقات سالم هستم.

خدا را شکر که خرید هدایای سال نو جیبم را خالی می کند. این یعنی عزیزانی دارم که می توانم برایشان هدیه بخرم.

 

 شکر شکر خدا را شکر


دسته بندی : خنده، داستان کوتاه، مذهبی

خداوند

شنبه ٥ شهریور ۱۳٩٠, ٧:٠٥ ‎ب.ظ

أَلَیْسَ اللّهُ بِکافٍ عَبْدَهُ

آیا خداوند برای بنده خویش کافی نیست؟


دسته بندی : مذهبی

یک دعا با زبان روزه برای مردم مسلمان سومالی

شنبه ٥ شهریور ۱۳٩٠, ٧:٠٢ ‎ب.ظ

سلام

مشکل مردم سومالی فقط خشکسالی نیست. مردم سومالی همیشه دچار خشکسالی بودند ولی دچار قحطی نشدند.
مشکل اصلی مردم چنگهای داخلی و دخالت های آمریکا است. علاوه بر کشور اتیوپی که با حمایت آمریکا به این کشور حمله کردند.
فکر کنم برای نابودی یه کشور فضول دعا کنیم بهتره.
علاوه بر این آمریکا مردم را تحت فشار قرار داده بود تا شورشی های مسلمان از بین برند.

جالب اینجاست که سازمان ملل وقتی قحطی را اعلام کرد که 80 هزار نفر در این کشور بر اثر گرسنگی مردند. دلیل این تاخیر چی بوده من نمیدونم.
به هر حال همه کشورها الان دارن کمک می کنند. ولی مرده ها که زنده نمیشن.


دسته بندی : مذهبی

رعد [غرش آسمان و ابر]

شنبه ٥ شهریور ۱۳٩٠, ٧:٠۱ ‎ب.ظ

در آیات 12 و 13 سخنانى درباره رعد و برق و صاعقه، آمده و از این پدیده‏هاى طبیعى بعنوان مظهرى از قدرت و رحمت‏خداوند یاد شده است. اینها هم در مسیر کلى سوره که از توحید و خلقت و بعثت و راه و بیراهه و ... بحثت مى‏کند مى‏باشد.

از آیه 14 به بعد محور سخن، حالت پذیرى حق یا انکار آن است و نتایج‏خوب حق پذیرى و پاى بندى به تعهدات در مقابل خداوند را بیان مى‏کند و اینکه پیروزى نهائى از آن طرفداران دین خداست.

این سوره که 43 آیه دارد در اواخر سال 6 هجرى در مدینه بعد از سوره محمد نازل شده است.

منبع : سایت قرآن شناسی


دسته بندی : مذهبی

یوسف [نام یکى از پیغمبران]

شنبه ٥ شهریور ۱۳٩٠, ٧:٠۱ ‎ب.ظ

این سوره که 111 آیه دارد و در سال یازدهم بعثت در مکه، پس از سوره هود نازل شده سرگذشت عبرت آموز یوسف، پسر یعقوب پیامبر را به تفصیل، بیان مى‏کند و در آیات آخر، یادى مجدد از دعوت انبیاء و موضعگیرى مخالفان و پیروزى و نصرت نهائى خداوند بعمل مى‏آید تا مؤمنین، به راه خویش دلگرم‏تر شوند. در بعضى احادیث آمده که چون در این سوره فتنه‏گرى زلیخا و غیر او آمده به زنان یاد ندهید و بجاى آن سوره «نور» یادشان دهید که سرشار از مواعظ و احکام حجاب است. (از على علیه السلام تفسیر البرهان ج 2 ص 242.)

منبع : سایت قرآن شناسی


دسته بندی : مذهبی

هود [نام یکى از پیامبران]

شنبه ٥ شهریور ۱۳٩٠, ٧:٠٠ ‎ب.ظ

علاوه بر یادى که از هود - پیامبر قوم عاد - در آیات 50 تا 60 شده است، این سوره مشتمل بر معارف الهى و احکام و عبادات، و آغاز و فرجام خلقت مى‏باشد و از آیه 25 تا 45 سرگذشت مفصل نوح پیامبر و همچنین سرگذشت صالح و لوط و شعیب و موسى نقل شده است.

این سوره 123 آیه دارد و در سال 9 بعثت در مکه نازل شده است. پیامبر فرموده: سوره هود مرا پیر کرد. این بخاطر آیه 112 است که خدا دستور به استقامت مى‏دهد.

منبع : سایت قرآن شناسی


دسته بندی : مذهبی

ترجمه سوره طارق

شنبه ٥ شهریور ۱۳٩٠, ٧:٠٠ ‎ب.ظ

وَ السَّماءِ وَ الطَّارِقِ1وَ ما أَدْراکَ مَا الطَّارِقُ2النَّجْمُ الثَّاقِبُ3إِنْ کُلُّ نَفْسٍ لَمَّا عَلَیْها حافِظٌ4فَلْیَنْظُرِ الْإِنْسانُ مِمَّ خُلِقَ5خُلِقَ مِنْ ماءٍ دافِقٍ6یَخْرُجُ مِنْ بَیْنِ الصُّلْبِ وَ التَّرائِبِ7إِنَّهُ عَلى‏ رَجْعِهِ لَقادِرٌ8یَوْمَ تُبْلَى السَّرائِرُ9فَما لَهُ مِنْ قُوَّةٍ وَ لا ناصِرٍ10وَ السَّماءِ ذاتِ الرَّجْعِ11وَ الْأَرْضِ ذاتِ الصَّدْعِ12إِنَّهُ لَقَوْلٌ فَصْلٌ13وَ ما هُوَ بِالْهَزْلِ14إِنَّهُمْ یَکیدُونَ کَیْداً15وَ أَکیدُ کَیْداً16فَمَهِّلِ الْکافِرینَ أَمْهِلْهُمْ رُوَیْداً17

 

ترجمه آیت الله مشکینی :

(1) سوگند به آسمان و آن آینده شب.

(2) و تو چه می دانی آن آینده شب چیست!

(3) آن ستاره فروزان است که ( نورش ) شکافنده ( تاریکی ها ) است.

(4) ( سوگند به اینها ) که هیچ نفسی نیست جز آنکه بر او ( و اعمالش ) نگهبانی است ( نگهبان فرد یا گروه که خود او را در دنیا از حوادث ، و عقاید و اعمالش را به نوشتن در صحایف نگه دارد و مراقب او در برزخ و قیامت تا مرز رسیدن به منزلگه خلود باشد ) .

(5) پس انسان باید بنگرد که از چه چیز آفریده شده؟

(6) از آبی جهنده ( مختلط از زوجین ) آفریده شده است.

(7) که از میان صلب ( مرد ) و استخوان های سینه ( زن ) بیرون می آید.

(8) بی تردید که آن ( خدای آفریننده ) بر بازگرداندن او ( به زندگی پس از مرگ ) تواناست.

(9) به روزی که رازهای نهان بر ملا شود ( ایمان و کفر مغزها ، فضایل و رذایل نفس ها ، اسرار دل ها و پنهان عمل ها آشکار گردد ) .

(10) پس او را ( در آن روز ، در مقابل عذاب الهی ) نه نیرویی است و نه یاوری.

(11) سوگند به آسمان دارای بازگشت. ( بخارها پس از صعود به سویش به صورت باران بازمی گردند و ستاره هایش پس از غروب از مشرق بازمی گردند. )

(12) و سوگند به زمین دارای شکاف ( برای جوشش چشمه ها ، رویش گیاهان و بیرون ریختن آنچه بلعیده در روز قیامت ) .

(13) که این قرآن به یقین گفتاری قاطع و جدا کننده ( حق از باطل ) است.

(14) و هرگز بیهوده و شوخی نیست.

(15) البته آنها پیوسته حیله و فریب به کار می برند.

(16)  و من نیز عملی مقابل حیله آنها خواهم نمود.

(17)  پس کافران را مهلت ده و اندکی آنها را به حال خودشان واگذار ( و تا مدتی به ستیزه و مبارزه و انتقام بر مخیز ) .


دسته بندی : مذهبی

یونس [نام یکى از پیامبران]

شنبه ٥ شهریور ۱۳٩٠, ٦:٥٩ ‎ب.ظ

در این سوره که 109 آیه دارد و در مکه نازل شده، علاوه بر یادى از یونس پیامبر، مسائلى در مورد توحید و رسالت انبیاء و سرگذشت امتهاى گذشته به میان آمده است. که قوت قلبى براى مسلمین است و عبرتى است براى مخالفان عنود و سرکش. بخصوص سرگذشت هلاکت بار فرعون و سپاه او و غرق شدنشان.

منبع : سایت قرآن شناسی


دسته بندی : مذهبی

توبه [بازگشت]

شنبه ٥ شهریور ۱۳٩٠, ٦:٥٩ ‎ب.ظ

در آیه 2 سخن از این است که اگر مشرکین از راه کج و انحرافى خویش باز گردند و حق را بپذیرند به نفع آنهاست.

این سوره، بخصوص در 40 آیه اول، اعلام جنگ با مشرکین و منافقین و اولتیماتوم با آنهاست و (آخرین حرف)ها را با آنها مى‏زند. و بخاطر همین لحن حاد، بدون «بسم الله الرحمن الرحیم‏» شروع مى‏شود.

از آخرین سوره‏هاى نازل شده در سال هشتم هجرى و به روایتى در سال نهم در مدینه است و از نظر ترسیم خط مشى حکومت اسلامى با قبایل و گروه‏ها و جناحهاى مخالف و روش سیاسى اسلام، در روابط و عملها، اهمیت‏خاصى دارد.

روحیه شهادت طلبى مسلمین و رسیدن به «احدى الحسنیین‏» در آیه 52 مطرح شده است و در آیه 107 ماجراى مسجد ضرار و توطئه منافقین بیان گردیده است.

نام دیگر این سوره «برائت‏» است. بنا به اعلان برائت و بیزارى نسبت به مشرکین پیمان شکن. و بهمین جهت هم در اول سوره بسم الله ... نیست زیرا بسم الله نشان امان و رافت است و سوره برائت، بر داشتن امان است و در آن، شمشیر است.(از على علیه السلام. به نقل مرحوم طبرسى.)

در این سوره، مفصلا درباره منافقین بحث‏شده است و مشت آنان را در رابطه با مسائل مبارزاتى و اقتصادى باز کرده است و به همین جهت نام دیگرش «فاضحه‏» یعنى رسوا کننده است. داراى 129 آیه است.

منبع : سایت قرآن شناسی


دسته بندی : مذهبی

انفال [منابع و ثروت‏هاى عمومى در طبیعت]

شنبه ٥ شهریور ۱۳٩٠, ٦:٥۸ ‎ب.ظ

در نخستین آیه این سوره، حکم ثروت‏هاى عمومى و اینکه از آن کیست و چگونه و در چه راهى مصرف مى‏شود، بیان شده است این سوره به نام «بدر» هم گفته شده زیرا پس از هجرت به مدینه و وقوع جنگ بدر در ماه رمضان، این سوره در سال دوم هجرى نازل شده است و متضمن مسائلى مربوط به جهاد و غنائم و انفال و هجرت مى‏باشد و به تعبیر امام باقر و امام صادق (ع)، سوره انفال، بریدن دماغ کفار است. کنایه از ضربه‏هائى که بر آنان وارده شده است.

نزول این سوره پس از اولین حرکت مسلحانه مسلمانان (جنگ بدر) درخور تامل و دقت است. به جمع‏بندى نقاط قوت و ضعف و ارزیابى عمل مسلمین پرداخته و رهنمودهاى متناسبى مى‏دهد.

این سوره 75 آیه دارد و نود و سومین سوره‏اى است که نازل شده است.

منبع : سایت قرآن شناسی


دسته بندی : مذهبی

اعراف [جائى است میان بهشت و جهنم]

شنبه ٥ شهریور ۱۳٩٠, ٦:٥۸ ‎ب.ظ

در آیات 45 تا 48 از گروهى که در قیامت، در اعراف خواهند بود یا مى‏کند و از خطاب‏هاى آنان با اهل بهشت، در رابطه با اعمال و پاداشها سخن مى‏گوید. بنا به تفسیرى هم، این اصحاب اعراف، ممکن است ائمه باشند که در حدیث است که:

«نحن الاعراف‏» - ما اعرافیم که یاران خود را مى‏شناسیم و هر کس که ما را بشناسد و ما او را بشناسیم وارد بهشت مى‏شود.(تفسیر البرهان ج 2 ص 17.)

این سوره، بیشتر روى سخن با مشرکین دارد و نیز مؤمنین، و از سرنوشت انسانها در طول تاریخ در رابطه با وفا به عهد خدائى و نیز فرجام کار انسان در آخرت، و عذاب و پاداش و عرش و ساعت و قرآن و ... سخن مى‏گوید و از آیه 148 به بعد، اشاره به رجعتى که در قوم موسى بصورت گوساله پرستى پیدا شد مى‏کند. خطاب «یا بنى آدم‏» چندین بار تکرار شده و لحن هشدار دهنده دارد. این سوره در مکه و قبل از هجرت نازل شده و 206 آیه دارد.

منبع : سایت قرآن شناسی


دسته بندی : مذهبی

انعام [احشام و چهارپایان]

شنبه ٥ شهریور ۱۳٩٠, ٦:٥٧ ‎ب.ظ

در قسمتهائى از آیات 136 تا 144 و رسوم و سنت‏هاى جاهلى را در باره گاو و گوسفند و شتر و بز و قربانى و گوشت آن بیان کرده و در اصلاح عقائد انحرافى آنان در مورد این حیوانات کوشیده است.

تلاش همیشگى قرآن در اصلاح «عقیده‏» انسان بخصوص در مورد الوهیت و عبودیت، در این سوره روشن است و در همین باره به مسائلى از قبیل توحید و نبوت و معاد و احتجاج با مشرکین و برخى وظائف شرعى پرداخته است.

این سوره 165 آیه دارد و جز 6 آیه، بقیه در مکه و قبل از هجرت نازل شده است و بنا به نقلى آیات 20، 23، 91، 93، 114، 140، 151، 152، 153، از این سوره، مکى است. این سوره، پس از سوره «حجر» نازل شده است.

منبع : سایت قرآن شناسی

 


دسته بندی : مذهبی

«زندگینامه استاد راغب مصطفى غلوش‏»

شنبه ٥ شهریور ۱۳٩٠, ٦:٥٧ ‎ب.ظ

از جمله استادان خوش‏الحان بوستان قرآن کریم، شیخ «راغب مصطفى غلوش‏» است که مشتاقان قرائت این کتاب مقدس، لحن او را سرمشق خود قرار مى‏دهند. استاد غلوش در سال 1317 هجرى شمسى در روستاى «برما» واقع در استان غربى کشور مصر - طنطا به دنیا آمد. وى همانند دیگر استادان این کلام مقدس، متعلق به خانواده‏اى بود که همگى از قاریان ممتاز کشور مصر بوده‏اند. پدرش او را در طفولیت‏براى تعلیم و حفظ قرآن کریم به شیخ «عبدالغنى الشرقاوى‏» سپرد. او سپس به نزد شیخ «ابراهیم الطبهیلى‏» روى آورد و در سنین نوجوانى کل قرآن را حفظ کرد. آنگاه براى تکمیل دوره قرائت، به موسسه الاحمدى طنطا رفته از محضر استاد شیخ «ابراهیم سلام » کسب فیض کرد. از سن شانزده سالگى، در محافل مختلف به تلاوت قرآن مشغول بود و در سن 24 سالگى، رسما قرائت قرآن کریم را در رادیو و تلویزیون مصر آغاز کرد - شاید بتوان گفت این سن در میان قاریان کشور مصر کمترین سن است - بعد از این تاریخ بنا به دعوتهاى مکرر مردم در تمامى شهرهاى مصر به تلاوت قرآن پرداخت.
امروزه استاد غلوش بطور مستمر، در مساجد متعددى به تلاوت قرآن مى‏پردازد که از آن جمله مسجد ابراهیم الدسوقى، مسجد ابا عبدالله الحسین علیه السلام، مسجد سیده زینب علیها السلام و مسجد امام الشافعى است.
استاد در همه حال حق تلاوت را رعایت مى‏کند. به همین دلیل جمیع قراء ممتاز مصر، قرائت او را در سطحى بسیار بالا و صوتش را لطفى از جانب پروردگار متعال مى‏دانند.
در رابطه با سبک استاد غلوش، باید گفت که ایشان تا مدتها مقلد استاد مصطفى اسماعیل بوده است; تا آنجا که شاید بسختى بتوان صوت آن دو را از یکدیگر تمیز داد. اما پس از ورود به صدا و سیما، بنا بر سفارش بسیارى از بزرگان، سبکى خاص براى خود در پیش گرفت; گرچه هنوز از تلاوتهاى او بوى قرائت مصطفى اسماعیل برمى‏خیزد و بر مشام جان مى‏نشیند.
از جمله قاریان و استادانى که شیخ غلوش با آنها در ارتباط بود، مى‏توان به «طبلاوى‏»، «حصان‏»، «شعیشع‏»، «شبیب‏» و «بسیونى‏» اشاره کرد.
در زمینه سفرهاى استاد غلوش باید گفت که ایشان به بسیارى از کشورهاى دنیا، از جمله کشورهاى اروپایى، آسیایى و آفریقایى سفر کرده و با اساتیدى چون «خلیل‏الحصرى‏»،«مصطفى‏اسماعیل‏»، «منشاوى‏»، «نصیرالدین طوبار» و «بسیونى‏» همراه بوده است.
ایشان در نقل خاطرات خود از سفر با شیخ «طوبار» مى‏گوید:
در مسافرتى که با مرحوم «طوبار» در ماه ربیع‏الاول به برخى از کشورهاى اروپایى داشتیم، در فرانسه و لندن و سپس در آمریکا و کانادا به تلاوت قرآن پرداختیم. در این مجالس و محافل تعدادى از شنوندگان مسیحى بودند که پس از استماع تلاوت قرآن، 25 نفر از آنان مسلمان شدند. این عده با رئیس مرکز اسلامى، «محمد رئوف‏» تماس گرفته، اظهار داشتند که با شنیدن تلاوت قرآن، مسلمان شده‏اند.
استاد راغب مصطفى غلوش از خاطرات سفر خود به ایران مى‏گوید:
«بواقع تا کنون چنین صحنه‏اى را از احساس و هیجان مردم ندیده بودم. حقیقتا صحنه مبارکى بود; در حالى که انظار و قلوب مردم متوجه قرآن بود، نشسته بودند و گوش مى‏کردند... .
همه آنها شیوه‏هاى خواندن قرآن را مى‏دانند و این از فضل خداست. من آینده خوبى را براى قاریان ایرانى پیش‏بینى مى‏کنم، چون آنها از لحاظ لحن و تجوید بسیار دقیق و موفق هستند.»
استاد غلوش، آثار بسیارى از تلاوت تحقیق را به جامعه مسلمین تقدیم کرده‏است; از جمله تلاوت سوره‏هاى: رحمن، حاقه، احزاب، نساء، زخرف و ابراهیم.

منابع:

1. آشنایى با مشاهیر قرائت قرآن، به کوشش جلال ذکائى
2. زندگى استاد راغب مصطفى غلوش، از صوت القرآن الکریم (خزانة القرآن)
3. ویژه نامه دومین دوره مسابقات بین‏المللى حفظ و قرائت قرآن کریم، 30 مهر 1373.


دسته بندی : مذهبی

تفسیر سوره اعلی

شنبه ٥ شهریور ۱۳٩٠, ٦:٥٦ ‎ب.ظ

سَبِّحِ اسْمَ رَبِّکَ الْأَعْلَى1الَّذی خَلَقَ فَسَوَّى2وَ الَّذی قَدَّرَ فَهَدى‏3وَ الَّذی أَخْرَجَ الْمَرْعى‏4فَجَعَلَهُ غُثاءً أَحْوى‏5سَنُقْرِئُکَ فَلا تَنْسى‏6إِلاَّ ما شاءَ اللَّهُ إِنَّهُ یَعْلَمُ الْجَهْرَ وَ ما یَخْفى‏7وَ نُیَسِّرُکَ لِلْیُسْرى‏8فَذَکِّرْ إِنْ نَفَعَتِ الذِّکْرى‏9سَیَذَّکَّرُ مَنْ یَخْشى‏10وَ یَتَجَنَّبُهَا الْأَشْقَى11الَّذی یَصْلَى النَّارَ الْکُبْرى‏12ثُمَّ لا یَمُوتُ فیها وَ لا یَحْیى‏13قَدْ أَفْلَحَ مَنْ تَزَکَّى14وَ ذَکَرَ اسْمَ رَبِّهِ فَصَلَّى15بَلْ تُؤْثِرُونَ الْحَیاةَ الدُّنْیا16وَ الْآخِرَةُ خَیْرٌ وَ أَبْقى‏17إِنَّ هذا لَفِی الصُّحُفِ الْأُولى‏18صُحُفِ إِبْراهیمَ وَ مُوسى‏19

 

تفسیر المیزان _ خلاصه :

(1) (سبح اسم ربک الاعلی ):(نام پروردگار بلند مرتبه خود را منزه بدار)

(2) (الذی خلق فسوی ):(آنکس که آفرید و هر چیز را در جای خود قرار داد)

(3) (و الذی قدر فهدی ):(و آنکس که هر چیز را اندازه گیری نمود و بسوی هدفش هدایت فرمود)

(4) (و الذی اخرج المرعی ):(و آنکس که چراگاهها را از زمین بیرون آورد)

(5) (فجعله غثاء احوی ):(و سپس آن را به صورت خاشاکی سیاه در آورد)از آنجاکه اسم دلالت بر مسمی می کند،متوجه می شویم منظور از اینکه به پیامبر ص فرمان می دهد، نام پروردگارت را تنزیه کن ، این است که : هر وقت نام پروردگارت را به زبان می آوری نام غیر او نظیر آلهه و شرکاء و شفعاء را به زبان میاور و به آنها نسبت ربوبیت مده ، چون ساحت پروردگارت منزه از شرک است و شاید هم مراد این باشد که اموری را که لایق ساحت مقدس خداوند نیست از قبیل : جهل و ظلم و غفلت و....و هرصفت نقص و عیب را به خدا منسوب نکن ، این مرحله تنزیه و تقدیس زبانی است که البته باید با تنزیه خدا در مرحله عمل نیز موافق باشد و لازمه چنین تنزیهی توحید کامل ونفی شرک است .و اینکه پروردگار را با نام اعلی یاد کرد، به جهت اشاره به بلندی و قهر و چیرگی پروردگار بر مخلوقات است ، چون او از هر بلند مرتبه و قاهری ، والاتر و قهارتر است ،در ادامه می فرماید: همان پروردگاری که همه موجودات را از کتم عدم ایجاد کرد واجزای آنها را گردآوری نمود و سپس هر جزء را در جای مناسب خود قرار داد، همان پروردگاری که آنچه را آفریده با اندازه مخصوص وحدود معین خلق کرده ، هم درمرحله ذات و هم در مرحله صفات و افعال و نیز آن مخلوق را به جهازی مجهز نموده که بوسیله آن بسوی هدف مقدر شده خود، هدایت می شود، پس هر موجودی به هدایت تکوینی در سیر تکامل خود به پیش می رود، همچنانکه فرمود:(لکل وجهه هومولیها برای هر یک هدفیست که بدان سو روانند).در ادامه می فرماید: همان پروردگاری که چراگاه و مرتع را از زمین می رویاند تاچهارپایان از آن استفاده کنند و سپس در چرخه حیات آن را بصورت خاشاکی خشک و سیاه در می آورد و این آیات همه نمونه هایی از تدبیر ربوبی و دلائلی بر توحیدربوبیت است‌ .

(6) (سنقرئک فلا تنسی ):(بزودی آنقدر قرآن را بر تو می خوانیم که دیگر آن رافراموش نکنی )

(7) (الا ما شاء الله انه یعلم الجهر و ما یخفی ):(البته به اذن ما، وگرنه هر چه را خدابخواهد از یاد می بری ، همانا خدا دانای به آشکار و نهان است ؟)

(8) (و نیسرک للیسری ):(و ما بر سر هر دو راهی تو را به سوی راه آسانتر سوق می دهیم و به هدایت فطری به تو راه درست را الهام می کنیم )

(9)  (فذکر ان نفعت الذکری ):(پس تو تذکر بده ، البته اگر تذکر مفید باشد)

(10)  (سیذکر من یخشی ):(بزودی آنها که از خدا خشیت دارند متذکر می شوند)

(11) (و یتجنبها الاشقی ):(ولی بدبخت ترین افراد از آن اعراض می کنند)

(12) (الذی یصلی النارالکبری ):(همان کسانی که درآتش عظیم دوزخ خواهندسوخت )

(13) (ثم لا یموت فیها و لا یحیی ):(سپس در آن نه مرگی هست و نه حیاتی ) در ادامه خطاب به رسولخدا ص می فرماید: ما چنان قدرتی به تو می دهیم که قرآن را درست و خوب بخوانی و همانطور که نازل شد، بدون کم و کاست آن را به گوش مردم برسانی و چیزی از آن را فراموش نکنی .بنابراین در این عبارت خداوند ضمانت کرده و وعده داده که قرآن را همانطور که نازل شده حفظ کند و مانع از تحریف و تغییر آن شود چون خدا علم به قرآن و حفظآن را در اختیار پیامبراکرم ص قرار داده است ، آنگاه در مقام استثناء و به منظور بقای قدرت الهی بر اطلاق مورد می فرماید، چنین نیست که بعد از اعطای این موهبت ، خدانتواند تو را دچار فراموشی کند، بلکه قدرت خدا به جای خود باقیست و هر آن اراده کند می تواند قرآن را از یاد تو ببرد، آنگاه در مقام تعلیل این مطلب که خداوند قرآن راحفظ نموده و خاطر پیامبر را از تلقی وحی آسوده می کند، می فرماید: ما هم از ظاهراشیاء آگاهی داریم و هم به باطن آنها و لذا به ظاهر و باطن تو نیز آگاهیم و می دانیم که توچقدر در حفظ وحی اهتمام داری و چقدر در اطاعت پروردگارت مشتاقی ، به همین دلیل تو را مدد نموده و قدرتی به تو افاضه می کنیم که وحی را درست تلقی نموده و آن را از یاد نبری .در ادامه می فرماید: ما بزودی طریقه آسان را برای تو فراهم می کنیم ، یعنی تو راآنچنان هدایت می کنیم که برای دعوت و تبلیغ زبانی و عملی آسانترین راه را انتخاب کنی و تو را مجهز به الهامهایی می کنیم که بتوانی وظیفه رسالت خود را به بهترین وجهی به انجام رسانی و خودت بهترین طریقه را انتخاب کنی ، یعنی فطرت تو را چنان صافی می کنیم که جز طریقه آسان و احسن را بر نگزینی .آنگاه به عنوان نتیجه گیری می فرماید: پس تو هم هر جا که دیدی تذکر، ثمر بخش است ، تذکر بده ، چون تذکر در غیر آن مورد امری لغو و بی ثمر است ، پس تذکر وموعظه در موردی باید بکار رود که در طرف مقابل زمینه ای برای تذکر باشد که درمورد چنین شخص تذکر بیشتر هر چه بهتر دل او را به جانب حق متمایل می سازد، اما درمورد شخصی که هیچ زمینه ای برای تذکر ندارد و سنگدل است ، یکبار تذکر دادن برای اتمام حجت ضروری است ، اما تذکر بیشتر او امری لغو و بی ثمراست .آنگاه در توضیح بیشتر می فرماید: بزودی افرادی که در قلب خود ذره ای خشیت خدا و ترس از عقاب او دارند، بوسیله قرآن متذکر شده و اندرز می گیرند، بنابراین تذکرتو به چنین افرادی سودمند است ، اما افراد سنگدل و شقی که در دل خود هیچ نگرانی وخشیتی از عذاب خدا نداشته باشند بواسطه قرآن و تذکر تو، بیشتر از تذکر تو فاصله می گیرند و اجتناب می کنند، چون آنها افرادی هستند که از حق گریزانند و جایگاهشان آتش دوزخ است که در مقایسه با آتش دنیا، آتشی بزرگتر و سوزاننده تر است و آنگاه در آن آتش نه می میرند که از عذاب منقطع و آسوده شوند و نه با وجود عذاب سوزنده آن لحظه ای می توانند در آرامش و سعادت زندگی طیبه داشته باشند، بنابراین آنها درآتش جهنم هیچ روزنه نجاتی ندارند و تا ابد در آن جاودانه هستند، مانند:بیمارلاعلاجی که نه امیدی به بهبودی او هست و نه می میرد که امیدها از او قطع شده وفراموش‌ گردد.

(14) (قد افلح من تزکی ):(به تحقیق کسی که خود را تزکیه نمود، رستگار شد)

(15) (و ذکر اسم ربه فصلی ):(و هر وقت نام خدا را به یاد آورد به نماز ایستاد)(تزکی ) در اینجا یعنی تمایل به پاک شدن از لوث تعلقات مادی دنیوی که این ا مربوسیله توبه کردن و بازگشت بسوی خدای تعالی و نیز انفاق در راه او تحقق می یابد و به این وسیله انسان خود را از تعلقات مادی آزاد می سازد، و مراد از (ذکر نام خدا) ذکرزبانی و مراد از (صلوه ) همان نماز معمولی و توجه خاص عبادی است که در اسلام تشریع شده ، این آیات ظاهرا برای همه مصادیق طاعات عمومیت دارند، اما روایات وارده از طریق ائمه (علیهم السلام ) و نیز از طریق اهل سنت شأن نزول این آیات را درباره زکات فطره و نماز عید فطر دانسته اند.

(16) (بل تؤثرون الحیوه الدنیا):(بلکه شما زندگی دنیا را ترجیح می دهید)

(17) (و الاخره خیر و ابقی ):(در حالیکه آخرت بهتر و پایدارتر است )

(18) (ان هذا لفی الصحف الاولی ):(این سفارشها در کتابهای قدیمی نیز بوده )

(19) (صحف ابراهیم و موسی ):(کتابهای ابراهیم و موسی )با لحنی توبیخی می فرماید: علی رغم اینکه گفتیم رستگاری در تزکیه و یاد پروردگاراست ، ولی شما انسانها در پی پاک شدن نیستید و بر اساس دعوتی که طبع بشری شمادارد، شما تعلق تام به دنیا و اشتغال به آبادانی دنیا را بر زندگی آخرت ترجیح می دهید وحال اینکه زندگی آخرت در مقایسه با دنیا بسیار برتر و پایدارتر است ، بلکه اصولاحیات آخرت دائمی و ابدی است و این مطالبی که ما به شما تذکر دادیم و شما را امر به تزکیه و یاد پروردگار نمودیم ، قبلا در صحف اولی هم گفته بودیم و آن صحف عظیم الشأن کتابهای آسمانی نازل بر ابراهیم ع و موسی‌ع می‌باشد.


دسته بندی : مذهبی

مائده [سفره و خوان غذا]

شنبه ٥ شهریور ۱۳٩٠, ٦:٥٦ ‎ب.ظ

در آیه 112 تا 115 حواریون و پیروان عیسى(ع) از او درخواست مى‏کنند که براى اطمینان بیشتر، خداوند از آسمان، خوان غذا فرود آورد. و عیسى از خداوند مى‏خواهد که:

«پروردگارا! براى ما غذائى از آسمان نازل کن تا براى اول و آخر ما عید باشد و نشانه‏اى از تو ... ».

نام دیگر سوره، «عقود» است. این سوره داراى 120 آیه است و پس از هجرت، در مدینه جزء آخرین سوره‏هائى است که نازل شده و عمدتا تاکید آیاتش بر بناى اجتماعى اسلامى، بر پایه بینش توحیدى و مبارزه با خرافات و شرکها و تاسیس روابط صحیح اجتماعى و احکام حلال و حرام مى‏باشد. حرمت‏شراب و قمار، در آیه 90 آمد است.

و از این رهگذر، مسائلى از عهد و پیمان و حدود و قصاص و داستهائى از هابیل و قابیل و از بنى اسرائیل نیز بیان شده است، که در زمینه مسائل حقوقى و جزائى مى‏باشد. مطالب مربوط به غدیر خم در آیات 3 و 67 بیان شده است.

منبع : سایت قرآن شناسی


دسته بندی : مذهبی

نساء [زنان]

شنبه ٥ شهریور ۱۳٩٠, ٦:٥٥ ‎ب.ظ

در قسمتهائى از این سوره، مسائل و احکامى درباره ازدواج با زنان و حقوق آنان و روابط خانوادگى و حل اختلافات و مسئله ارث و طلاق و ... بیان شده است. از آیه 136 به بعد، تشریح روحیات منافقین است.

از موضوعات دیگر این سوره، احکام نماز و جهاد و هجرت و شهادات و تجارت، حالات اهل کتاب، و همچنین شئون جامعه اسلامى است که بر ویرانه‏هاى سنت‏هاى جاهلى بنا مى‏شود. و دستورات اجتماعى اسلام در این سوره ذکر شده است.

این سوره در مدینه و پس از هجرت نازل شده است. و 176 آیه دارد.

منبع : سایت قرآن شناسی


دسته بندی : مذهبی

آل عمران

شنبه ٥ شهریور ۱۳٩٠, ٦:٥٥ ‎ب.ظ

عمران پدر حضرت مریم بود. خاندان عمران عبارت مى‏شود از عمران و همسرش و مریم و عیسى. در آیه 33 مى‏خوانیم:

«خداوند، آدم و آل ابراهیم و آل عمران را بر جهانیان برگزید.»

در این سوره، که 200 آیه دارد و در سال سوم هجرت در مدینه نازل شده است از توحید و مقاومت در برابر دشمنان و مردم شناسى و در رابطه با جنگ بدر و احد و زندگى مسلمین در آن فراز و نشیبها، سخن مى‏گوید. در بخشى هم ولادت مریم و عیسى و نصارى و مجادله با اهل کتاب مطرح است و از شیوه‏هاى عمل مخالفان و مخالفت‏هاى یهودیان هم سخن به میان آمده است و در کل، بشارتى براى اصحاب پیامبر است. میان آمده است و در کل، بشارتى براى اصحاب پیامبر است.

منبع : سایت قرآن شناسی


دسته بندی : مذهبی

بقره [گاو ماده]

شنبه ٥ شهریور ۱۳٩٠, ٦:٥٤ ‎ب.ظ

در آیات 17 تا 73 این سوره داستان فرمان خدا به بنى اسرائیل، مبنى بر کشتن و ذبح کردن گاو، بیان شده است.

این سوره کلا در مورد مؤمنین و مشرکین و منافقین و خلقت آدم و بدعتهاى اهل کتاب و ماجراهاى موسى و بنى اسرائیل و بناى کعبه توسط حضرت ابراهیم و نعمتهاى خداوند و مسائل قصاص و وصیت و قتال با مشرکین و نکاح و طلاق و ربا و مجادله ابراهیم با مشرکین بر سر اعتقاد به توحید و تغییر قبله و احکامى از حج و ارث و روزه و ... مى‏باشد. آیة الکرسى، آیه 255 این سوره است.

286 آیه دارد و بیشتر آیاتش در مدینه و پس از هجرت نازل شده است.

منبع : سایت قرآن شناسی


دسته بندی : مذهبی

زندگینامه استاد محمد صدیق منشاوی

شنبه ٥ شهریور ۱۳٩٠, ٦:٥٤ ‎ب.ظ

زمانی که زندگی قاریان مشهور جهان را مرور می کنیم، نامی آشنا دیدگان را به خویشتن خیره می سازد. نامی که رسالت قاریان قرآن را در خاطره ها جاودانه می سازد. شهید القراء نامی است که بی شک هر عاشق قرآنی را بر آن گذر افتاده است. نامی که عاشقان قرآن بارها و بارها برآن درنگ کرده و از خویشتن پرسیده اند که: محمد صدیق از چه رو بدین نام ملقّب گردیده است؟ مردی که تلاوت های زیبایش پس از گذر سال ها، هنوز زینت بخش محافل و مجالس است. مردی که مقلّدان بیشمار از خویش بر جای گذاشته است.

او را شهید القراء نامیده اند، چه آن زمان که طبیبان معالجش وی را از تلاوت کتاب خدا برحذر داشتند، وی نپذیرفت. چه ، زندگی جدای از مکتب و کلام دوست نه تنها برای او بلکه بر تمامی کسانی که در این مسیر گام گذارده اند، بسی سخت و دشوار است.استاد محمد صدیق منشاوی در سال 1299هـ.ش یعنی حدود 73 سال پیش، در شهر منشاه مصر در خانواده ای بسیار مذهبی پا به عرصه ی وجود گذارد. پدرش شیخ صدیق منشاوی یکی از قاریانی بود که هرگز در مسیر تلاوتش اجر و پاداشی طلب نکرد. از این رو فرزندش محمد را نیز با چنین علایقی پرورش داد تا جایی که تلاوت را تنها به جهت آنکه متعلق به این کتاب مقدس است برگزید. شیخ صدیق منشاوی را فردی در کمال خشوع و خضوع می خوانند. گویند: او چنان تقوی پیشه بود که هرگز در هیچ تلاوتی بر اجر و پاداش آن سخنی نگفت. تنها در محل حاضر می شد، آنگاه با وقاری سرشار از خشیت الهی باز می گشت و این شیوه ای بود که در میان فرزندانش نیز نیک مشهود است. محمد صدیق از آنجا که در شهر منشاه تولد یافت همچون پدرش به منشاوی ملقب گردید. با تشویق و تعلیم پدر به آموزش معارف قرآنی و تعلیم قرائت های مختلف پرداخت، چرا که پدرش نیز از قاریان مشهور عصر خود به شمار می آمد. مرحوم استاد منشاوی از همان ابتدا به حفظ کامل قرآن پرداخته و از 9 سالگی به بعد در ماه مبارک رمضان شبها قرائت قرآن برگزار می نمود. این امر تا سنین جوانی استاد ادامه داشت. این در حالی بود که پس از چندی با ورودش به رادیوی عربی مصر و پخش تلاوتهایش ، به شهرت او افزوده شد تا آنکه به عنوان یکی از اساتید و قاریان مشهور مصر معرفی شد.

او قاری بزرگی است که در میان متأخران بی نظیر و در میان متقدّمین کم نظیر بوده است. او از مفاخر بزرگ جهان اسلام و مبتکر الحان گوناگون قرآنی به شمار می آید. سبک تلاوت ، صوت زیبا ، لحن گرم و حزین ، تلفظ صحیح و بیان قوی کلمات از مختصّات قرائت مرحوم منشاوی به شمار می آید که با چیرگی و مهارت کامل و تسلّطی فوق العاده شنونده را به آیات الهی متوجه می سازد. او چنان تسلّطی به قرائات سبعه و عشره و راویان قاری دارد که وی را به عنوان یکی از بهترین اساتید این فن در جهان اسلام مطرح نموده است، تا آنجا که شهرتش را در جای جای جهان اسلام اذعان می دارند . مرحوم محمد صدیق منشاوی با تسلّطی کامل و سبکی خاص تمامی قرآن مجید را با قرائت ترتیل تلاوت کرده است و اکنون گنجینه ای از نوارهای

تحقیق و ترتیل این استاد در آرشیو رادیو قرآن موجود می باشد. تلاوت های این استاد همه هفته از رادیو قرآن جمهوری اسلامی ایران پخش می گردد. استاد به واسطه زندگی کوتاهش به کشورهای محدودی مسافرت کرده است. از آن جمله به سوریه، کویت و برخی از کشورهای شیخ نشین حاشیه خلیج فارس می توان اشاره کرد که در مساجد مختلف این کشورها به تلاوت قرآن کریم پرداخته است.
سرانجام دست اجل از آستین تقدیر برون آمده، این بار نیز گلی از بوستان معطر قرآن را گلچین نمود و استاد منشاوی در سن 49 سالگی در سال 1348 هـ.ش. در شهر قاهره جان به جان آفرین تسلیم کرد و بدین طریق گرد غم و اندوه را در بر جبین عاشقان کلام دوست نشانید، هرچند که امروز پس از گذشت سال ها آوای ملکوتی او زینت بخش محافل و مجالس قرآنی و پرورش دهنده استعدادهای نهفته در این مسیر است.


دسته بندی : مذهبی

زندگینامه استاد عبد الباسط محمد عبد الصمد

شنبه ٥ شهریور ۱۳٩٠, ٦:٥٤ ‎ب.ظ

ولادت و نسب :
استاد عبدالباسط محمد عبد الصمد در سال 1927 در روستای المزاعزه یکی از توابع شهر اَرمنت در استان قنا در جنوب مصر متولد شد، او در مکانی پاک که به امر قرآن کریم از حیث حفظ و تجوید اهتمام می شد متولد شد،جدّ او استاد عبدالصمد از مردان با تقوا و از حافظان قرآن که از نظر حفظ قرآن کریم و تجوید و احکام آن مردی متمکّن بود،و پدر بزرگِ مادری او عارف بالله استادِ جلیل ابو داود صاحب مقام مشهور و معروف در شهر ارمنت، می باشد ، اما پدرش استادعبدالصمد یکی از مدرّسین حفظ و تجوید قرآن کریم بود، 2 برادر او محمود و عبدالحمید در آموزشگاه (مکتب) قرآن را حفظ می کردند و برادر کوچک آنها عبدالباسط هم در سن 6 سالگی به ایشان ملحق گردید.

