انجیل و داروین ، رودرروی یکدیگر: انسان چگونه خلق شد؟
"تئوری آفرینش انجیل هم میبایست در درس زیست شناسی به دانشآموزان تدریس شود." این گفتۀ جدید وزیر فرهنگ ایالت هسن (Hessen)، واکنشهای مثبت و منفی بسیار زیادی را در جامعۀ آلمان به همراه داشته است.
"تدریس تئوری آفرینش مبتنی بر آموزههای انجیل در کنار تئوری تکامل داروین در زنگ زیست شناسی." این خواستۀ کارین ولف (Karin Wolff)، وزیر فرهنگ ایالت هسن است که در حدود یک ماه پیش در گفتگویی با روزنامۀ فرانکفورتر آلگماینه سایتونگ (FAZ)، به چاپ رسید. پس از درج و انتشار این گفته، بحثهای بسیاری در بین دانشمندان و روحانیان مذهبی در آلمان به راه افتاد که دنبالۀ این بحثها حتی به شورای اروپا هم کشیده شد. آیا آلمان در آستانۀ خطر گسترش مخالفان تئوری تکامل داروین قرار دارد؟
دیدگاه مخالفان داروین
"طرفداران تئوری آفرینش بر اساس آموزههای مذهبی" (Kreationisten)، نامی است که به مخالفان سرسخت و افراطی نظریۀ تکامل داروین دادهاند. این دسته از افراد از اندیشهای پیروی میکنند که بر اساس آن، بر خلاف نظریۀ داروین، انسان نه به شکل حیوان، بلکه از همان ابتدا به شکل امروزی آفریده شده است.
Bildunterschrift: Großansicht des Bildes mit der Bildunterschrift: موزۀ طرفداران تئوری آفرینش انجیل در آمریکا:بیشترین تعداد طرفداران این نظریه در این کشور زندگی میکنند بیشتر پیروان این نظریه در آمریکا زندگی میکنند که از نفوذ سیاسی قابل توجهی نیز برخوردار هستند. در این سوی آبها، قارۀ اروپا نیز شاهد گسترش تعداد طرفداران این طرز فکر بوده است. در کشور آلمان بیش از یک میلیون پروتستان وجود دارند که به داستان آفرینش در انجیل معتقدند و تئوری تکامل را رد میکنند.
کارین ولف چه گفت؟
کارین ولف سیاستمدار حزب دموکرات مسیحی آلمان، از سال ۱۹۹۲ عضو کلیسای پروتستان هسن و ناساو (Hessen und Nassau)، است. وی نخستین بار در سال گذشته در گفتگویی با خبرگزاری آلمان گفته بود که به نظر وی نباید دانش آموزان را با شرح دوگانۀ داستان آفرینش سردرگم کرد. اشارۀ وی در آن زمان به تدریس نظریۀ آفرینش انجیل در کلاس دینی و تئوری تکامل داروین در کلاس زیست شناسی بود.
در همان زمان نیز وی از سوی اولریش کوچرا (Ulrich Kutschera)، پروفسور زیست شناس در دانشگاه کاسل، متهم به استفاده از زبان مخالفان داروین شد. اما ولف توضیح داد که وی هیچ تناقضی را بین نظریۀ تکامل داروین با آنچه که در انجیل آمده است، نمیبیند.
در مصاحبۀ اخیرش با فرانکفورترآلگماینه سایتونگ، ولف از "زیست شناسی مدرن" سخن گفته که در آن تئوری آفرینش انجیل هم به دانش آموزان تدریس میشود. وی همچنین افزوده است که دانشآموزان باید این امکان را داشته باشند تا بتوانند بین توضیحات علوم طبیعی و علوم دینی به مقایسه بپردازند: «علوم طبیعی چگونگی پیدایش جهان را شرح میدهند و علوم دینی چرایی آن را.»
نگاهی فراتر از نگاه ولف
چرا سخنان وزیر فرهنگ ایالت هسن تا این اندازه هیاهو برانگیز شد؟
«من فکر میکنم که بهترین جا برای صحبت از