این کودک با استعداد به مکتب استاد امیر در ارمنت ملحق شد و استاد به بهترین وجه از او استقبال کرد چرا که آثار مهارتهای قرآنی را (که با شنیدنِ تلاوت قرآن در شب و روز و صبح وشام برای او حاصل شده بود) دراو دیده بود، استاد امیر جمله ای از امتیازات و استعدادها را در شاگرد مستعدّش می دید که او را از سایرین ممتاز می ساخت مانند سرعت فراگیری ، هوش و ولع شدید در تبعیّت از استاد ، و دقت در خوب اداء کردن مَخارج الفاظ و وقف و ابتداء و صوت زیبائی که گوشها را با شنیدن و یا گوش دادن به آن می نواخت… استاد عبدالباسط در گفتگوهای خود گفته است: (( سنّم 10 سال بود که حفظ قرآن کریم را در خلال این مدّت به پایان بردم و مانند نهری روان از زبانم جاری می شد، پدرم کارمندی در وزارت نقل و انتقال وپدر بزرگم از علماء بود … من از ایشان راهنمائی خواستم که قرائتها راچگونه فرا گیرم و آنها مرا به شهر طنطا درشمال مصر راهنمائی کردند تا به دست استاد محمد سلیم علوم قرآن و قرائات را فرا گیرم اما مسافت میان ارمنت که یکی از شهرهای جنوب مصر است تا طنطا درشمال بسیار دور بود ولی موضوع ، موضوع آینده و برنامه ریزی برای آن بود، این بود که برای سفر آماده شدم اما یک روز مانده به رفتنم به سوی طنطا از آمدن استاد محمد سلیم به ارمنت مطلع شدیم، او آمده بود تاکلاسی برای آموزش قرائات در مدرسه دینی ارمنت بر پا کند اهالی ارمنت استقبال شایسته ای از او کردند و پیرامونش حلقه زدند چرا که ایشان می دانستند این مرد کیست و قدرت او در علم و قرآن را می دانستند و گوئی قضا و قدر او را در زمان مناسب به سوی ما روانه کرده بود اهل بلاد گروهی را با عنوان (اصفون المطاعنه) برای حفظ قرآن، تشکیل دادند بنابراین استاد ، علو م قرآن و قرائات را آموزش می داد و قرآن کریم را تحفیظ می نمود ، من به آنجارفته و قرآن را نزد او دوباره مُرور کردم و متن شاطبیه که متنی مخصوص به علم قرائات هفتگانه است را حفظ کردم.)) پس از اینکه استاد عبد الباسط به سن 12 سالگی رسید از هر شهر و روستا در استان قنا و مخصوصاً از جانب اصفون المطاعنه به کمک استاد سلیم ـ که از عبدالباسط به هر جا که می رفت تعریف، میکرد ـ دعوتهائی به سوی او روانه شد ، چراکه گواهی استاد سلیم نقطه اطمینان همه مردم بود.
زیارت از مَزار بانو زینب (س):
در سال 1950 به زیارت آل بیت رسول الله (ص) و عترت طاهرینش رفت ،آنچه باعث این امر شد محفلی بود که به مناسبت ولادت زینب کبری (س) بر پا شده بود،بانیان این محفل جمعی از بزرگانی از مشاهیر قاریان مانند استاد عبدالفتاح الشعشاعی،استاد مصطفی اسماعیل ،استاد عبدالعظیم زاهر و استاد ابو العینین شُعیشَع و غیر ایشان ازنخستین قُرّاء رادیو بودند…پس از گذشت نیمی از شب و در حالی که مسجد زینبیه از گروهِ انبوه محبین آل البیت (ع) که از هر نقطه آمده بودند موج می زد ، یکی از نزدیکان عبدالباسط از مسئولین مجلس اجازه خواست تا این جوان با استعداد 10 دقیقه ای را به تلاوت بپردازد ، او اجازه داد و قاری جوان از سوره احزاب در میان جمعیتی با این کثرت شروع کرد…سکوت همه جای مسجد را فرا گرفت و همه دیده ها یه این قاری کوچک جلب شد که با جرأت در جایگاه قاریان بزرگ نشسته است…اما سکوت دقائقی بیش طول نکشید و تبدیل به فریادهائی شد که مسجد را میلرزاند،(الله اکبر) (ربنا یفتح علیک)… الخ که این فریادها مستقیماً از دل برمی خواست،و به جای 10 دقیقه قرائت به یک ساعت و نیم ادامه پیدا کرد ،حضّار تصور می کردند که ستونها و دیوارهای مسجد هم با آنها هم صدا شده اند و گوئی که صدای سنگها را می شنیدند که تنزیه و تسبیح می گفتند.
معرفی عبدالباسط به رادیو:
با پایان یافتن سال 1951 استاد ضباع از عبدالباسط خواست تا برای قرائت در رادیو اقدام کندولی عبدالباسط با توجه به ارتباطش با مردم صَعید و نیز به جهت اینکه رادیو یک برنامه خاص و منظّمی را می طلبد مایل بود که این قضیه را به آینده واگذار کند امّا از آنجا که خواست وبرنامه های الهی مافوق همه اراده ها وبرنامه ها است استاد ضباع نواری را که عبدالباسط در روز ولادت زینب کبری (س) خوانده بود ،که بسیار اعجاب برانگیز هم بود، به هیئت داوران رادیو داد و همگان از اداء قوی و صوت عالی او تعجب کردند …و به هر حال در سال 1951 عبدالباسط به رادیو راه یافت تایکی از ستارگان درخشنده در آسمان تلاوت باشد،پس از به دست آوردن این شهرت در طول چند ماه ، عبدالباسط ناچار بود که سر پناهی در قاهره بر پا کند و همراه با خانواده اش که ایشان را از صعید منتقل کرده بود در جوار فرزند رسول خدا زینب (س) اقامت کند بانوئی که مسبّب شهرت و ملحق شدنش به رادیو شده بود و به قول میلیونها نفر از مردم او را چون موهبتی به اسلام و مسلمانان هدیه کرده بود ، با ملحق شدن اوبه رادیو اقبال مردم برای خرید گیرنده های رادیوئی زیاد شد و در اکثر خانه ها گسترش یافت و هر کس دریک روستا یا یک منطقه رادیوئی داشت، صدای آن را بلند می کرد تا همسایگان هم صدای او را بشنوند بالاخص در روزهای شنبه مضافاً به اینکه محافل خارجی او هم مستقیم بر امواج رادیو پخش می شد.
دیدار از کشورها:
از سال 1952در ماه مبارک رمضان و یا غیر رمضان مسافرتهای او به دورترین نقاط عالم شروع شد، حتی بعضی از دعوتهائی که از او می شد به مناسبت برگزاری یک محفل نبود بلکه از اودعوت می شد تا در آن کشور حضور داشته باشد و هنگامی که سوال می شد به چه مناسبتی از استاد دعوت کرده اید ؟ می گفتند: که محفل به خاطر ایشان برگزار شده است چرا که هنگامی که استاد در یک محفلی حضور دارد فضائی از سُرور و شادی در آن مکان حاکم می گردد … این قضیه از استقبال کشورهای مختلف جهان از او در چهار چوب استقبالهای رسمی و دولتی و یا مردمی معلوم می شود … رئیس جمهور کشور پاکستان در فرودگاه به استقبال او آمد او را ملاقات کرده و با او مصافحه نمود، در جاکارتا در کشور اندونزی در بزرگترین مساجد آنجا به تلاوت قرآن کریم پرداخت در حالی که هر گوشه مسجد ازحاضرین پر شده بود و جمعیت با مسافت یک کیلومترمربع به خارج مسجد کشیده شده بود ودر میدانِ مقابل مسجد بیش از 250 هزار مسلمان تا صبح در حالی که سر پا ایستاده بودند به صدای او گوش می داند…از میان کشورهائی که عبدالباسط به آنجا سفرنمود هند است ، او به مسافرت به کشورهای عربی و اسلامی بسنده نکرد ، بلکه شرق و غرب و شمال و جنوب عالم را پیمود تا در همه نقاط به مسلمانان دست پیدا کند… ازمشهورترین مساجدی که در آن به تلاوت پرداخته است ، مسجدالحرام در مکه ،مسجد نبوی (ص) در مدینه منوره ، مسجد الاقصی در قُدس ، مسجد ابراهیمی (ع) در فلسطین و مسجد اَموی در دمشق و مساجد مشهورآسیا ، آفریقا، ایالات متحده، فرانسه ، لندن، هند و اکثر کشورهای جهان بوده است هیچ روزنامه رسمی و یا غیر رسمی از عکس و نوشته هائی که بر اسطوره بودن او دلالت دارد و مستحق تقدیر و احترم است، خالی نیست.
بیماری و وفات:
مرض قند در اوشدت گرفت ،اما او با تناول غذاها و نوشیدنی های مختلف با این بیماری به مبارزه می پرداخت، ولی با اضافه شدن التهاب کَبدی، دیگر توان مقاومت در برابر این دو مرض را نداشت، او را به بیمارستان دکتر بدران در جیزه بردند ، اما اطبّاء به او توصیه کردند که برای معالجه به لندن برود ، او به آنجا رفت اما پس از اقامت یک هفته ای در آنجا از پسرش ابن طارق که همراه او بود خواست که او را به مصر برگرداند و گوئی که احساس کرده بود که روزگار عمر سپری شده است و وقت لقاء خداوند نزدیک شده و براستی زندگی جز ساعتی نیست که به زودی می گذرد ، روز وفات او به مَثابه صاعقه ای بود که بر قلوب میلیونها مسلمان در هر مکانی از دنیا واردآمد، هزاران نفر از دوستداران صدا، اداء، و شخصیت او با تمام اختلاف زبان و … جنازه اورا تشییع کردند ، در این تشییع همه سُفراء کشورهای جهان به نیابت مردمشان حضور داشتند،و چون عبدالباسط سبب پیوند و علاقه در بین بسیاری از مردم در کشورهای مختلف بود روز 30 فبریه در هر سال روز تکریم از این قاری بزرگ اعلام شد تا مسلمین به یادِ روزِ 30/11/1988 یاد او را گرامی داشته باشند روزی که او ازمیان ما رفت و از زندگی این دنیا به زندگی جاودانی پیوست.


دسته بندی : مذهبی

زندگینامه استاد مصطفی اسماعیل

شنبه ٥ شهریور ۱۳٩٠, ٦:٥۳ ‎ب.ظ

اکبرالقراء استاد مصطفی اسماعیل از مشاهیر و نوابغ علم قرائت قرآن در جهان اسلام است که کلام خدا را با آهنگی بسیار لطیف و دلنشین و با الحانی منطبق با معانی و مفاهیم الهی تلاوت می کند . وی استادی است بی بدیل که در فن قرائت سبکی بسیار ممتاز دارد . مردی است که تمامی قاریان جهان در آستان پر از معنویتش سر تعظیم فرود می آورند و همه به او عشق می ورزند .

به راستی که تلاوت شیوا و ممتاز قاری برجسته ای چون مرحوم استاد مصطفی اسماعیل که توأم با دلپذیر ترین نغمات آسمانی و کلام روح بخش آیات الهی می باشد جان را طراوت و آرامش می بخشد و اینچنین است که رسول خدا صلی الله علیه وسلم می فرمایند «صدای نیکو زینتی است برای قراء». قاریان مبرز و اهل فن بر این عقیده اند که صوت محزون مرحوم استاد مصطفی اسماعیل دارای صفا و پختگی و جذبه ای روحانیست که به دلهای مستمعین می‌نشیند و از گیرایی خاصی برخوردار است .

مصطفی را ، نه تنها قرائت او بلکه تواضع و جوانمردی اش دوست داشتنی می کند . وقتی سوره احزاب را می خواند مردم چنان فریاد به تحسین اومی گشایند که مجلس به خود می لرزد و وقتی در اثنای قرائت با تواضع و افتادگی از مردم اجازه پایان قرائت خود را می خواهد ، آن ها به او اصرار می ورزند و از او ادامه قرائت را التماس می کنند . او نیز می خواند و آنگاه یکی از قرائت های استثنایی تاریخ را می آفریند و سوره الحاقه را چنان می خواند که مستمعین را هوش از سر به در می شود . تلاوتهای مرحوم استاد مصطفی اسماعیل تا اعماق جان انسان رسوخ نموده و مستمع را به اندیشیدن در آیات الهی قرآن و پند و عبرت گرفتن از کلام پروردگار متعال ترغیب می‌کند . بجاست در این زمینه به سخنان حضرت آیت الله خامنه ای رهبر معظم انقلاب اسلامی که در جمع قاریان و کارکنان رادیو قران ، ایراد فرموده اند توجه کنید :

«هنر قاری قران این است که هرچه بیشتر معانی قران را در ذهن مستمع مجسم بکند ؛ به این نکته توجه کنید : اینکه میبیند یک تلاوت گری یکدفعه گل میکند و اهل نظر و اهل بصیرت او را قبول میکنند بی جهت نیست یک علتی دارد . شیخ مصطفی اسماعیل یا عبدالفتاح و اساتیدی از این قبیل کسانی هستند که وقتی قرآن می خوانند شما می‌بینید مفاهیم قران در ذهنشان مجسم است ؛ احساس می کنید او دارد مفاهیم را به شما میدهد نه حرف را ؛ علت (شهرتشان) اینها هست لذاست که اینها در همان منطقه خودشان هم معروف می شوند و دیگران و شاگردهایشان مقلد اینها می شوند . و شما نگاه کنید بین این قراء بزرگ ؛ مثلا شیخ مصطفی اسماعیل که من دقت کردم و شاید دیگران هم همین طور باشند من ندیدم جایی در وقف مطلق مصطفی اسماعیل نایستد ؛ معمولا می ایستد ؛ شما هم بایستید ؛ این ایستادن صدا را زیباتر و دلنشین تر می کند و هم معنی ؛ این هم یک نکته بود » .

شیوه ای را که مرحوم مصطفی اسماعیل در علم قرائت مبتکر آن بوده است شاهکاری برجسته است که در آن قاری قرآن همزمان با تلاوت و بیان علم تجوید قادر است تا مفاهیم آیات الهی را به مستمعین برساند و تجسم عینی مفاهیم عمیق قرآنی را ایجاد نماید و اینچنین است که جوهر و بطن قرآن کریم در لحن زیبای قاری گرانقدر و ارجمندی چون مرحوم استاد مصطفی اسماعیل می درخشد . مرحوم استاد به کلیه قراءات سبعه و راویان قراء تسلط و چیرگی خاصی داشت و با قرائت گوناگون قرآن کریم را تلاوت می نمود ، اما اکثراً به قرائت ورش مصری به تلاوت آیات مبادرت می ورزید .همچنین او به تمامی مقامات و الحان قرآنی مهارت و استادی وافری داشت بطوری که اهل فن او را یگانه مقری قرآن می دانند .

مصطفی در ناحیه طنطا از کشور مصر متولد گردید و تحت آموزش اولیه استاد سید البدوی قرائت قرآن را فرا گرفته ، سپس در ناحیه طنطا در مؤسسه الاحمدی به همراه شیخ خلیل الحصری در محضر شیخ «ابراهیم سلّام» که از بزرگترین اساتید آن زمان بود به تحصیل علوم عالی قرائت پرداخت . زمانی که مصطفی برای اولین بار به شهر قاهره مسافرت کرد ، در ملاقات با شیخ محمد رفعت قرائت قرآن نمود ، آنگاه امام القرّاء دستانش را در میان گرفته ، آینده ای درخشان را به او نوید داد . او که یک نابینا بود با چشم بصیرت مصطفی را به خوبی شناخت و زیبایی کار او را در اعماق وجود خویش احساس کرد .

مصطفی یکی از اساتید مسلم علم قرائت است ، استادی که با آشنایی با نغمات و مقامات موسیقی و علم تجوید ، بهترین و بالاترین قرائت ها را آفریده است . او می گوید : « طریقه تجوید و صوت قرآن کریم بر پایه حدود 18 مقام استوار است که برخی از آنان عبارت اند از : بیات و مشتقات آن... صبا ، شور ، حجاز ، رست ، سه گاه ، عجم ، مرمل ، نهاوند ، عشاق و ... » از نظر مصطفی یک قاری قرآن که دارای صوتی زیباست ناگزیر است که با موسیقی آشنا باشد و نیز وقف و ابتدا را باید بداند ، اما این همه در شرایطی است که قاری به اصول تلاوت خللی وارد نساخته و حق آیات را ادا کند . صوت خوش در آیات و احادیث نیز پسندیده است و همواره مورد تایید بوده است . آنجا که حضرت رسول (ص) فرمودند : « قرآن را با صوت زیبا ، نیکو بخوانید » و همچنین می فرمایند : « آن کس که قرآن را با تَغَنّی و آهنگ قرائت نکند از ما نیست ». همه می دانند مقصود از غنا و آهنگ در اینجا صوت نیکوست . صوتی که حق تلاوت را آن چنان که مورد رضای خداست فراهم می سازد .

مرحوم استاد حصری درباره صوت استاد مصطفی اسماعیل می گوید « او از جمله قاریان ممتازی است که در بیان الحان قرآنی تسلط و استادی خاصی داشت.

از نظر مصطفی یک قاری قرآن بزرگترین و بهترین سفیر برای اسلام و کشور خود می باشد . وی در این راستا عنوان می کند که در سفری که در سال 1352 به ترکیه داشته است استقبال زیادی از سوی مردم و مقامات کشوری صورت گرفت ، تا آنجا که نخست وزیر ترکیه خود شخصاً به استقبال و دیدار با وی آمدند و به همراه وزیر فرهنگ به مدت نیم ساعت با وی به گفتگو نشستند ، پس از آن قرآنی را که حروف آن با آب طلا نوشته شده بود ، به او هدیه کردند . و نیز طی مسافرت هایی که به لبنان داشت از سال 1353 به مدت 3 سال در ایام ماه مبارک رمضان به تلاوت قرآن در این کشور پرداخت ؛ در اینجا نیز به او نشان درجه یک کشور را اعطا کردند . شیخ مصطفی اسماعیل به کشورهای بسیار زیادی در اقصی نقاط جهان مسافرت کرده است . وی می گوید : « یک قاری قرآن در قلوب مسلمین جهان جایگاه ویژه ای دارد . مردم از او استقبالی شایسته شخصیت او به عمل می آورند ، حتی از زمانی که قدم در فرودگاه آن دیار می گذارد ، روزنامه ها و مجلات پیرامون تاریخ زندگی او و تاریخ کشورش ، مقالات بسیار می‌نویسند و رادیو و تلویزیون نیز در این رابطه به پخش برنامه هایی اهتمام می ورزند ».

رهبر معظم انقلاب اسلامی حضرت آیت الله خامنه ای به تلاوت های مصطفی اسماعیل علاقه وافری دارند . ایشان می فرمایند : « علّت شهرت این قاری این است که به هنگام تلاوت مفاهیم و مضامین را در ذهن مجسم می کند...»

آری استاد مصطفی ، از اساتید برجسته ای است که چون تلاوت می کند ، هر جا که شنونده ای باشد بی اختیار به تحسین و تشویق او لب می گشاید . آنگاه که لفظ (ماءِ) را تلاوت می کند ، چنان می خواند که مستمع آب را در مقابل دیدگان مجسم می کند . این حالت در تمامی کلمات و آیات مشهود است .

از مشهورترین اماکنی که استاد در آن مکان ها به تلاوت قرآن پرداخته است ، مسجد جامع اموی ، جامع کبیر در لبنان ، مسجد امام حسین (ع) در عراق ، مسجدالاقصی ، مسجدالحرام و مسجد جامع کبیر در پاریس را می توان نام برد .

این اساتید بزرگ علم قرائت قرآن علاوه بر تلاوت های مجلسی ، تمامی قرآن کریم را نیز به شیوه ی تحقیق و ترتیل قرائت کرده است که در اکثر کشورها ، شیفتگان کلام الهی ، به تلاوت های زیبای او گوش جان سپرده ، از آن بهره ها می گیرند و قاریان بسیار با استماع تلاوت هایش دراین راه به مراتب اعلی در قرائت قرآن رسیده اند . تلاوت های این استاد مسلم علم قرائت همه هفته از رادیو قرآن جمهوری اسلامی ایران به سمع دوستداران تلاوتهای ایشان می رسد .

سرانجام شیخ مصطفی اسماعیل پس از عمری پربار ، در حالی که شیفتگان بیشماری از تلاوت های دلنشین خویش برجای گذارده بود ؛ در سال 1359 ه.ش. در شهر قاهره به سوی معبود شتافت و بدین سان جهان اسلام در غم از دست دادن نابغه ای - که سراسر جهان به عظمتش معترف بود - سوگوار گردید . فردی که با صوت و لحن دلنشین اش توانست بسیاری را فراسوی دین مبین اسلام رهنمون سازد . همانگونه که خود بارها گفته بود : یک قاری قرآن بزرگترین سفیر قرآن عزیز است .

 


دسته بندی : مذهبی

اندازه، حجم و تقسیمات قرآن

شنبه ٥ شهریور ۱۳٩٠, ٦:٥۳ ‎ب.ظ

قرآن کتابی است که در مقایسه با سایر کتابها،  متوسط الحجم و می توان گفت حجم آن برابر است با عهد جدید ( اناجیل اربعه و رسالات وابسته به آن )یا دیوان حافظ. طبق دقیقترین آمار تعداد کل کلمات قرآن 77807 کلمه است. قرآن دارای 114 سوره و کلا 30 جز» است. هر جزئی چهار ( یا دو )حزب است. نیز هر پنج آیه را خمس ] خ [ و هر ده آیه را عشر ] ع، و این عمل را تعشیر [ نامیده اند. تقسیم درونی و تفصیلی دیگر قرآن، تقسیم آن به رکوعات است. منظور از رکوع، بخشی و گروهی از آیات است که در یک موضوع آمده و اتحاد مضمونی دارد که با شروع آن موضوع، رکوع آغاز می گردد و با تغییر و تحول کلام به موضوعی دیگر، ختم می شود. پیداست که شماره آیات مندرج در هر رکوع، کم و زیاد است، به خلاف جزوها و حزبها که به طور مساوی تقسیم شده است. وجه تسمیه رکوع را می توان از آنجا دانست که در نمازهای شبانه روزی، پس از خواندن سوره حمد در رکعت اول و دوم،  می توان به خواندن سوره های دیگر،  یا لااقل چند آیه اکتفا کرد. پیرو این عقیده، بعضی که قرآن شناس بوده اند، اوایل هر چند آیه  ای را که یک عنوان و موضوع را تشکیل می دهد،  معین ساختند و از آن جهت که بعد از قرائت آن بخش،  نمازگزار به رکوع می رود،  نام هر بخش را رکوع گذارده اند. عدد رکوعات قرآن طبق مشهور 540 رکوع است ( به طور متوسط و تقریبی هر صفحه از قرآن یک رکوع دارد ). در قرون جدید، ابتدا خوشنویسان قرآن نویس در امپراتوری عثمانی و سپس در مصر و لبنان و سوریه، کوشیده اند و توانسته اند که قرآن مجید را با رعایت قواعدی از جمله آغاز هر صفحه با اول آیه،  و پایان صفحه به پایان یک آیه، بنویسند و هر جز» را در بیست صفحه و لذا کل قرآن را در 604 کتابت کنند. در این شیوه کتابت که در معتبرترین قرآن جهان اسلام ( مصحف المدینه، به کتابت عثمان طه، خطاط هنرمند سوری و طبع دارالقرآن عربستان سعودی در مدینه، و متن مبنای همین ترجمه هم هست نیز رعایت شده،  هر صفحه دارای 15 سطر است. بعضی از غرابت گرایان قرآن را در 30 صفحه عادی ( هر جز» در یک صفحه )به خط بسیار ریز یا غبار، کتابت کرده اند. و کسانی که غرابت گراتر بوده اند، کل قرآن را در یک صفحه - که ابعاد آن از سراسر یک صفحه روزنامه عادی فراتر نیست - کتابت و چاپ کرده اند که طبعا برای قرائت نیست  و برای به همراه داشتن از جهت حفظ و تعویذ به قرآن است، و حتی با ذره بین نیز قابل خواندن نیست. همچنین قرآن را با تعداد صفحات عادی،  فی المثل همان 604 صفحه،  ولی با ابعاد بسیار کوچک در حدود یک - دو سانتیمتر،  بر روی کاغذی بسیار نازک ( حتی نازکتر از کاغذ خاص کتاب مقدس ) به طبع رسانده اند، که آن نیز فایده های غیر قرائتی دارد. از سوی دیگر و نقطه مقابل این ابعاد کوچک، قرآن را در ابعاد بسیار بزرگ نیز کتابت کرده اند که یکی از مشهورترین نمونه های تاریخی آن،  قرآن مکتوب به خط محقق ( ولو معروف به ثلث )به قلم شاهزاده هنرمند تیموری، بایسنقر میرزا (838 - 802  ق )است که اوراق پراکنده آن، به ابعاد تقریبا بیش از یک متر در نیم متر،  در موزه ها و کتابخانه ها،  از جمله در موزه قرآن کتابخانه آستان قدس رضوی،  محفوظ است. کتیبه های مساجد در جهان اسلام نیز نمونه  ای از درشت نویسی آیات قرآن مجید است.  

منبع : ابتکار نیوز


دسته بندی : مذهبی

فاتحه [گشاینده]

شنبه ٥ شهریور ۱۳٩٠, ٦:٥٢ ‎ب.ظ

چون قرآن با این سوره شروع مى‏شود و این سوره آغازگر قرآن است، «فاتحه‏» نامیده مى‏شود. بخاطر حمد و ستایشى که در این سوره از خداوند بعمل آمده نام دیگرش سوره «حمد» است. و نیز بنام «شکر» و «وافیه‏» و «نور» هم از آن یاد مى‏شود. نام دیگرش «سبع المثانى‏» است و نیز «ام الکتاب‏». امام صادق(ع) فرموده است: سوره‏اى که اولش ستایش، وسطش اخلاص و آخرش نیایش است. (تفسیر برهان ج 1 ص 42.)

این سوره 7 آیه دارد و در سال سوم بعثت آمده و چهل و سومین سوره است که در مکه نازل شده است. بعضى هم این سوره را اولین سوره دانسته‏اند.

منبع : سایت قرآن شناسی


دسته بندی : مذهبی

ترجمه سوره اعلی

شنبه ٥ شهریور ۱۳٩٠, ٦:٥٢ ‎ب.ظ

سَبِّحِ اسْمَ رَبِّکَ الْأَعْلَى1الَّذی خَلَقَ فَسَوَّى2وَ الَّذی قَدَّرَ فَهَدى‏3وَ الَّذی أَخْرَجَ الْمَرْعى‏4فَجَعَلَهُ غُثاءً أَحْوى‏5سَنُقْرِئُکَ فَلا تَنْسى‏6إِلاَّ ما شاءَ اللَّهُ إِنَّهُ یَعْلَمُ الْجَهْرَ وَ ما یَخْفى‏7وَ نُیَسِّرُکَ لِلْیُسْرى‏8فَذَکِّرْ إِنْ نَفَعَتِ الذِّکْرى‏9سَیَذَّکَّرُ مَنْ یَخْشى‏10وَ یَتَجَنَّبُهَا الْأَشْقَى11الَّذی یَصْلَى النَّارَ الْکُبْرى‏12ثُمَّ لا یَمُوتُ فیها وَ لا یَحْیى‏13قَدْ أَفْلَحَ مَنْ تَزَکَّى14وَ ذَکَرَ اسْمَ رَبِّهِ فَصَلَّى15بَلْ تُؤْثِرُونَ الْحَیاةَ الدُّنْیا16وَ الْآخِرَةُ خَیْرٌ وَ أَبْقى‏17إِنَّ هذا لَفِی الصُّحُفِ الْأُولى‏18صُحُفِ إِبْراهیمَ وَ مُوسى‏19

 

ترجمه استاد مهدی فولادوند :

(1) نام پروردگار والایِ خود را به پاکی بستای:

(2) همان که آفرید و هماهنگی بخشید.

(3) و آنکه اندازه گیری کرد و راه نمود.

(4) و آنکه چمنزار را برآورد

(5) و پس [ از چندی ] آن را خاشاکی تیره گون گردانید.

(6) ما بزودی [ آیات خود را به وسیله سروش غیبی ] بر تو خواهیم خواند ، تا فراموش نکنی

(7) جز آنچه خدا خواهد ، که او آشکار و آنچه را که نهان است می داند.

(8) و برای تو آسانترین [ راه ] را فراهم می گردانیم.

(9) پس پند ده ، اگر پند سود بخشد.

(10)  آن کس که ترسد ، بزودی عبرت گیرد.

(11) و نگون بخت ، خود را از آن دور می دارد

(12) همان کس که در آتشی بزرگ درآید

(13) آن گاه نه در آن می میرد و نه زندگانی می یابد.

(14)  رستگار آن کس که خود را پاک گردانید

(15) و نام پروردگارش را یاد کرد و نماز گزارد.

(16) لیکن [ شما ] زندگی دنیا را بر می گزینید

(17) با آنکه [ جهان ] آخرت نیکوتر و پایدارتر است.

(18) قطعاً در صحیفه های گذشته این [ معنی ] هست ،

(19) صحیفه های ابراهیم و موسی.


دسته بندی : مذهبی

تفسیر سوره غاشیه

شنبه ٥ شهریور ۱۳٩٠, ٦:٥۱ ‎ب.ظ

هَلْ أَتاکَ حَدیثُ الْغاشِیَةِ1وُجُوهٌ یَوْمَئِذٍ خاشِعَةٌ2عامِلَةٌ ناصِبَةٌ3تَصْلى‏ ناراً حامِیَةً4تُسْقى‏ مِنْ عَیْنٍ آنِیَةٍ5لَیْسَ لَهُمْ طَعامٌ إِلاَّ مِنْ ضَریعٍ6لا یُسْمِنُ وَ لا یُغْنی‏ مِنْ جُوعٍ7وُجُوهٌ یَوْمَئِذٍ ناعِمَةٌ8لِسَعْیِها راضِیَةٌ9فی‏ جَنَّةٍ عالِیَةٍ10لا تَسْمَعُ فیها لاغِیَةً11فیها عَیْنٌ جارِیَةٌ12فیها سُرُرٌ مَرْفُوعَةٌ13وَ أَکْوابٌ مَوْضُوعَةٌ14وَ نَمارِقُ مَصْفُوفَةٌ15وَ زَرابِیُّ مَبْثُوثَةٌ16أَ فَلا یَنْظُرُونَ إِلَى الْإِبِلِ کَیْفَ خُلِقَتْ17وَ إِلَى السَّماءِ کَیْفَ رُفِعَتْ18وَ إِلَى الْجِبالِ کَیْفَ نُصِبَتْ19وَ إِلَى الْأَرْضِ کَیْفَ سُطِحَتْ20فَذَکِّرْ إِنَّما أَنْتَ مُذَکِّرٌ21لَسْتَ عَلَیْهِمْ بِمُصَیْطِرٍ22إِلاَّ مَنْ تَوَلَّى وَ کَفَرَ23فَیُعَذِّبُهُ اللَّهُ الْعَذابَ الْأَکْبَرَ24إِنَّ إِلَیْنا إِیابَهُمْ25ثُمَّ إِنَّ عَلَیْنا حِسابَهُمْ26

 

تفسیر المیزان _ خلاصه :

(1) (هل اتیک حدیث الغاشیه ):(آیا داستان روز فراگیر قیامت به تو رسیده است )؟

(2) (وجوه یومئذخاشعه ):(درآن روزچهره هایی ازشدت شرم ،فروافکنده وذلیل است ؟)

(3) (عامله ناصبه ):(ازسیمایشان خستگی وتعب ناشی ازتلاشهای بی نتیجه نموداراست )

(4) (تصلی نارا حامیه ):(داخل آتشی سوزان می شوند)

(5) (تسقی من عین انیه ):(و از چشمه ای سوزان به آنها نوشانده می شود)

(6) (لیس لهم طعام الا من ضریع ):(خوراکی جز خار تهوع آور بدبو ندارند)

(7) (لا یسمن ولا یغنی من جوع ):(و آنهم نه کسی را فربه می کند ونه سیرمی سازد)قیامت را از آن جهت (غاشیه ) نامیده است که انسانها را از هر سو احاطه می کند وآنها را فرا می گیرد و استفهام ابتدای آیه به منظور تعظیم و مهم جلوه دادن امر قیامت است ، می فرماید: آیا ماجرای روز فراگیر را شنیده ای ؟ در آن روز چهره هایی از شدت اندوه و عذاب ذلیل و شرمسار است ، در حالیکه برای دنیا نهایت عمل و تلاش خود راکرده اند، اما چون تلاششان بی نتیجه مانده وهیچ سودی عایدشان نشده ، خستگی و تعب از تنشان بیرون نرفته و آثار آن تلاش بی نتیجه و خستگی ناشی از آن در چهره هایشان آشکار است و ملازم آتشی هستند که در نهایت درجه حرارت است و از چشمه ای سوزان و جوشان می نوشند و خوراکشان از نوعی خار بدمزه و تهوع آور است (که بدترین نوع خار است ، و هیچ حیوانی آن را نمی خورد) و این خوراک دائمی آنهاست ،ولی نه آنها را سیر می کند و نه ایشان را فربه می سازد.

(8) (وجوه یومئذ ناعمه ):(در آن روز چهره هایی خرسند و باطراوتند)

(9) (لسعیها راضیه ):(و آشکار است که از تلاش خود راضیند)

(10) (فی جنه عالیه ):(آنان در باغی بلند و مرتفع هستند)

(11) (لا تسمع فیها لاغیه ):(که درآن هیچ سخن بیهوده ای نمی شنوند)

(12) (فیها عین جاریه ):(و در آن چشمه ای روان است )

(13) (فیها سرر مرفوعه ):(در آن تختهایی مرتفع قرار دارد)

(14) (و اکواب موضوعه ):(و قدحهایی که نهاده شده )

(15) (و نمارق مصفوفه ):(و بالش ها و پشتیهای ردیف شده )

(16) (و زرابی مبثوثه ):(و فرشهایی گسترده )در اینجا در مقابله با وضع کفار و دنیاطلبان به وضع اهل ایمان و تقوی می پردازد.می فرماید: درآن روز چهره هایی شادمان و مسرورند و آثار برخورداری از نعمت ازچهره هایشان هویداست و از نتیجه سعی و عمل خود راضی هستند، چون اعمالشان اعمالی صالح بوده و با بهترین جزا پاداش داده شده اند، آنها در درجات مرتفع و عالی بهشت از عیشی گوارا و لذاتی بدون الم برخوردارند، بطوریکه حتی یک کلمه سخن بیهوده نمی شوند، و در بهشت چشمه هایی مانند سلسبیل و تسنیم و طهور و... جریان دارد و در آنجا تختها و تکیه گاههایی رفیع و عظیم هست (رفعت کرسیها کنایه از مقام ومنزلت کسانی است که به آنها تکیه می زنند) و در آنجا تنگهای شراب نهاده شده وپشتیها به صورت ردیف و پشت سرهم قرار گرفته و اهل بهشت به آنهاتکیه می زنند وفرشها و بساطهای فاخر گسترده شده تا اهل بهشت بر آنها بنشینند.

(17) (افلا ینظرون الی الابل کیف خلقت ):(آیا اینها به شتر نظر نمی کنند که چگونه آفریده شده ؟)

(18) (و الی السماء کیف رفعت ):(و به آسمان که چگونه برافراشته شده ؟)

(19) (و الی الجبال کیف نصبت ):(و به کوهها که چسان پابرجا گشته ؟)

(20) (و الی الارض کیف سطحت ):(و به زمین که چگونه گسترانده شده ؟)بعد از ذکر وضعیت دوگروه مؤمن و کافر، اینک به تدبیر ربوبی خود اشاره ای اجمالی می نماید و بالحنی توبیخی به منکران ربوبیت می فرماید: چرا اینها به همین شتر ومرکبی که در اختیارشان است و ما آن را مسخر ایشان کرده ایم با نظر دقت نمی نگرند تااز خلقت عجیب او پی به قدرت خالقش ببرند و اگر در خلقت او بیاندیشند و به شگفتیهای خلقتش موشکافانه ، نظر کنند، اذعان می کنند که امکان ندارد، چنین موجودی بی فایده و بدون غرض و براساس تصادف و گزاف پدید آمده باشد و اینکه از میان همه مخلوقات به شتر اشاره می کند به جهت آنست که در میان مردم عرب شتر از ارکان اصلی زندگی بوده .در ادامه می فرماید: چرا به آسمان نمی نگرند که چگونه به این هیئت شگفت برافراشته شده و بدون ستونی برپاگشته و انواع ستارگان و خورشید و ماه آن را آراسته اندو جو زمین از هوای قابل تنفس بشر آکنده شده و همه اینها شایسته توجه و دقت است وهر انسان عاقلی را متوجه قدرت و حکمت خالق و مدبر آنها می سازد.آنگاه می فرماید: چرا به کوهها نظر نمی کنند که چگونه خدا آنها را برپا و محکم واداشته است و ریشه های آنها مانند میخ اجزای زمین را محکم کرده و از مخازن آن چشمه ها و نهرها جاری می شود و معادن را در سینه خود حفظ می کند.و چرا به وضع زمین نمی اندیشند که چگونه خداوند آن را برای بشر گسترانده و انواع نعمات را برای بقاء نوع بشر در آن فراهم آورده ، بطوریکه شایسته سکونت انسان شده .لذا این تدابیر کلی مستند به خالق و مدبر هستی است ، پس بر انسانها واجب است که به ربوبیت او ایمان آورند و اعتراف نمایند و تنها او را بپرستند، چون آنها در پیش رویشان عالم آخرت را دارند که در آن برانگیخته و مبعوث شده و به حسابشان رسیدگی می شود و مطابق اعمال نیک و بدشان جزا می بینند.

(21)  (فذکر انما انت مذکر):(پس ای پیامبر، تو تذکر بده که تنها وظیفه تو تذکردادن است )

(22) (لست علیهم بمصیطر):(و تو بر آنها تسلطی نداری )

(23) (الا من تولی و کفر):(جز آنها که اعراض کرده و کفر ورزیدند)

(24) (فیعذبه الله العذاب الاکبر):(که خدا آنان را به عذاب بزرگتر قیامت معذب خواهد کرد)

(25) (ان الینا ایابهم ):(بدرستی که آنها بازگشتشان بسوی ماست )

(26) (ثم ان علینا حسابهم ):(و سپس محققا حساب ایشان بر عهده ماست )می فرماید: وقتی معلوم شد که خدای سبحان رب مردم است ودر پیش رویشان حساب و جزا را در پیش دارند، پس تو ای پیامبر، آنها را به این حقایق تذکر بده ، که تنهاوظیفه تو به عنوان پیامبر، همین تذکر دادن است ، به امید آنکه آنها با طیب خاطر و بدون اکراه ایمان بیاورند، چون تو قاهر و مسلط بر آنها نیستی و نمی توانی آنها را مجبور به ایمان نمایی و فقط می توانی افرادی را که صلاحیت تذکر پذیری دارند (قلبهایشان ازخدا خشیت دارد) موعظه و تذکر بدهی و تو باید آنان را موعظه کنی و برای تذکرمداومت داشته باشی ، مگر کسانی که بعد از تذکرتو روی گردانیده و کفر ورزیدند که دراین صورت دیگر لازم نیست به تذکر خود ادامه بدهی ، بلکه باید از آنها اعراض کنی وامر ایشان را به ما واگذار کنی تا ما آنها را به عذاب آخرت که به مراتب از عذاب دنیابزرگتر است ، معذب نمائیم . پس این آیات مضمونی شبیه آیات 12ـ9 سوره اعلی دارند که تفسیر آن گذشت .در ادامه می فرماید: بدرستی بازگشت آنها بسوی ماست و در نهایت آنها و همه مخلوقات بسوی ما باز می گردند و آنگاه حسابرسی ایشان نیز برعهده ماست ،(پس لازم است فقط مرا بپرستند و از من اطاعت کنند و خود را از عذاب من حفظ نمایند)


دسته بندی : مذهبی

ترجمه سوره غاشیه

شنبه ٥ شهریور ۱۳٩٠, ٦:٥۱ ‎ب.ظ

هَلْ أَتاکَ حَدیثُ الْغاشِیَةِ1وُجُوهٌ یَوْمَئِذٍ خاشِعَةٌ2عامِلَةٌ ناصِبَةٌ3تَصْلى‏ ناراً حامِیَةً4تُسْقى‏ مِنْ عَیْنٍ آنِیَةٍ5لَیْسَ لَهُمْ طَعامٌ إِلاَّ مِنْ ضَریعٍ6لا یُسْمِنُ وَ لا یُغْنی‏ مِنْ جُوعٍ7وُجُوهٌ یَوْمَئِذٍ ناعِمَةٌ8لِسَعْیِها راضِیَةٌ9فی‏ جَنَّةٍ عالِیَةٍ10لا تَسْمَعُ فیها لاغِیَةً11فیها عَیْنٌ جارِیَةٌ12فیها سُرُرٌ مَرْفُوعَةٌ13وَ أَکْوابٌ مَوْضُوعَةٌ14وَ نَمارِقُ مَصْفُوفَةٌ15وَ زَرابِیُّ مَبْثُوثَةٌ16أَ فَلا یَنْظُرُونَ إِلَى الْإِبِلِ کَیْفَ خُلِقَتْ17وَ إِلَى السَّماءِ کَیْفَ رُفِعَتْ18وَ إِلَى الْجِبالِ کَیْفَ نُصِبَتْ19وَ إِلَى الْأَرْضِ کَیْفَ سُطِحَتْ20فَذَکِّرْ إِنَّما أَنْتَ مُذَکِّرٌ21لَسْتَ عَلَیْهِمْ بِمُصَیْطِرٍ22إِلاَّ مَنْ تَوَلَّى وَ کَفَرَ23فَیُعَذِّبُهُ اللَّهُ الْعَذابَ الْأَکْبَرَ24إِنَّ إِلَیْنا إِیابَهُمْ25ثُمَّ إِنَّ عَلَیْنا حِسابَهُمْ26

 

ترجمه استاد الهی قمشه ای :

(1) ( ای رسول ما ) آیا خبر هولناک قیامت و بلیّه عالم گیر محشر بر تو حکایت شده است؟

(2)  که آن روز رخسار گروهی ( کافر و متکبر ) ترسناک و ذلیل باشد.

(3) و همه کارشان رنج و مشقّت است.

(4) به آتش فروزان دوزخ در آیند.

(5) از چشمه آب گرم جهنم آبشان نوشانند.

(6) طعامی غیر ضریع دوزخ ( که علفی بد طعم و بوست ) غذای آنها نیست.

(7) که آن طعام ( هر چه خورند ) نه فربه شان کند و نه سیرشان گرداند.

(8) جمعی دیگر رخسارشان شادمان و خندان است.

(9) از سعی و کوشش خود ( در طاعت خدا ) خشنودند.

(10)  در بهشت بلند مرتبت مقام عالی یافته اند.

(11) و در آنجا هیچ سخن زشت و بیهوده نشنوند.

(12) در آن بهشت چشمه ها ( ی آب زلال و گوارا ) جاری است.

(13) و هم آنجا تختهای عالی و کرسیهای بلند پایه نهاده اند.

(14) و قدحهای بزرگ ( بهترین شراب ) گذاشته اند.

(15) و مسند و بالشهای لطیف مرتب داشته اند.

(16) و فرشهای عالی گرانبها گسترده اند.

(17)  آیا مردم در خلقت شتر نمی نگرند که چگونه ( به انواع حکمت و منفعت برای بشر ) خلق شده است؟

(18)  و در خلقت کاخ بلند آسمان فکر نمی کنند که چگونه آن را بر افراشته اند؟

(19) و کوه ها را نمی بینند که چگونه بر زمین کوبیده اند؟

(20) و به زمین نظر نمی کنند که چگونه گسترده اند؟

(21) پس خلق را ( به حکمتهای الهی ) متذکر ساز که وظیفه پیغمبری تو غیر از این نیست.

(22) تو مسلط و توانا بر ( تبدیل کفر و ایمان ) آنها نیستی.

(23) جز آنکه هر کس ( پس از تذکر ) روی از حق بگرداند و کافر شود.

(24)  او را خدا به عذابی بزرگ ( در دوزخ ) معذب کند.

(25) البته باز گشت آنها به سوی ماست.

(26) آن گاه حسابشان بر ما خواهد بود.


دسته بندی : مذهبی

تفسیر سوره فجر

شنبه ٥ شهریور ۱۳٩٠, ٦:٤٩ ‎ب.ظ

وَ الْفَجْرِ1وَ لَیالٍ عَشْرٍ2وَ الشَّفْعِ وَ الْوَتْرِ3وَ اللَّیْلِ إِذا یَسْرِ4هَلْ فی‏ ذلِکَ قَسَمٌ لِذی حِجْرٍ5أَ لَمْ تَرَ کَیْفَ فَعَلَ رَبُّکَ بِعادٍ6إِرَمَ ذاتِ الْعِمادِ7الَّتی‏ لَمْ یُخْلَقْ مِثْلُها فِی الْبِلادِ8وَ ثَمُودَ الَّذینَ جابُوا الصَّخْرَ بِالْوادِ9وَ فِرْعَوْنَ ذِی الْأَوْتادِ10الَّذینَ طَغَوْا فِی الْبِلادِ11فَأَکْثَرُوا فیهَا الْفَسادَ12فَصَبَّ عَلَیْهِمْ رَبُّکَ سَوْطَ عَذابٍ13إِنَّ رَبَّکَ لَبِالْمِرْصادِ14فَأَمَّا الْإِنْسانُ إِذا مَا ابْتَلاهُ رَبُّهُ فَأَکْرَمَهُ وَ نَعَّمَهُ فَیَقُولُ رَبِّی أَکْرَمَنِ15وَ أَمَّا إِذا مَا ابْتَلاهُ فَقَدَرَ عَلَیْهِ رِزْقَهُ فَیَقُولُ رَبِّی أَهانَنِ16کَلاَّ بَلْ لا تُکْرِمُونَ الْیَتیمَ17وَ لا تَحَاضُّونَ عَلى‏ طَعامِ الْمِسْکینِ18وَ تَأْکُلُونَ التُّراثَ أَکْلاً لَمًّا19وَ تُحِبُّونَ الْمالَ حُبًّا جَمًّا20کَلاَّ إِذا دُکَّتِ الْأَرْضُ دَکًّا دَکًّا21وَ جاءَ رَبُّکَ وَ الْمَلَکُ صَفًّا صَفًّا22وَ جی‏ءَ یَوْمَئِذٍ بِجَهَنَّمَ یَوْمَئِذٍ یَتَذَکَّرُ الْإِنْسانُ وَ أَنَّى لَهُ الذِّکْرى‏23یَقُولُ یا لَیْتَنی‏ قَدَّمْتُ لِحَیاتی‏24فَیَوْمَئِذٍ لا یُعَذِّبُ عَذابَهُ أَحَدٌ25وَ لا یُوثِقُ وَثاقَهُ أَحَدٌ26یا أَیَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ27ارْجِعی‏ إِلى‏ رَبِّکِ راضِیَةً مَرْضِیَّةً28فَادْخُلی‏ فی‏ عِبادی29وَ ادْخُلی‏ جَنَّتی‏30

 

تفسیر المیزان _ خلاصه :

(1) (والفجر):(قسم به صبحدم )

(2) (و لیال عشر):(و به شب های دهگانه )

(3)  (و الشفع و الوتر):(و به زوج و فرد)

(4) (و اللیل اذایسر):(و به شب وقتی که پشت می کند)

(5) (هل فی ذلک قسم لذی حجر):(آیا این سوگندها برای یک خردمند کفایت نمی کند؟)در این آیات سوگندهایی یاد شده (فجر) یعنی صبح و مراد از آن همه صبحها و یاتنها صبح روز عید قربان است (دهم ذی الحجه ) و شب های دهگانه را اول تا دهم ذی الحجه و یا دهه آخر ماه رمضان و یا دهه اول محرم گفته اند و مراد از شفع و وترروز ترویه (هشتم ذی الحجه )و روز عرفه (نهم ذی الحجه )می باشد و یا شاید مراد نمازشفع و وتر در نافله شب باشد و سپس به اواخر شب سوگند می خورد که بعضی آن را شب مزدلفه یا شب عید قربان دانسته اند.به هر جهت در انتها می فرماید: آیا این سوگندها برای هر شخص صاحب خردی کفایت نمی کند؟ یعنی کافی است زیرا هر خردمندی با این سوگندها متوجه می شود که خداوند امری شریف و عظیم را در نظر گرفته و سوگند خورده است ، در این آیات جواب سوگندها حذف شده ، اما با توجه به سیاق جواب سوگندها این است که : خداوندبه بعضی از خلائق نعمت می دهد و از بعضی دیگر دریغ می دارد و اینها همه برای امتحان است (و شاید هم جواب سوگندها اثبات عذاب منکران و مکذبان باشد).

(6) (الم ترکیف فعل ربک بعاد):(آیا ندیدی که پروردگارت با قوم عاد چگونه رفتار کرد؟)

(7)  (ارم ذات العماد):(همان قوم ارم ، شهری که بناهای ستوندار داشت )

(8) (التی لم یخلق مثلها فی البلاد):(همانکه نظیرش در هیچ سرزمینی ساخته نشده بود)

(9) (و ثمود الذین جابوا الصخر بالواد):(و یا قوم ثمود که صخره های بیابان رامی بریدند)

(10) (و فرعون ذی الاوتاد):(و یا فرعون که مردم را به چهار میخ می کشید)

(11)  (الذین طغوا فی البلاد):(اینها اقوامی بودند که در سرزمینها طغیان کردند)

(12) (فاکثروا فیها الفساد):(و در نتیجه طغیانشان ، فساد بسیاری در آن سرزمینهابپا کردند)

(13) (فصب علیهم ربک سوط عذاب ):(پس پروردگارت تازیانه عذاب را بر سرآنها فرود آورد)

(14) (ان ربک لبالمرصاد):(بدرستی که پروردگار تو همواره در کمین است )در اینجا به سرنوشت بعضی اقوام طغیانگر در طول تاریخ اشاره می شود تا سنت مجازات الهی در حق منکران و مکذبان اثبات شود،منظور از عاد، امت هود پیامبر7است که در سرزمین احقاف می زیستند و ارم نام شهری متعلق به آن قوم بوده ، شهری آباد و بی نظیر با قصرهای مرتفع و ستونهای برافراشته ، می فرماید: آیا ندیدی که پروردگارت با قوم عاد که در ارم ساکن بودند چه کرد؟ آنها که مردمی نیرومند و بی نظیربودند و سرزمینی آباد بابناهای مرتفع داشتند و آیا ندیدی که خداوند با قوم ثمودچگونه رفتار کرد؟ ـ ثمود، همان امت صالح پیامبر7 است که مردمی نیرومند و باشوکت بودند که با صخره های عظیمی که از دامنه کوهها می بریدند خانه هایی می ساختندو امروز هیچ نشانه ای از آنها باقی نمانده ، و نیز ندیدی که پروردگارت با فرعون صاحب میخها چگونه رفتار کرد همان فرعون زمان موسی ع که برای تعذیب مخالفانش چهاردست و پای آنها را با میخ به زمین متصل می کرد، اینها همگی اقوام و اشخاصی بودند که در شهرها طغیان کرده و فساد را گسترش دادند، در نتیجه پروردگارت عذابی شدید وپشت سرهم و غیر قابل توصیف بر آنها نازل کرد.آری براستی خداوند مراقب اعمال بندگان خود می باشد و آنها را بواسطه کفر وطغیان مؤاخذه وعقاب می کند، چون او رب العالمین است و سنت او همواره جریان دارد.

(15)  (فاما الانسان اذا ما ابتلیه ربه فاکرمه و نعمه فیقول ربی اکرمن ):(اماانسان طبیعتش اینگونه است که وقتی پروردگارش او را امتحان کند و در محیط زندگی او را ارجمند نماید و به او نعمت بدهد، می گوید: پروردگارم مرا گرامی داشته )

(16) (و اما اذا ما ابتلیه فقدر علیه رزقه فیقول ربی اهانن ):(اما وقتی که او راامتحان کند و روزی او را تنگ نماید، می گوید: پروردگارم مرا خوار کرده است )می فرماید با اینکه ما گفتیم ، خداوند اعمال بندگانش را تحت نظر دارد و اعطای نعمات برای امتحان و آزمایش آنهاست ، ولی طبیعت انسان ظلوم و جهول چنان است که وقتی پروردگارش او را مورد امتحان قرار دهد و او را با اعطای نعمت ارجمند نمایدو گرامی و متنعم سازد، با خود می گوید: خدای تعالی و پروردگار من مرا مورد کرامت ونعمت قرار داده ، یعنی گمان می کند نعمات و اکرامی که به او اعطاء شده موقت نیست وآن را دائمی و باقی می پندارد و بقاء آن نعمت و قدرت را تضمین شده می بیند و آنوقت به جای شکرگزاری ، به کفران دچار می شود، در حالیکه نعمت ، تازمانی اکرام خدامحسوب می شود که خود انسان آن را وسیله کسب دوزخ قرار ندهد.اما وقتی که خداوند به منظور امتحان او ،رزقش را تنگ می گیرد، می گوید:پروردگارم مرا خوار کرد و ذلیل نمود، با اینکه ملاک کرامت در نزد خدا تقرب به اوبواسطه ایمان و عمل صالح است و فقر و غناء تفاوتی در این معنا نمی کند.لذا دارایی یا ناداری فقط به جهت امتحان است و رضایت یا نارضایتی خداوند تأثیر دربخشش یا منع او ندارد، بلکه خداوند در هر دو صورت می خواهد انسان را آزمایش نماید و عاقبت او را نتیجه امتحان ، معلوم می کند.

(17) (کلا بل لا تکرمون الیتیم ):(نه هرگز چنین نیست ، بلکه شما برای یتیم حرمتی قائل نیستید)

(18) (ولا تحاضون علی طعام المسکین ):(و یکدیگر را بر طعام دادن مسکینان تشویق نمی کنید)

(19)  (و تاکلون التراث اکلا لما):(و ارث یتیم را با حرص می بلعید)

(20) (و تحبون المال حبا جما):(و مال را بسیار زیاد دوست می دارید)می فرماید: هرگز چنین نیست که توانگری ، کرامت و فقر، مذلت باشد، بلکه شما نه یتیم را احترام می کنید ونه یکدیگر را به دادن صدقه بر مساکین تهی دست تشویق وسفارش می کنید و هر مالی را که بدستتان برسد بی پروا می خورید ،حلال باشد یا حرام ، وسهم دیگران را هم به سهم خود می افزائید و حتی مال یتیم را هم تصرف می کنید ومنشاء این رفتار شما این است که مال و ثروت را بسیار دوست می دارید (و در راه کسب آن مرتکب هر عملی می شوید)

(21)  (کلا اذا دکت الارض دکا دکا):(نه چنین نیست ، در روزی که زمین به گونه ای عجیب متلاشی شود)

(22) (و جاء ربک و الملک صفا صفا):(و ملائکه امر پروردگارت را صف به صف بیاورند)

(23) (و جای ء یومئذ بجهنم یؤمئذ یتذکر الانسان و انی له الذکری ):(و جهنم راحاضر سازند، آنوقت انسان متذکر می شود، اما چه وقت تذکر است ؟)

(24) (یقول یا لیتنی قدمت لحیاتی ):(می گوید: ای کاش برای امروز چیزی از پیش فرستاده بودم )

(25) (فیومئذ لا یعذب عذابه احد):(پس در آن روز هیچ کس دشمن خود را به چنان عذابی شکنجه نکرده )

(26) (و لا یوثق وثاقه احد):(و کند و زنجیر آن را به پای کسی نبسته )می فرماید: چنین نیست که ارزش و کرامت به مال و اموال باشد، بلکه بزودی وقتی که قیامت بپاشود، انسانها متوجه می شوند که زندگی دنیا و اسباب آن مقصود بالذات وهدف نهایی نبوده و آنوقت آرزو می کنند که ای کاش برای امروز که زندگی واقعی است چیزی از پیش فرستاده بودیم ، ولی این آرزو هیچ فایده ای ندارد و نمی تواند عذاب را ازآنان دفع کند، می فرماید: آن زمانکه زمین به سختی در هم کوبیده و متلاشی شود و امرخدا بیاید و ملائکه صف به صف برسند و همه اسباب طبیعی منقطع گردند و حجابهاکنار روند و آن زمانکه جهنم برای گنه کاران و گمراهان ظاهر و آشکار شود، آنوقت است که انسان به روشن ترین وجهی متذکر می شود و در می یابد که آنچه در دنیا به اودادند چه خیر و چه شر، همه از باب امتحان بوده ولی او به راه خطا رفته و در عبادت واطاعت پروردگارش کوتاهی نموده ، ولی دیگر در آن روز تذکر چه سودی دارد؟ چون تذکر وقتی مفید است که فرد بتواند پس از آن بوسیله توبه و عمل صالح گذشته را جبران کند، اما در روز جزا هنگام عمل و جای توبه نیست .آنوقت از روی حسرت می گوید: ای کاش در دنیا برای زندگی حقیقی ام که زندگی آخرت است ، توشه ای فرستاده بودم ، وعمل صالحی بجا آورده بودم و اینکه آخرت رازندگی می نامد، به دلیل آنست که زندگی دنیا در جوار زندگی آخرت لهو و بازی و سرگرمی بیهوده است و این امر راانسان در روز قیامت متوجه می شود و می فهمد که دنیا مقصود و هدف بالذات نبوده ،بلکه مقصد حقیقی زندگی آخرت و جوار قرب حق بوده است .و آنروز عذاب خدا آنچنان شدید و سخت است که احدی از خلق کسی را آنطورعذاب نکرده و به زنجیر کشیدن و در بند کردن خداوند برای مجرمین آنقدر شدید وناگوار است که احدی از خلق کسی را آنطور در بند نکرده و این کلام کنایه از نهایت شدت در تهدید است .البته بعضی قاریان (یعذب )و (یوثق ) را به صیغه مجهول قرائت کرده اند که در این صورت معنا چنین خواهد بود که هیچ کس در روز قیامت ، عذاب این انسان و گرفتاری او را ندارد.

(27) (یا ایتها النفس المطمئنه ):(ای جان اطمینان یافته و با ایمان )

(28) (ارجعی الی ربک راضیه مرضیه ):(خشنود و پسندیده به سوی پروردگارت باز گرد)

(29) (فادخلی فی عبادی ):(و به صف بندگان من وارد شو)

(30) (و ادخلی جنتی ):(و به بهشت من در آی )نفس مطمئنه نفسی است که با علاقه مندی و یاد پروردگارش آرامش و سکون یافته وبه آنچه خداوند برایش بپسندد، رضایت می دهد وخود را بنده ای می بیند که مالک هیچ نفع و ضرری برای خودنیست و دنیا و همه مافیها را یک زندگی مجازی و مقدمه ای برای آخرت می بیند، در نتیجه نه نعمات و توانگری ، او را به کفر و طغیان می کشاند و نه فقر و تنگدستی ، باعث ناشکری وکفران او می شود، بلکه در هر حالت بر عبودیت پابرجاست و از صراط مستقیم انحراف نمی یابد، به هر جهت از همان لحظه ای که نفوس مطمئنه زنده می شوند، تا لحظه ای که وارد بهشت می گردند و بلکه از همان لحظه مرگشان تا وقتی که به بهشت جاوید وارد می شوند به آنان خطاب می رسد که : ای نفس مطمئنه ،بسوی پروردگارت بازگرد در حالیکه هم تو از خداوند راضی هستی و به قضا و قدرتکوینی و تشریعی او رضایت داری و هیچ حادثه ناگواری تو را به خشم نمی آورد وهیچ معصیتی قلبت را منحرف نمی سازد، و هم خدای تعالی از تو راضیست ، چون تو ازروش بندگی عدول نکرده ای ، آنوقت در مقام تکریم و احترام از ناحیه پروردگارش مخاطب قرار می گیرد که : حالا که تو با حالت راضی و مرضی به سوی من باز می گردی ،پس در زمره بندگانم درآی و در بهشت من داخل شو.لذا صاحب نفس مطمئنه در زمره بندگان خدا و حائز مقام عبودیت است و این کلام در حقیقت امضا و تأیید عبودیت اوست و منزلگاه ابدی او را معین می کند و باید هم همینطور باشد، چون بنده ای که بکلی از ادعای استقلال منقطع گشت و خود را فانی دیدو ذات و صفات و افعال خود را ملک مطلق پروردگارش دانست ، مظهر کامل عبودیت است .


دسته بندی : مذهبی

ترجمه سوره فجر

شنبه ٥ شهریور ۱۳٩٠, ٦:٤٦ ‎ب.ظ

وَ الْفَجْرِ1وَ لَیالٍ عَشْرٍ2وَ الشَّفْعِ وَ الْوَتْرِ3وَ اللَّیْلِ إِذا یَسْرِ4هَلْ فی‏ ذلِکَ قَسَمٌ لِذی حِجْرٍ5أَ لَمْ تَرَ کَیْفَ فَعَلَ رَبُّکَ بِعادٍ6إِرَمَ ذاتِ الْعِمادِ7الَّتی‏ لَمْ یُخْلَقْ مِثْلُها فِی الْبِلادِ8وَ ثَمُودَ الَّذینَ جابُوا الصَّخْرَ بِالْوادِ9وَ فِرْعَوْنَ ذِی الْأَوْتادِ10الَّذینَ طَغَوْا فِی الْبِلادِ11فَأَکْثَرُوا فیهَا الْفَسادَ12فَصَبَّ عَلَیْهِمْ رَبُّکَ سَوْطَ عَذابٍ13إِنَّ رَبَّکَ لَبِالْمِرْصادِ14فَأَمَّا الْإِنْسانُ إِذا مَا ابْتَلاهُ رَبُّهُ فَأَکْرَمَهُ وَ نَعَّمَهُ فَیَقُولُ رَبِّی أَکْرَمَنِ15وَ أَمَّا إِذا مَا ابْتَلاهُ فَقَدَرَ عَلَیْهِ رِزْقَهُ فَیَقُولُ رَبِّی أَهانَنِ16کَلاَّ بَلْ لا تُکْرِمُونَ الْیَتیمَ17وَ لا تَحَاضُّونَ عَلى‏ طَعامِ الْمِسْکینِ18وَ تَأْکُلُونَ التُّراثَ أَکْلاً لَمًّا19وَ تُحِبُّونَ الْمالَ حُبًّا جَمًّا20کَلاَّ إِذا دُکَّتِ الْأَرْضُ دَکًّا دَکًّا21وَ جاءَ رَبُّکَ وَ الْمَلَکُ صَفًّا صَفًّا22وَ جی‏ءَ یَوْمَئِذٍ بِجَهَنَّمَ یَوْمَئِذٍ یَتَذَکَّرُ الْإِنْسانُ وَ أَنَّى لَهُ الذِّکْرى‏23یَقُولُ یا لَیْتَنی‏ قَدَّمْتُ لِحَیاتی‏24فَیَوْمَئِذٍ لا یُعَذِّبُ عَذابَهُ أَحَدٌ25وَ لا یُوثِقُ وَثاقَهُ أَحَدٌ26یا أَیَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ27ارْجِعی‏ إِلى‏ رَبِّکِ راضِیَةً مَرْضِیَّةً28فَادْخُلی‏ فی‏ عِبادی29وَ ادْخُلی‏ جَنَّتی‏30

 

ترجمه آیت الله مکارم شیرازی :

(1) به سپیده دم سوگند ،

(2) و به شبهای دهگانه ،

(3) و به زوج و فرد ،

(4) و به شب ، هنگامی که ( به سوی روشنایی روز ) حرکت می کند سوگند ( که پروردگارت در کمین ظالمان است ) !

(5)  آیا در آنچه گفته شد ، سوگند مهمّی برای صاحبان خرد نیست؟!

(6) آیا ندیدی پروردگارت با قوم «عاد» چه کرد؟!

(7)  و با آن شهر «ارَم» با عظمت ،

(8) همان شهری که مانندش در شهرها آفریده نشده بود!

(9) و قوم «ثمود» که صخره های عظیم را از ( کنار ) درّه می بریدند ( و از آن خانه و کاخ می ساختند ) !

(10) و فرعونی که قدرتمند و شکنجه گر بود ،

(11) همان اقوامی که در شهرها طغیان کردند ،

(12) و فساد فراوان در آنها به بار آوردند

(13) به همین سبب خداوند تازیانه عذاب را بر آنان فرو ریخت!

(14) به یقین پروردگار تو در کمینگاه ( ستمگران ) است!

(15) امّا انسان هنگامی که پروردگارش او را برای آزمایش ، اکرام می کند و نعمت می بخشد ( مغرور می شود و ) می گوید: «پروردگارم مرا گرامی داشته است!»

(16) و امّا هنگامی که برای امتحان ، روزیش را بر او تنگ می گیرد ( مأیوس می شود و ) می گوید: «پروردگارم مرا خوار کرده است!»

(17) چنان نیست که شما می پندارید شما یتیمان را گرامی نمی دارید ،

(18)  و یکدیگر را بر اطعام مستمندان تشویق نمی کنید ،

(19) و میراث را ( از راه مشروع و نامشروع ) جمع کرده می خورید ،

(20) و مال و ثروت را بسیار دوست دارید ( و بخاطر آن گناهان زیادی مرتکب می شوید ) !

(21) چنان نیست که آنها می پندارند! در آن هنگام که زمین سخت در هم کوبیده شود ،

(22) و فرمان پروردگارت فرا رسد و فرشتگان صف در صف حاضر شوند ،

(23) و در آن روز جهنم را حاضر می کنند ( آری ) در آن روز انسان متذکّر می شود امّا این تذکّر چه سودی برای او دارد؟!

(24) می گوید: «ای کاش برای ( این ) زندگیم چیزی از پیش فرستاده بودم!»

(25) در آن روز هیچ کس همانند او [ خدا ] عذاب نمی کند ،

(26) و هیچ کس همچون او کسی را به بند نمی کشد!

(27)  تو ای روح آرام یافته!

(28) به سوی پروردگارت بازگرد در حالی که هم تو از او خشنودی و هم او از تو خشنود است ،

(29)  پس در سلک بندگانم درآی ،

(30) و در بهشتم وارد شو!


دسته بندی : مذهبی

تفسیر سوره بلد

شنبه ٥ شهریور ۱۳٩٠, ٦:٤٦ ‎ب.ظ

لا أُقْسِمُ بِهذَا الْبَلَدِ1وَ أَنْتَ حِلٌّ بِهذَا الْبَلَدِ2وَ والِدٍ وَ ما وَلَدَ3لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسانَ فی‏ کَبَدٍ4أَ یَحْسَبُ أَنْ لَنْ یَقْدِرَ عَلَیْهِ أَحَدٌ5یَقُولُ أَهْلَکْتُ مالاً لُبَداً6أَ یَحْسَبُ أَنْ لَمْ یَرَهُ أَحَدٌ7أَ لَمْ نَجْعَلْ لَهُ عَیْنَیْنِ8وَ لِساناً وَ شَفَتَیْنِ9وَ هَدَیْناهُ النَّجْدَیْنِ10فَلاَ اقْتَحَمَ الْعَقَبَةَ11وَ ما أَدْراکَ مَا الْعَقَبَةُ12فَکُّ رَقَبَةٍ13أَوْ إِطْعامٌ فی‏ یَوْمٍ ذی مَسْغَبَةٍ14یَتیماً ذا مَقْرَبَةٍ15أَوْ مِسْکیناً ذا مَتْرَبَةٍ16ثُمَّ کانَ مِنَ الَّذینَ آمَنُوا وَ تَواصَوْا بِالصَّبْرِ وَ تَواصَوْا بِالْمَرْحَمَةِ17أُولئِکَ أَصْحابُ الْمَیْمَنَةِ18وَ الَّذینَ کَفَرُوا بِآیاتِنا هُمْ أَصْحابُ الْمَشْأَمَةِ19عَلَیْهِمْ نارٌ مُؤْصَدَةٌ20

 

تفسیر المیزان _ خلاصه :

(1) (لا اقسم بهذا البلد):(به این شهر مکه سوگند)

(2) (و انت حل بهذا البلد):(شهری که تو در آن ساکن هستی )

(3) (و والد و ماولد):(وسوگندبه آن پدری که این شهرراپدیدآوردوقسم به فرزندش )

(4) (لقد خلقنا الانسان فی کبد):(که ما انسان را در رنج آفریده ایم )

(5) (ایحسب ان لن یقدر علیه احد):(آیا می پندارد احدی بر او قادر نیست ؟)منظور از (بلد)شهر مبارک و محترم مکه است ، می فرماید: هر چند که احتیاجی به سوگند نیست ، اما سوگند می خورم به این شهر که تو در آن اقامت داری و به جهت اقامت تو شرافت و احترام یافته ،وقسم به پدری عظیم الشأن که ابراهیم خلیل ع است و قسم به فرزند شگفت آور و کریمش اسماعیل ع که سبب اصلی در بنای این شهر وساختن بیت الله الحرام بوده اند، هر آینه ما انسان را در رنج و خستگی آفریده ایم ، یعنی رنج و مشقت در تمامی شئون حیات انسان ، از هر سو به او احاطه دارد و این معنا بر هیچ خردمندی پوشیده نیست که نعمات و لذات این دنیای فانی آمیخته با انواع آلام ومصائب است .در ادامه می فرماید: آیا انسان پنداشته که کسی بر او قدرت ندارد؟ و حال اینکه دراصل طبیعت به گونه ای آفریده شد که همواره مغلوب و مقهور مقدرات الهی است واراده خدا از هر سو او را در بر گرفته و خداوند از هر جهت بر او قادر است و می تواند به هر نحو در انسان ‌ تصرف‌ کند.

(6) (یقول اهلکت مالا لبدا):(می گوید: مال بسیاری را از دست دادم )

(7) (ایحسب ان لم یره احد):(آیا پنداشته احدی او را نمی بیند؟) در ادامه مطلب قبلی می خواهد بفرماید: انسان نمی تواند این پندار را به خود راه دهدکه احدی بر او قادر نیست و همین پندار موجب شود که بر خدا تکبر بورزد و انفاق اندک خود را بسیار ببیند و بر خداوند منت بگذارد و بگوید: مال بسیاری را از دست دادم ، ظاهرا شخصی اظهار تمایل به اسلام نموده و مقداری از مال خود را انفاق کرده وسپس در مقام منت گذاری گفته است : مال بسیاری را تلف کردم و این آیات در شأن اونازل شده و می فرماید: مگر او پنداشته ما از انفاق او غافل و جاهلیم و او را نمی بینیم ؟بلکه خداوند به او و انفاق اندکش ناظر است ، اما این نحو انفاق در رسیدن به رستگاری وحیات طیب کافی نیست ، بلکه انسان باید مشقت عبودیت را تحمل کند و در مجاهده بانفس خود به انجام تکالیف بندگی قیام نماید و از گردنه های دشواری عبور کند.

(8) (الم نجعل له عینین ):(آیا ما برای او دو چشم قرار ندادیم ؟)

(9) (و لسانا و شفتین ):(و یک زبان و دو لب ؟)

(10) (و هدیناه النجدین ):(و او را به راه خیر و شرش هدایت نمودیم )(نجد)یعنی راهی بسوی بلندی و در اینجا کنایه از راه خیر و شر است که پیمودن هریک مستلزم رنج و مشقت است .می فرماید: آیا مابه انسان دو چشم عطانکردیم که بتواند همه دیدنیهارا مشاهده کند؟آیا ما به او زبان و دولب قرار ندادیم ، تا بوسیله آنها قادر به سخن گفتن شود؟و بتواند با همنوعان خود ارتباط کلامی برقرار نماید .و ما راه خیر و شر را با الهامی از جانب خود به او تعلیم دادیم به گونه ای که انسان فطرتابتواند خیر و شر را تشخیص دهد، همچنانکه فرمود:(و نفس و ما سویها فالهمهافجورها و تقویها قسم به نفس و آنکه آن را آفرید و فجور و تقوایش را به اوالهام کرد)این آیات سه گانه در مقام ارائه حجت بر آیه 7 هستند و این معنا را افاده می کند که خدای تعالی اعمال بندگان و ضمایر آنان را می بیند و حسنه یا سیئه از اعمال آنها راتشخیص می دهد، و تقریر حجت این است که : وقتی او که دیدنیها را توسط دوچشم به انسان نشان می دهد، چگونه تصور می شود که خودش انسان را نبیند؟ و وقتی که خداوندکسی است که هر انسانی را از راه سخن گفتن به منویات درونی انسانهای دیگر آگاه می سازد، چگونه ممکن است خودش از باطن بندگانش آگاه نباشد، و وقتی خدای سبحان کسی است که تشخیص خیر و شر را به بشر الهام کرده ، آیا تصور می شود که خوداو خیر و شر و حسنه و سیئه را تشخیص ندهد؟

(11) ( فلا اقتحم العقبه ):(پس چرا به مجاهدت و کارهای دشوار اقدام نکرد؟)

(12) (و ما ادریک ما العقبه ):(و تو چه می دانی که کار دشوار چیست ؟)

(13)  (فک رقبه ):(آزاد کردن بنده )

(14) (او اطعام فی یوم ذی مسغبه ):(یا سیر کردن گرسنگان در روزقحطی )

(15) (یتیماذا مقربه ):(یتیمی از خویشاوندان )

(16) (او مسکینا ذا متربه ):(یا مسکینی خاک نشین )

(17) (ثم کان من الذین امنوا و تواصوا بالصبر و تواصوا بالمرحمه ):(تا در این صورت از کسانی شود که ایمان آوردند و یکدیگر رابه صبر و ترحم سفارش کردند)

(18) (اولئک اصحاب المیمنه ):(آنها اصحاب یمین هستند) (اقتحام )یعنی داخل شدن در چیزی با سرعت و فشار و شدت و (عقبه ) یعنی راه سنگلاخ و دشوار که به قله کوه منتهی می شود و (اقتحام عقبه )کنایه از انفاقهایی است که بر شخص انفاق کننده بسیار دشوار باشد، می فرماید: آن شخص انفاق کننده که ادعا کرد،مال بسیاری را تلف کرده ، راه دشوار انفاق را نمی پیماید و انفاق او مرضی درگاه خدانیست ، چون آن راه بسیار عظیم الشأن و ارزشمندیست که پیمودن آن کار هر کسی نیست ، سپس در توصیف عقبه و آن راه دشوار می فرماید: عبارتست از آزاد کردن بنده از قید بندگی ، یا طعام دادن به یتیمی از خویشاوندان یا مسکینی به خاک مذلت نشسته ،درروز قحطی اما این شخص مورد بحث به هیچ عقبه ای قدم ننهاد، نه بنده ای آزاد کرد، نه در روز قحطی طعامی داد و نه به یتیم خویشاوند یا مسکینی اطعام کرد، تا به این وسیله به رضای خدا نایل شود و از کسانی باشد که ایمان آورده اند و یکدیگر را به صبر کردن دربرابر اطاعت خدا و ترحم کردن بر افراد مسکین و فقیر، سفارش می کنند و آنان که توصیف کردیم که بر هر عقبه دشواری قدم می نهند و به خدا ایمان آورده و یکدیگر رابه صبر و مرحمت سفارش می کنند، مردمی صاحب یمن و برکت و اهل سعادت هستند وایمان و عمل صالحی که برای آخرت خود می فرستند، چیزی جز رضایت الهی و میمنت برایشان نخواهد داشت .

(19) (و الذین کفروا بایاتناهم اصحاب المشئمه ):(و کسانی که به آیات ما کافرشدند، اهل نحوست و شقاوت هستند)

(20) (علیهم نار مؤصده ):(و آتشی سرپوشیده بر آنان احاطه دارد)منظور از آیات ، تمام آیات آفاقی و انفسی است که در سراسر عالم بر توحید ربوبیت و الوهیت خداوند و لوازم این توحید دلالت می کند و رد این ادله ، کفر به خدا و آیات اوو کفر به قرآن کریم و آیات شریفه آن است ، و نیز کفر به هر حکمی است که از طریق رسالت نازل شده ، می فرماید: کسانی که به آیات ما کفر ورزیدند، اینها اهل نحوست وشؤم و شقاوت هستند و آتشی بر آنان چیره شده که آنها را از هر سو احاطه می کند،چون آنها به خدا و آنچه به رسولش نازل کرده (احکام و قرآن ) کفر ورزیده اند.


دسته بندی : مذهبی

ترجمه سوره بلد

شنبه ٥ شهریور ۱۳٩٠, ٦:٤٥ ‎ب.ظ

لا أُقْسِمُ بِهذَا الْبَلَدِ1وَ أَنْتَ حِلٌّ بِهذَا الْبَلَدِ2وَ والِدٍ وَ ما وَلَدَ3لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسانَ فی‏ کَبَدٍ4أَ یَحْسَبُ أَنْ لَنْ یَقْدِرَ عَلَیْهِ أَحَدٌ5یَقُولُ أَهْلَکْتُ مالاً لُبَداً6أَ یَحْسَبُ أَنْ لَمْ یَرَهُ أَحَدٌ7أَ لَمْ نَجْعَلْ لَهُ عَیْنَیْنِ8وَ لِساناً وَ شَفَتَیْنِ9وَ هَدَیْناهُ النَّجْدَیْنِ10فَلاَ اقْتَحَمَ الْعَقَبَةَ11وَ ما أَدْراکَ مَا الْعَقَبَةُ12فَکُّ رَقَبَةٍ13أَوْ إِطْعامٌ فی‏ یَوْمٍ ذی مَسْغَبَةٍ14یَتیماً ذا مَقْرَبَةٍ15أَوْ مِسْکیناً ذا مَتْرَبَةٍ16ثُمَّ کانَ مِنَ الَّذینَ آمَنُوا وَ تَواصَوْا بِالصَّبْرِ وَ تَواصَوْا بِالْمَرْحَمَةِ17أُولئِکَ أَصْحابُ الْمَیْمَنَةِ18وَ الَّذینَ کَفَرُوا بِآیاتِنا هُمْ أَصْحابُ الْمَشْأَمَةِ19عَلَیْهِمْ نارٌ مُؤْصَدَةٌ20

 

ترجمه آیت الله مشکینی :

(1) نه سوگند به این شهر ( مکه معظّمه ) ،

(2)  در حالی که تو در این شهر جای گزینی.

(3) و سوگند به پدر و آنچه فرزند آورده ( به آدم و معصومین از اولاد او ، و به ابراهیم و فرزندش اسماعیل که بانیان کعبه و مکه اند و به هر مؤمن صالحی که فرزندی صالح آورد ) .

(4) که بی تردید ما انسان را در رنج و مشقّت آفریده ایم ( کامش توأم با ناکامی و لذایذش همراه با تلخی است ) .

(5)  آیا او می پندارد که هرگز کسی بر او دست نمی یابد ( که کفر می ورزد و طغیان می کند ) ؟!

(6) ( به عنوان منّت و زیاد شمردن انفاقاتش ) می گوید: من مال فراوانی را نابود کردم!

(7) آیا گمان می کند که هیچ کس او را ( در حال انفاق ) ندیده است؟!

(8) آیا ما برای او دو چشم ( بینا ) قرار ندادیم.

(9) و یک زبان و دو لب.

(10) و او را ( به دادن عقل و تأیید به نقل ) به دو راه ( خیر و شر در بعد مادی و معنوی ) هدایت نمودیم.

(11) پس او گردنه و راه دشوار را بالا نرفته.

(12)  و تو چه دانی که راه دشوار چیست!

(13)  آزاد کردن برده ای است.

(14) یا طعام دادن در روز قحطی و گرسنگی.

(15) به یتیمی خویشاوند.

(16) یا فقیری خاک نشین.

(17) علاوه بر اینها از کسانی باشد که ایمان آورده و یکدیگر را به صبر و مهربانی و بخشش توصیه کرده اند.

(18) آنها اصحاب یمن و سعادتند.

(19) و کسانی که به آیات و نشانه های ما کفر ورزیدند آنها اصحاب شومی و شقاوتند.

(20) بر آنها آتشی است سرپوشیده ( که دم و سوز آن بیشتر و راه خروج از آن بسته است ) .


دسته بندی : مذهبی

تفسیر سوره شمس

شنبه ٥ شهریور ۱۳٩٠, ٦:٤٤ ‎ب.ظ

وَ الشَّمْسِ وَ ضُحاها1وَ الْقَمَرِ إِذا تَلاها2وَ النَّهارِ إِذا جَلاَّها3وَ اللَّیْلِ إِذا یَغْشاها4وَ السَّماءِ وَ ما بَناها5وَ الْأَرْضِ وَ ما طَحاها6وَ نَفْسٍ وَ ما سَوَّاها7فَأَلْهَمَها فُجُورَها وَ تَقْواها8قَدْ أَفْلَحَ مَنْ زَکَّاها9وَ قَدْ خابَ مَنْ دَسَّاها10کَذَّبَتْ ثَمُودُ بِطَغْواها11إِذِ انْبَعَثَ أَشْقاها12فَقالَ لَهُمْ رَسُولُ اللَّهِ ناقَةَ اللَّهِ وَ سُقْیاها13فَکَذَّبُوهُ فَعَقَرُوها فَدَمْدَمَ عَلَیْهِمْ رَبُّهُمْ بِذَنْبِهِمْ فَسَوَّاها14وَ لا یَخافُ عُقْباها15

 

تفسیر المیزان _ خلاصه :

(1) (و الشمس و ضحیها):(سوگند به خورشید و گسترش نور آن )

(2) (و القمر اذا تلـیها):(سوگند به ماه ، وقتی که پیرو آفتاب تابانست )

(3) (و النهار اذا جلـیها):(و قسم به روز وقتی که همه جا را روشن می کند)

(4) (و اللیل اذا یغشـیها):(و قسم به شب وقتی که روز را می پوشاند)

(5) (و السماء و ما بنـیها):(و قسم به آسمان و کسی که آن را بنا کرده )

(6)  (و الارض و ما طحیها):(و قسم به زمین و آنکه آنرا گسترانیده )

(7) (و نفس وما سویها):(و قسم به جان آدمی و آن کس که آن را نظام و صورت بخشیده و به حد کمال آفریده )

(8) (فالهمها فجورها و تقویها):(و خیر و شر آن را به او الهام کرده )

(9) (قد افلح من زکـیها):(محققا هر کس جان خود را تزکیه کند رستگار می شود)

(10) (و قد خاب من دسـیها):(و هر کس آن را آلوده سازد، زیانکار خواهد شد)می فرماید: قسم به خورشید و گستردگی نور آن که درست مانند تابش نور ایمان به قلبها و جان آدمیان که نفوس آنان را زنده می سازد، خداوند آن را مسخر بشر و درخدمت او قرار داده به گونه ای که حیات انسانها وابسته به نور خورشید است و رویش نباتات و گردش کره زمین و معاش و زندگی بشر همه به نور آن بستگی دارد.و قسم به ماه که بدنبال غروب خورشید، طلوع می کند و یاقسم به ماهی که نور خودرا از خورشید می گیرد.و قسم به روز در زمانی که زمین را آشکار و ظاهر می سازد.و قسم به شب وقتی که زمین را فرا می گیرد ـ و استفاده از زمان مضارع برای فهماندن این معناست که در ایام نزول آیه که آغاز ظهور دعوت اسلامی بوده ، تاریکی گناه وفجور زمین را پوشانده بود ـ و قسم به آسمان و آن امر قوی و عجیبی که آن را بنا کرده و قسم به زمین و آن امر نیرومند و شگفت آوری که آن را گسترده ـ و اینکه از حضرت حق تعالی به جای (من )با(ما)یاد کرد، برای افاده تعظیم و تفخیم و ایجاد شگفتی است ـو قسم به نفس و آن امر نیرومند و دانا وحکیمی که آن را این چنین مرتب خلق کردو اعضای آن را منظم و قوایش را تعدیل نمود، و مراد از نفس ، نفس انسانی و جان همه انسانهاست .در ادامه می فرماید: پس از خلقت نفس ، تقوی و فجورش را به او الهام کرد،(فجور)یعنی اعمالی که پرده حرمت دین را می درد و انسان با ارتکاب معصیت وگناه و انجام نواهی شریعت ، این پرده حرمت را از هم می درد، و (تقوی )یعنی اینکه انسان خود را از آنچه از آن می ترسد، در محفظه ای قرار دهد .پس منظور از تقوی ، اجتناب از فجور و دوری از هر عملیست که با کمال نفس منافات داشته باشد، که همان ورع و پرهیز از محرمات الهی است و (الهام ) به معنای آنست که تصمیم و آگاهی و علمی از خبری در دل انسان بیافتد و این افاضه ای الهی است و همان صورتهای علمیه ایست که به نحو تصوری یا تصدیقی خدای متعال آنها رابر دل هر کس بخواهد القاء می کند. و اینکه می فرماید: خداوند تقوی و فجور نفس را به انسان الهام کرده ، یعنی اینکه خداوند صفات عمل انسان رابه او شناسانده و انسان خودش به الهام فطری متوجه می شود که عملی که انجام می دهد، مصداق طاعت وتقواست یا مصداق فجور و معصیت .مثلا هر انسانی با عقل سلیم تشخیص می دهد که خوردن مال یتیم فجور است وخوردن مال خود فرد از مصادیق تقواست و خداوند هر دوی این مفاهیم را که ظاهرا درهر دو مورد مشترک هستند به انسان شناسانده و او می تواند مصادیق تقوی و فجور را ازهم تشخیص دهد.آنگاه در جواب همه این سوگندها می فرماید: هر کس که نفس خود را تزکیه کند به رستگاری رسیده و هر کس که نفس رابه غیر جهت کمال سوق دهد و آن را ضایع کند،زیانکار شده .(فلاح ) و رستگاری یعنی ظفر یافتن به مطلوب و رسیدن به هدف و (خیبت )یعنی ظفر نیافتن و نرسیدن به هدف ،(تزکیه ) یعنی رویاندن و رشد و نمو به رشدی صالح وپربرکت و ثمربخش و (تدسیه ) یعنی اینکه چیزی را پنهانی داخل در چیز دیگر کنند ودر اینجا به معنای آنست که انسان نفس خود را به غیر آن جهتی که طبیعت نفس اقتضاءدارد سوق داده و آن را در غیر طریق کمال تربیت و رشد دهد.بنابراین می خواهد بفرماید: کمال نفس انسانی در این است که به حسب فطرت فجوررا از تقوی تشخیص دهد و دین یعنی اینکه انسان خود را در اموری که خدا از اومی خواهد تسلیم خدا نماید و این امور همان فطریات انسانهاست ، لذا آراستن نفس به تقوا و تزکیه نفس ، یعنی تربیت آن به نحوی صالح که باعث زیادتر شدن و بقاء آن گرددبه خلاف فسق و فجور که نفس را ضایع می کند.و نفس انسان نسبت به خیر و شر و هدایت و ضلالت استعداد و آمادگی یکسان دارد،اما انسان قادر است نفس خود را در جهت کمال سوق داده و تربیت کند، پس هر کس چنین کند رستگار شده و هر کس که انگیزه های خیر را تضعیف نماید و نفس را درجهت خلاف آن سوق دهد به زیان و خسارت افتاده است .

(11) (کذبت ثمود بطغویها):(قوم ثمود از غرور و سرکشی دعوت پیامبر خود راتکذیب کردند)

(12) (اذانبعث اشقـیها):(هنگامی که شقی ترین آنها بر انگیخته شد)

(13)  (فقال لهم رسول الله ناقه الله و سقیها):(و رسولخدا ص به آنان گفت : این ناقه آیت خداست ، از خدا بترسید و آن را سیراب کنید)

(14) (فکذبوه فعقروها فدمدم علیهم ربهم بذنبهم فسویها):(اما آن قوم رسول را تکذیب کرده و ناقه را پی نمودند، خداهم آنان را به کیفر ظلم و گناهانشان هلاک ساخت و شهرشان را با خاک یکسان کرد)

(15) (و لا یخاف عقبیها):(و از عاقبت هلاکتشان پروا نکرد)این آیات در مقام استشهاد بر این معناست که گفته شد: اگر کسی نفس خود را ضایع کرده ، و در جهت خلاف فطرت رشد دهد، دچار خیبت می گردد، به ماجرای قوم ثمودمی پردازد و می فرماید: قوم ثمود به سبب طغیان و سرکشی که در نفس خود مستقر کرده بودند، پیامبرشان صالح ع را تکذیب نمودند، آن زمان که بدبخترین آن قوم که فردی به نام (قداربن سالف )بود به تحریک مردم برانگیخته شد که ناقه ای را که معجزه آیات درخواستی خود مردم بود، به قتل رساند و ذبح کند، ماجرای ناقه این بود که مردم به صالح گفتند: اگر تو پیامبر خدا هستی از خدایت بخواه تا شتر ماده ای را از کوه بیرون آورد، زمانیکه حضرت صالح ع دعا کرد و ماده شتری عظیم الجنه از درون کوه بیرون آمد، به آنان گفت : ای مردم این شتر آیت و معجزه خداست پس او را سیراب کنید،(ظاهرا نهری در آن منطقه جریان داشته که حضرت صالح قرار گذاشته بود، یک روز مردم از آب نهر بنوشند و روز دیگر شتر از آب استفاده کند و در آن روز مردم می توانستند خود را از شیر شتر سیراب کنند) و منظور حضرت صالح ع نصیحت آنان بود که متعرض شتر نشوند، نه به قتل او اقدام کنند ونه نوبت آب را از او بگیرند.اما آنها صالح را تکذیب کردند و شتر را سر بریدند (و او را ریشه کن نمودند)وخداوند هم به کیفر گناهشان ، آن قبیله را با خاک یکسان کرد و نسلشان را قطع وآثارشان را محو و نابود ساخت و از عاقبت زیر و روکردن یا تسویه نمودن ایشان پروایی ننمود، چون همه امور عالم مطابق اراده و فرمان و اذن خود اوست ، همچنانکه فرمود:(لا یسئل عما یفعل و هم یسئلون او از اعمالش بازخواست نمی شود، ولی همه آنها مورد بازخواست قرار می گیرند).بعضی مفسران گفته اند، این آیه آخر به معنای اینست که کشنده ناقه از عاقبت وخیم عمل خود نترسید یاصالح ع از عاقبت وهلاکت آنها نترسید، چون به نجات خوداطمینان داشت ، از رسولخدا7 نقل شده که خطاب به امیرالمؤمنین علی ع فرمود: ای علی € شقی ترین مردم در اقوام گذشته کشنده ناقه صالح بود وشقی ترین مردم در آیندگان ‌قاتل‌ توست‌ .


دسته بندی : مذهبی

ترجمه سوره شمس

شنبه ٥ شهریور ۱۳٩٠, ٦:٤٤ ‎ب.ظ

وَ الشَّمْسِ وَ ضُحاها1وَ الْقَمَرِ إِذا تَلاها2وَ النَّهارِ إِذا جَلاَّها3وَ اللَّیْلِ إِذا یَغْشاها4وَ السَّماءِ وَ ما بَناها5وَ الْأَرْضِ وَ ما طَحاها6وَ نَفْسٍ وَ ما سَوَّاها7فَأَلْهَمَها فُجُورَها وَ تَقْواها8قَدْ أَفْلَحَ مَنْ زَکَّاها9وَ قَدْ خابَ مَنْ دَسَّاها10کَذَّبَتْ ثَمُودُ بِطَغْواها11إِذِ انْبَعَثَ أَشْقاها12فَقالَ لَهُمْ رَسُولُ اللَّهِ ناقَةَ اللَّهِ وَ سُقْیاها13فَکَذَّبُوهُ فَعَقَرُوها فَدَمْدَمَ عَلَیْهِمْ رَبُّهُمْ بِذَنْبِهِمْ فَسَوَّاها14وَ لا یَخافُ عُقْباها15

 

ترجمه استاد مهدی فولادوند :

(١) سوگند به خورشید و تابندگی اش ،

(٢) سوگند به مَه چون پی [ خورشید ] رَوَد.

(٣) سوگند به روز چون [ زمین را ] روشن گرداند ،

(۴) سوگند به شب چو پرده بر آن پوشد ،

(۵) سوگند به آسمان و آن کس که آن را برافراشت ،

(۶) سوگند به زمین و آن کس که آن را گسترد ،

(٧) سوگند به نَفْس و آن کس که آن را درست کرد

(٨) سپس پلیدکاری و پرهیزگاری اش را به آن الهام کرد ،

(٩) که هر کس آن را پاک گردانید ، قطعاً رستگار شد ،

(١٠) و هر که آلوده اش ساخت ، قطعاً درباخت.

(١١) [ قوم ] ثمود به سبب طغیان خود به تکذیب پرداختند.

(١٢) آن گاه که شقی ترینشان بر [ پا ] خاست.

(١٣) پس فرستاده خدا به آنان گفت: «زنهار! ماده شتر خدا و [ نوبت ] آب خوردنش را [ حرمت نهید ] ».

(١۴) و [ لی ] دروغزنش خواندند و آن [ ماده شتر ] را پی کردند ، و پروردگارشان به [ سزای ] گناهشان بر سرشان عذاب آورد و آنان را با خاک یکسان کرد.

(١۵) و از پیامدِ کار خویش ، بیمی به خود راه نداد.


دسته بندی : مذهبی

تفسیر سوره لیل

شنبه ٥ شهریور ۱۳٩٠, ٦:٤۳ ‎ب.ظ

وَ اللَّیْلِ إِذا یَغْشى‏1وَ النَّهارِ إِذا تَجَلَّى2وَ ما خَلَقَ الذَّکَرَ وَ الْأُنْثى‏3إِنَّ سَعْیَکُمْ لَشَتَّى4فَأَمَّا مَنْ أَعْطى‏ وَ اتَّقى‏5وَ صَدَّقَ بِالْحُسْنى‏6فَسَنُیَسِّرُهُ لِلْیُسْرى‏7وَ أَمَّا مَنْ بَخِلَ وَ اسْتَغْنى‏8وَ کَذَّبَ بِالْحُسْنى‏9فَسَنُیَسِّرُهُ لِلْعُسْرى‏10وَ ما یُغْنی‏ عَنْهُ مالُهُ إِذا تَرَدَّى11إِنَّ عَلَیْنا لَلْهُدى‏12وَ إِنَّ لَنا لَلْآخِرَةَ وَ الْأُولى‏13فَأَنْذَرْتُکُمْ ناراً تَلَظَّى14لا یَصْلاها إِلاَّ الْأَشْقَى15الَّذی کَذَّبَ وَ تَوَلَّى16وَ سَیُجَنَّبُهَا الْأَتْقَى17الَّذی یُؤْتی‏ مالَهُ یَتَزَکَّى18وَ ما لِأَحَدٍ عِنْدَهُ مِنْ نِعْمَةٍ تُجْزى‏19إِلاَّ ابْتِغاءَ وَجْهِ رَبِّهِ الْأَعْلى‏20وَ لَسَوْفَ یَرْضى‏21

 

تفسیر المیزان _ خلاصه :

(١) (و اللیل اذا یغشی ):(سوگند به شب وقتی که روز را می پوشاند)

(٢) (و النهار اذا تجلی ):(و قسم به روز وقتی که ظاهر می گردد)

(٣) (و ما خلق الذکر و الانثی ):(و قسم به آن کسی که جنس نر و ماده را خلق کرده )

(۴) (ان سعیکم لشتی ):(همانا اعمال شما متفرق و گوناگون است )می فرماید: قسم به شب وقتی که روی روز را می پوشاند و یا قرص خورشید را فرامی گیرد و قسم به روز هنگامی که ظهور و تجلی می یابد و همه پنهانها را آشکار می سازدو به آن امر عظیم و اعجاب انگیزی که دو جنس نر و ماده را از یک نوع واحد آفرید،بعضی مفسران (ما) را مصدریه گرفته اند که در این صورت معنا چنین خواهد بودکه :سوگند به خلقت نر و ماده .سپس در جواب این سوگندها می فرماید: سوگند به این واقعیات متفرق که هم درخلقت و هم در اثر متفرقند، هر آینه مساعی شما نیز، هم از نظر نفس عمل و هم از نظراثر مختلفند، بعضی از اعمال شما عنوان اعطاء و تقوی و تصدیق دارد و اثر مخصوص به خود را هم دارد،(که همان رستگاری ابدی است )و بعضی از اعمال شما عنوان بخل واستغناءوتکذیب داردواثرش هم مخصوص خودش است (که همان شقاوت ابدی است )

(۵) (فاما من اعطی و اتقی ):(اما آنکه انفاق کند و پرهیزکار باشد)

(۶) (و صدق بالحسنی ):(و پاداش نیک روز جزا را تصدیق کند)

(٧) (فسنیسره للیسری ):(به زودی راه انجام کارهای نیک را برایش آسان می سازیم )مراد از (اعطاء) انفاق مال در راه خداست و مراد از (تقوا)اعطاء به روش تقوای دینی است ، و مراد از (تصدیق حسنی ) تصدیق و باور داشتن وعده ثوابیست که خدای تعالی در مقابل انفاق در راه رضای او، به ایشان داده است ، و چنین تصدیقی لازمه اش تصدیق به توحیدربوبیت و الوهیت پروردگاروتصدیق رسالت رسولان الهی و تصدیق معادنیزهست ، (تیسیر) یعنی تهیه کردن و آماده نمودن و (یسری )یعنی خصلتی که در آن آسانی باشد.می فرماید: کسی که به خدا و رسول او به روز جزا مؤمن باشد و مال خود را به خاطررضای خدا و تحصیل ثواب او انفاق کند و ثوابی را که خداوند به زبان رسولش به آنان وعده داده تصدیق نماید، ما او را آماده حیاتی سعادتمندانه و طیب در جوارپروردگارش می نمائیم و یا توفیق اعمال صالحی به او می دهیم که او را به سعادت ابدی نایل می سازند.

(٨) (و اما من بخل و استغنی ):(و اماکسی که بخل بورزد و طالب ثروت و بی نیازی باشد)

(٩) (و کذب بالحسنی ):(و پاداش نیک روز جزا را تکذیب کند)

(١٠) (فسنیسره للعسری ):(اعمال نیک را در نظرش سنگین و دشوار می سازیم )

(١١) (و ما یغنی عنه ماله اذا تردی ):(و وقتی که هلاک شود، مالش هیچ سودی به حالش نخواهد داشت )در مقابله با فرد مذکور در آیات قبلی ، اینجا به توصیف شخصی می پردازد که ازانفاق بخل می ورزد و در طلب مال اندوزی و کسب ثروت می باشد و وعده نیکویی راکه خداوند به شخص منفق داده است ، تکذیب می کند و لازمه چنین تکذیبی ، تکذیب اصل معاد و قیامت است ، می فرماید: شخصی که چنین باشد، ما به او توفیق انجام اعمال صالح را نمی دهیم ، و این اعمال را در نظرش سخت و دشوار می سازیم تا او با انجام ندادن آن اعمال آماده عذاب شود، و چنین کسی وقتی که در حفره قبر و یا در جهنم وورطه هلاکت سقوط می کند مالش چه دردی از او دوا می کند و چه سودی برایش دارد؟این معنا در صورتی است که (ما)استفهامی باشد، امااگر (ما) نافیه باشد، معنا این است که چنین کسی در وقتی که به ورطه هلاکت می افتد مالش به دردش نمی خورد.

(١٢) (ان علینا للهدی ):(بدرستی که هدایت به عهده ماست )

(١٣) (و ان لنا للاخره و الاولی ):(و همانا دنیا و آخرت متعلق به ماست )در مقابل تعلیل فرازهای قبلی می خواهد بفرماید: اینکه گفتیم ما برای مؤمنان و اهل تقوا تیسیر می کنیم و برای کافران و بخیلان دشواری پدید می آوریم ، به دلیل این است که هدایت خلق به عهده ماست و هیچ مانعی نمی تواند در این راه ایجاد مزاحمت کند،چون خدا بر نفس خود واجب کرده وچنین حکم رانده که راه خود را برای مردم بیان کرده و آشکار کند و راه درست و صراط مستقیم را به ایشان بنماید، خواه مردم آن رابپیمایند و یا آن را ترک کنند، این در صورتی است که هدایت به معنای ارائه طریق باشد،اما اگر به معنای رساندن به مطلوب و مقصد مورد نظر باشد در این صورت ، هدایت الهی به معنای رساندن فرد به آثار حسنه ای است که بدنبال متصف شدن به صفت عبودیت وانجام عمل صالح ، پدید می آید که همان حیات طیبه و سعادتمندی در دنیا و آخرت است و برای افراد کافر و خبیث هم رساندن ایشان به آثار سیئه اعمال پلیدشان است که همان دخول در آتش جهنم می باشد، لذا هدایت به معنای رساندن به مقصد (هدایت تکوینی )فقط کار خداست ، چون از باب صنع و ایجاد است ، اما اگر هدایت به معنای ارائه طریق باشد،(هدایت تشریعی ) مستقیما توسط انبیاء و اولیاء انجام می شود، ولی تأثیر آن نیز منوط به اذن خداست .ممکن هم هست مراد از هدایت مطلق هدایت باشد، اعم از هدایت تکوینی وتشریعی ، در هر حال هدایت فقط بر عهده خداست .در ادامه می فرماید: عالم بدء و عالم عود یعنی خلقت نخستین و خلقت مجدد واعاده ، هر دو از آن ماست ، لذا هر چیز که در عالم وجود عنوان شی ء بر او حمل شود،مملوک خدای تعالی است و همه اشیاء به او قیام دارند، پس او مالک حقیقی و متصرف مطلق در عالم است و هیچ کس معارض و مانع او نیست و هیچ چیز بر او غالب نمی شود.

(١۴) (فانذرتکم نارا تلظی ):(پس شما را از آتشی هشدار می دهیم که زبانه می کشد)

(١۵) (لا یصلیها الا الاشقی ):(و جز شقی ترین افراد را نمی سوزاند)

(١۶) (الذی کذب و تولی ):(همان کسانی که آیات و دعوت ما را تکذیب کرده واز آن روی گرداندند)یعنی حالا که آشکار شد هدایت به عهده ماست ، پس من شما را از آتش برافروخته جهنم انذار می کنم ، لذا منذر حقیقی خداست ، همانطور که هادی حقیقی هم اوست .آتشی که به جز شقی ترین افراد کسی تا ابد در آن نمی ماند، آنگاه در مقام توضیح می فرماید، مراد از (اشقی ) هر کافری است که دعوت حق را تکذیب کند و از آن روی بگرداند، چنین کسی چون بدبختی او ابدی است و امید خلاصی و نجات ندارد،بدبخترین بدبختهاست و همواره ملازم آتش جهنم خواهد بود.

(١٧) (و سیجنبها الاتقی ):(و بزودی افرادی که با تقواترند از آن آتش دورمی شوند)

(١٨) (الذی یؤتی ماله یتزکی ):(همان کسانیکه مال خود را می دهند تا آن را پاک و پربرکت سازند)

(١٩) (و مالاحد عنده من نعمه تجزی ):(واحدی از صاحب مال طلبکار نیست تاپاداش بخواهد)

(٢٠) (الا ابتغاء وجه ربه الاعلی ):(جز در راه کسب رضای پروردگار اعلای خود)

(٢١) (و لسوف یرضی ):(و بزودی راضی می شود)مسلما تقوی درجاتی دارد، بعضی فقط از گناهان بزرگی مثل قتل نفس و فواحش می پذیرند، بعضی از فساد اموال مردم پروا دارند و بعضی چون از فقر می ترسند، ازانفاق خودداری می کنند، اما گروهی هم هستند که چون از خدا می پرهیزند و از مقام اوترس دارند، مال خود را در جهت رضای او انفاق می کنند و این طائفه اخیر (اتقی )هستند، چون مال خود را در راه حق انفاق می کنند تا به این وسیله مالشان را به نحوی صالح و شایسته رشد دهند و این انفاق فقط و فقط بخاطر کسب رضای خداست و کسی از آن فرد اتقی طلبی ندارد و به او نعمتی نداده ، تا او به عنوان پاداش و تلافی ، آن مال رابه او انفاق کرده باشد، بلکه هدف او فقط بدست آوردن رضای خدا و وجه الله است ،به هر حال این چنین کسانی از آتش دوزخ دور نگه داشته می شوند و به زودی با دریافت اجرنیکووپاداش حسن وجمیلی که پروردگارشان به آنهامی دهدراضی وخشنودمی گردند.و اینکه خداوند را با دو صفت (رب )و (اعلی ) نام برده به جهت اشاره به این مطلب است که خداوند والاترین و مافوق همه عالی هاست و رب العالمین است لذا جزایی هم که به بندگان متقی خود می دهد، بزرگترین جزا و والاترین نوع پاداش است به گونه ای که متناسب با مقام ربوبیت و علو اوست .


دسته بندی : مذهبی

ترجمه سوره لیل

شنبه ٥ شهریور ۱۳٩٠, ٦:٤۳ ‎ب.ظ

وَ اللَّیْلِ إِذا یَغْشى1وَ النَّهارِ إِذا تَجَلَّى2وَ ما خَلَقَ الذَّکَرَ وَ الْأُنْثى‏3إِنَّ سَعْیَکُمْ لَشَتَّى4فَأَمَّا مَنْ أَعْطى‏ وَ اتَّقى‏5وَ صَدَّقَ بِالْحُسْنى6فَسَنُیَسِّرُهُ لِلْیُسْرى7‏وَ أَمَّا مَنْ بَخِلَ وَ اسْتَغْنى‏8وَ کَذَّبَ بِالْحُسْنى‏9فَسَنُیَسِّرُهُ لِلْعُسْرى‏10وَ ما یُغْنی‏ عَنْهُ مالُهُ إِذا تَرَدَّى11إِنَّ عَلَیْنا لَلْهُدى‏12وَ إِنَّ لَنا لَلْآخِرَةَ وَ الْأُولى‏13فَأَنْذَرْتُکُمْ ناراً تَلَظَّى14لا یَصْلاها إِلاَّ الْأَشْقَى15الَّذی کَذَّبَ وَ تَوَلَّى16وَ سَیُجَنَّبُهَا الْأَتْقَى17الَّذی یُؤْتی‏ مالَهُ یَتَزَکَّى18وَ ما لِأَحَدٍ عِنْدَهُ مِنْ نِعْمَةٍ تُجْزى‏19إِلاَّ ابْتِغاءَ وَجْهِ رَبِّهِ الْأَعْلى‏20وَ لَسَوْفَ یَرْضى‏21

 

ترجمه استاد الهی قمشه ای :

(١) قسم به شب تار هنگامی که ( جهان را در پرده سیاه ) بپوشاند.

(٢) و قسم به روز هنگامی که روشن و فروزان گردد.

(٣) و قسم به مخلوقات عالم که خدا همه را جفت نر و ماده بیافرید.

(۴) ( قسم به این آیات الهی ) که سعی و کوشش شما مردم بسیار مختلف است ( برخی بر صلاح و برخی بر فساد می کوشید ) .

(۵) اما هر کس عطا و احسان کرد و خدا ترس و پرهیزکار شد.

(۶) و به نیکویی ( یعنی به نعیم آخرت با هر خیر و سعادت که در قرآن بیان شده ) تصدیق کرد.

(٧) ما هم البته کار او را ( در دو عالم ) سهل و آسان می گردانیم.

(٨) اما هر کس بخل ورزید و خود را ( از لطف خدا ) بی نیاز دانست.

(٩) و نیکویی را تکذیب کرد.

(١٠) پس به زودی کار او را ( در دو عالم ) دشوار می کنیم.

(١١) و گاه عذاب و هلاکت داراییش وی را هیچ نجات نتواند داد.

(١٢) و البته بر ماست که ( خلق را ) هدایت کنیم.

(١٣) و ملک دنیا و آخرت از ماست ( به هر که بخواهیم و صلاح دانیم می بخشیم ) .

(١۴) من شما را از آتش شعله ور دوزخ ترسانیدم و آگاه ساختم.

(١۵) که هیچ کس در آن آتش در نیفتد مگر شقی ترین خلق.

(١۶) همان کس که ( آیات و رسل حق را ) تکذیب کرد و روی از آن بگردانید.

(١٧) و اهل تقوا را از آن آتش دور سازند.

(١٨) آن کس که مال خود را ( به فقیران اسلام ) به وجه زکات بدهد.

(١٩) و حال آنکه هیچ کس بر وی حق نعمت ندارد تا به پاداش آن بدهد.

(٢٠) ( او احسان نکند ) جز در طلب رضای خدای خود که برتر و بالاترین موجودات است.

(٢١) و البته ( در بهشت آخرت به آن نعمتهای ابدی ) خشنود خواهد گردید.


دسته بندی : مذهبی

تفسیر سوره ضحی

شنبه ٥ شهریور ۱۳٩٠, ٦:٤٢ ‎ب.ظ

وَ الضُّحى‏1وَ اللَّیْلِ إِذا سَجى‏2ما وَدَّعَکَ رَبُّکَ وَ ما قَلى3وَ لَلْآخِرَةُ خَیْرٌ لَکَ مِنَ الْأُولى‏4وَ لَسَوْفَ یُعْطیکَ رَبُّکَ فَتَرْضى‏5أَ لَمْ یَجِدْکَ یَتیماً فَآوى‏6وَ وَجَدَکَ ضَالاًّ فَهَدى‏7وَ وَجَدَکَ عائِلاً فَأَغْنى8فَأَمَّا الْیَتیمَ فَلا تَقْهَرْ9وَ أَمَّا السَّائِلَ فَلا تَنْهَرْ10وَ أَمَّا بِنِعْمَةِ رَبِّکَ فَحَدِّثْ11

 

تفسیر المیزان _ خلاصه :

(١) (و الضحی ):(قسم به روز آن هنگام که نور خورشید گسترده می شود)

(٢) (و اللیل اذا سجی ):(و قسم به شب هنگامی که سکون و آرامش می بخشد)

(٣) (ما ودعک ربک و ما قلی ):(که پروردگارت وحی را از تو قطع نکرده و تو رامورد خشم قرار نداده )

(۴) (و للاخره خیر لک من الاولی ):(و مسلما آخرت برای تو از دنیا بهتر است )

(۵) (و لسوف یعطیک ربک فترضی ):(و پروردگارت به زودی به تو عطایی می کندکه راضی شوی ) در شأن نزول این سوره گفته اند: ظاهرا چند روزی به رسولخدا ص وحی نشد،بطوریکه مردم می گفتند: خدا با او وداع کرده و آنحضرت ناراحت و دل نگران چشم به آسمان داشت ودر انتظار وحی بسرمی برد،تااین سوره نازل شدوقلب آنحضرت شادگشت .می فرماید: قسم به گسترده شدن نور خورشید و قسم به شب آن هنگام که ظلمتش همه جا را فرا می گیرد و آرامش و سکون می بخشد، که هرگز پروردگارت تو را ترک نکرده و بر تو خشم نگرفته ، و در این سوگندها با متعلق آن مناسبت عجیبی وجود داردکه بر کسی پوشیده نیست (نور روز با تابش وحی و تاریکی شب با انقطاع وحی ) سپس در ادامه بعنوان ترقی دادن مطلب می فرماید: نه تنها پروردگارت با تو وداع نکرده و بر تو خشم نگرفته ، بلکه تو در نزد خدا آنقدر کرامت و قرب داری که تازه زندگی دنیوی تو با این همه کرامات وبزرگی که داری در برابر زندگی آخرتت چیزی محسوب نمی شود، و آخرت تو از دنیایت بهتر است ، و در زندگی آخرت خدای تعالی که پروردگار توست ، آنقدر به تو عطا می کند که راضی شوی و در این آیه هم عطای الهی مطلق و عام است و هم رضایت رسولخدا ص ، بنابر این می خواهد بفرماید: تو هم در زندگی دنیا و هم درآخرت از عطای پروردگارت راضی می شوی ، در دنیا بواسطه تقدم بر انبیاء و رسولان دیگر و شهادت دادن امتت بر امم دیگر و در آخرت با اعطاءمقام محمود شفاعت کبری و بواسطه ترفیع درجات مؤمنین امتت و علو مراتب ایشان بواسطه شفاعت تو.

(۶) (الم یجدک یتیما فـاوی ):(آیا جز این بود که تو را یتیم یافت و سپس پناه داد؟)

(٧) (ووجدک ضالا فهدی ):(و تو را که راه به جایی نمی بردی ، هدایت کرد؟)

(٨) (و وجدک عائلا فاغنی ):(و تهی دستت یافت ، پس بی نیازت نمود؟)در این آیات به نعمتهای بزرگی که خداوند به آنحضرت ص اعطاء کرده اشاره می کند، می فرماید: آیا خدا تو را یتیم نیافت و پناه نداد؟ چون حضرت محمد ص هنوز در شکم مادر بود که پدرش عبدالله وفات یافت و دو ساله بود که مادرش از دنیارفت و هشت سال داشت که کفیل و جدش عبدالمطلب درگذشت و او از آن به بعدتحت تکفل عمویش ابوطالب قرار گرفت و پرورش یافت .بعضی مفسران (یتیم ) را به معنای در بی نظیر دانسته اند و عبارت را چنین معناکرده اند، مگر خدا نبود که تو را فرد بی نظیری یافت و مردم را گرد تو جمع کرد؟در ادامه هم به مسأله هدایت اشاره می کند، باید گفت مراد از ضلالت در این آیه ،گمراهی نیست ، بلکه عدم هدایت است ، یعنی می خواهد بفرماید: اگر عنایت و دستگیری خدا نبود، تو چه می دانستی کتاب و ایمان چیست ؟،شاید هم به نحو کلی خداوندمی خواهد بفرماید چه تو و چه افراد دیگر بشر، اگر هدایت خدا نباشد، از پیش خود هیچ هدایتی نخواهید داشت ، اگر چه که هدایت الهی همواره ملازم نفس کریم و بزرگوارآنحضرت بوده است ، بعضی مفسران ضلالت را در این آیه به معنای عدم علم دانسته و یا به معنای مجهول القدر بودن در میان مردم دانسته اند و یا آن را مربوط به ماجرای گم شدن آنحضرت در کودکی گرفته اند.اما ضعف این وجوه آشکار است . آنگاه به مسأله تهی دستی آنحضرت اشاره می کند، چون پیامبر ص قبل از ازدواج با خدیجه (س ) فقیر و تنگدست بود و مال چندانی نداشت ، اما خدای تعالی خدیجه بنت خویلد(س ) را که از زنان ثروتمند مکه بود به تزویج آنحضرت در آورد و حضرت خدیجه تمام اموال خود را به آن جناب بخشید، بعضی تفاسیر(غنی ) رابه استجابت دعای آنحضرت تفسیر کرده اند.

(٩) (فاما الیتیم فلا تقهر):(پس تو هیچ یتیمی را خوار نشمار)

(١٠) (و اما السائل فلا تنهر):(و هیچ سائلی را مرنجان )

(١١) (وامابنعمه ربک فحدث ):(وامانعمت پروردگارت رابارفتاروگفتارت بازگوکن )در مقام نتیجه گیری از اعطای این نعمات ، خطاب به رسولخدا ص می فرماید: پس تو نیز هیچ یتیمی را با قهر و غلبه مران و او را از بابت تنگدستی یا بی کسی خوار مکن وهیچ سائل و درخواست کننده ای را با خشونت و تندی طرد مکن و مرنجان ،(بلکه اگرمی توانی حاجت او را رفع کن و اگر نمی توانی با احترام و عطوفت عذر او را بخواه )و نعمات پروردگارت را با زبان یا عمل یادآوری کن و نمایان ساز و آنها را پنهان نکن ، چون این عمل شکر نعمت است و این سه دستور اگر چه ظاهرا خطابش متوجه رسولخدا ص است ، اما در واقع متوجه همه مردم می باشد.


دسته بندی : مذهبی

ترجمه سوره ضحی

شنبه ٥ شهریور ۱۳٩٠, ٦:٤٢ ‎ب.ظ

وَ الضُّحى‏1وَ اللَّیْلِ إِذا سَجى2ما وَدَّعَکَ رَبُّکَ وَ ما قَلى‏3وَ لَلْآخِرَةُ خَیْرٌ لَکَ مِنَ الْأُولى‏4وَ لَسَوْفَ یُعْطیکَ رَبُّکَ فَتَرْضى‏5أَ لَمْ یَجِدْکَ یَتیماً فَآوى‏6وَ وَجَدَکَ ضَالاًّ فَهَدى‏7وَ وَجَدَکَ عائِلاً فَأَغْنى‏8فَأَمَّا الْیَتیمَ فَلا تَقْهَرْ9وَ أَمَّا السَّائِلَ فَلا تَنْهَرْ10وَ أَمَّا بِنِعْمَةِ رَبِّکَ فَحَدِّثْ11

 

ترجمه آیت الله مشکینی :

(1) سوگند به ابتدای پرتوافشانی خورشید و به روز روشن.

(2) و سوگند به شب آن گاه که آرام گیرد و فراگیر شود.

(3) که پروردگارت تو را ترک نکرده و دشمن نداشته است.

(4) و مسلما آخرت برای تو از دنیا بهتر است.

(5) و البته به زودی پروردگارت ( آن قدر ) به تو عطا کند که خشنود شوی.

(6) آیا تو را یتیم نیافت پس جای و پناه داد؟ و آیا تو را یگانه زمان و تنها نیافت ، پس جهانی را به دورت جمع نمود؟

(7) و تو را ناآگاه ( از معارف دینی ) یافت پس ( به وسیله وحی ) هدایت نمود.

(8) و تو را فقیر و نیازمند یافت پس بی نیاز کرد.

(9) پس یتیم را هرگز خوار و رانده مساز.

(10) و حاجت خواه را به تشر مران.

(11) و نعمت پروردگارت را ( که به تو ارزانی داشته ) بازگو کن ( و بگو که تو خود نخستین هدیه واجب به عالم امکانی ، وسیله فتح دریچه خلقتی ، دارای انسانیت اتمّ ، عقل اکمل ، خلق عظیم ، ختم نبوت ، آیین جامع ، قرآن جاودان ، قداست ذات و عصمت جانشینانی ) .


دسته بندی : مذهبی

تفسیر سوره شرح

شنبه ٥ شهریور ۱۳٩٠, ٦:٤۱ ‎ب.ظ

أَ لَمْ نَشْرَحْ لَکَ صَدْرَکَ1وَ وَضَعْنا عَنْکَ وِزْرَکَ2الَّذی أَنْقَضَ ظَهْرَکَ3وَ رَفَعْنا لَکَ ذِکْرَکَ4فَإِنَّ مَعَ الْعُسْرِ یُسْراً5إِنَّ مَعَ الْعُسْرِ یُسْراً6فَإِذا فَرَغْتَ فَانْصَبْ7وَ إِلى‏ رَبِّکَ فَارْغَبْ8

 

تفسیر المیزان _ خلاصه :

(١) (الم نشرح لک صدرک ):(آیا ما سینه تو را گشاده نساختیم ؟)

(٢) (و وضعنا عنک وزرک ): (و بار سنگین را از دوشت بر نداشتیم ؟)

(٣)(الذی انقض ظهرک ):(همان باری که پشت تو را می شکست )

(۴) (و رفعنالک ذکرک ):(و نامت را بلند آوازه کردیم )در مقام امتنان نعمات الهی را که به حضرت رسول ص اعطا شده بر می شمارد ومی فرماید: آیا ما سینه تو را گستردگی و وسعت نبخشیدیم تا ظرفیت دریافت و تلقی وحی را داشته و نیروی تبلیغ آن و تحمل ناملایماتی را که در این راه می بیند، داشته باشد؟ یعنی می خواهد بفرماید: ما نفس تو را آنچنان نیرومند ساختیم که نهایت درجه استعداد برای قبول افاضات الهی را پیدا کند و آرامش و سکینه داشته باشد.در ادامه می فرماید: آیا ما بار سنگین و کمرشکن را از دوش تو برنداشتیم که مراد ازآن بار سنگین دعوت و رسالت و تبلیغ وحی الهی است و خداوند با فراهم کردن اسباب پیشرفت دعوت و رسالت آنحضرت تحمل این بار سنگین را بر او ممکن و آسان نمود.ولی بعضی مفسرین وزر را در مورد داستانی دانسته اند که در بعضی روایات ازابوهریره از قول رسولخدا ص آمده ، به این مضمون که در هنگام کودکی آنحضرت دو فرشته بر آنجناب نازل شدند و سینه اش را شکافته و قلبش را بیرون آورده و چیزی به شکل لخته ای از آن بیرون انداختند و سپس دوباره آن را در جای خود قرار دادند وظاهرا این ماجرا می خواهد به مسأله عصمت آنحضرت اشاره کند و آن لخته خون که ازقلب آنحضرت جدا شده ، ظاهرا همان میل به گناه و کینه و حسد بوده است ، اما این روایت بدون اشکال نیست و اگر هم صحیح باشد، جنبه تمثیلی دارد.آنگاه می فرماید: آیا ما نام تو را بلند آوازه نساختیم ؟ یعنی نام و یاد پیامبر ص ازهمه نامها و یادها بلند آوازه تر است ، چون خدا نام آنحضرت را در کلمه شهادتین (که اساس دین است و فرد با ادای آن مسلمان می شود) قرین نام خود نموده و بر هر مسلمانی واجب کرده که نام آنجناب را در هر روز هنگام نمازهای پنجگانه یاد کند و در هنگام ادای تشهد بر آنحضرت درود و صلوات‌ بفرستد.

(۵) (فان مع العسر یسرا):(بدرستی که با هر سختی ، آسانیست )

(۶) (ان مع العسر یسرا):(آری پس از هر سختی آسانیست )

(٧) (فاذا فرغت فانصب ):(پس هرگاه از امور خود فراغت یافتی ، به نماز و شکرانه پروردگارت قیام کن )

(٨) (و الی ربک فارغب ):(و به سوی پروردگارت مایل شو)در تعلیل مطلب قبلی می فرماید: اینکه ما بار سنگین را از دوش تو برداشتیم و نامت رابلند آوازه کردیم ، برای این است که سنت ما بر این قرار گرفته که پس از دشواری ، آسانی و گشایش قرار دهیم ، و آنگاه در مقام تأکید و تثبیت مطلب می فرماید:براستی با هرسختی آسانیست ، اما بعضی مفسرین گفته اند اینکه کلمه عسر که معرفه است و (الف ) و(لام ) دارد دوبار تکرار شده معلوم می شود منظور در هر دو مورد یکسان بوده ، اما کلمه (یسر) چون نکره و با تنوین نصب آمده و تکرار شده ، دومی معنایی غیر از معنای اولی را افاده می کند، بنابراین در اینجا می خواهد بفرماید: با هر سختی دو آسانی وجوددارد،(اما این قاعده کلیت ندارد)بنابراین می خواهد به رسولخدا ص آرامش بدهد که بداند بعد از این همه دشواریهاو ناملایماتی که در راه دعوت و رسالت متحمل شده است ، در نهایت شدت و گرفتاری آنحضرت برطرف خواهد شد و دعوت او به ثمر می رسد.در ادامه مطلب خطاب به رسولخدا ص می فرماید: حال که معلوم گشت هر عسری بعد از آن یسر می آید و زمام این امور هم بدست خداست ، پس هرگاه از انجام آنچه برتو واجب شده فراغت یافتی ، نفس خود را در راه خدا و عبادت و دعا به درگاه او خسته کن و در آن رغبت و تمایل نشان بده ، تا خدا هم بر تو منت نهاده و به دنبال این تعب ودشواری عبادت ، آسانی و یسر به تو اعطا کند، بعضی مفسران گفته اند: مراد این است که هرگاه از واجبات فارغ شدی ، به مستحبات بپرداز، یا هرگاه از جنگ فارغ شدی به عبادت مشغول شو یا بعد از فراغت از امور دنیا به امر آخرتت بپرداز و یا پس از نماز به دعا و نیایش مشغول شو.


دسته بندی : مذهبی

ترجمه سوره شرح

شنبه ٥ شهریور ۱۳٩٠, ٦:٤٠ ‎ب.ظ

أَ لَمْ نَشْرَحْ لَکَ صَدْرَکَ1وَ وَضَعْنا عَنْکَ وِزْرَکَ2الَّذی أَنْقَضَ ظَهْرَکَ3وَ رَفَعْنا لَکَ ذِکْرَکَ4فَإِنَّ مَعَ الْعُسْرِ یُسْراً5إِنَّ مَعَ الْعُسْرِ یُسْراً6فَإِذا فَرَغْتَ فَانْصَبْ7وَ إِلى‏ رَبِّکَ فَارْغَبْ8

 

ترجمه حجت الاسلام انصاریان :

(١) آیا سینه ات را [ به نوری از سوی خود ] گشاده نکردیم؟

(٢)و بار گرانت را فرو ننهادیم؟

(٣) همان بار گرانی که پشتت را شکست.

(۴) و آوازه ات را برایت بلند نکردیم؟

(۵) پس بی تردید با دشواری آسانی است.

(۶) [ آری ] بی تردید با دشواری آسانی است.

(٧) پس هنگامی که [ از کار بسیار مهم تبلیغ ] فراغت می یابی به عبادت و دعا بکوش

(٨) و مشتاقانه به سوی پروردگارت رو آور.


دسته بندی : مذهبی

تفسیر سوره تین

شنبه ٥ شهریور ۱۳٩٠, ٦:٤٠ ‎ب.ظ

وَ التِّینِ وَ الزَّیْتُونِ1وَ طُورِ سینینَ2وَ هذَا الْبَلَدِ الْأَمینِ3لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسانَ فی‏ أَحْسَنِ تَقْویمٍ4ثُمَّ رَدَدْناهُ أَسْفَلَ سافِلینَ5إِلاَّ الَّذینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ فَلَهُمْ أَجْرٌ غَیْرُ مَمْنُونٍ6فَما یُکَذِّبُکَ بَعْدُ بِالدِّینِ7أَ لَیْسَ اللَّهُ بِأَحْکَمِ الْحاکِمینَ8

 

تفسیر المیزان _ خلاصه :

(١) (و التین و الزیتون ):(قسم به انجیرو زیتون )

(٢)(و طور سینین ):(و قسم به سرزمین >طور سینا<)

(٣) (و هذا البلد الامین ):(و سوگند به مکه این شهر امن )بعضی مفسرین قسم به انجیر و زیتون را به جهت خواص و فواید بسیاری که دارند، سوگند در همین معنای ظاهری دانسته اند، ولی بعضی دیگر مراد از آن را دوسرزمین شام و بیت المقدس دانسته اند، به جهت انبیاء بسیاری که در این دو نقطه مبعوث شده اند، چون (تین )نام کوهستانی است که دمشق بر بلندای آن واقع شده و زیتون نام کوهستانی است که بیت المقدس بر آن قرار گرفته .و مراد از (طور سینین )کوهیست که خدای تعالی در آن با موسی بن عمران تکلم کردو نام دیگر آن (طور سیناء) است و مراد از (بلد امین ) شهرمکه و حرم امن الهی است ،چون امنیت برای آن تشریع شده و غیر آن هیچ جای دیگر چنین حکمی در باره اش تشریع نشده است و در باره حرمت و امنیت آن آیاتی در قرآن کریم وجود دارد.

(۴) (لقد خلقنا الانسان فی احسن تقویم ):(به تحقیق ما انسان را با بهترین نظام خلق کردیم )

(۵) (ثم رددناه اسفل سافلین ):(سپس او را به پست ترین مراحل برگرداندیم )

(۶) (الا الذین امنوا و عملوا الصـالحات فلهم اجر غیر ممنون ):(به جز کسانی که ایمان آورده و اعمال صالح بجا آورند، اینان پاداشی غیر منقطع و بدون منت دارند)در جواب سوگندها می فرماید: به تحقیق ما انسان را به گونه ای آفریده ایم که تمامی جهات وجودی او و همه شئونش مشتمل بر تقویم است ، یعنی از قوام برخوردار می باشدو (قوام ) عبارتست از هر چیز یا وضع یا شرطی که ثبات و بقاء انسان به آن بستگی دارد.بنابراین نوع انسان به حسب خلقتش دارای بهترین قوام است ، به گونه ای که صلاحیت کمال و وصول به قرب و جوار پروردگارش را دارد، چون خداوند او را به جهازی مجهز کرده که می تواند با آن علم نافع و علم صالح کسب کند و هر وقت که بدانچه می داند ایمان آورد و ملازم اعمال صالح گردید، خدای تعالی او را به سوی خود عروج می دهد و بالا می برد، همچنانکه فرمود:(الیه یصعد الکلم الطیب و العمل الصالح یرفعه اعتقادپاک به سوی اوبالا می رود و عمل صالح آن را در بالا رفتن کمک می کند)و همینکه خداوند به انسان امکان عروج در مدارج ترقی و قرب خود را اعطاء نموده تا بتواند بوسیله ایمان و عمل صالح اوج بگیرد، عطایی قطع ناشدنی است ، در ادامه می فرماید: سپس ما همین انسان را به مقام پستی برگرداندیم که از مقام تمام اهل عذاب پست تر است ، مگر کسانی که ایمان آورده و اعمال صالح انجام دهند که اینها به سوی شقاوت و عذاب برگردانده نمی شوند، بلکه اجر و پاداشی غیر منقطع دارند.

(٧) (فما یکذبک بعد بالدین ):(پس ای انسان چه انگیزه ای تو را وا می دارد که روزجزا را تکذیب کنی ؟)

(٨)(الیس الله باحکم الحاکمین ):(آیا خدا بهترین حکم کنندگان نیست ؟)در ادامه با استفهامی توبیخی خطاب به نوع انسان می فرماید: چه عاملی تو را به این امر واداشته که جزای روز قیامت را تکذیب کنی ؟ با اینکه ما نوع انسان را به دو گروه پاداش داده شده و برگردانده شده به اسفل السافلین تقسیم کرده ایم ، آیا جز این است که خداوند احکم الحاکمین است و حکم او مافوق هر حاکم می باشد، زیرا حکم او دراتقان و نفوذ از حکم هر حاکم دیگر برتر است ، و همین حکم متقن و حکیمانه اقتضاءمی کند که این دو طائفه از انسانها در جزا مختلف و متفاوت باشند، پس باید روز جزایی باشد تا هر کس مطابق عملش جزا داده شود و عقل و فطرت آدمی هرگز تجویز نمی کندکه روز جزایی در بین نباشد، همچنانکه فرمود:(ام نجعل المتقین کالفجار آیا مامردم با تقوا را مانند فجار قرار می دهیم ؟).


دسته بندی : مذهبی

ترجمه سوره تین

شنبه ٥ شهریور ۱۳٩٠, ٦:۳٩ ‎ب.ظ

وَ التِّینِ وَ الزَّیْتُونِ1وَ طُورِ سینینَ2وَ هذَا الْبَلَدِ الْأَمینِ3لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسانَ فی‏ أَحْسَنِ تَقْویمٍ4ثُمَّ رَدَدْناهُ أَسْفَلَ سافِلینَ5إِلاَّ الَّذینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ فَلَهُمْ أَجْرٌ غَیْرُ مَمْنُونٍ6فَما یُکَذِّبُکَ بَعْدُ بِالدِّینِ7أَ لَیْسَ اللَّهُ بِأَحْکَمِ الْحاکِمینَ8

 

ترجمه استاد الهی قمشه ای :

(١) قسم به تین و زیتون ( دو میوه معروف انجیر و زیت یا دو معبد بزرگ کعبه و بیت المقدس ) .

(٢) و قسم به طور سینا.

(٣) و قسم به این شهر امن و امان ( مکّه معظّم ) .

(۴) که ما انسان را در نیکوترین صورت ( در مراتب وجود ) بیافریدیم.

(۵) سپس ( به کیفر کفر و گناهش ) به اسفل سافلین ( جهنم و پست ترین رتبه امکان ) برگردانیدیم.

(۶) مگر آنان که ایمان آورده و نیکوکار شدند که به آنها پاداش دائمی ( بهشت ابد ) عطا کنیم.

(٧) پس ( ای انسان مشرک ناسپاس ) چه تو را بر آن داشت که دین حق و روز جزا را تکذیب کنی؟

(٨) آیا خدا مقتدرترین و عادل ترین حکمفرمایان عالم نیست؟


دسته بندی : مذهبی

تفسیر سوره علق

شنبه ٥ شهریور ۱۳٩٠, ٦:۳٩ ‎ب.ظ

اقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّکَ الَّذی خَلَقَ1خَلَقَ الْإِنْسانَ مِنْ عَلَقٍ2اقْرَأْ وَ رَبُّکَ الْأَکْرَمُ3الَّذی عَلَّمَ بِالْقَلَمِ4عَلَّمَ الْإِنْسانَ ما لَمْ یَعْلَمْ5کَلاَّ إِنَّ الْإِنْسانَ لَیَطْغى‏6أَنْ رَآهُ اسْتَغْنى‏7إِنَّ إِلى‏ رَبِّکَ الرُّجْعى‏8أَ رَأَیْتَ الَّذی یَنْهى‏9عَبْداً إِذا صَلَّى10أَ رَأَیْتَ إِنْ کانَ عَلَى الْهُدى‏11أَوْ أَمَرَ بِالتَّقْوى‏12أَ رَأَیْتَ إِنْ کَذَّبَ وَ تَوَلَّى13أَ لَمْ یَعْلَمْ بِأَنَّ اللَّهَ یَرى‏14کَلاَّ لَئِنْ لَمْ یَنْتَهِ لَنَسْفَعاً بِالنَّاصِیَةِ15ناصِیَةٍ کاذِبَةٍ خاطِئَةٍ16فَلْیَدْعُ نادِیَهُ17سَنَدْعُ الزَّبانِیَةَ18کَلاَّ لا تُطِعْهُ وَ اسْجُدْ وَ اقْتَرِبْ19

 

تفسیر المیزان _ خلاصه :

(١) (اقرا باسم ربک الذی خلق ):(بخوان به نام پروردگارت که آفرید)

(٢) (خلق الانسان من علق ):(انسان را از خونی بسته شده آفرید)(قرائت )یعنی ضمیمه کردن حروف و کلمات به یکدیگر اگر چه تلفظ نشود،(یعنی قرائت هم به معنای مطالعه و هم به معنای تلاوت می باشد)، و در اینجا ظاهرا همان معنای تلقی آیات قرآن از فرشته وحی مورد نظر است ، این آیات اولین آیاتی است که ازقرآن کریم برپیامبر ص نازل شده و ظاهرا تقدیر کلام این است که (اقراء القران )یعنی قرآن را بخوان در حالیکه با نام پروردگارت که آفریننده است شروع می کنی و خواندن قرآن را افتتاح می نمایی ، و در این آیه به توحید ربوبی اشاره شده است ، چون می فرماید:پروردگار تو همان کسی است که عالم وجود را آفریده ، به خلاف مشرکین که خداوندرا فقط خالق عالم می دانستند و تدبیر و ربوبیت عالم را به بتها و آلهه نسبت می دادند.آنگاه به خلقت انسان اشاره کرده و می فرماید: خداوند جنس انسان را که از راه تناسل پدید می آید، از خون بسته شده آفرید و (علق ) یا خون بسته اولین حالتی است که منی پس از انعقاد نطفه ، در رحم به خود می گیرد، و این امر اشاره به تدبیر الهی و توحیدو ربوبیت پروردگار دارد، چون تدبیر همان خلقت پی در پی و پشت سر هم است وخلقت و تدبیر از هم جدا نیستند، همان خدایی که بشر را از خونی بسته بصورت انسانی تام الخلقه در می آورد، رب و مدبر او نیز هست‌.

(٣) (اقرا و ربک الاکرم ):(بخوان که پروردگار تو از هر کریمی کریمتر است )

(۴)(الذی علم بالقلم ):(همانکه به وسیله قلم تعلیم کرد)

(۵)(علم الانسان مالم یعلم ):(و آنچه را که انسان نمی دانست به او آموخت )ظاهرا امر به قرائت در این دو آیه (3و1)برای تأکید است اما بعضی گفته اند امراولی ،امربه خواندن خودپیامبر ص است وامردوم ،دستورخواندن وتبلیغ برای مردم است .و معنای (ربک الاکرم )این است : که پروردگار تو کسی است که عطای او فوق عطای هر کس دیگر است ، چون همه نعمات به او منتهی می شود و او بی حساب و بدون استحقاق عطاء می کند. آنگاه در توصیف (ربک )می فرماید: همانکه بوسیله قلم تعلیم نمود، یعنی خدای تعالی قرائت و کتابت را بوسیله قلم آموخت ، ممکن است این مطلب در جهت رفع اضطراب از نفس پیامبر ص باشد، چون امر به خواندن برای فرد امی اضطراب آور است ، اما خداوند می فرماید: پروردگار تو کسی است که قرائت و کتابت را به وسیله قلم به انسان آموخته و همان خدا می تواند بدون وساطت قلم ، قرائت کتاب خود را به تو تعلیم دهد و اگر او به تو قدرت قرائت نداده بود، تو را به آن ، امر نمی کرد،واو همان خدائیست که تمام چیزهایی را که نوع انسان نمی دانست به او تعلیم داده و این کلام خود، افزودن تقویت و دلگرم ساختن رسول خدا ص است‌ .

(۶) (کلا ان الانسان لیطغی ):(چنین نیست که انسان شکرگزار باشد، بلکه طغیان می کند)

(٧) (ان ر اه استغنی ):(به خاطر اینکه خود را بی نیاز می بیند)می خواهد بفرماید: در برابر این همه نعماتی که خدای تعالی به بشر اختصاص داده ،واجب است که انسان شکرگزار باشد، اما او به جای شکر، کفر و طغیان می کند،چون طبعا ظلوم و کفرانگر است ،(ان الانسان لظلوم کفار بدرستی که انسان ستمگر وکفران پیشه است). و علت این طغیان و کفرانگری این است که او خود را بی نیاز از پروردگار خودمی بیند و می پندارد، (پروردگاری که او را آفریده و سراپای او را غرق در نعمت نموده )و دلیل این پندار غلط، این است که انسان به خود و هواهای نفسانی خود می پردازد و دل به اسباب ظاهری دنیا می بندد، و در نتیجه از پروردگارش غافل می شود و خود را از اوبی نیاز می بیند و طغیان می کند.

(٨) (ان الی ربک الرجعی ):(بدرستی که بازگشت بسوی پروردگار توست )این آیه در مقام تهدید به مرگ و بعث است و خطاب به رسولخدا ص می فرماید:همانا رجوع و بازگشت همه موجودات بسوی پروردگار توست‌.

(٩) (ارایت الذی ینهی ):(آیا دیدی آن شخص را که نهی می کرد)

(١٠) (عبدا اذا صلی ):(بنده ای را وقتی که نماز می خواند)

(١١) (ارایت ان کان علی الهدی ):(مرا خبر بده اگر او بر طریق هدایت باشد)

(١٢) (اوامر بالتقوی ):(و یا به تقوی امر می کند)

(١٣) (ارایت ان کذب و تولی ):(چه وظیفه ای را بر خود واجب می شمرد؟ و حالاکه تکذیب کرد و اعراض نمود، آیا به غیر از عذاب استحقاق دارد؟)

(١۴) (الم یعلم بان الله یری ):(آیا نمی دانست که خدا او را می بیند؟)این آیات جنبه تمثیلی دارد، و می خواهد به عنوان نمونه ، مصداقی از انسان طاغی راذکر کند و مراد از (عبدی که نماز می خواند)رسولخدا ص است که به این ترتیب اگر این سوره اولین سوره نازله بر پیامبر ص بوده و همه آن یکباره نازل شده باشد، در این صورت ، آنحضرت قبل از نزول قرآن هم نماز می خوانده ، به هر جهت می فرماید: مراخبر ده از کسی که بنده ای را که نماز می خواند و خدا را عبادت می کرد، نهی می کرد، بااینکه می دانست خدا او را می بیند و نیز مرا خبر ده که به فرضی که آن بنده نمازگزار برطریق هدایت باشد و به تقوی و طاعت حق امر نماید، این شخص نهی کننده چه وضعی خواهد داشت ، با اینکه می داند خدا او را می بیند و باز هم مرا خبر ده که اگر نهی این شخص تکذیب حق و اعراض از ایمان به حق باشد، با اینکه می داند خدا او را می بیند،آیا جز عذاب ، استحقاق دیگری خواهد داشت ؟و مراد از علم به رؤیت حق ، آگهی بر طریق استلزام است ، چون لازمه اعتقاد به اینکه خدا خالق هر چیزی است ، این است که خدا به هر چیزی عالم می باشد، هر چند صاحب این اعتقاد از لازمه آن غافل باشد، و فرد نهی کننده که از مشرکین بوده مسلما به خالقیت خدا اعتراف و باور داشته و خدایی که خالق است از هیچ یک از اعمال بندگانش غافل نیست و همه کمالات را داراست و به همه چیز علم‌ دارد.

(١۵) (کلا لئن لم ینته لنسفعا بالناصیه ):(نه چنین نیست ، اگر از این عمل دست برندارد، موی پیشانیش را به شدت می گیریم )

(١۶) (ناصیه کاذبه خاطئه ):(پیشانی دروغگوی خطا کارش را)

(١٧) (فلیدع نادیه ):(آن وقت اهل مجلس خود را صدا بزند)

(١٨) (سندع الزبانیه ):(ما هم بزودی ، مأموران دوزخ را می خوانیم )

(١٩)(کلا لا تطعه و اسجد و اقترب ):(نه ، تو از او اطاعت نکن ، سجده کن وتقرب بیاب )می فرماید: آن شخص نهی کننده نمی تواند مرتکب این عمل شود، سوگند می خورم که اگر دست از این نهی خود بر ندارد و مانع از نماز خواندن بنده ما باشد، به طور قطع موی جلوی پیشانی او را به شدت خواهیم گرفت و او را با وضعی ذلت بار بسوی عذاب می کشانیم ، پیشانیی که صاحبش کاذب است و به خطا سخن می گوید و عمل می کند، آن وقت که ما او را گرفتیم ، اهل مجلس خود را به کمک بخواند، یا همنشینان خود را به یاری دعوت کند تا او را از دست ما نجات دهند، ما هم نگهبان و خازنان دوزخ را فرامی خوانیم و آنوقت نصرت هیچ ناصری سودی به حال او نخواهد داشت .آنگاه خطاب به پیامبر ص می فرماید: نه € تو هرگز از آن شخص نهی کننده از نمازاطاعت نکن ، بلکه به نماز و سجده بپرداز تا به این وسیله به خدا نزدیک شوی و تقرب بیشتری بیابی ، پس مراد از سجده در این آیه نماز یا سجده نماز است و چه بسا نمازپیامبر در آن زمان منحصر در سجده و تسبیح بوده است ، ولی بعضی مفسرین گفته اند: منظور از سجده در این سوره ، سجده واجب هنگام قرائت سور عزائم است ،بعضی نیز سجده را به معنای نزدیکی و تقرب به ثواب خدای تعالی دانسته اند، چون نزدیکترین حالت بنده به پروردگار حالت سجود است ، البته این مطلب با روایات نیزتطبیق میکند.


دسته بندی : مذهبی

ترجمه سوره علق

شنبه ٥ شهریور ۱۳٩٠, ٦:۳۸ ‎ب.ظ

اقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّکَ الَّذی خَلَقَ1خَلَقَ الْإِنْسانَ مِنْ عَلَقٍ2اقْرَأْ وَ رَبُّکَ الْأَکْرَمُ3الَّذی عَلَّمَ بِالْقَلَمِ4عَلَّمَ الْإِنْسانَ ما لَمْ یَعْلَمْ5کَلاَّ إِنَّ الْإِنْسانَ لَیَطْغى6أَنْ رَآهُ اسْتَغْنى‏7إِنَّ إِلى‏ رَبِّکَ الرُّجْعى‏8أَ رَأَیْتَ الَّذی یَنْهى‏9عَبْداً إِذا صَلَّى10أَ رَأَیْتَ إِنْ کانَ عَلَى الْهُدى‏11أَوْ أَمَرَ بِالتَّقْوى‏12أَ رَأَیْتَ إِنْ کَذَّبَ وَ تَوَلَّى13أَ لَمْ یَعْلَمْ بِأَنَّ اللَّهَ یَرى‏14کَلاَّ لَئِنْ لَمْ یَنْتَهِ لَنَسْفَعاً بِالنَّاصِیَةِ15ناصِیَةٍ کاذِبَةٍ خاطِئَةٍ16فَلْیَدْعُ نادِیَهُ17سَنَدْعُ الزَّبانِیَةَ18کَلاَّ لا تُطِعْهُ وَ اسْجُدْ وَ اقْتَرِبْ19

 

ترجمه آیت الله مکارم شیرازی :

(١) بخوان به نام پروردگارت که ( جهان را ) آفرید ،

(٢) همان کس که انسان را از خون بسته ای خلق کرد!

(٣) بخوان که پروردگارت ( از همه ) بزرگوارتر است ،

(۴) همان کسی که بوسیله قلم تعلیم نمود ،

(۵) و به انسان آنچه را نمی دانست یاد داد!

(۶) چنین نیست ( که شما می پندارید ) به یقین انسان طغیان می کند ،

(٧) از اینکه خود را بی نیاز ببیند!

(٨) و به یقین بازگشت ( همه ) به سوی پروردگار تو است!

(٩) به من خبر ده آیا کسی که نهی می کند ،

(١٠) بنده ای را به هنگامی که نماز می خواند ( آیا مستحق عذاب الهی نیست ) ؟!

(١١) به من خبر ده اگر این بنده به راه هدایت باشد ،

(١٢) یا مردم را به تقوا فرمان دهد ( آیا نهی کردن او سزاوار است ) ؟!

(١٣) به من خبر ده اگر ( این طغیانگر ) حق را انکار کند و به آن پشت نماید ( آیا مستحق مجازات الهی نیست ) ؟!

(١۴) آیا او ندانست که خداوند ( همه اعمالش را ) می بیند؟!

(١۵) چنان نیست که او خیال می کند ، اگر دست از کار خود برندارد ، ناصیه اش [ موی پیش سرش ] را گرفته ( و به سوی عذاب می کشانیم ) ،

(١۶) همان ناصیه دروغگوی خطاکار را!

(١٧) سپس هر که را می خواهد صدا بزند ( تا یاریش کند ) !

(١٨) ما هم بزودی مأموران دوزخ را صدا می زنیم ( تا او را به دوزخ افکنند ) !

(١٩) چنان نیست ( که آن طغیانگر می پندارد ) هرگز او را اطاعت مکن ، و سجده نما و ( به خدا ) تقرّب جوی!


دسته بندی : مذهبی

تفسیر سوره قدر

شنبه ٥ شهریور ۱۳٩٠, ٦:۳۸ ‎ب.ظ

إِنَّا أَنْزَلْناهُ فی‏ لَیْلَةِ الْقَدْرِ1وَ ما أَدْراکَ ما لَیْلَةُ الْقَدْرِ2لَیْلَةُ الْقَدْرِ خَیْرٌ مِنْ أَلْفِ شَهْرٍ3تَنَزَّلُ الْمَلائِکَةُ وَ الرُّوحُ فیها بِإِذْنِ رَبِّهِمْ مِنْ کُلِّ أَمْرٍ4سَلامٌ هِیَ حَتَّى مَطْلَعِ الْفَجْرِ5

 

تفسیر المیزان _ خلاصه :

(١) (انا انزلناه فی لیله القدر):(این قرآن عظیم الشأن را در شب قدر نازل کردیم )از آیات قرآن استفاده می شود که قرآن دو نحو نزول داشته ، یکی نزول دفعی ویکپارچه و در یک شب معین که همان شب قدر است و یکی هم نزول تدریجی که درطول بیست و سه سال نبوت رسولخدا ص صورت گرفته .و مراد از شب قدر، شبی است که تمام حوادث سال آینده تقدیر می شود، یعنی تمام حوادثی که از این شب قدر تا شب قدر سال دیگر باید واقع شود خدای تعالی آن حوادث را در شب قدر مقدر می کند مانند: زندگی ، مرگ ، رزق ، سعادت ، شقاوت و ... واز آیات دیگر قرآن استفاده می شود که شب قدر منحصر در شب نزول قرآن نیست ،بلکه با تکرار هر سال ، آن شب هم مکرر میشود.

(٢) (و ما ادریک ما لیله القدر):(و تو چه می دانی که شب قدر چیست ؟)این عبارت کنایه از جلیل القدر بودن و عظمت منزلت شب قدر است و به همین دلیل هم به جای استفاده از ضمیر، اسم ظاهر را بکار برده .

(٣) (لیله القدر خیر من الف شهر):(شب قدر از هزار ماه برتر است )

(۴) (تنزل الملئکه و الروح فیها باذن ربهم من کل امر):(در این شب فرشتگان وروح به اذن خدا از هر فرمان نازل می شوند)

(۵) (سلام هی حتی مطلع الفجر):(این شب تاصبحدم رحمت وسلامت وتهنیت است )در تعلیل عظمت و ارجمندی شب قدر می فرماید: آن شب در مقام و ارج از هزار ماه برتر است ، یعنی از جهت فضیلت عبادت و برکت ، شب قدر، بهتر از هزار ماه است وملائکه و روحی که از عالم امر است به اذن پروردگارشان در آن شب نازل می شوند تاهر امری را تدبیر کنند و اذن خداوند به معنای رخصت دادن و رفع مانع است ، البته این معنا در صورتی است که مراد از امر، امر وجودی و کلمه (کن ) باشد و (من ) ابتدائیه باشد، اما اگر منظور از امر، هر امر کونی و حادثه ای باشد که باید واقع گردد، در این صورت (من )در معنای تعلیلی خواهد بود، و آیه چنین معنا می دهد که ملائکه و روح در آن شب به اذن پروردگارشان نازل می شوند، بخاطر تدبیر، امری از امور عالم ، درادامه می فرماید: شب قدر تا هنگام صبح ، سلام و سلامت و عاری از آفات ظاهری وباطنی است ، بنابراین در آن شب رحمت الهی شامل همه بندگانی که به سوی او متوجه شده و روی آورند، می گردد و در آن شب باب نقمت و عذاب بسته است و خدا عذاب جدیدی نمی فرستد و کید شیطانها در آن شب مؤثر واقع نمی شود و روایاتی نیز در تأییداین معناوجود دارد.


دسته بندی : مذهبی

ترجمه سوره قدر

شنبه ٥ شهریور ۱۳٩٠, ٦:۳٧ ‎ب.ظ

إِنَّا أَنْزَلْناهُ فی‏ لَیْلَةِ الْقَدْرِ1وَ ما أَدْراکَ ما لَیْلَةُ الْقَدْرِ2لَیْلَةُ الْقَدْرِ خَیْرٌ مِنْ أَلْفِ شَهْرٍ3تَنَزَّلُ الْمَلائِکَةُ وَ الرُّوحُ فیها بِإِذْنِ رَبِّهِمْ مِنْ کُلِّ أَمْرٍ4سَلامٌ هِیَ حَتَّى مَطْلَعِ الْفَجْرِ5

 

ترجمه آیت الله مشکینی :

(١) به یقین ما این ( قرآن ) را در شب قدر فرو فرستادیم ( مجموع آن در یک مرتبه از مبدأ فیض به آسمان اول یا به قلب پیامبر در شب قدر نازل شد و سپس در مدت 23 سال به تدریج از آسمان اول به قلب پیامبر ، و از قلب پیامبر به امت ابلاغ شد ) .

(٢) و چه چیزت آگاه نمود که شب قدر چیست!

(٣) شب قدر از هزار ماه بهتر است.

(۴) در آن شب فرشتگان و روح ( جبرئیل روح الامین یا موجود شریفی از غیر جنس فرشتگان ) به اذن پروردگارشان فرود می آیند به جهت ( تقدیر و تنظیم و تصویب ) هر امری ( از حوادث روی زمین که از آن شب تا شب قدر آینده رخ می دهد ) .

(۵) آن شب همه مشمول سلامت و رحمت ( خدا ) است ، و شب سلام کردن ( فرشتگان به معصوم روی زمین و بندگان صالح ) است تا طلوع فجر.


دسته بندی : مذهبی

تفسیر سوره بینه

شنبه ٥ شهریور ۱۳٩٠, ٦:۳٧ ‎ب.ظ

لَمْ یَکُنِ الَّذینَ کَفَرُوا مِنْ أَهْلِ الْکِتابِ وَ الْمُشْرِکینَ مُنْفَکِّینَ حَتَّى تَأْتِیَهُمُ الْبَیِّنَةُ1رَسُولٌ مِنَ اللَّهِ یَتْلُوا صُحُفاً مُطَهَّرَةً2فیها کُتُبٌ قَیِّمَةٌ3وَ ما تَفَرَّقَ الَّذینَ أُوتُوا الْکِتابَ إِلاَّ مِنْ بَعْدِ ما جاءَتْهُمُ الْبَیِّنَةُ4وَ ما أُمِرُوا إِلاَّ لِیَعْبُدُوا اللَّهَ مُخْلِصینَ لَهُ الدِّینَ حُنَفاءَ وَ یُقیمُوا الصَّلاةَ وَ یُؤْتُوا الزَّکاةَ وَ ذلِکَ دینُ الْقَیِّمَةِ5إِنَّ الَّذینَ کَفَرُوا مِنْ أَهْلِ الْکِتابِ وَ الْمُشْرِکینَ فی‏ نارِ جَهَنَّمَ خالِدینَ فیها أُولئِکَ هُمْ شَرُّ الْبَرِیَّةِ6إِنَّ الَّذینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ أُولئِکَ هُمْ خَیْرُ الْبَرِیَّةِ7جَزاؤُهُمْ عِنْدَ رَبِّهِمْ جَنَّاتُ عَدْنٍ تَجْری مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ خالِدینَ فیها أَبَداً رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُمْ وَ رَضُوا عَنْهُ ذلِکَ لِمَنْ خَشِیَ رَبَّهُ8

 

تفسیر المیزان _ خلاصه‌ :

(١) (لم یکن الذین کفروا من اهل الکتاب و المشرکین منفکین حتی تاتیهم البینه ):(به هیچ وجه کفار و مشرکین و اهل کتاب رها نخواهند شد، تا وقتی که حجت نبوت خاتم الانبیاء و حقیقت دعوتش بر آنان تمام شود)

(٢) (رسول من الله یتلوا صحفا مطهره ):(رسولی از ناحیه خدا که صحیفه هایی منزه از باطل را بر آنان تلاوت کند)

(٣) (فیها کتب قیمه ):(که در آن صحیفه ها کتابهای ارزشمندی هست )می فرماید: خداوند کافران به دعوت نبوت رسولخدا ص من جلمه اهل کتابی که بااعتقاد به الوهیت مسیح و مریم یا بنوت او، یا بنوت عزیر کافر شدند و مشرکینی که به عبادت بتها و آلهه و ارباب اشتغال داشتند، را رها نخواهد کرد تا آنکه دلیل روشن که همان رسولخدا ص است ، برای آنان بیاید، یعنی سنت هدایت الهی ادامه دارد و خدادست از هدایت آنها بر نمی دارد تا وقتی که حجت بر آنها تمام شود و خودشان یقین بیابند که حضرت محمدص فرستاده خداست ، هر چند که از روی لجاج و عناد به اوکفر بورزند.آنگاه به شرح آن بینه می پردازد و می فرماید: آن حجت و بینه روشنی که از ناحیه خدا برای آنان آمده ، رسولی از جانب خداست که برای مردم صحف آسمانی پاک ومنزه از باطل و دسترسی شیاطین را می خواند و آن صحف حاوی احکام و عقایدی ارزشمند هستند که قائم به امر مجتمع انسانی و اداره کننده آن و حافظ مصالح جامعه می باشند.

(۴) (و ما تفرق الذین اوتوا الکتاب الا من بعد ما جاءتهم البینه ):(و اهل کتاب از مسلمین جدا و متفرق نگشتند، مگر بعد از اینکه حجت و بینه برایشان بیامد)منظور از آمدن بینه برای کفار، همان بیانات کتب انبیاء گذشته و یا سخنان خود انبیاءدر توضیح و تفسیر بیان الهی ، است .و (الذین اوتوا الکتاب )شامل همه ابناء بشر می گردد، اعم از اهل کتاب و یا مشرکین ،چون کتب آسمانی برای هدایت عموم مردم نازل شده اند، در واقع این آیه شریفه می خواهد بفرماید اختلاف و تفرقه ای که مردم در امر دین به راه انداختند، بعد از ارسال پیامبر و کتاب آسمانی و پس از اتمام حجت برایشان بوده است ، همچنانکه در جای دیگر می فرماید:(و مااختلف الذین اوتوا الکتاب الا من بعد ما جاءهم العلم بغیابینهم (45) اهل کتاب اختلاف نکردند، مگر بعد از آنکه علم و حجت قطعی برایشان بیامد، ولی به جهت دشمنی بین خودشان آن را نپذیرفتند)

(۵) (و ما امروا الا لیعبدوا الله مخلصین له الدین حنفاء و یقیموا الصلوه و یؤتواالزکوه و ذ لک دین القیمه): (با اینکه رسالت این رسول جز این نبود که به مشرکین واهل کتاب بفهماند از طرف خدا مأمورند الله را به عنوان یگانه معبود بپرستند و چیزی راشریک او نسازندونماز را بپا داشته ، زکات را بدهند و دین قیم هم همین است )یعنی رسالت رسول اسلام ص و کتابهای آسمانی ، این کفار اهل کتاب و مشرکین راامر نمی کند، مگر به عبادت خدای تعالی ، آنهم به نحو خالصانه ، که به هیچ وجه چیزی را شریک او نگیرند و در حد وسط و اعتدال بوده و به جانب افراط و تفریط مایل نشوند، آنگاه در مقام ذکر خاص بعد از عام ، به دو مسأله نماز و زکات اشاره می کند که نماز، توجه عبودی خالصانه بسوی پروردگار است و زکات انفاق به خلق خدا در راه خداست که آنهم از ایمان به خدا نشأت می گیرد.در ادامه می فرماید: این همان دین ارزشمند کتب قیمه است ، یعنی این دین اسلام ودعوت محمدی ، دینی نوظهور و بی سابقه نیست و دین خدا همواره یکی بوده و در همه کتابهای آسمانی همین معانی مطرح بوده است و امتهای قبلی نیز به این تکالیف عبادی مکلف بوده اند، پس بناچار باید به آن بگروند، چون قیم و ارزشمند است و شاید هم مراد از (کتب قیمه ) معارفی باشد که رسولخدا ص آن را از صحف مطهره برای آنان خوانده که در این صورت معنا این است که مردم در دعوت اسلامی مأمور نشده اند، جزبه احکام و قوانین قیم و ارزشمندی که مصالح جامعه انسانی را تأمین می کند، پس برمردم واجب است که به این دین ایمان بیاورند.با این آیه ، بیان عمومیت رسالت پیامبر ص و شمول و فراگیری دعوت اسلامی برعموم بشر، تکمیل‌ می‌شود.

(۶) (ان الذین کفروا من اهل الکتاب و المشرکین فی نار جهنم خالدین فیهااولئک هم شر البریه ):(بدرستی که از اهل کتاب و مشرکین کسانیکه کافر شده اند درآتش جهنم خواهند بود و در آن جاودان هستند، آنها بدترین خلق خدا می باشند) در اینجا به تهدید و انذار کفاری می پردازد که به این رسالت و بینه آشکار، کافرشده اند و از سنت هدایت الهی در ارسال دین قیم ، بهره نگرفته و اعراض کرده اند،می فرماید: این کفار چه از اهل کتاب باشند و چه از مشرکین ، در آتش جهنم ،جاودانه خواهند بود و بدترین خلق خدا هستند، چون نعمت هدایت را که بالاترین نعمات الهی است کفران کرده اند.

(٧) (ان الذین امنوا و عملوا الصالحات اولئک هم خیر البریه ):(بدرستی کسانیکه ایمان آورده و اعمال صالح بجا آورده اند، ایشان بهترین خلق خدایند)

(٨) (جزاؤهم عند ربهم جنات عدن تجری من تحتها الانهار خالدین فیها ابدارضی الله عنهم و رضوا عنه ذلک لمن خشی ربه ):(پاداش آنان در نزد پروردگارشان بهشتهای جاویدی است که نهرها در دامنه آن روان است و در آن تا ابد خواهند بود، هم خدا از ایشان راضیست و هم آنها از خدا راضی هستند، این عاقبت کسی است که ازپروردگارش خشیت داشته باشد)این آیات در مقام بشارت و وعده به مؤمنان است ، می فرماید: مؤمنانی که اعمال صالح بجا آوردند، بهترین خلق خدا هستند، یعنی خیریت منحصر در مؤمنان است ،آنگاه به شرح عاقبت ایشان می پردازد و می فرماید: جزای آنها در نزد پروردگارشان بهشتهای خالد و جاودانه است که نهرها در زیر درختان آن جاریست و این مؤمنان تا ابددر آن جاودانه خواهند بود و هیچ زوال و دگرگونی در نعمات آنها نخواهد بود.در ادامه می فرماید: خدا از ایشان راضیست ، رضایت از صفات فعلی خداست ومصداق آن همان ثوابیست که به ایشان اعطامی کند تاجزای ایمان واعمال صالحشان باشد،از جانب دیگر آنها هم از خدا راضی هستند، چون به نعم و سعادت ابدی رسیده اند،آنگاه می فرماید: این عاقبت و سرنوشت کسانی است که از پروردگارشان می ترسند،یعنی علامت بهترین خلق خدا و کسانیکه به بهشت عدن نایل می شوند، همین است که ازمقام پروردگارشان خشیت دارند و از آنجا که در جای دیگر فرموده :(انما یخشی الله من عباده العلماء فقط بندگان عالم از خدا می ترسند)، معلوم می شود،علم به خدا خشیت از او را به دنبال دارد و خشیت خدا هم ایمان به او را در پی خواهد داشت ، لذا فردی که از خدا می ترسد، قهرا در باطنش ملتزم به ربوبیت و الوهیت اوست و در ظاهر هم ،اعمالش صالح و مطابق اوامر الهی می باشد .


دسته بندی : مذهبی

ترجمه سوره بینه

شنبه ٥ شهریور ۱۳٩٠, ٦:۳٦ ‎ب.ظ

لَمْ یَکُنِ الَّذینَ کَفَرُوا مِنْ أَهْلِ الْکِتابِ وَ الْمُشْرِکینَ مُنْفَکِّینَ حَتَّى تَأْتِیَهُمُ الْبَیِّنَةُ1رَسُولٌ مِنَ اللَّهِ یَتْلُوا صُحُفاً مُطَهَّرَةً2فیها کُتُبٌ قَیِّمَةٌ3وَ ما تَفَرَّقَ الَّذینَ أُوتُوا الْکِتابَ إِلاَّ مِنْ بَعْدِ ما جاءَتْهُمُ الْبَیِّنَةُ4وَ ما أُمِرُوا إِلاَّ لِیَعْبُدُوا اللَّهَ مُخْلِصینَ لَهُ الدِّینَ حُنَفاءَ وَ یُقیمُوا الصَّلاةَ وَ یُؤْتُوا الزَّکاةَ وَ ذلِکَ دینُ الْقَیِّمَةِ5إِنَّ الَّذینَ کَفَرُوا مِنْ أَهْلِ الْکِتابِ وَ الْمُشْرِکینَ فی‏ نارِ جَهَنَّمَ خالِدینَ فیها أُولئِکَ هُمْ شَرُّ الْبَرِیَّةِ6إِنَّ الَّذینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ أُولئِکَ هُمْ خَیْرُ الْبَرِیَّةِ7جَزاؤُهُمْ عِنْدَ رَبِّهِمْ جَنَّاتُ عَدْنٍ تَجْری مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ خالِدینَ فیها أَبَداً رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُمْ وَ رَضُوا عَنْهُ ذلِکَ لِمَنْ خَشِیَ رَبَّهُ8

 

ترجمه استاد الهی قمشه ای :

(١) کافران اهل کتاب و مشرکان ( از کفر و عصیان ) منفک نبودند ( و به راه صواب هدایت نمی یافتند ) تا آنکه برهان و حجت حق بر آنها بیاید.

(٢) رسولی از جانب خدا ( چون محمّد صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم ) که کتب آسمانی پاک و منزه ( از خطا و تحریف ) را بر آنها تلاوت کند.

(٣) که در آن کتب نامه های حقیقت و راستی ( و نگهبان سنّت عدل الهی ) مسطور است.

(۴) و اهل کتاب ( در حق این رسول گرامی ) راه تفرقه و خلاف نپیمودند مگر پس از آنکه آنها را حجت کامل ( در کتب آسمانی بر حقانیت رسول ) آمد ( و دانسته بر انکار او لجاج و عناد ورزیدند ) .

(۵) در صورتی که ( در کتب آسمانی ) امر نشده بودند مگر بر اینکه خدا را به اخلاص کامل در دین ( اسلام ) پرستش کنند و از غیر دین حق روی بگردانند و نماز به پا دارند و زکات ( به فقیران ) بدهند. این است دین درست.

(۶) محقّقا آنان که از اهل کتاب کافر شدند ( و عیسی و عزیر و رهبانان و احبار را به مقام ربوبیت خواندند ) آنها با مشرکان همه در آتش دوزخند و در آن همیشه معذبند ، آنها به حقیقت بدترین خلقند.

(٧) آنان که ایمان آوردند و نیکوکار شدند آنها به حقیقت بهترین اهل عالمند.

(٨) پاداش آنها نزد خدایشان باغهای بهشت عدن است که نهرها زیر درختانش جاری است و در آن بهشت ابد جاودان متنعّمند ، خدا از آنها خشنود و آنها هم از خدا خشنودند. این بهشت مخصوص کسی است که از خدا ترسد ( و به طاعت او پردازد ) .


دسته بندی : مذهبی

تفسیر سوره زلزال

شنبه ٥ شهریور ۱۳٩٠, ٦:۳٦ ‎ب.ظ

إِذا زُلْزِلَتِ الْأَرْضُ زِلْزالَها1وَ أَخْرَجَتِ الْأَرْضُ أَثْقالَها2وَ قالَ الْإِنْسانُ ما لَها3یَوْمَئِذٍ تُحَدِّثُ أَخْبارَها4بِأَنَّ رَبَّکَ أَوْحى‏ لَها5یَوْمَئِذٍ یَصْدُرُ النَّاسُ أَشْتاتاً لِیُرَوْا أَعْمالَهُمْ6فَمَنْ یَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّةٍ خَیْراً یَرَهُ7وَ مَنْ یَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّةٍ شَرًّا یَرَهُ8

 

تفسیر المیزان _ خلاصه :

(١) (اذا زلزلت الارض زلزالها):(وقتی که زمین آن زلزله خاص را آغاز می کند)

(٢) (و اخرجت الارض اثقالها):(و آنچه از مردگان و معادن که در شکم خود داردبیرون می ریزد)

(٣) (و قال الانسان مالها):(و انسان با تعجب می گوید: زمین را چه شده ؟)

(۴) (یومئذ تحدث اخبارها):(در آن روز زمین ، اخبار و اسرار خود را شرح می دهد)

(۵) (بان ربک اوحی لها):(بواسطه اینکه پروردگار تو به آن وحی کرده که به زبان آید)(زلزله )یا (زلزال )به معنای تکان خوردن پی در پی و نوسان شدید است و (ثقل ) به معنای متاع یا کالا یا حمل است .می فرماید: آن زمان که زمین زلزله هراسناک و شدیدی را که مخصوص اوست آغازمی کند، مرده گان یاگنجهاو معادنی راکه در درون خود دارد،بیرون می ریزد و انسانها بعد از سر برآوردن از خاک با وحشت و تعجب از این اوضاع و زلزله شدید و هولناک ،می گویند: زمین را چه شده که اینطور متزلزل است ؟آنگاه زمین به اعمالی که آدمیان کرده اند، شهادت می دهد، همانطور که انبیاء وشهداء و ملائکه و اعضای بدن خود انسان نیز در باره اعمال انسان شهادت می دهند، واین خبردادن و شهادت زمین به سبب این است که پروردگار تو به آن وحی کرده و فرمان داده تا سخن بگوید و از اخبار حوادثی که در آن روی داده ،شهادت دهد و از همین جامعلوم می شود که زمین هم مانند همه موجودات عالم صاحب شعور و درک است ، اگرچه انسان جز خودش به چیز دیگر توجه ندارد و از شعور این موجودات غافل است .

(۶) (یؤمئذ یصدر الناس اشتاتا لیروا اعمالهم ):(در آنروز مردم بصورت گروههای پراکنده و مختلف محشور می شوند تا اعمال هر یک را به آنان نشان دهند)

(٧) (فمن یعمل مثقال ذره خیرا یره ):(پس هر کس به سنگینی یک ذره ناچیز عمل خیری کرده باشد، آن را می بیند)

(٨) (و من یعمل مثقال ذره شرا یره ):(و هر کس به سنگینی یک ذره ناچیز عمل شری کرده باشد، آن را می بیند)می فرماید: مردم در روز قیامت از موقف حساب به سوی منزلهای ابدی خود (که یابهشت است و یا دوزخ ) باز گردانده می شوند، در حالیکه متفرق و متفاوت هستند و اهل سعادت از اهل شقاوت ممتاز می باشند، تا اعمال خود راببینند و جزا داده شوند، آنهم نه از دور، بلکه آنها را داخل در جزا می کنند و یا خود اعمالشان را بنا بر تجسم اعمال به ایشان نشان می دهند.بعضی مفسران صدور مردم را به معنای بیرون شدن از قبر و تفرق آنها را به متمایزبودن از نظر سیما تفسیر کرده اند.در ادامه می فرماید: هر کسی که به اندازه سنگینی دانه ریز غبار که در شعاع آفتاب دیده می شود ویا به سنگینی مورچه ریزی ، عمل خیر یا شر انجام داده باشد، آن رامی بیند، یعنی هیچ عمل کوچک یا بزرگ و یا خیر و شری از این ارائه اعمال استثناءنمی شود. در اینجا توهمی در باره حبط اعمال یا تکفیر آن پیش می آید که توضیح آن این است : فردی که عملش حبط و باطل شده ، حکمش مانند فردیست که اصولا عمل خیری انجام نداده تا بخواهد آن را مشاهده کند، به همین صورت توبه کنندگانی که گناهانشان تکفیر شده ، حکمشان حکم فردیست که گناهی ندارد و شری مرتکب نشده تابخواهد در قیامت آن را ببیند،(دقت فرمایید).


دسته بندی : مذهبی

ترجمه سوره زلزال

شنبه ٥ شهریور ۱۳٩٠, ٦:۳٥ ‎ب.ظ

إِذا زُلْزِلَتِ الْأَرْضُ زِلْزالَها1وَ أَخْرَجَتِ الْأَرْضُ أَثْقالَها2وَ قالَ الْإِنْسانُ ما لَها3یَوْمَئِذٍ تُحَدِّثُ أَخْبارَها4بِأَنَّ رَبَّکَ أَوْحى‏ لَها5یَوْمَئِذٍ یَصْدُرُ النَّاسُ أَشْتاتاً لِیُرَوْا أَعْمالَهُمْ6فَمَنْ یَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّةٍ خَیْراً یَرَهُ7وَ مَنْ یَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّةٍ شَرًّا یَرَهُ8

 

ترجمه استاد ابوالفضل بهرام پور :

(١) هنگامی که زمین با زلزله مخصوص خود لرزانده شود ،

(٢) و زمین بارهایش را بیرون افکند ،

(٣) و آدمی گوید ، آن را چه شده است ،

(۴) در آن روز زمین خبرهایش را باز گوید.

(۵) مسلما از آن روست که پروردگارت به آن الهام کرده است.

(۶) آن روز مردم دسته دسته بازگردند تا کارهایشان به آنها نشان داده شود.

(٧) پس هر که به اندازه ی ذره ای نیکی کند آن را ببیند.

(٨) و هر که به اندازه ی ذره ای بدی کند آن را ببیند.


دسته بندی : مذهبی

تفسیر سوره عادیات

شنبه ٥ شهریور ۱۳٩٠, ٦:۳٥ ‎ب.ظ

وَ الْعادِیاتِ ضَبْحاً1فَالْمُورِیاتِ قَدْحاً2فَالْمُغیراتِ صُبْحاً3فَأَثَرْنَ بِهِ نَقْعاً4فَوَسَطْنَ بِهِ جَمْعاً5إِنَّ الْإِنْسانَ لِرَبِّهِ لَکَنُودٌ6وَ إِنَّهُ عَلى‏ ذلِکَ لَشَهیدٌ7وَ إِنَّهُ لِحُبِّ الْخَیْرِ لَشَدیدٌ8أَ فَلا یَعْلَمُ إِذا بُعْثِرَ ما فِی الْقُبُورِ9وَ حُصِّلَ ما فِی الصُّدُورِ10إِنَّ رَبَّهُمْ بِهِمْ یَوْمَئِذٍ لَخَبیرٌ11

 

تفسیر المیزان _ خلاصه :

(١) (و العادیات ضبحا):(قسم به اسبانی که در راه جهاد نفسشان به شماره افتاده )

(٢) (فالموریات قدحا):(و به ستورانی که هنگام تاختن از سمهایشان آتش می جهد)

(٣) (فالمغیرات صبحا):(و صبحگاهان دشمن را غافلگیر کرده و به غارت گرفتند)

(۴) (فاثرن به نقعا):(و گرد و غبار برانگیختند)

(۵) (فوسطن به جمعا):(و سپاه دشمن را در میان گرفتند)(عدو)یعنی دویدن به سرعت (ضبح )یعنی صوتی که از نفس نفس زدن اسبان در حین دویدن شنیده می شود، (موریات ) به معنای بیرون کردن آتش از سنگ چخماق است ،(قدح )یعنی سنگ آتش زنه را به هم کوبیدن ،(مغیرات )یعنی غافلگیر کنندگان وهجوم برندگان (اثاره )یعنی گرد و غبار برانگیختن و (نقع )یعنی غبار.می فرماید: سوگند به اسبان تیز تکی که نفس نفس می زنند و این اسبان در هنگام تاختن در اثر برخورد سمهایشان به سنگها آتش از زمین بیرون می کند و قسم به سوارانی که در هنگام صبح غفلتا بر دشمن هجوم می برند و با غافلگیر کردن آنها، گرد و غبار برمی انگیزند و دسته جمعی آنها را در میان می گیرند.این آیات در وصف علی ع نازل شد آن زمان که با سپاه خود در غزوه ذات سلاسل (دارای زنجیرها)شرکت نمود و لشکر دشمن را شکست داد و این پیروزی بعد از چندنوبت اعزام لشکر واقع شد که رسولخدا ص غیر علی ع به سرکردگی سپاه گسیل داشته بود و آنها نتوانسته بودند کاری صورت دهند و هر یک لشکر را دچار شکست نمودندو در خصوص پیروزی امیرالمؤمنین در این جنگ ، سوره عادیات نازل شد، در حالیکه مردم همراه حضرت رسول نماز صبح را می خواندند و وقتی پیامبر ص این سوره راتلاوت فرمود بعد از نماز، اصحاب عرضه داشتند: یا رسول الله ، ما این سوره رانمی شناسیم و نشنیده بودیم ، رسولخدا ص فرمود: بلی ، علی بر دشمنانش ظفر یافت وخدای تعالی این سوره را توسط جبرئیل فرستاد و فتح علی را به من مژده داد، چند روزبیشتر نگذشت که امیرالمؤمنین با غنائم و اسیران از جنگ بازگشت و این جنگ را به این جهت ذات سلاسل می گویند که حضرت علی ع شکست فاحشی به دشمن داد و عده ای را کشت و جمع بسیاری را اسیر و در بند نمود.

(۶) (ان الانسان لربه لکنود):(بدرستی که انسان نسبت به پروردگارش کافر وناسپاس است )

(٧) (و انه علی ذلک لشهید):(و خود او نیز به این ناسپاسی گواه است )

(٨) (و انه لحب الخیر لشدید):(و بدرستی که او بر حب مال سخت فریفته و بخیل است )

(٩) (افلا یعلم اذا بعثر ما فی القبور):(آیا نمی داند که روزی از قبرها برانگیخته می شوند؟)

(١٠) (و حصل ما فی الصدور):(و آنچه در سینه هاست همه پدیدار می شود)

(١١) (ان ربهم بهم یومئد لخبیر):(محققا آن روز پروردگار بر کردارشان کاملاآگاه است )در این آیات از طبیعت بشر خبر می دهد و می فرماید: انسان طبیعتش به گونه ای است که به جهت پیروی از هوای نفس و دلدادگی به لذایذ دنیوی ، از شکر پروردگار غافل می شود و دست به کفر انگیزی می زند و انسان خودش به کفر انگیزی خود آگاه است وبا اینکه می داند این کفران صفت ناپسندی است ، اما بازهم ناسپاسی می کند و نیز طبیعت انسان چنان است که نسبت به دوستی مال بسیار بخیل و تنگ نظر است و شاید هم می خواهد بفرماید: حب خیر فطری انسان است ، در نتیجه فریفته زینت و مال دنیامی شود و آنها را خیر خود می پندارد، ولی این شیفتگی یاد خدا را از دلش می برد و درمقام شکرگزاری بر نمی آید.در این آیات تعریضی نسبت به آن مردمی که مسلمانان با آنان جهاد کردند وجوددارد، چون آنها نعمت اسلام و هدایت را کفران کرده بودند.در ادامه می فرماید: آیا انسان نمی داند که به خاطر این کفر و ناسپاسی عقوبتهایی داردکه بزودی به آن می رسد و با آن جزا داده می شود؟ و وقتی آنچه بدن در قبرهاست ازقبرهابیرون آورده می شود و اسرار و نهفته های باطنی انسانها برملا می گردد و آشکارمی شود که در باطن کافرند یا مؤمن ؟ مطیعند یا عاصی ؟ در آن هنگام خداوند به وضع وحال ایشان آگاهی دارد و بر اساس باطنشان آنها را جزا می دهد، همچنانکه فرمود،(یوم تبلی السرائر روزقیامت روزیست که باطنها آشکار می شود)


دسته بندی : مذهبی

ترجمه سوره عادیات

شنبه ٥ شهریور ۱۳٩٠, ٦:۳٤ ‎ب.ظ

وَ الْعادِیاتِ ضَبْحاً1فَالْمُورِیاتِ قَدْحاً2فَالْمُغیراتِ صُبْحاً3فَأَثَرْنَ بِهِ نَقْعاً4فَوَسَطْنَ بِهِ جَمْعاً5إِنَّ الْإِنْسانَ لِرَبِّهِ لَکَنُودٌ6وَ إِنَّهُ عَلى‏ ذلِکَ لَشَهیدٌ7وَ إِنَّهُ لِحُبِّ الْخَیْرِ لَشَدیدٌ8أَ فَلا یَعْلَمُ إِذا بُعْثِرَ ما فِی الْقُبُورِ9وَ حُصِّلَ ما فِی الصُّدُورِ10إِنَّ رَبَّهُمْ بِهِمْ یَوْمَئِذٍ لَخَبیرٌ11

 

ترجمه آیت الله مکارم شیرازی :

(١) سوگند به اسبان دونده ( مجاهدان ) در حالی که نفس زنان به پیش می رفتند ،

(٢) و سوگند به افروزندگان جرقه آتش ( در برخورد سمهایشان با سنگهای بیابان ) ،

(٣) و سوگند به هجوم آوران سپیده دم

(۴) که گرد و غبار به هر سو پراکندند ،

(۵) و ( ناگهان ) در میان دشمن ظاهر شدند ،

(۶) که انسان در برابر نعمتهای پروردگارش بسیار ناسپاس و بخیل است

(٧) و او خود ( نیز ) بر این معنی گواه است!

(٨) و او علاقه شدید به مال دارد!

(9) آیا نمی داند در آن روز که تمام کسانی که در قبرها هستند برانگیخته می شوند ،

(١٠) و آنچه در درون سینه هاست آشکار می گردد ،

(١١) در آن روز پروردگارشان از آنها کاملًا با خبر است!


دسته بندی : مذهبی

تفسیر سوره قارعه

شنبه ٥ شهریور ۱۳٩٠, ٦:۳٤ ‎ب.ظ

الْقارِعَةُ1مَا الْقارِعَةُ2وَ ما أَدْراکَ مَا الْقارِعَةُ3یَوْمَ یَکُونُ النَّاسُ کَالْفَراشِ الْمَبْثُوثِ4وَ تَکُونُ الْجِبالُ کَالْعِهْنِ الْمَنْفُوشِ5فَأَمَّا مَنْ ثَقُلَتْ مَوازینُهُ6فَهُوَ فی‏ عیشَةٍ راضِیَةٍ7وَ أَمَّا مَنْ خَفَّتْ مَوازینُهُ8فَأُمُّهُ هاوِیَةٌ9وَ ما أَدْراکَ ما هِیَهْ10نارٌ حامِیَةٌ11

 

تفسیر المیزان _ خلاصه :

(1) (القارعه ):(آن حادثه کوبنده )

(2) (ما القارعه ):(و چیست آن حادثه کوبنده ؟)

(3) (و ما ادریک ما القارعه ):(و تو چه می دانی که آن کوبنده چیست ؟)

(4) (یوم یکون الناس کالفراش المبثوث ):(روزی که مردم چون ملخ فراری رویهم می ریزند)

(5)(و تکون الجبال کالعهن المنفوش ):(و کوهها چون پشم رنگارنگ حلاجی شده می گردند)منظور از قارعه و حادثه کوبنده همان قیامت است ، چون دلها را با فزع و هول شدیدو دشمنان خدا را با عذاب سخت ، درهم می کوبد، و منظور از تکرار استفهام ، تعظیم وبزرگ نشان دادن و هول انگیزی در امر قیامت است .در ادامه می فرماید: آن روزیست که مردم مانند ملخهای پراکنده که روی هم ریخته و زمین را فرش کرده اند، در جهات مختلف پخش می شوند وبه سوی منازل ابدی خود(سعادت یا شقاوت ) رهسپار می گردند.بعضی مفسران وجه تشبیه مردم در روز قیامت به ملخ را در این امر دانسته اند که ملخ وقتی جست و خیز می کند، بدون هدف به این سو و آن سو می پرد، مردم هم در قیامت از شدت ترس و فزع چنین حالتی دارند و بی هدف ، یا در جستجوی منازل ابدی خود به هر طرف پراکنده می شوند. و در آن روز کوهها مانند پشم رنگارنگ حلاجی شده می گردند، و در این تشبیه اشاره به این مطلب دارد که کوههایی که رنگهای مختلف دارند با زلزله قیامت متلاشی شده و در فضا پراکنده می شوند.

(6) (فاما من ثقلت موازینه ):(اما کسی که اعمالش نزد خدا وزین و با ارزش باشد)

(7) (فهو فی عیشه راضیه ):(او در زندگی رضایت بخشی خواهد بود)

(8) (و اما من خفت موازینه ):(و اما کسی که اعمالش وزن و ارزشی نداشته باشد)

(9) (فامه هاویه ):(او در آغوش هاویه خواهد بود)

(10) (و ما ادریک ماهیه ):(و تو چه می دانی که هاویه چیست ؟)

(11) (نار حامیه ):(آتشی سوزنده است )یعنی اعمال هم مانند هر چیزی برای خود وزن و ارزشی دارند و اعمالی که نزد خداقدر و منزلتی داشته باشند در ترازوی سنجش اعمال سنگین و وزین هستند، (اعمالی مانند ایمان به خدا و انواع طاعات و عبادات ) و صاحب چنین اعمالی به تناسب اعمالش در یک زندگی طیب و خوشی بسر خواهد برد، یک زندگی رضایت بخش . و به عکس ،اعمالی مانند کفر و معصیت ، اعمالی هستند که در نزد خدا قدر و منزلتی ندارند و درترازوی سنجش اعمال بی ارزش و خفیف هستند و طبیعتا صاحب چنین اعمالی ،سرانجامش سقوط به سوی اسفل السافلین است ، چون هاویه از نامهای جهنم است و به معنای سقوط می باشد و اینکه آتش جهنم را با نام هاویه توصیف کرده با آنکه آتش سقوط نمی کند، از باب مجاز عقلی است و اینکه هاویه را مادر دوزخیان نامیده از باب این است که مادر مأوای فرزند و مرجع اوست و به هر طرف برود دوباره به دامن مادربر می گردد، جهنم هم برای آنان چنین مرجعی است و در ادامه برای توصیف عظمت وفخامت امر آن آتش ، می فرماید: تو چه می دانی که آن چیست ؟ آن آتشی سوزنده وشدیدالحرارت است .


دسته بندی : مذهبی

ترجمه سوره قارعه

شنبه ٥ شهریور ۱۳٩٠, ٦:۳۳ ‎ب.ظ

الْقارِعَةُ1مَا الْقارِعَةُ2وَ ما أَدْراکَ مَا الْقارِعَةُ3یَوْمَ یَکُونُ النَّاسُ کَالْفَراشِ الْمَبْثُوثِ۴وَ تَکُونُ الْجِبالُ کَالْعِهْنِ الْمَنْفُوشِ5فَأَمَّا مَنْ ثَقُلَتْ مَوازینُهُ6فَهُوَ فی‏ عیشَةٍ راضِیَةٍ7وَ أَمَّا مَنْ خَفَّتْ مَوازینُهُ8فَأُمُّهُ هاوِیَةٌ9وَ ما أَدْراکَ ما هِیَهْ10نارٌ حامِیَةٌ11

 

ترجمه آیت الله مشکینی :

(١) آن حادثه کوبنده ( گوش ها و دل ها ، و سرکوب کننده دشمنان خدا ) ،

(٢) چیست آن حادثه کوبنده و سرکوب کننده؟!

(٣) و چه چیزت آگاه کرد که آن حادثه کوبنده چیست؟ ( آن حادثه قیام قیامت است ) .

(۴) روزی که مردم همانند پروانه های پراکنده شوند.

(۵) و کوه ها همانند پشم رنگارنگ حلّاجی شده در جوّ متلاشی گردند.

(۶) اما کسی که عمل های وزن شده اش سنگین و پرارج باشد ( عقاید و اعمالش نیک باشد ) ،

(٧) پس او در یک زندگی رضایت بخش خواهد بود.

(٨) و اما کسی که عمل های موزونش سبک و بی ارج است ( عقاید و اعمالش فاسد باشد ) .

(٩) پس جایگاه و پناهگاهش هاویه است.

(١٠) و چه چیزت آگاه نمود که هاویه چیست؟

(١١) آتشی به غایت داغ و سوزان است.


دسته بندی : مذهبی

ترجمه سوره تکاثر

شنبه ٥ شهریور ۱۳٩٠, ٦:۳۳ ‎ب.ظ

أَلْهاکُمُ التَّکاثُرُ1حَتَّى زُرْتُمُ الْمَقابِرَ2کَلاَّ سَوْفَ تَعْلَمُونَ3ثُمَّ کَلاَّ سَوْفَ تَعْلَمُونَ4کَلاَّ لَوْ تَعْلَمُونَ عِلْمَ الْیَقینِ5لَتَرَوُنَّ الْجَحیمَ6ثُمَّ لَتَرَوُنَّها عَیْنَ الْیَقینِ7ثُمَّ لَتُسْئَلُنَّ یَوْمَئِذٍ عَنِ النَّعیمِ8

 

ترجمه آیت الله مکارم شیرازی :

(١) افزون طلبی ( و تفاخر ) شما را به خود مشغول داشته ( و از خدا غافل نموده ) است.

(٢) تا آنجا که به دیدار قبرها رفتید ( و قبور مردگان خود را برشمردید و به آن افتخار کردید ) !

(٣) چنین نیست که می پندارید ، ( آری ) بزودی خواهید دانست!

(۴) باز چنان نیست که شما می پندارید بزودی خواهید دانست!

(۵) چنان نیست که شما خیال می کنید اگر شما علم الیقین ( به آخرت ) داشتید ( افزون طلبی شما را از خدا غافل نمی کرد ) !

(۶) قطعاً شما جهنّم را خواهید دید!

(٧) سپس ( با ورود در آن ) آن را به عین الیقین خواهید دید.

(٨) سپس در آن روز ( همه شما ) از نعمتهایی که داشته اید بازپرسی خواهید شد!


دسته بندی : مذهبی

تفسیر سوره تکاثر

شنبه ٥ شهریور ۱۳٩٠, ٦:۳٢ ‎ب.ظ

أَلْهاکُمُ التَّکاثُرُ1حَتَّى زُرْتُمُ الْمَقابِرَ2کَلاَّ سَوْفَ تَعْلَمُونَ3ثُمَّ کَلاَّ سَوْفَ تَعْلَمُونَ4کَلاَّ لَوْ تَعْلَمُونَ عِلْمَ الْیَقینِ5لَتَرَوُنَّ الْجَحیمَ6ثُمَّ لَتَرَوُنَّها عَیْنَ الْیَقینِ7ثُمَّ لَتُسْئَلُنَّ یَوْمَئِذٍ عَنِ النَّعیمِ8

 

تفسیر المیزان _ خلاصه :

(١) (الهیکم التکاثر):(مسابقه تفاخر و تکاثر شما را به خود مشغول ساخت )

(٢) (حتی زرتم المقابر):(تا آنجا که برای شمردن نیاکان خود به قبرستان رفتید)می فرماید: مباهات کردن و افتخار نمودن به کثرت اموال و نفرات ، شما را به خودمشغول نموده ، عمری را به این کار لغو گذراندید، که یک عده بگویند نفرات ما بیشتراست و عده دیگر بگویند ما بیشتریم و به این هم اکتفا نکردید تا آنکه به سر قبر مردگان خود رفته و عدد آنها را هم شمارش کردید و آنها را به عدد زنده هایتان افزودید و به آنها مباهات نمودید.

(٣) (کلا سوف تعلمون ):(نه! این اعمال سودی ندارد، بزودی خواهید فهمید)

(۴) (ثم کلا سوف تعلمون ):(نه ! تأکید می کنم بزودی خواهید دانست )

(۵) (کلا لو تعلمون علم الیقین ):(نه تأکید می کنم ، اگر به علم الیقین برسید)

(۶) (لترون الجحیم ):(آنوقت دوزخ را خواهید دید)

(٧) (ثم لترونها عین الیقین ):(و سپس آن را به عین الیقین مشاهده خواهیدکرد)

(٨)(ثم لتسئلن یومئذ عن النعیم ):(و سپس در آن روز از نعیم خدا بازخواست خواهید شد)در مقام تهدید ایشان می خواهد بفرماید: نه ! هرگز این سرگرمی بیهوده سودی برایتان ندارد و شما را از اهداف مهمتان باز می دارد، و به زودی از آثار سوء این غفلت خودآگاه خواهید شد، وقتی که از زندگی دنیا منقطع شوید و مرگتان فرا برسد.سپس در مقام تأکید مجددا می فرماید: بزودی خواهید دانست ، لیکن بعضی آیه اولی را در باره زمان مرگ و دومی را در باره قیامت و هنگام بعث دانسته اند و باز باکلمه (کلا) ردع سابق را تکرار و تأکید نموده و می فرماید: اگر به علم یقینی و بدون شک و تردید حقیقت امر را ببینید، هر آینه سوگند می خورم که به زودی جحیم و دوزخ را که جزای این مباهات و مفاخره است خواهید دید، و منظور از دیدن و رؤیت در اینجا،رؤیت قلبی است که از آثار علم الیقین می باشد و این رؤیت قبلی ، قبل از قیامت برای اهل یقین حاصل می شود.در ادامه می فرماید: بزودی دوزخ را با یقین محض و به نحو عینی مشاهده می کنید که مراد از (عین الیقین ) دیدن در قیامت و بوسیله چشم ظاهر است و آنگاه می فرماید:سپس در آن روز از نعیم الهی بازخواست می شوید، توبیخ و تهدید این سوره اگر چه ظاهرا به مورد خاص تکاثر و مباهات در تعداد نفرات و اموال مربوط می شود، اما درواقع متوجه عموم مردم است ، به خصوص کسانی که سرگرم به نعمات پروردگارخودشده و تکاثر در نعمات ، آنها را از یاد صاحب نعمت بی خبر کرده و مراد از(نعیم )مطلق نعمتهاست ، اعم از نعمتهای ظاهری و باطنی ، بنابراین هرانسانی از هر نعمتی که خدا به او داده بازخواست خواهد شد،باید دانست بکاربردن نعمتها در جهت رضایت خدا(شکر نعمت )، انسان را به طاعت و بندگی می رساند(که غایت اصلی آفرینش است )،اما فراموش کردن صاحب نعمات و کفران نعمت ، انسان را به معصیت وجداشدن از هدف و غایت کمالی می کشاند و او را به گمراهی سوق می دهد، لذاسئوال ازعمل بنده ، سئوال از نعیم الهی است که به چه صورت آن را مصرف کرده ؟آیا شکرنعمت را بجا آورده یاآن را کفران نموده .


دسته بندی : مذهبی

تفسیر سوره عصر

شنبه ٥ شهریور ۱۳٩٠, ٦:۳٢ ‎ب.ظ

وَ الْعَصْرِ1إِنَّ الْإِنْسانَ لَفی‏ خُسْرٍ2إِلاَّ الَّذینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ وَ تَواصَوْا بِالْحَقِّ وَ تَواصَوْا بِالصَّبْرِ3

 

تفسیر المیزان _ خلاصه :

(١)(و العصر):(سوگند به عصر)

(٢) (ان الانسان لفی خسر):(که انسانها همه در خسران و زیانند)

(٣) (الا الذین امنوا و عملوا الصالحات و تواصوا بالحق و تواصوابالصبر):(مگر افرادی که ایمان آورده و اعمال صالح بجا آورده اند و یکدیگر را به حق ، سفارش کرده و به صبر توصیه نموده اند)ظاهرا مراد از عصر، روزگار ظهور رسولخدا ص و عصر طلوع اسلام بر افق جوامع بشری و ظهور حق بر علیه باطل است ، لکن مفسران آن را به معنای عصر و آخر روز، یانماز عصر یا شب و روز و یا عصرظهور حضرت مهدی (عج ) (دانسته اند.به هر جهت می فرماید: سوگند به عصر که همانا نوع انسان در خسارت است ، و اینکه خسران نکره آورده شده برای دلالت بر عظمت خسارت و یا نوع خاصی از خسارت است که همان خسارت در نفس و اهل می باشد، همچنانکه فرمود:(ان الخاسرین الذین خسروا انفسهم و اهلیهم یوم القیامه بدرستی زیانکاران در روز قیامت کسانی هستندکه در ذات خود و اهل بیتشان خسارت دیده اند).و خسارت عبارتست از ضرر کردن در اصل سرمایه و مسلما انسانی که سرمایه عمر ونفس خود را از دست داده و کمالی بدست نیاورده و عمل صالحی انجام نداده ، درخسارتی جبران نشدنی و عظیم قرار دارد.آنگاه در مقام استثناء از فراز قبلی می فرماید: نوع انسان در خسارت است ، مگرافرادی که متصف به ایمان و عمل صالح بوده و یکدیگر را به حق و صبر سفارش می کنند که اینچنین افرادی از خسارت ایمن هستند، لذا اعتقاد حق و عمل صالح ملاک سعادت اخروی است ، و هر کس کفر بورزد، ضررش متوجه خود اوست ، چون خود رااز خیر و سعادت محروم کرده و در تجارت نفس و مال خود زیان دیده است .از ظاهر عبارت که استفاده می شود که ایمان ، شامل ایمان به خدا و همه رسولان و نیزایمان به روز جزاست و مراد از (عملوا الصالحات ) این است که آنان به همه اعمال صالح متصف هستند، پس این استثناء شامل فاسقان امت که فقط بعضی از صالحات راانجام می دهند، ولی نسبت به بعضی دیگر فسق می ورزند، نمی شود، لذا منظور ازخسران اعم از خسران کامل و یا خسران نسبی است ، یعنی کفار و معاندان همیشه مخلددر عذابند و در خسران مطلق هستند، اما فاسقان از بعضی جهات خاسرند و پس از چندصباحی که در آتش عذاب دیدند، عذابشان پایان می پذیرد و مشمول شفاعت و نظایرآن می شوند.و (تواصی )به معنای سفارش کردن است و سفارش به حق ، یعنی اینکه این افرادیکدیگر را به پیروی از حق و استقامت و مداومت در راه آن سفارش می کنند، لذاتواصی به حق عنوانی وسیعتر از امر به معروف است ، چون شامل اعتقادات و ترغیب برعمل صالح می باشد.و تواصی به صبر اعم است از سفارش به صبر در طاعت و صبر از معصیت و صبر دربرابر ناملایماتی که بواسطه قضای الهی پیش می آید، و ذکر این دومورد پس از مطلق اعمال صالح ، از باب ذکر خاص بعد از عام است که عنایت ویژه به مورد خاص را افاده می کند، بنابراین زندگی و حیات ، سرمایه انسان است که بوسیله آن اسباب تنعم و عیش خود در زندگی آخرت را فراهم می کند، پس اگر در عقیده و عمل از حق پیروی کند، به تحقیق در این تجارت سود کرده و از شر ایمن شده ، اما اگر از باطل پیروی کند، درتجارت نفس خود ضرر دیده و خود را از خیر محروم نموده و عاقبت خود را تباه کرده ، بنابراین شخص صابر، رستگار است و مؤمنین حقیقی از جهت اهتمامی که به گسترش دین خدا و ظهور سلطنت حق دارند، می خواهند در همه جا حق پیروی شود ودوام و ثبوت یابد.


دسته بندی : مذهبی

ترجمه سوره عصر

شنبه ٥ شهریور ۱۳٩٠, ٦:۳۱ ‎ب.ظ

وَ الْعَصْرِ1إِنَّ الْإِنْسانَ لَفی‏ خُسْرٍ2إِلاَّ الَّذینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ وَ تَواصَوْا بِالْحَقِّ وَ تَواصَوْا بِالصَّبْرِ3

 

ترجمه حجت الاسلام انصاریان :

(١) سوگند به عصر [ ظهور پیامبر اسلام ]

(٢) [ که ] بی تردید انسان در زیان کاری بزرگی است

(٣) مگر کسانی که ایمان آورده و کارهای شایسته انجام داده اند و یکدیگر را به حق توصیه نموده و به شکیبایی سفارش کرده اند.


دسته بندی : مذهبی

تفسیر سوره همزه

شنبه ٥ شهریور ۱۳٩٠, ٦:۳۱ ‎ب.ظ

وَیْلٌ لِکُلِّ هُمَزَةٍ لُمَزَةٍ1الَّذی جَمَعَ مالاً وَ عَدَّدَهُ2یَحْسَبُ أَنَّ مالَهُ أَخْلَدَهُ3کَلاَّ لَیُنْبَذَنَّ فِی الْحُطَمَةِ4وَ ما أَدْراکَ مَا الْحُطَمَةُ5نارُ اللَّهِ الْمُوقَدَةُ6الَّتی‏ تَطَّلِعُ عَلَى الْأَفْئِدَةِ7إِنَّها عَلَیْهِمْ مُؤْصَدَةٌ8فی‏ عَمَدٍ مُمَدَّدَةٍ9

 

تفسیر المیزان خلاصه :

(١)(ویل لکل همزه لمزه ):(وای بر هر عیب جوی طعنه زننده )

(٢)(الذی جمع مالا وعدده ):(همانکه مالی را جمع می کند و از شمردن آن لذت می برد)

(٣) (یحسب ان ماله اخلده ):(گمان می کند که مالش او را تا ابد از مرگ نگه می دارد)(همزه )یعنی کسی که بی جهت به دیگران طعنه می زند و عیب جویی و خرده گیری می کند(در غیاب افراد)،(لمزه ) یعنی کسی که پیش روی افراد به آنها طعنه می زند وایراد می گیرد، به هر جهت می فرماید: وای بر هر کسی که بسیار مردم را عیب گویی وغیبت می کند، همانکسی که مال ناچیز و حقیر دنیوی را جمع می کند و به شمارش آن سرگرم و خوشحال می شود، در حالی که آن مال هیچ دردی را از او دوا نمی کند، اما اوگمان می کند که مالش می تواند او را جاودان سازد(و به جهت دلبستگی که به دنیا و مال آن دارد، جاودانگی در این دنیا آرمان مطلوب اوست ).

(۴) (کلا لینبذن فی الحطمه ):(نه ! چنین نیست ، محققا او را در آتش دوزخ می افکنده شود)

(۵) (و ما ادریک ماالحطمه ):(و تو چه می دانی که آن چیست )

(۶) (نار الله الموقده ):(آتش فروزان و خردکننده خداست )

(٧) (التی تطلع علی الافئده ):(آتشی که نه تنها ظاهر جسم را می سوزاند، بلکه برباطن و جان انسان نیز غلبه می یابد)

(٨) (انها علیهم مؤصده ):(آتشی که از هر سو بر ایشان احاطه دارد و منطبق است )

) (فی عمد ممدده ):(در ستونهای بلند و کشیده شده )(حطمه ) از نامهای دوزخ است که به معنای بسیار شکننده می باشد.در مقام ردع و تخطئه پندار غلط آن انسان مالدوست و طعنه زننده ، می فرماید: چنین نیست که مالش بتواند او را جاودان نگه دارد، سوگند می خورم که او به زودی می میرد واو را در حطمه پرتاب می کنند،آنگاه در مقام تعظیم و هول انگیزی می فرماید: و تو چه می دانی که حطمه چیست ؟سپس در مقام توضیح می فرماید:(حطمه )آتش شعله کشیده و برافروخته الهی است ،همان آتشی که علاوه بر ظاهر، باطن آدمی را می سوزاند و نفس او را شعله ور می سازد،همچنانکه فرمود:(وقودها الناس و الحجاره هیزم آن آتش انسانها و سنگ است )ونفس آدمی همان مبدأ شعور و فکر اوست ، و جایگاه کفر و اعتقادات فاسد و نیتهای پلید می باشدو این آتش بر آنان منطبق است ، یعنی احدی از آنان بیرون آتش نمی ماند واز درون آن نجات نمی یابد، و آن آتش بصورت ستونهای برافراشته است و آنها را درعذاب میخکوب می کند.


دسته بندی : مذهبی

ترجمه سوره همزه

شنبه ٥ شهریور ۱۳٩٠, ٦:۳٠ ‎ب.ظ

وَیْلٌ لِکُلِّ هُمَزَةٍ لُمَزَةٍ1الَّذی جَمَعَ مالاً وَ عَدَّدَهُ2یَحْسَبُ أَنَّ مالَهُ أَخْلَدَهُ3کَلاَّ لَیُنْبَذَنَّ فِی الْحُطَمَةِ4وَ ما أَدْراکَ مَا الْحُطَمَةُ5نارُ اللَّهِ الْمُوقَدَةُ6الَّتی‏ تَطَّلِعُ عَلَى الْأَفْئِدَةِ7إِنَّها عَلَیْهِمْ مُؤْصَدَةٌ8فی‏ عَمَدٍ مُمَدَّدَةٍ9

 

ترجمه استاد مهدی فولادوند :

(١) وای بر هر بدگوی عیبجویی ،

(٢) که مالی گرد آورد و برشمردش.

(٣) پندارد که مالش او را جاوید کرده

(۴) ولی نه! قطعاً در آتش خردکننده فرو افکنده خواهد شد.

(۵) و تو چه دانی که آن آتشِ خردکننده چیست؟

(۶) آتشِ افروخته خدا [ یی ] است.

(٧) [ آتشی ] که به دلها می رسد.

(٨) و [ آتشی که ] در ستونهایی دراز ، آنان را در میان فرامی گیرد.

(٩) و مانند ستونهای بلند زبانه کشیده است.


دسته بندی : مذهبی

تفسیر سوره فیل

شنبه ٥ شهریور ۱۳٩٠, ٦:۳٠ ‎ب.ظ

أَ لَمْ تَرَ کَیْفَ فَعَلَ رَبُّکَ بِأَصْحابِ الْفیلِ1أَ لَمْ یَجْعَلْ کَیْدَهُمْ فی‏ تَضْلیلٍ2وَ أَرْسَلَ عَلَیْهِمْ طَیْراً أَبابیلَ3تَرْمیهِمْ بِحِجارَةٍ مِنْ سِجِّیلٍ4فَجَعَلَهُمْ کَعَصْفٍ مَأْکُولٍ5

 

تفسیر المیزان _ خلاصه :

(١) (الم ترکیف فعل ربک باصحاب الفیل ):(آیا ندیدی پروردگارت با اصحاب فیل چگونه رفتار کرد؟)

(٢) (الم یجعل کید هم فی تضلیل ):(آیا نقشه های شومشان را خنثی نساخت ؟)

(٣) (و ارسل علیهم طیرا ابابیل ):(و پرندگان ابابیل را بسوی آنان نفرستاد)

(۴) (ترمیهم بحجاره من سجیل ):(تا با سنگی از جنس کلوخ بر سرشان بکوبند)

(۵)(فجعلهم کعصف ماکول ):(و ایشان را به صورت برگی جویده شده در آورند)منظور از رؤیت ، علم یافتن است ، آیه شریفه به نحو استفهام انکاری می فرماید: مگریقین نیافتی که پروردگارت چگونه با اصحاب فیل رفتار کرد؟ و سوء قصد و کیدی را که آنها در باره خانه کعبه داشتند و می خواستند آن را ویران کنند، بی نتیجه و باطل ساخت و نقشه آنان را نقش بر آب نمود و جماعات متفرق و پراکنده ای از پرندگان را بر بالای سر ایشان فرستاد و آن پرندگان اصحاب فیل را با سنگهایی از جنس کلوخ مورد هدف قرار دادند و آنان بعد از اینکه مورد اصابت قرار گرفتند، به صورت اجسادی بی روح درآمدند و سنگ ریزه ها اندرونشان را سوزانید و مانند برگ ریزشده و خرد در آمدند (که دانه آن را خورده باشند).این واقعه در سال تولد رسولخدا ص واقع شد و ماجرای آن معروف است ،ظاهراپادشاه یمن به نام ابرهه بن صباح در یمن عبادتگاهی ساخت و آن را با زر و زیورآراست و از مردم مملکت خود خواست تا به جای رفتن به حج و طواف کعبه ، آن عبادتگاه را زیارت کنند، اما مردم از زیارت آنجا خودداری کردند و به آن عبادتگاه اعتنایی ننمودند، در نتیجه ابرهه تصمیم به ویران کردن کعبه گرفت و به سوی مکه حرکت کرد و خداوند به این ترتیب کید آنان را خنثی نمود.


دسته بندی : مذهبی

ترجمه سوره فیل

شنبه ٥ شهریور ۱۳٩٠, ٦:٢٩ ‎ب.ظ

أَ لَمْ تَرَ کَیْفَ فَعَلَ رَبُّکَ بِأَصْحابِ الْفیلِ1أَ لَمْ یَجْعَلْ کَیْدَهُمْ فی‏ تَضْلیلٍ2وَ أَرْسَلَ عَلَیْهِمْ طَیْراً أَبابیلَ3تَرْمیهِمْ بِحِجارَةٍ مِنْ سِجِّیلٍ4فَجَعَلَهُمْ کَعَصْفٍ مَأْکُولٍ5

 

ترجمه استاد الهی قمشه ای :

(١) آیا ندیدی که خدای تو با اصحاب فیل ( سپاه فیل سوار ابرهه ) چه کرد؟

(٢) آیا کید و تدبیر آنها را ( که برای خرابی کعبه اندیشیدند ) تباه نکرد؟

(٣) و بر هلاک آنها مرغانی گروه گروه فرستاد.

(۴) تا آن سپاه را به سنگهای سجّیل ( دوزخی ) سنگباران کردند.

(۵) و تنشان را چون علفی زیر دندان حیوان خرد گردانید.

 

ترجمه خودم:

(١) آیا ندیدی پروردگارت با سپاه ابرهه که فیل سوار بودند چه کرد؟

(٢) آیا نیرنگ و فریب آنها را به نابودی نکشید

(٣) و بر سر آنها گروه گروه پرندگانی فرستاد

(۴) که سنگهای کوچکی به سوی آنان پرتاب کنند

(۵) پس آنها را همچون کاه جویده شده قرار داد


دسته بندی : مذهبی

تفسیر سوره قریش

شنبه ٥ شهریور ۱۳٩٠, ٦:٢٩ ‎ب.ظ

لِإیلافِ قُرَیْشٍ1إیلافِهِمْ رِحْلَةَ الشِّتاءِ وَ الصَّیْفِ2فَلْیَعْبُدُوا رَبَّ هذَا الْبَیْتِ3الَّذی أَطْعَمَهُمْ مِنْ جُوعٍ وَ آمَنَهُمْ مِنْ خَوْفٍ4

 

تفسیر المیزان _ خلاصه :

(١) (لایلاف قریش ):(برای اینکه قریش با هم الفت بگیرند)

(٢) (ایلافهم رحله الشتاء و الصیف ):(الفتی که در سفرهای زمستان و تابستان ثابت و برقرار بماند)

(٣) (فلیعبدوا رب هذا البیت ):(پس باید خدای یگانه کعبه را بپرستند)

(۴) (الذی اطعمهم من جوع و امنهم من خوف ):(همانکه آنها را در هنگام گرسنگی طعام داد و آنان را از ترس و خطر ایمن ساخت )مضمون این سوره با سوره فیل در ارتباط است و لذا بعضی از اهل سنت این دو سوره را یک سوره دانسته اند.به هر جهت می فرماید: این که خدای متعال از کعبه دفاع کرد و اصحاب فیل را نابودساخت ، برای این بود که شما قبیله قریش (که عشیره پیامبر ص و اولاد نضربن کنانه بوده اند)، با یکدیگر اجتماع و همبستگی و الفت بیابید و با رحلت زمستانی و تابستانی امر معاشتان بگذرد و منظور از (رحلت )مسافرت تجاری است و اهل مکه چون نه زراعتی داشتند ونه اهل دامداری بودند، به قصد تجارت ، تابستانها به بلاد شام و زمستانهابه یمن می رفتند و به این وسیله گذران زندگی می نمودند و مردم هم به جهت احترام بیت الله الحرام به آنها احترام می گذاشتند و متعرض ایشان نمی شدند.آنگاه در مقام نتیجه گیری می فرماید: پس به شکرانه این همبستگی و امنیت تجاری که خدا به شما ارزانی داشته و نیز به شکرانه نابود کردن اصحاب فیل ، شما باید پروردگاریگانه خانه کعبه را بدون هیچ قید و شرطی بپرستید.همان پروردگاری که معاش و امنیت قریش را تأمین نمود، به گونه ای که بدون هیچ ترس و مانعی توانستند به مسافرت و تجارت بپردازند.پس بایدآنهاچنین پروردگاری را که به بهترین وجهی امورشان را تدبیر نمود،بپرستند.


دسته بندی : مذهبی

ترجمه سوره قریش

شنبه ٥ شهریور ۱۳٩٠, ٦:٢۸ ‎ب.ظ

لِإیلافِ قُرَیْشٍ1إیلافِهِمْ رِحْلَةَ الشِّتاءِ وَ الصَّیْفِ2فَلْیَعْبُدُوا رَبَّ هذَا الْبَیْتِ3الَّذی أَطْعَمَهُمْ مِنْ جُوعٍ وَ آمَنَهُمْ مِنْ خَوْفٍ4

 

ترجمه آیـت الله مشکینی  :

(1) ( اصحاب فیل را نابود کرد ) برای الفت دادن و مأنوس کردن قریش ( به یکدیگر و به مردم و سرزمین مکه ، تا ظهور پیامبر خاتم را دریابند و به او بگروند ) .

(2) الفت دادنشان در کوچ زمستانی ( به سوی یمن ) و کوچ تابستانی ( به سوی شام ) .
(3) پس باید پروردگار این خانه ( کعبه معظمه ) را بپرستند.
(4) آن خدایی که آنها را در گرسنگی طعام داد و از ترس ایمنی بخشید.

دسته بندی : مذهبی

تفسیر سوره ماعون

شنبه ٥ شهریور ۱۳٩٠, ٦:٢۸ ‎ب.ظ

رَأَیْتَ الَّذی یُکَذِّبُ بِالدِّینِ1فَذلِکَ الَّذی یَدُعُّ الْیَتیمَ2وَ لا یَحُضُّ عَلى‏ طَعامِ الْمِسْکینِ3فَوَیْلٌ لِلْمُصَلِّینَ4الَّذینَ هُمْ عَنْ صَلاتِهِمْ ساهُونَ5الَّذینَ هُمْ یُراؤُنَ6وَ یَمْنَعُونَ الْماعُونَ7

 

تفسیر المیزان _ خلاصه :

(١) (ارایت الذی یکذب بالدین ):(آیا دیدی آن کس که روز جزا را انکار کرد؟)

(٢) (فذلک الذی یدع الیتیم ):(این همان کسی است که یتیم را از در خود به قهرمی راند)

(٣) (و لا یحض علی طعام المسکین ):(و کسی را بر اطعام فقیران ترغیب نمی کند)

(۴) فویل للمصلین ):(پس وای بر نمازگزاران )

(۵) (الذین هم عن صلاتهم ساهون ):(آنانکه در دل از یاد خدا غافلند)

(۶) (الذین هم یراؤن ):(همانها که ریا و خودنمایی می کنند)

(٧) (و یمنعون الماعون ):( و دیگران را از ضروریات زندگی منع می کنند)خطاب در این آیه با رسولخدا ص و هر شنونده دیگری است و رؤیت هم می تواندبه معنای دیدن با چشم ظاهر بوده و هم می تواند به معنای علم و معرفت باشد و(دین )می تواند به معنای کیش و آیین یا به معنای روز جزا باشد، چون انکار یکی از آن دو مستلزم انکار دیگری است .ظاهرا این آیات در باره یکی از کفار قریش (ابوجهل یا ولیدبن مغیره )نازل شده است ، و خطاب به رسولخدا ص می فرماید: ای محمد: آیا آنکس که دین یا روز جزارا تکذیب می کرد، مشاهده کردی ؟ و او را از راه صفاتی که لازمه این تکذیب است شناختی ؟اگر نشناخته ای ، بدان که او کسی است که یتیم را به زور از در خانه خود می راندو به او جفا و ستم می کند و از عاقبت این عمل خود ترس و وحشتی ندارد، در صورتی که اگر به روز جزا اعتقاد داشت ، به یتیم ترحم می نمود و از عاقبت جفا بر او می ترسید وصفت دیگر او این است که مردم را به طعام دادن به فقرا تشویق نمی کند و خود را مالک مطلق مال و اموالی می داند که خدا آنها را به او اعطاء کرده و در مال او حقی معلوم برای فقرا و مساکین منظور کرده است .در ادامه می فرماید: وای بر نمازگزارانی که از نمازشان غافلند،یعنی اهتمامی به امرنماز ندارند، و از فوت شدن آن باکی به خود راه نمی دهند (چه به نحو کلی و چه دربعضی اوقات )و اهمیتی نمی دهند که آن را با ارکان و شرایطش و احکام و مسائل آن بجابیاورند یا آن را از وقت فضیلتش تأخیر بیاندازند، و این عمل به عینه تکذیب روزجزاست ، هر چند که اینچنین افرادی در ظاهر تظاهر به ایمان کنند، اما رفتارشان نشان می دهد که باکی از روز جزا ندارند و این نوعی نفاق است .آنگاه می فرماید: آنها همان افرادی هستند که اگر هم عبادتی بجا می آورند به قصدریا و تظاهر و خودنمایی است ، پس اعمالشان برای جلب نظر مردم است ، نه به خاطرخدا، به گونه ای که حتی هنگام نماز قلبهایشان متوجه مردم فریبی است .و نیز آنها افرادی هستند که فقرا را از حوائج و ضروریات زندگی هم منع می کنند،چون (ماعون ) به معنای هر عمل و هر چیزیست که به شخص محتاج داده شود و حاجتی از حاجات او را برآورده سازد، مانند: قرض و هدیه و امانت و...، و ماعون ، کمترین ومقدورترین حوائج است که ارزش چندان قابل ، اعتنایی هم ندارد،اما این افرادازاعطاء همین حداقل هم امساک و بخل می ورزند.(و کسی که روش زندگی و سلوکش به این نحو باشد، در واقع گرفتار نوعی شرک است وهمچنین کسانی که از زکات منع نموده و این رکن اسلامی را تکذیب می کنند، در واقع کل دین را انکار کرده اند، و چه بسیار افرادی که نامشان مسلمان است و حتی از علماءهستند، اما اعمال و صفاتی نظیر این موارد از آنها مشاهده می شود.


دسته بندی : مذهبی

ترجمه سوره ماعون

شنبه ٥ شهریور ۱۳٩٠, ٦:٢٧ ‎ب.ظ

رَأَیْتَ الَّذی یُکَذِّبُ بِالدِّینِ1فَذلِکَ الَّذی یَدُعُّ الْیَتیمَ2وَ لا یَحُضُّ عَلى‏ طَعامِ الْمِسْکینِ3فَوَیْلٌ لِلْمُصَلِّینَ4الَّذینَ هُمْ عَنْ صَلاتِهِمْ ساهُونَ5الَّذینَ هُمْ یُراؤُنَ6وَ یَمْنَعُونَ الْماعُونَ7

 

ترجمه آیت الله مکارم شیرازی :

(1) آیا کسی که روز جزا را پیوسته انکار می کند دیدی؟
(2) او همان کسی است که یتیم را با خشونت می راند ،
(3) و ( دیگران را ) به اطعام مسکین تشویق نمی کند!
(4) پس وای بر نمازگزارانی که ...
(5) در نماز خود سهل انگاری می کنند ،
(6) همان کسانی که ریا می کنند ،
(7) و دیگران را از وسایل ضروری زندگی منع می نمایند!

دسته بندی : مذهبی

تفسیر سوره کوثر

شنبه ٥ شهریور ۱۳٩٠, ٦:٢٧ ‎ب.ظ

إِنَّا أَعْطَیْناکَ الْکَوْثَرَ1فَصَلِّ لِرَبِّکَ وَ انْحَرْ2إِنَّ شانِئَکَ هُوَ الْأَبْتَرُ3

 

تفسیر المیزان - خلاصه :

(1) (انا اعطیناک الکوثر):(بدرستی که ما به تو خیر کثیر دادیم )
(2) (فصل لربک و انحر):(پس به شکرانه آن ، برای پروردگارت نماز بخوان وقربانی کن )
(3) (ان شانئک هو الابتر):(بدرستی که شماتت گو و دشمن تو ابتر و بی دنباله است )این آیات برای تسلی خاطر رسولخدا ص نازل شده ، ظاهرا پس از اینکه فرزندان ذکور پیامبر ص (قاسم و عبدالله )در کودکی از دنیا رفتند، عاص بن وائل سهمی که ازکفار قریش بود از روی شماتت گفت : نسل محمد قطع شده و او ابتر و بی دنباله است ،آنگاه خداوند این سوره را در پاسخ او نازل فرمود.(کوثر)به معنای خیر کثیر است و مطابق روایات مراد از کوثر ذریه فاطمه زهرا(س )هستند، چون خداوند در این خانواده برکت و خیر کثیر قرار داده است به گونه ای که هم در ظاهر و از نظر تعداد رو به تزاید و کثرت هستند،و اولاد آنحضرت و سادات با وجودآن همه بلایا که از حکام جور متحمل شده اند، باز هم از نظر کثرت هیچ نسلی معادل آنان دیده نمی شود، و هم از نظر حقیقت و باطن امامان معصوم (علیهم السلام )از ذریه آنحضرت ، منشاء خیر و برکت و واسطه فیض الهی در عالم وجود و مظهر اسماءحسنای الهی می باشند .به هر جهت خداوند تعالی خطاب به رسول اکرم ص می فرماید: ای محمد ما به توکوثر را عطا کردیم ، پس شایسته است که به شکرانه این نعمت برای پروردگارت نماز بجاآوری و قربانی کنی و یا دستان خود را برای تکبیر بلند گردانی ، چون بنابرروایتی که ازطریق ائمه (علیهم السلام )رسیده ، (نحر)عبارتست از بلند کردن دست به جانب گردن ، درهنگام تکبیر نماز، و در انتها می فرماید: همانا دشمن خشمگین و بد خلق تو بدون دنباله واجاق کور وبی‌ عقب‌ است‌.

دسته بندی : مذهبی

ترجمه سوره کوثر

شنبه ٥ شهریور ۱۳٩٠, ٦:٢٦ ‎ب.ظ

إِنَّا أَعْطَیْناکَ الْکَوْثَرَ1فَصَلِّ لِرَبِّکَ وَ انْحَرْ2إِنَّ شانِئَکَ هُوَ الْأَبْتَرُ3

 

ترجمه آیت‌الله موسوی همدانی (ترجمه‌المیزان) :

(1) محققا ما به تو خیر کثیر ( فاطمه س ) دادیم .
(2) پس به شکرانه اش برای پروردگارت نماز بخوان و قربانی کن .
(3) و بدان که محققا شماتت گوی و دشمن تو ابتر و بلا عقب است .
 
ترجمه خودم:
 
(1) ما به تو (پیامبر)خیر فراوان عطا کردیم
(2) پس برای پروردگارت نماز بخوان و شتر قربانی کن
(3) به راستی که دشمن تو مقطوع النسل است

دسته بندی : مذهبی

تفسیر سوره کافرون

شنبه ٥ شهریور ۱۳٩٠, ٦:٢٦ ‎ب.ظ

قُلْ یا أَیُّهَا الْکافِرُونَ1لا أَعْبُدُ ما تَعْبُدُونَ2وَ لا أَنْتُمْ عابِدُونَ ما أَعْبُدُ3وَ لا أَنا عابِدٌ ما عَبَدْتُّمْ4وَ لا أَنْتُمْ عابِدُونَ ما أَعْبُدُ5لَکُمْ دینُکُمْ وَ لِیَ دینِ6

 

تفسیر المیزان - خلاصه :

(1) (قل یا ایها الکافرون ):(بگو ای گروه کافران )
(2) (لا اعبد ما تعبدون ):(من آنچه را که شما می پرستید، نمی پرستم )
(3) (و لا انتم عابدون ما اعبد):(وشماهم آنچه راکه من می پرستم ،نخواهیدپرستید)
(4) (و لااناعابدماعبدتم ):(من نیزبرای همیشه آنچه راشمامی پرستیدنخواهم پرستید)
(5) (و لا انتم عابدون ما اعبد):(و شما هم هرگز آنچه رامن می پرستم ،نمی پرستید)
(6) (لکم دینکم ولی دین ):(دین شما برای خودتان و دین من برای خودم )مطابق روایت ولیدبن مغیره و اسود بن مطلب و امیه بن خلف به رسولخدا ص پیشنهاد کردند که ای محمد بیا کدورت را کنار بگذاریم ، یکسال تو خدایان ما را عبادت کن ، سال بعد ما خدای تو را می پرستیم و سال دیگر مجددا تو خدایان ما را بپرست وسال بعدش ما خدای تو را می پرستیم ،به این ترتیب اگر معبود ما به حق باشد، تو نیز بی بهره نمانده ای و اگر معبود تو به حق باشد ما هم از پرستش او بهره برده ایم .این سوره در جواب آنها نازل شد و به پیامبر امر نمود تا از کفار برائت جسته وبگوید: ای کافران (البته خطاب با یک گروه معین و معهود از کفار است ) من هرگز بتهای شما را نمی پرستم و شما هم پروردگاری را که من امروز می پرستم نخواهید پرستید،آنوقت در مقام تأکید و اثبات این برائت بطور دائمی و ابدی ، مجددا تکرار می کند که ،من در پرستش معبود و در اصل عبادت با شما اشتراکی ندارم و شما نیز با من اشتراک ندارید، چون معبود من خدای یکتاست و عبادت من بر طبق آنچیزی است که خداتشریع کرده ، اما عبادت بتها، یک امری است که شما آن را ابداع کرده اید و از جهل وافتراء شما ناشی می شود، لذا دین شما که همان بت پرستی است مخصوص خودشماست وبه من تعدی نمی کندودین من نیز مخصوص خودم است و شما را در بر نمی گیرد.البته معنای آیه این نیست که هر کس هر دینی را که بخواهد انتخاب کند، بلکه منظوراین است که جدایی و افتراق توحید و شرک از یکدیگر مشخص شود تا مردم بدانندتوحید به هیچ وجه با شرک جمع نمی شود،(اسلام ، اسلام است و جاهلیت ، جاهلیت ، وراهی که به اسلام منتهی می شود، مستلزم جدایی و انقطاع کامل از شرک و همه ارزشهای جاهلی و تصورات و افکار و تقلیدها و قید وبندهای آن است که عبارتست از همان هجرت بسوی اسلام و همه لوازم آن و حد وسطی بین این دو مذهب وجود ندارد وسازش و تفاهمی میان آنها نیست ، اگر چه که جاهلیت خود را به لباس اسلام در آورده وادعای اسلام بکند.

دسته بندی : مذهبی

ترجمه سوره کافرون

شنبه ٥ شهریور ۱۳٩٠, ٦:٢٥ ‎ب.ظ

قُلْ یا أَیُّهَا الْکافِرُونَ1لا أَعْبُدُ ما تَعْبُدُونَ2وَ لا أَنْتُمْ عابِدُونَ ما أَعْبُدُ3وَ لا أَنا عابِدٌ ما عَبَدْتُّمْ4وَ لا أَنْتُمْ عابِدُونَ ما أَعْبُدُ5لَکُمْ دینُکُمْ وَ لِیَ دینِ6

 

ترجمه حجت الاسلام انصاریان :

(1) بگو: ای کافران!
(2) آنچه را شما می پرستید ، من نمی پرستم ،
(3) و نه شما آنچه را من می پرستم ، می پرستید ،
(4) و نه من آنچه را شما پرستیده اید ، می پرستم ،
(5) و نه شما آنچه را که من می پرستم ، می پرستید.
(6) دین شما برای خودتان ، و دین من برای خودم.

دسته بندی : مذهبی

تفسیر سوره نصر

شنبه ٥ شهریور ۱۳٩٠, ٦:٢٥ ‎ب.ظ

إِذا جاءَ نَصْرُ اللَّهِ وَ الْفَتْحُ1وَ رَأَیْتَ النَّاسَ یَدْخُلُونَ فی‏ دینِ اللَّهِ أَفْواجاً2فَسَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّکَ وَ اسْتَغْفِرْهُ إِنَّهُ کانَ تَوَّاباً3

 

تفسیر المیزان - خلاصه :

(1) (اذا جاء نصر الله و الفتح ):(هنگامی که نصرت و فتح از ناحیه خدا برسد)
(2) (و رایت الناس یدخلون فی دین الله افواجا):(و ببینی که مردم ، گروه گروه به دین خدا می گروند)
(3) (فسبح بحمد ربک واستغفره انه کان توابا):(پس پروردگارت را حمد وتسبیح گو و از او طلب آمرزش کن ، همانا که او بسیار توبه پذیر است ).در این سوره وعده و خبر فتح و نصرت قطعی به پیامبر ص داده شده و از مصادیق اخبار غیبی قرآنیست و روشن ترین واقعه ای که می تواند مصداق این نصرت و فتح باشد،فتح مکه است ، چون فتح مکه در زمان حیات رسولخدا ص روی داد و بزرگترین فتح و نصرتی بود که بنیان شرک را در جزیره العرب ریشه کن کرد و مردم گروه گروه به دین اسلام وارد شدند و دسته دسته ایمان آوردند.به هر جهت خطاب به رسولخدا ص می فرماید: آن زمانی که فتح و نصرت خداوندفرا رسید و مردم را دیدی که دسته دسته به دین خدا وارد شدند، آنوقت به شکرانه این نعمت که مستلزم اعزاز توحید و ابطال شرک و باطل است ، به حمد و تسبیح خداوندبپرداز و او را باصفات کمالیه اش یاد کن و نقص و حاجت خود را به پروردگارت متذکرشو و از او طلب آمرزش نما.البته استغفار در مورد معصومین به معنای ادامه مغفرت است ، آنگاه در مقام تشویق و تأکید استغفار و نیز تعلیل آن می فرماید: بدرستی که خداوند بسیار توبه پذیر است .نقل شده که رسولخدا ص پس از فتح مکه روبروی در کعبه ایستاده و فرمود: هیچ خدایی جز خدای واحد نیست ، او شریکی ندارد، وعده خود را راست نمود و بنده اش را نصرت و یاری کرد و همه گروهها را به تنهایی شکست داد و قریش را بنده و اسیرساخت .از آنجا که مکه بوسیله لشکرکشی ولی بدون جنگ و خونریزی فتح شد، لذا همه اموال اهل مکه فیء و غنیمت مخصوص رسولخدا ص محسوب می شد و همه آنان اسیر و برده پیامبر می گشتند، لیکن رسولخدا ص همه را آزاد کرد و آنان را به همین جهت (طلقاء) نامید.

دسته بندی : مذهبی

ترجمه سوره نصر

شنبه ٥ شهریور ۱۳٩٠, ٦:٢٤ ‎ب.ظ

إِذا جاءَ نَصْرُ اللَّهِ وَ الْفَتْحُ1وَ رَأَیْتَ النَّاسَ یَدْخُلُونَ فی‏ دینِ اللَّهِ أَفْواجاً2فَسَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّکَ وَ اسْتَغْفِرْهُ إِنَّهُ کانَ تَوَّاباً3

 

ترجمه استاد مهدی فولادوند :

(1) چون یاریِ خدا و پیروزی فرا رَسَد ،
(2) و ببینی که مردم دسته دسته در دین خدا درآیند ،
(3) پس به ستایش پروردگارت نیایشگر باش و از او آمرزش خواه ، که وی همواره توبه پذیر است.

دسته بندی : مذهبی

تفسیر سوره مسد

شنبه ٥ شهریور ۱۳٩٠, ٦:٢٤ ‎ب.ظ

تَبَّتْ یَدا أَبی‏ لَهَبٍ وَ تَبَّ1ما أَغْنى‏ عَنْهُ مالُهُ وَ ما کَسَبَ2سَیَصْلى‏ ناراً ذاتَ لَهَبٍ3وَ امْرَأَتُهُ حَمَّالَةَ الْحَطَبِ4فی‏ جیدِها حَبْلٌ مِنْ مَسَدٍ5

 

تفسیر المیزان - خلاصه :

(1) (تبت یدا ابی لهب وتب ):(بریده باد دو دست ابی لهب )
(2) (ما اغنی عنه ماله و ما کسب ):(مال او و آنچه بدست آورده بود، دردی از اودوا نکرد)
(3) (سیصلی نارا ذات لهب ):(به زودی وارد آتش شعله ور می شود)
(4) (و امراته حماله الحطب ):(با زنش که بارکش هیزم است )
(5) (فی جیدها حبل من مسد):(و طنابی تافته از لیف خرما به گردن دارد)(تب )و (تباب ) به معنای خسران و هلاکت و بطلان است ، بنابراین ، این آیات درحکم نفرین به هلاکت ابولهب و بطلان و بی اثرگشتن توطئه هایی است که او به منظورخاموش کردن نور نبوت انجام می داد و یا حکم و قضای خدای تعالی به هلاکت او وبطلان توطئه های اوست .ابولهب فرزند عبدالمطلب و عموی رسولخدا ص بود که سخت بارسولخدا(ص )دشمنی می کرد و در تکذیب و انکار آنحضرت اصرار می ورزید، به گونه ای که دردعوت خصوصی که پیامبر از عشیره خود به عمل آورد و آنان را به دین خود دعوت نمود با کمال بی شرمی خطاب به رسولخدا ص گفت :(تبا لک یعنی هلاکت بر تو باد)وآنگاه این سوره در رد گفتار او نازل شد و کلام او را به خودش ارجاع داد.و ابولهب کنیه او بوده و نامش عبدالعزی یا عبد مناف بوده است و اینکه خداوند اورا با کنیه نام می برد برای اشاره به انتسابی است که او به آتش جهنم دارد، چون لهب یعنی زبانه آتش .در ادامه می فرماید: مال و ثروتش و آن اعمالی که با دست خود مرتکب شده بودهیچ دردی از او دوا نکرد و نفرین خدا و قضای حتمی او مبنی بر هلاکت و خسران رانتوانست از وی دور کند و به زودی داخل آتشی برافروخته و زبانه دار خواهد شد(که مراد از آن همان آتش دوزخ است که در عظمت و هولناکی همتا ندارد)و به زودی همسرش نیز داخل آن آتش خواهد شد، در حالیکه هیزم به دوش می کشد و طنابی ازلیف خرما به گردن دارد و این آیات در حکم مذمت و هجو همسر ابولهب است ومی خواهد بفرماید: او در قیامت با همان هیئتی ممثل می گردد که در دنیا به خود گرفته بود و شاخه های خاررا با طناب می پیچید و حمل می کرد و شبانه آنها را بر سر راه رسول خدا (ص) می ریخت تا آنجناب را آزار دهد.

دسته بندی : مذهبی

ترجمه سوره مسد

شنبه ٥ شهریور ۱۳٩٠, ٦:٢۳ ‎ب.ظ

تَبَّتْ یَدا أَبی‏ لَهَبٍ وَ تَبَّ1ما أَغْنى‏ عَنْهُ مالُهُ وَ ما کَسَبَ2سَیَصْلى‏ ناراً ذاتَ لَهَبٍ3وَ امْرَأَتُهُ حَمَّالَةَ الْحَطَبِ4فی‏ جیدِها حَبْلٌ مِنْ مَسَدٍ5

 

ترجمه استاد ابوالفضل بهرام پور :

(1) بریده باد هر دو دست ابو لهب و مرگ بر او.
(2) مال و دست آوردش او را بی نیاز نکرد.
(3) زودا که وارد آتشی شعله ور شود
(4) و همسر او [ نیز ] ، که بارکش هیزم است
(5) به گردنش ریسمانی از لیف خرما است.

دسته بندی : مذهبی

تفسیر سوره اخلاص

شنبه ٥ شهریور ۱۳٩٠, ٦:٢۳ ‎ب.ظ

قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ1اللَّهُ الصَّمَدُ2لَمْ یَلِدْ وَ لَمْ یُولَدْ3وَ لَمْ یَکُنْ لَهُ کُفُواً أَحَدٌ4

 

تفسیر المیزان - خلاصه :

(1) (قل هو الله احد):(بگو او الله یگانه است )(احد) یعنی ذاتی که قابل تعدد و کثرت نباشد نه در خارج و نه در ذهن به همین دلیل هم به جز در مورد خداوند تعالی هرگز، در کلام ایجابی بکار نمی رود و از همین توحیدروش کامل احیاء انسانها و راه تحرک و عمل و رهایی ایشان نشأت می گیرد که بوسیله آن انسان می تواند همانطور که خداوند از او خواسته خلیفه او در زمین باشد و احکام وشرایع و ارزشها و موازین الهی را متحمل شده و در دین اخلاص بیابد.

(2) (الله الصمد):(الله بی نیاز مطلق و مرجع و منتهای همه موجودات است )(صمد) یعنی قصد کردن با اعتماد، و خدای تعالی سید و بزرگیست که از هر سو به جانبش قصد می کنند تا حوایجشان را برآورد و تمام موجودات عالم متوجه او هستند ونیاز به او دارند.و اصولا هر چیزی که نام (شیی ء)بر آن صادق باشد در ذات و صفات و آثارش محتاج به خداست و هر چیزی در نهایت به سوی او منتهی می شود.و الف و لامی که بر سر کلمه (صمد)آمده است ، افاده حصر می کند، یعنی فقطخدای تعالی صمد مطلق است ، به خلاف (احد)که احتیاجی به الف و لام نداشت تاحصر را برساند، چون اصولا در باره احدی غیر خدا اطلاق نمی شود و تکرار نام (الله )در هر دو جمله به جهت این است که هر یک جمله ای مستقل هستند که در تعریف خدای تعالی کفایت می کنند و در عین حال هم به وسیله صفات ذاتی ، خداوند را معرفی کرده اند و هم به وسیله صفات فعلی (احد صفت ذاتی و صمد صفت فعلی است )بعضی مفسرین گفته اند کلمه صمد، هر چیز تو پری است که درونش خالی نباشد ودر نتیجه نه بخورد، نه بنوشد، نه بخوابد و به بزاید و نه زاییده شده باشد که اگر این تفسیردرست باشد آیه بعدی تفسیر کلمه (صمد)خواهد بود.

(3) (لم یلد و لم یولد):(نه زاده و نه زاییده شده است )

(4) (ولم یکن له کفوا احد):(و هیچکس همتای او نیست )ولادت نوعی تجزء و قسمت پذیری است و بدون ترکیب تصور نمی شود، و هرمرکبی به اجزاء خود نیاز دارد و حال آنکه خدای متعال صمد است و حاجت همه محتاجان به او منتهی می شود، و چنین کسی احتیاج در او متصور نیست ، پس فرزندنداشتن خداوند فرع و نتیجه صمدیت اوست ، همچنین خدای متعال مجانس و همسری ندارد تا بواسطه او فرزندی پدید بیاید. از طرف دیگر خداوند هرگز از کسی زاده نشده و این امر هم فرع صمدیت اوست ،چون تولد چیزی از چیز دیگر مستلزم احتیاج مولود به والد است و خدای متعال صمداست ، بنابراین احتیاج در او تصور نمی رود و نیز هر مولودی حادث و جسمانی است لکن این امر در مورد خداوند محال است .این آیه نفی قول نصاری است که مسیح را پسر خدا می دانند و نیز نفی قول مشرکین است که آلهه خود وملائکه را فرزندان خداوند می دانستند.و اما کفو نداشتن خداوند، هیچ موجودی در ذات ، صفات یا افعال همتای خدای متعال نیست ، و هیچ مماثل و نظیر و کفوی ندارد و این صفت او هم متفرع بر صمدیت اوست ، چون هر کفوی که برای خداوند فرض شود مستلزم آنست که آن کفو مستقل درذات خود و بی نیاز از خدای متعال باشد و حال آنکه خداوند صمد مطلق است و همه موجودات محتاج اویند.لذا حاصل مفاد این سوره ، این مطلب است که ، خدای تعالی را به صفت احدیت وواحدیت توصیف می کند و در تفسیر الدر المنثور از رسولخدا ص نقل شده که سوره توحید معادل ثلث قرآن است‌ .


دسته بندی : مذهبی

ترجمه سوره اخلاص

شنبه ٥ شهریور ۱۳٩٠, ٦:٢٢ ‎ب.ظ

قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ1اللَّهُ الصَّمَدُ2لَمْ یَلِدْ وَ لَمْ یُولَدْ3وَ لَمْ یَکُنْ لَهُ کُفُواً أَحَدٌ4

 

ترجمه استاد الهی قمشه‌ای :

(1) بگو: حقیقت این است که خدا یکتاست.
(2) آن خدایی که ( از همه عالم ) بی نیاز ( و همه عالم به او نیازمند ) است.
(3) نه کسی فرزند اوست و نه او فرزند کسی است.
(4) و نه هیچ کس مثل و مانند و همتای اوست.
 
ترجمه خودم:
 
(1) بگو او خداوند یکتاست
(2) خداوند بی نیاز از غیر است و همه نیازمند او
(3) کسی را نزاییده و زاییده کسی نیست
(4) و هیچ زمانی برای او همتا و مانندی نبوده است

دسته بندی : مذهبی

تفسیر سوره فلق

شنبه ٥ شهریور ۱۳٩٠, ٦:٢٢ ‎ب.ظ

قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ الْفَلَقِ1مِنْ شَرِّ ما خَلَقَ2وَ مِنْ شَرِّ غاسِقٍ إِذا وَقَبَ3وَ مِنْ شَرِّ النَّفَّاثاتِ فِی الْعُقَدِ4وَ مِنْ شَرِّ حاسِدٍ إِذا حَسَدَ5

 

تفسیر المیزان - خلاصه :

(1) (قل اعوذ برب الفلق ):(بگو پناه می برم به پروردگار صبحدم )
(2) (من شر ما خلق ):(از شر هر چه که او خلق کرده )
(3) (و من شر غاسق اذا وقب ):(و از شر شب وقتی که با ظلمتش فرا می رسد)
(4) (و من شر النفاثات فی العقد):(و از شر زنان جادوگر که در گره ها می دمند وافسون می کنند)
(5) (و من شر حاسد اذا حسد):(و از شر حسودی که بخواهد حسد بورزد)(عوذ)یعنی احتراز جستن از شر و پناه بردن به کسی که می تواند آن را دفع کند و پناه دهد و (فلق ) یعنی شکافتن وجدا کردن که معمولا در مورد صبح بکار می رود، چون صبح گریبان ظلمت را می درد و سر بر می آورد.می فرماید: بگو، من به پروردگار صبح پناه می برم ، همان پروردگاری که صبح را ازپس ظلمت شب می شکافد و بیرون می آورد(همانطور که خیر، ظلمت شر را از بین می برد و می زداید)بعضی مفسران گفته اند: مراد از فلق ، هر چیزیست که بوسیله خلقت از کتم عدم سربر می آورد، در نتیجه رب فلق ، یعنی رب مخلوقات .و بعضی دیگر فلق را چاهی درجهنم دانسته اند.در ادامه به پیامبر ص دستور می دهد که از شر هر مخلوقی که خدا آن را آفریده ، به خدا پناه ببرد، یعنی هر موجودی که شری به همراه خود دارد اعم از جن و انس وحیوانات و نیز از شر تاریکی شب وقتی که فرا می رسد و داخل می شود، چون (غسق )یعنی ابتدای ظلمت وتاریکی شب و وقتی که نور خورشید در مغرب ناپدیدمی شود.و علت نسبت دادن شر به شب این است که شب با ظلمتش شریر را در رساندن شر مددمی کند و شروری که در شب واقع می شود بیشتر از شرور روز است و انسان در شب قدرت دفاعی کمتری دارد.ولی بعضی مفسران کلمه (غاسق ) را به معنای هر شری دانسته اند که به آدمی هجوم بیاورد، اعم از شب و غیر آن .در ادامه به پیامبر ص دستور می دهد که از شر زنان جادوگر به خدا پناه برد، و اینکه زنان جادوگر را نام می برد به جهت آنست که سحر بیشتر درزنان شیوع دارد و از این آیه و آیه 102 سوره بقره استفاده می شود که قرآن کریم تأثیر سحر را فی الجمله تصدیق می کند، هرچند که هیچ یک ازساحران بدون اذن خدا قادر نیستند که به کسی ضرری برسانند. ولی بعضی مفسران این آیه را متوجه ساحران ندانسته اند، بلکه مراد از آن را زنانی می دانند که با حیله های خود شوهران را از تصمیم خود منصرف می کنند، و در آخرپیامبر را از شر حسود برحذر می دارد،آن زمانی که مبتلا به حسد گشته و در اثر آن دست به اعمالی بر علیه شخص مورد حسد می زند،ولی بعضی مفسران گفته اند: این آیه شامل چشم زخم نیز می شود، چون چشم زدن هم نوعی ابراز حسد درو نیست. در این سوره خداوند ابتدا مطلق شر را ذکر کرد و سپس به موارد خاصی از شر اشاره نمود(شر شب ، شر جادوگران و شر حسود)و ذکر این موارد خاص پس از مورد عام ،اهتمام بیشتر به این سه مورد را می رساند، چون انسان از این سه نوع شر غافل است و اینهادر حال غفلت آدمی به وی حمله می آورند.

دسته بندی : مذهبی

ترجمه سوره فلق

شنبه ٥ شهریور ۱۳٩٠, ٦:٢٢ ‎ب.ظ

قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ الْفَلَقِ1مِنْ شَرِّ ما خَلَقَ2وَ مِنْ شَرِّ غاسِقٍ إِذا وَقَبَ3وَ مِنْ شَرِّ النَّفَّاثاتِ فِی الْعُقَدِ4وَ مِنْ شَرِّ حاسِدٍ إِذا حَسَدَ5

 

ترجمه آیت الله مکارم شیرازی:

(1) بگو: پناه می برم به پروردگار سپیده صبح
(2) از شرّ تمام آنچه آفریده است
(3) و از شرّ هر موجود شرور هنگامی که شبانه وارد می شود
(4) و از شرّ آنها که با افسون در گره ها می دمند ( و هر تصمیمی را سست می کنند )
(5) و از شرّ هر حسودی هنگامی که حسد می ورزد!

دسته بندی : مذهبی

تفسیر سوره ناس

شنبه ٥ شهریور ۱۳٩٠, ٦:٢۱ ‎ب.ظ

قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ النَّاسِ1مَلِکِ النَّاسِ2إِلهِ النَّاسِ3مِنْ شَرِّ الْوَسْواسِ الْخَنَّاسِ4الَّذی یُوَسْوِسُ فی‏ صُدُورِ النَّاسِ5مِنَ الْجِنَّةِ وَ النَّاسِ6

 

تفسیر المیزان - خلاصه:

(1) (قل اعوذ برب الناس ):(بگو، پناه می برم به پروردگار مردم )
(2) (ملک الناس ):(فرمانروای مردم )
(3) (اله الناس ):(معبود مردم )
(4) (من شر الوسواس الخناس ):(از شر وسوسه گر پنهانی )
(5) (الذی یوسوس فی صدور الناس ):(که در دل مردم وسوسه می کند)
(6) (من الجنه و الناس ):(چه از جنس جن و چه از جنس بشر)طبیعت انسان چنین است که هنگام مواجهه با شروری که در خود قدرت دفع آنها رانمی بیند، به کسی پناهنده می شود که قدرت دفع آن شر را دارد و در این موارد انسان به یکی از این سه ملجاء پناه می برد. ربی که مدبر امر اوست و در تمام حوائجش به او رجوع می کند،تا آن رب شر راازاو دفع کرده و بقایش راتضمین نمایدواین موردسببی است که فی نفسه درسببیت تام است .سلطانی که دارای سلطه و قدرت کافی بوده و حکمی نافذ داشته باشد، بطوریکه بتواند شر را از انسان دفع کند، نظیر پادشاهان و فرمانروایان که این مورد هم سببی تام درسببیت است (اما نه بذاته و فی نفسه ، بلکه سلطه او به حول و قوه الهی وابسته است ).الهی که معبود واقعی باشد، چون لازمه عبودیت اله آنهم اله بی شریک ، این است که بنده خود را برای خود خالص سازد، به گونه ای که جز او، کسی را نخواند و جزآنچه اراده کرده ، اراده ننماید، و جز مطابق خواست او عمل نکند و چنین معبودی بر هرامری قادر است و این سبب نیز درسببیت خود تام است .وخدای سبحان جامع این سه مورد است ، یعنی رب مردم ، پادشاه و ملک آنان و اله ایشان است ، پس شایسته است که انسان در هنگام مواجهه با ناملایمات و شرور متوجه او شود، از او پناه بجوید و اینکه علت ترتیب ذکر این صفات به این صورت چیست وچرا ابتدا ربوبیت ، سپس مالکیت و آنگاه الوهیت ذکر شد؟ باید گفت : ربوبیت نزدیکترین صفات خدا به انسان است و ولایت او در امر ربوبیت اخص است ، چون خداوند از میان مخلوقات خود عنایت ویژه ای به انسان دارد و اصولا ولایت امری خصوصی است (مانند ولایت پدر نسبت به فرزند)،ولی ملک در نسبت با انسان دورتر ازرب و ولایت اوست و ولایت در مرحله او عمومی تر است .و اله یا معبود مرحله ایست که انسان دیگر در حوائج خود به معبود مراجعه نمی کندو کاری به ولایت خاص و عام او ندارد، بلکه عبادت او ناشی از اخلاص درونی است ، نه طبیعت مادی .لذا در این سوره در عالیترین مرحله رابطه بندگی را به انسان تذکر می دهد و اینکه این سه صفت بدون (واو) عاطفه ذکر شده برای اشاره به این معناست که هر یک از صفات ربوبیت ، مالکیت و الوهیت ، سببی مستقل در دفع شر است و هر یک به تنهایی ممکن است پناه شخص پناهنده واقع شوند.سپس به مورد پناه جستن از خداوند اشاره کرده که همان وسوسه پنهانی است ،(وسواس )یعنی حدیث نفس و (خناس )یعنی امری که بعد از ظهور مخفی شده ، بعضی مفسران گفته اند: شیطان خناس نامیده شده ، چون به طور مداوم انسان را وسوسه می کند وبه محض اینکه انسان یاد خدا کند، پنهان شده و عقب می رود و همینکه انسان از یاد خداغافل می شود، جلو می آید و به وسوسه می پردازد، پس او به انسان وعده می دهد و او رابا آرزوهای دور و دراز می فریبد و وقتی که مرتکب گناه و خطا شد، استغفار و توبه را ازیاد او می برد.در ادامه می فرماید: همان وسواس خناسی که در سینه مردم وسوسه می کند، منظور ازسینه مردم ، محل وسوسه شیطان است ، چون شعور و درک انسان معمولا به قلب نسبت داده می شود و آنگاه در توصیف وسواس خناس می فرماید: که این جماعت وسوسه گربعضی از جنس جن و بعضی از جنس بشر هستند، پس بعضی از مردم از شدت انحراف خودشان شیطانی شده و در زمره شیاطین قرار گرفته اند، همچنانکه درجای دیگرمی فرماید: (شیاطین الانس و الجن (شیاطین انسانی وجنی ).در تفسیر الدر المنثور آمده است که احمدبن سعید خدری از پیامبر ص نقل کرده که فرمود: ابلیس گفته است : قسم به عزت و جلالت من تا وقتی که بنی آدم روح در جسددارند به فریفتن و وسوسه آنها ادامه می دهم و خداوند تعالی فرموده : قسم به عزتم من هم همواره مادامی که از من طلب آمرزش و غفران نمایند، آنها را می آمرزم‌،(الله‌اعلم‌). (صدق الله العلی العظیم)

دسته بندی : مذهبی

ترجمه سوره ناس

شنبه ٥ شهریور ۱۳٩٠, ٦:٢۱ ‎ب.ظ

قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ النَّاسِ1مَلِکِ النَّاسِ2إِلهِ النَّاسِ3مِنْ شَرِّ الْوَسْواسِ الْخَنَّاسِ4الَّذی یُوَسْوِسُ فی‏ صُدُورِ النَّاسِ5مِنَ الْجِنَّةِ وَ النَّاسِ6

 

ترجمه آیت الله مشکینی:

1) بگو: پناه می برم به پروردگار مردم ( به مربّی آنها از ابتداء تکوّن تا انتهای مراحل تربیت ) .
2) به سلطان و حاکم ( مطلق ) مردم.
3) به معبود ( حقیقی ) مردم.
4) از شر وسوسه گر پنهانی ، آن عقب رونده عودکننده.
5) آن که در سینه های مردم وسوسه می کند.
6) چه از جن باشد و چه از انس

دسته بندی : مذهبی

تفسیر سوره حمد

شنبه ٥ شهریور ۱۳٩٠, ٦:٢٠ ‎ب.ظ

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیمِ1الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمینَ2الرَّحْمنِ الرَّحیمِ3مالِکِ یَوْمِ الدِّینِ4إِیَّاکَ نَعْبُدُ وَ إِیَّاکَ نَسْتَعینُ5اهْدِنَا الصِّراطَ الْمُسْتَقیمَ6صِراطَ الَّذینَ أَنْعَمْتَ عَلَیْهِمْ غَیْرِ الْمَغْضُوبِ عَلَیْهِمْ وَ لاَ الضَّالِّینَ7
 
 
تفسیر المیزان - خلاصه :
 
 
1) (بسم الله الرحمن الرحیم ) :آغاز می کند خدای متعال کلام رابا نام خود ،که گرامی باد نامش ،تاآنچه ازمعنا دراین کلام افاده می شود مرتبط با او باشد و برای آنکه ادبی باشد که بندگان درگفتار و کردار به آن مؤدب باشند و رعایت نمایند وبانام اوآغاز کنند تا عمل آنها باطل و بی ثمر نباشد،چون هرعملی که برای وجه الله نباشد باطل و بی نتیجه است ،پس هر امری ازامور همان مقدارش که برای خدای تعالی درآن بهره ای باشد ،مقبول درگاه الهی است و آنچه برای غیرخداباشد،پس خداوندبه آن اعتنایی نمی کند،ورسول گرامی اسلام (ص) می فرماید:(کل امر ذی بال لم یبداء فیه باسم الله فهو ابتر)،(هرامری ازامور که اهمیتی داشته باشد اگر به نام خدا آغاز نشود ناقص و ناتمام و بی نتیجه می ماند)،وهدف قرآن هدایت است و بسم ا... درآغاز هرسوره به غرض خاص همان سوره ارتباط می یابد.پس هدایت بانام خداوند بخشنده مهربان آغاز می شود، و اوست خدایی که مرجع بندگان است و اوست بخشنده ای که آشکار می کند بربندگانش (اعم ازمؤمن و کافر)راههای رحمت خاص به مؤمنین را، که آن نیک بختی و سعادت مؤمنان درآخرت و درجوار لقای پروردگارشان است .پس بسم ا... کلامی است که خداوند درآن به نیابت ازبنده اش سخن می گوید،تاادب درمقام اظهار عبودیت رابه بندگان خود بیاموزد،چون اظهاربندگی درعبد،دراعمالش که مطابق به روش عبودیت باشدتجلی می یابد.و(اسم )مشتق است از(سمه )به معنی علامت ،یااز (سمو)به معنی رفعت وبلندی که این صحیحتر است .و لفظ جلاله (الله )اصل آن (ال اله )بوده است ،(اله )ازریشه (اله )یعنی پرستش کرد و یا ازریشه (وله )یعنی متحیر و سرگردان شد چون عقلها درباره خدا حیران می شود.ولفظ جلاله (الله )اسمی است برای آن ذات مقدس ازلی که در بردارنده ومستجمع تمام صفات کمالیه است و اوست که بندگانش رابه بسوی خویش هدایت می کند .و (الرحمن )صیغه مبالغه است که دلالت می کند برکثرت و زیادی رحمت و(الرحیم )صفت مشبهه است که دلالت می کند برثبات و بقاء و دوام رحمت ،پس صفت رحمان دلالت می کند بررحمتی که شامل همه بندگان اعم ازمؤمن وکافراست اما صفت رحیم ،دلالت می کندبررحمت خاصی که خداوند برمؤمنین افاضه می کند و گویای نعمت دائمی و رحمت ثابت و باقی است .
2) (الحمدلله ):حمد به معنای ستایش دربرابر عمل نیکوی اختیاری است ،(به خلاف مدح که به عمل ارادی و غیر ارادی تعلق می گیرد)و خداوند خبرداده است که او آنچه راآفریده به اجبار و قهر قاهری خلق نکرده است (هو الواحدالقهار)،بلکه هرچه آفریده با علم و اختیار خلق نموده و همانا هرچیز را به نیکوترین وجه ممکن و متصور برای آن آفریده است (الذی احسن کل شیئی خلقه )،پس هیچ مخلوقی نیست جزآنکه به واسطه انتساب به خدا نیکووحسن است و هیچ حسن وزیبایی نیست مگر آنکه مخلوق او و منسوب به اوست ، پس خداوند هم دربرابر اسماء زیبایش و هم دربرابر افعال جمیلش شایسته ستایش است ، و جنس حمد مخصوص خداست وهمه حمدازآن اوست .و او که ذاتش منزه است به بنده اش ستایش خود راتعلیم و تلقین می کند که چگونه حمدش گوید و چگونه سزاوار است ادب عبودیت را درمقام بندگی رعایت نماید، برای آنکه حمدتوصیف است و خدای سبحان خودراازتوصیف واصفان منزه و برتردانسته است (سبحان الله عمایصفون )، و درغیر چنین موردی خدای تعالی (وان من شیی ء الا یسبح بحمده )،همه جا حمدبندگان راباتسبیح قرین نموده است چون هیچ موجودی جزخدا احاطه به تمام افعال و اسماء و صفات جمالیه او ندارد، زیرا آنچه را وصف کنند، به آن احاطه یافته اند و اورامحدودکرده اند وموصوف به وصف آنان محدود می شود چون حال آنکه خدامحدودبه هیچ حدی نیست ،پس حمد ازجانب ماصحیح نمی شود جزآنکه قبلا اورامنزه ازتحدید و تقدیرفهم های ناقص خود بنمائیم ، بنابراین خداوند خود به نیابت ازبندگان خالص و خاص خودش ، حمد آنان را حمد خود ووصف آنان را وصف خود قرار داده است ،همچنانکه ازرسولخدا(ص )نقل شده است (لا أحصی ثناءعلیک انت کما اثنیت نفسک )پروردگارا من ستایش تو را نمی توانم بشمارم وبگویم ، تو آنگونه ای که خود خویش را ستوده ای .(رب العا لمین ): (رب )آن مالکی ،است که تدبیر امر مملوک خویش می کند،پس قیام و قوام عبد و زندگی و شئون وی متعلق به او است ، مثلا اجزای انسان که متعلق به خود اوست ازدست و پاو چشم و گوش و قدرت و قوت همه قائم به وجود انسان است و غیر مستقل از او می باشد و خداوند آزادی دخل وتصرف درآنها را به انسان بخشیده و برای او راهی را قرار داده که او را به اختیارخویش قرار داده وارد بهشت می کند.به همین صورت ،تمامی مخلوقات حقیقتاقوام به ذات الهی دارند و هرگزازاراده و مشیت او جدا نمی شوند(خداوند مالکیت حقیقی دارد نه اعتباری وقراردادی )و این مالکیت الهی نسبت به عوالم هرگز جداشدنی و باطل شدنی نیست .واما(العالمین )جمع کلمه (عالم )به معنی (آنچه ممکن است که به آن علم یافت )می باشد،که معنای این کلمه شامل تمامی موجودات می شود،هم تک تک آنهارامیتوان عالم خواند و هم نوع آنها را مانند عالم جمادات ،عالم گیاهان ،عالم حیوانات ، عالم انسانها و همچنین کواکب ، صنف هرنوعی را هم می توان عالم خواند، مثل عالم عرب ، عالم عجم ، عالم انس ، عالم جن ،عالم ستارگان و خداوندپروردگار همه این عوالم است .
3) (الرحمن الرحیم ):اینها هردو ،دوصفت ازرحمت او هستند و خداوندسبحان رحمان است دردنیا و آخرت و رحیم است درهردوی آنها ،و ستایش برفعل جمیل گاهی ازادراک حسن وزیبایی خود فاعل و صفات او ناشی می شودو گاهی بانظر به مقام او و شوق به او یاترس از او، واقع می شود و محققا به منشاءاول باکلام (الحمدلله )و به منشاءدوم باکلام (الرحمن الرحیم )و به منشاءسوم باکلام (رب العالمین )اشاره شده است .
4) (مالک یوم الدین ):ملک منسوب به زمان است ،و ملک کسی است که مالک نظام قومی و تدبیر امور آنهاست ، نه مالکیت خود آن قوم ، پس خدا هماناروز جزا را به نفس خود نسبت داده است چون او مالک امر و حکم است ، پس اومالک روز جزاست ،این بنابر تقدیر قرائت (ملک یوم الدین )است .اما مالک ازریشه (ملک ) ازلوازم خلق و ایجاد است ،یعنی قیومیت الهی ، پس خداوند تعالی دارای (ملک )(به ضمه میم ) می باشد ،چون اودارای نفوذ اداره است و خدای تعالی دارای (ملک )(به کسره میم )می باشد چون دارای قدرت بخشش یا منع کردن است ، (ایاک نعبد): عبد یعنی هرمملوکی اعم ازانسان یاغیراو و عبادت آن است که بنده خودرادرمقام مملوکیت رب و مالک خودقراردهد و به همین جهت عبادت بااستکبار و تکبرکردن منافات دارد(ان الذین یستکبرون عن عبادتی سیدخلون جهنم داخرین ) ،(همانا کسانی که ازعبادت من تکبر بورزند بزودی باذلت و خواری وارد جهنم خواهندشد)اماعبادت باشرک منافات ندارد ،چون گاه محقق می شود که بیش ازیک نفردرمالکیت بنده ای یاعبادت عبدی مشارکت داشته باشند، کما اینکه شایع است که انسان چند خدای متعد د را عبادت کند که این همان شرک است و خداوندشریک ورزیدن راممکن دیده و ازآن نهی کرده است (ولایشرک بعباده ربه احدا) ،(و هیچ کس راشریک درعبارت پروردگارش نگیرد)،و یکی ازمصادیق شرک آن است که انسان خدای متعال رابپرستد اما اوامر غیر خدا را بطورجزئی یاکلی درمقام عبودیت بجا آورد و بهمین جهت خداوند می فرماید: (ومایؤمن اکثرهم بالله الاو هم مشرکون )،(اکثر آنها ایمان بخدا نمی آورند جزآنکه درحال شرک هستند)، و عبودیت حق مطلق است یعنی بدون هیچ قید وشرطی است ، و همه مخلوقات مملوک علی الاطلاق و بدون قید وشرط خدا هستیم ،یعنی هم رب منحصر درمالکیت و معبودبودن است و هم خلق منحصردرعبودیت و بندگی است و جزعبودیت شأن دیگری ندارد،پس به همین جهت در(ایاک نعبد) مفعول رامقدم داشته است وعبادت دراین جمله مطلق و نامحدوداست ، و واجب است که برای معبود حاضر باشد(و خدا حضور مطلق دارد لذاشأن بنده هم آنست که درمقام عبادت غفلت نکند و حاضرباشد)و بهمین جهت ازصیغه مخاطب استفاده شده است و نیز به جهت اینکه هدف عبادت تنهاخداست و نه غیر او و نباید عبادت خدابانظربه غیر خداباشد،اما اینکه خداوندرابه طمع بهشت یابرای ترس ازدوزخ عبادت کنند ،اگرچه عبادت درذات خودش امر پسندیده ای است اما این نوع ازعبادت بااخلاص و مقام انقطاع ازغیرخدامنافات دارد،و اینکه کلام به لفظ جمع (متکلم مع الغیر )آورده شده است بجهت سرکوبی نفس درمقام عبادت است ،چون مقام عبودیت باخود بینی منافات دارد وانسان هنگام عبادت باید خود رادرآن مقام فانی ببیند و بیان تعین وتشخص و فردیت دراین مقام مستلزم خودبینی و انیت و استقلال است .
5) (وایاک نستعین ):نسبت می دهیم عبادت را به ذات خودمان و ادعا می کنیم درحالی که در همین عبادت هم ازتو نیرو می گیریم و ازخودمان استقلالی نداریم ، پس (ایاک نعبدوایاک نستعین ) روی هم یک معنا رامی رسانند و آن عبادت خالصانه است که هیچگونه شائبه ای درآن نیست و اخلاص بابکاربردن بدل منافات دارد و لذا کلمه ایاک تکرار شده است .
6) (اهدناالصراط المستقیم ):هدایت یعنی دلالت یاراهنمایی و صراط همان طریق ، راه یاسبیل است و سبیل واحد نیست ،بلکه متعدد است ،پس دراین مقام یک طریق مستقیم داریم و طرق متعددی غیرازآن .
7) (صراط الذین انعمت علیهم ،غیرالمغضوب علیهم ولاالضالین ):وآن صراط راه کسانی است که طالب هدایت هستند و عبادتشان خالص برای پروردگار است ،دراینجا طریقی به سوی اعلی و بلندی است که آن طریق مؤمنین به آیات الهی است که ازعبادت او تکبر نمی کنند و طریقی به سوی پستی وانحطاط که آن طریقه کسانی است که مورد غضب الهی هستند ،مانند :یهود(ومن یحلل علیه غضبی فقد هوی )،(کسیکه غضب من براواحاطه کند ،به سوی پستی سقوط می کند)، و طریقی هم ازآن گمراهان وسرگشتگان وادی هدایت است ، که همان ضالون یاگمراهان هستند، مانند نصاری که مشرک می باشند و هرضلالتی شرک ، و هرشرکی گمراهی و ظلم است .پس صراط مستقیم ،راه کسانی است که گمراه نیستند و درآن راه ، شرک و ظلم و گمراهی واقع نمی شود،نه درباطن ضمیر ازقبیل کفر وشرک و نه درظاهرجوارح واعضاءازقبیل معصیت یاکوتاهی ازعبادت واین همان توحید علمی وعملی است (توحید نظری و توحید عملی ) و هیچ شق سومی هم وجود ندارد.غیرازحق چیست جزگمراهی ؟ و همانا خداوند به پویندگان راه مستقیم نعمت ارزانی نموده است ، آنهم از والاترین نعمتها، خدای متعال ذکر می کند که صراطمستقیم یکی است ، در حالیکه سبیل های متفاوتی را سبیل خود خوانده است پس ، آشکار می شود که سبیلهای متعددی هست برای وصول به صراط مستقیم که واحد است (والذین جاهدوافینا لنهد ینهم سبلنا)، (آنان که درراه ما مجاهده کنندآنها رابه راههای خود هدایت می کنیم ) و هرگزدرقرآن (الصراط) را به فردی ازمخلوقاتش نسبت نداده است به خلاف (سبل ) که آن را به انبیاء و غیرایشان نسبت داده است ،پس (صراط)هرگز باشرک مصاحبت و هم نشینی نمی یابد،اما(سبیل) ممکن است که درآن گمراهی و ایمان مجتمع شوند، لذا سبیل باشرک جمع می شودبه خلاف صراط.اما عبادت همان صراط مستقیم است و دین راه مستقیم می باشد، کلمه صراطبه معنای راه روشن است، زیرا ازماده (ص- ر- ط ) گرفته شده که به معنای بلعیدن است و راه روشن ، مانند آن است که پیروان و سالکان خود رابلعیده ودرمجرای خویش فرو برده که دیگر نمی توانند به این سو و آن سو منحرف شوند،پس آنهارادرمسیرمستقیم حفظ می کند واین از بزرگترین نعمتهای الهی است .
 
 
تفسیر خودم:
 
به نام الله که نامش گشایش در هر کاری و کلید هر در بسته ایست. آن کار که با نام خدا آغاز شود افضل است و بی ثمر نمی ماند. خدایی که رحمت عامش را بر تمام عالم شامل می کند و رحمت خاصش که بی پایان است شامل حال مومنین است.

دسته بندی : مذهبی

ترجمه سوره حمد

شنبه ٥ شهریور ۱۳٩٠, ٦:۱٩ ‎ب.ظ

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیمِ1الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمینَ2الرَّحْمنِ الرَّحیمِ3مالِکِ یَوْمِ الدِّینِ4إِیَّاکَ نَعْبُدُ وَ إِیَّاکَ نَسْتَعینُ5اهْدِنَا الصِّراطَ الْمُسْتَقیمَ6صِراطَ الَّذینَ أَنْعَمْتَ عَلَیْهِمْ غَیْرِ الْمَغْضُوبِ عَلَیْهِمْ وَ لاَ الضَّالِّینَ7

 

ترجمه آیت الله مشکینی :

(1)  به نام خداوند بخشنده مهربان

(2) سپاس و ستایش از آن خداست که مدبّر و ولیّ امر و پرورش دهنده جهان هاست ( جهان فرشتگان ، آدمیان ، پریان ، حیوان ها و جمادات ) .

(3) خدای رحمتگر مهربان ( به رحمت و مهر عامّ در دنیا برای همه ، و خاصّ در آخرت برای مؤمن ) .

(4) مالک و فرمانروای روز جزا.

(5) ( پروردگارا ) تنها تو را می پرستیم و تنها از تو یاری می جوییم.

(6) ما را به راه راست ( در عقاید و علوم و اخلاق و اعمال ) هدایت کن ( و بر آن ثابت قدم بدار ) .

(7) راه کسانی که به آنها نعمت دادی ( همانند انبیا و پیروان راستین آنها ) آنان که نه مورد خشم ( تو ) قرار گرفته اند و نه گمراهند.


دسته بندی : مذهبی

تاویل در قرآن کریم

شنبه ٥ شهریور ۱۳٩٠, ٦:۱۸ ‎ب.ظ

کتاب: قرآن در اسلام صفحه 39

نویسنده: استاد علامه طباطبایى (رض)

قرآن مجید داراى تاویل و تنزیل میباشد

لفظ «تاویل قرآن‏» در قرآن مجید در سه آیه آمده است:

1-آیه محکم و متشابه که سابقا نقل شد «فاما الذین فى قلوبهم زیغ فیتبعون ما تشابه منه ابتغاء الفتنة و ابتغاء تاویله و ما یعلم تاویله الا الله‏» (1) ترجمه آیه گذشت) .

2-آیه کریمه: «و لقد جئناهم بکتاب فصلناه على علم هدى و رحمة لقوم یؤمنون هل ینظرون الا تاویله یوم یاتى تاویله یقول الذین نسوه من قبل قد جائت رسول ربنا بالحق‏» (2) سوگند میخورم براى ایشان کتابى آوردیم که آنرا روى علم تفصیل دادیم در حالیکه هدایت و رحمت است‏براى جمعى که ایمان میآورند، اینان نگران نیستند مگر تاویل آنرا روزى که تاویلش میآید (روز قیامت) کسانیکه بیشتر آنرا فراموش کرده بودند میگویند-اعتراف میکنند-که فرستادگان خداى-در دنیا-بسوى ما بحق آمده بوده‏اند) .

3-آیه کریمه: «و ما کان هذا القرآن ان یفترى-تا آنجا که میفرماید-بل کذبوا بما لم یحیطوا بعلمه و لما یاتیهم تاویله کذلک کذب الذین من قبلهم فانظر کیف کان عاقبة الظالمین‏» (3) ترجمه:این قرآن افترا نبود-تا آنجا که میفرماید-بلکه اینان تکذیب کردند چیزى را که بعلمش احاطه نداشتند در حالیکه هنوز تاویل آن براى آنان نیامده-براى ایشان مشهود نشده-بهمین نحو کسانیکه پیش از اینان بودند تکذیب نمودند پس نگاه کن که سرانجام ستمکاران چگونه بود) .

و بهر حال «تاویل‏» از کلمه «اول‏» بمعنى رجوع است و مراد از «تاویل‏» آن چیزى است که آیه بسوى آن برمیگردد و مراد از تنزیل در مقابل تاویل معنى روشن و تحت اللفظ آیه میباشد.

یا- معنى تاویل پیش مفسرین و علماء

در معنى تاویل اختلاف شدید دارند و باتتبع اقوال در تاویل ممکن است‏به بیشتر از ده قول برخورد ولى آنچه مشهورتر از همه اقوال میباشد دو قول است:

1-قول قدماء که تاویل را با تفسیر-محصل معنى کلام-مرادف میگرفتند و بنابراین همه آیات قرآنى تاویل دارند لکن بمقتضاى آیه «و ما یعلم تاویله الا الله‏» تاویل متشابهات را بالخصوص کسى جز خداى نمیداند.

و ازین روى جمعى از قدماء گفته‏اند که آیات متشابهه قرآن همانند حروف مقطعه اوایل سور میباشد زیرا در قرآن مجید آیه‏اى که معنى محصل آن براى همه مردم مجهول باشد جز حروف مقطعه نامبرده وجود ندارد.ولى ما در فصلهاى گذشته بطلان این تشخیص را روشن ساختیم.

و بهر حال نظر باینکه قرآن مجید علم بتاویل برخى از آیات را غیر ازخدا سلب میکند و در قرآن مجید آیه‏اى که تاویل یعنى محصل معنى آن براى همه مجهول باشد نداریم و حروف مقطعه اوایل سور را نیز متشابه نمیشود شناخت، این قول پیش متاخرین باطل شناخته شده متروک شد.

2-قول متاخرین که «تاویل‏» معنى خلاف ظاهرى است که از کلام قصد شود و بنابراین همه آیات قرآنى تاویل ندارند و تنها آیات متشابه است که داراى تاویل و معنى خلاف ظاهر دارند که جز خدا کسى را بر آنها احاطه نیست مانند آیاتى که تجسم و آمدن و نشستن و رضا و سخط و تاسف و سایر لوازم مادیت را بخدا نسبت میدهند و آیاتى که نسبت معصیت‏بفرستادگان خدا و پیغمبران معصوم میدهند.

این مذهب باندازه‏اى عملا دائر شده که فعلا لفظ «تاویل‏» در معنى خلاف ظاهر یک حقیقت ثانیه گشته است و تاویل آیات قرآنى در مخاصمه‏هاى کلامى یعنى صرف کلام از ظاهرش، و حمل آن بر خلاف ظاهر بواسطه دلیل بنام تاویل روشى دائر گردیده با اینکه خود این روش خالى از تناقض نیست. (4)

این قول نیز با اینکه شهرت بسزائى دارد درست نیست و بآیات قرآنى منطبق نمیشود زیرا:

اولا-آیه سوره اعراف «هل ینظرون الا تاویله‏» و آیه سوره یونس «بل کذبوا بما لم یحیطوا بعلمه و لما یاتهم تاویله‏» که در فصل گذشته نقل شدند ظاهرند در اینکه همه قرآن تاویل دارد نه تنها آیات متشابهه چنانکه بناى این قول بر آنست.

و ثانیا-لازمه این قول اینست که آیاتى در قرآن مجید وجود داشته باشد که مدلول حقیقى آنها مشتبه و براى مردم مجهول باشد و جز خدا کسى بر آنها واقف نباشد و چنین کلامى را که از رسانیدن معنى مراد گنگ باشدکلام بلیغ نمیشود شمرد تا چه رسد بکلامى که با بلاغت‏خود بجهان سخنورى تحدى و اعلام تفوق مینماید.

و ثالثا-بنابراین قول حجت قرآن تمام نمیشود زیرا بموجب احتجاج آیه کریمه «افلا یتدبرون القرآن و لو کان من عند غیر الله لوجدوا فیه اختلافا کثیرا» یکى از دلائل اینکه قرآن کلام بشر نیست این است که در میان آیات آن (با اختلاف شدیدى که در ازمنه و شرائط و اوضاع و احوال مقارن نزول دارند) هیچگونه اختلاف معنى و مدلول نیست و هر اختلافى که بحسب بادى نظر جلوه کند با تدبر در آیات رفع میشود.

و اگر بنا شود کمیت معتنابهى از آیات بنام متشابهات با مسلمات قرآن که محکماتند اختلاف داشته باشد و رفع اختلاف باین نحو بشود که بگوئیم ظواهر آنها مراد نیست‏بلکه مراد یک معانى دیگرى است که جز خدا کسى از آنها واقف نیست، اینگونه ارتفاع اختلاف هرگز دلالت‏بر اینکه قرآن کلام بشر نیست ندارد.

و همچنین اگر رفع اختلاف را باین نحو کنیم که هر آیه‏اى را که مضمون آن مخالف و مناقض محکمات و مسلمات قرآن است از ظاهر آن منصرف کرده (باصطلاح این قول) با تاویل بمعنى خلاف ظاهر حمل کنیم.زیرا بواسطه این نوع تاویل هر گونه تناقضى را حتى از کلام بشر نیز میشود رفع نمود.

و رابعا-اصلا دلیلى بر اینکه مراد از تاویل در آیه محکم و متشابه معنى خلاف ظاهر است وجود ندارد و در سایر آیات قرآنى که نام تاویل آورده شده چنین معنائى اراده نشده مثلا در سه جا از قصه یوسف (ع) تعبیر خواب «تاویل‏» نامیده شده و بدیهى است که تعبیر خواب معنى خلاف ظاهر خواب نیست‏بلکه حقیقتى است‏خارجى عینى که در خواب‏بصورت مخصوصى دیده میشود چنانکه (5) یوسف (ع) بخاک افتادن پدر و مادر و برادران را در صورت سجده خورشید و ماه و ستارگان دیده بود و چنانکه ملک مصر قحطى هفت‏ساله مصر را در شکل هفت گاو لاغر که هفت گاو چاق و فربه را میخورند و هفت‏سنبل سبز و فت‏سنبل خشک دیده بود و چنانکه مصاحبان زندان یوسف (ع) ساقى گرى ملک و صلب را در هیئت فشردن خوشه انگور و سر گرفتن طبق نان و خوردن مرغان از آن نان دیده بودند.

و همچنین در قصه (6) موسى و خضر از سوره کهف پس از آنکه خضرکشتى را سوراخ میکند و پس از آن پسرى را میکشد و پس از آن دیوار کجى را راست میکند و در هر مرحله موسى (ع) اعتراض مینماید خضر بمقام جواب آمده حقیقت و منظور اصلى کارهائى را که بامر خدا انجام داده بود بیان میکند و آنرا تاویل مینامد و معلوم است‏حقیقت کار و منظور واقعى آن که بصورت کار ظهور کرده و بمنزله روح کار است، تاویل نامیده شده نه معنى خلاف ظاهر آن.

و همچنین خداى متعال درباره وزن و کیل میفرماید: «و اوفوا الکیل اذا کلتم و زنوا بالقسطاس المستقیم ذلک خیر و احسن تاویلا» (7) ترجمه:وقتیکه کیل میکنید کیل را ایفاء کنید-مکیال را درست پر کنید-و با ترازوى درست وزن نمائید این خوب است و از جهت تاویل بهتر میباشد) روشن است که مراد از تاویل کیل و وزن وضع اقتصادى خاصى است که در بازار داد و ستد در نقل و انتقال حوائج زندگى بوجود میآید و «تاویل‏» باین معنى خلاف ظاهر کیل و وزن نیست‏بلکه حقیقتى خارجى و روحى است که در کالبد کیل و وزن دمیده شده و با درستى و نادرستى آنها در آثار خود توانا و ناتوان میشود.

و همچنین در جاى دیگر میفرماید: «فان تنازعتم فى شى‏ء فردوه الى الله و الرسول... ذلک خیر و احسن تاویلا» (8) ترجمه:پس اگر در چیزى نزاع داشتید آنرا بخدا و رسول برگردانید...این خوب است و از جهت تاویل بهتر میباشد) پیدا است که مراد از «تاویل‏» رد منازعه بخدا و رسول همان پا بر جا بودن وحدت جامعه و استوار بودن پیوند روحى در جامعه میباشد و این حقیقتى است‏خارجى نه معنى خلاف ظاهر رد نزاع.

و همچنین موارد دیگرى که لفظ تاویل در قرآن مجید ذکر شده و جمعا با آنچه ذشت‏شانزده مورد میباشد، در هیچکدام از آنها نمیشود تاویل را بمعنى «مدلول خلاف ظاهر» گرفت‏بلکه به معنى دیگرى است که (چنانکه در فصل آینده روشن خواهد شد) بلفظ تاویل که در آیه محکم و متشابه وارد شده نیز انطباق دارد و با اینحال موجبى براى اینکه‏لفظ تاویل را در آیه نامبرده بمعنى «مدلول خلاف ظاهر» بگیریم نیست.

یب-معنى تاویل در عرف قرآن چیست؟

آنچه از آیاتى که لفظ تاویل در آنها وارد است و برخى از آنها را در فصلهاى گذشته نقل نمودیم بدست میآید، اینست که تاویل از قبیل معنى که مدلول لفظ باشد نیست چنانکه روشن است که در خوابهائى که در سوره یوسف نقل و تاویل شده هرگز لفظى که خواب را شرح میدهد بتاویل خواب دلالت لفظى-اگر چه خلاف ظاهر هم باشد-ندارد.

و همچنین در قصه‏هاى موسى و خضر لفظ قصه‏ها بتاویلى که خضر براى موسى کرده دلالت ندارد و همچنین در آیه «و اوفوا الکیل اذا کلتم و زنوا بالقسطاس المستقیم‏» این دو جمله دلالت لفظى بر وضع اقتصادى مخصوص که تاویل امر است ندارد.

و همچنین در آیه «فان تنازعتم فى شى‏ء فردوه الى الله و الرسول‏» دلالت لفظى بر تاویل خود که وحدت اسلامى است ندارد و اگر در سایر آیات دقت کنیم امر از همین قرار میباشد.

بلکه در مورد خوابها تاویل خواب حقیقتى است‏خارجى که در صورت خاصى براى بیننده خواب جلوه کرده، همچنین در قصه موسى و خضر تاویلى که خضر اظهار میکند حقیقتى است که کارهائى که انجام داده از آن سرچشمه میگیرد و خود کار بنحوى بتاویل خود متضمن است و در آیه‏اى که بدرستى کیل و وزن امر میکند تاویل آن یک حقیقت و مصلحتى است عمومى که این فرمان تکیه بآن دارد و بنحوى تحقق دهنده او است و در آیه رد نزاع به خدا و رسول نیز به همین قرار است.

بنابراین تاویل هر چیزى حقیقتى است که آنچیز از آن سرچشمه میگیرد و آنچیز بنحوى تحقق دهنده و حامل و نشانه اوست چنانکه صاحب‏تاویل زنده تاویل است و ظهور تاویل با صاحب تاویل است.

این معنى در قرآن مجید نیز جارى است زیرا این کتاب مقدس از یک رشته حقائق و معنویات سرچشمه میگیرد که از قید ماده و جسمانیت آزاد و از مرحله حس و محسوس بالاتر و از قالب الفاظ و عبارات که محصول زندگى مادى ما است‏بسى وسیعتر میباشند.

این حقائق و معنویات بحسب حقیقت در قالب بیان لفظى نمى‏گنجد تنها کارى که از ساخت غیب شده اینست که با این الفاظ بجهان بشریت هشیارى داده شده که با ظواهر اعتقادات حقه و اعمال صالحه خودشان را مستعد درک سعادتى بکنند که جز اینکه با مشاهده و عیان درک کنند راهى ندارد، و روز قیامت و ملاقات خدا است که این حقائق بطور کامل روشن و هویدا میشود چنانکه دو آیه سوره اعراف و آیه سوره یونس بدین معنى دلالت داشتند.

خداى متعال براى اشاره باین معنى میفرماید: «و الکتاب المبین انا جعلناه قرآنا عربیا لعلکم تعقلون و انه فى ام الکتاب لدینا لعلى حکیم‏» (9) ترجمه:سوگند بکتاب مبین، ما آنرا قرآنى عربى قرار دادیم تا شاید شما تعقل کنید و بدرستى آن در حالیکه پیش ما در ام الکتاب است‏بلند است (دست فهم عادى به او نمیرسد) و محکم است (نمیشود در او رخنه کرد) .

انطباق آخر آیه بتاویل بآن معنى که ذکر شده واضح است و مخصوصا از آن جهت که فرموده «لعلکم تعقلون‏» و نفرموده «لعلکم تعقلونه‏» (شاید آن را تعقل کنید) زیرا علم بتاویل چنانکه آیه محکم و متشابه (و ما یعلم تاویله الا الله) حکم میکند اختصاص بخدا دارد و نیز بهمین جهت وقتى که در آیه محکم و متشابه اهل انحراف را بواسطه‏پیروى متشابهات نکوهش میکند میفرماید با این پیروى فتنه میخواهند و تاویل آنرا میجویند و نفرموده مییابند.

پس تاویل قرآن حقیقت‏یا حقائقى است که در ام الکتاب پیش خداست و از مختصات غیب میباشد.

و باز در جاى دیگر نزدیک بهمین مضمون میفرماید: «فلا اقسم بمواقع النجوم و انه لقسم لو تعلمون عظیم انه لقرآن کریم فى کتاب مکنون لا یمسه الا المطهرون تنزیل من رب العالمین‏» (10) پس سوگند بموقعهاى ستارگان و بدرستى که این سوگندى است که اگر بدانید بزرگ است، این قرآنى است محترم در کتابى که محفوظ و پنهان است (ام الکتاب) کتابى است که جز پاک شدگان آن را مس نمى‏کنند تنزیل-فرو فرستاده شده-است از پیش خداى جهانیان) .

چنانکه پیداست آیات کریمه براى قرآن دو مقام اثبات میکند مقام کتاب مکنون که از مس مس کننده‏اى مصون است و مقام تنزیل که براى مردم قابل فهم میباشد.

چیزى که از این آیات علاوه بر آیات گذشته استفاده میشود استثناى «الا المطهرون‏» است که بمقتضاى آن کسانى میتوانند بحقیقت و تاویل قرآن کریم برسند و این اثبات با نفیى که از آیه «و ما یعلم تاویله الا الله‏» در میآید منافات ندارد زیرا انضمام دو آیه بهمدیگر نتیجه استقلال و تبعیت میدهد یعنى میرساند که خداى متعال در علم باین حقائق مستقل است و کسى جز او این حقائق را نخواهد دانست مگر باذن او و تعلیم او.

نظیر علم غیب که بموجب آیات بسیارى اختصاص بخداى متعال دارد و در آیه‏اى کسان پسندیده‏اش استثنا شده‏اند «عالم الغیب فلا یظهر على غیبه احدا الا من ارتضى من رسول‏» (11) و از مجموع کلام نتیجه گرفته‏شده که علم غیب بنحو استقلال اختصاص بخدا دارد و جز او کسى را نشاید مگر باذن او.

آرى مطهرون بدلالت این آیات بحقیقت قرآن مس میکنند و بانضمام آیه کریمه «انما یرید الله لیذهب عنکم الرجس اهل البیت و یطهر کم تطهیرا» (12) که بموجب اخبار متواتره در حق اهل بیت پیغمبر (ص) نازل شده است پیغمبر اکرم (ص) و خاندان رسالت (ع) از پاک شدگان و بتاویل قرآن عالمند.

پى‏نوشتها:

1- سوره آل عمران آیه 7

2- سوره اعراف آیه 53

3- سوره یونس آیه 39

4- زیرا بیان معنى تاویل با اعتراف باینکه جز خدا کسى معنى تاویل را نداند مناقض است ولى اینان بعنوان احتمال ذکر میکنند

5- خواب حضرت یوسف(ع)در آیه سوم سوره یوسف ذکر شده(وقتیکه یوسف بپدر خود گفت:اى پدر من در خواب یازده ستاره و خورشید و ماه را دیدم در حالیکه براى من سجده میکردند)و تاویل خواب در آیه صدم سوره از زبان یوسف(ع)نقل شده است.

(یوسف پدر و مادر خود را-پس از آنکه بعد از سالها مفارقت در مصر بدیدارش رسیدند-بالاى تخت‏برد و پدر و مادر و برادران برابر او بخاک افتادند و گفت:اى پدر اینست تاویل خواب من).

و خواب ملک مصر در آیه چهل و سوم سوره ذکر شده است(ملک گفت من در خواب مى‏بینم هفت گاو لاغر هفت گاو فربه را میخورند و هفت‏سنبل سبز و سنبلهاى دیگر خشک)و تاویل آن در آیه 47 و 49 از زبان یوسف(ع)نقل شده(یوسف گفت:هفت‏سال با کوشش تمام میکارید و هر چه درویدید در سنبلش نگهدارید مگر کمى از خوراکى‏تان را، پس از آن هفت‏سال سخت میآید که ذخیره پیشین شما را میخورند مگر کمى از آنچه نگه میدارید پس از آن سالى میآید که در آن باران براى مردم میآید).

و خواب مصاحبان زندان یوسف هم در آیه سى و ششم سوره ذکر شده(با یوسف دو جوان-یا دو غلام شاه-داخل زندان شدند یکى-بیوسف-گفت:من در خواب دیدم که انگور میفشرم و دیگرى گفت:من در خواب دیدم که بسر خود نانى گذاشته‏ام که پرندگان از آن میخوردند).

و تاویل خوابشان از زبان یوسف(ع)در آیه چهل و یکم سوره ذکر شده(اى دو رفیق زندان یکى از شما ساقى ملک میشود و دیگرى صلب شود و پرندگان از سرش میخورند).

6- آیه 71-82-سوره کهف.

7- سوره اسرى آیه 35

8- سوره نساء آیه 59

9- سوره زخرف آیه 4

10- سوره واقعه آیه 80

11- سوره جن آیه 27

12- سوره احزاب آیه 33


دسته بندی : مذهبی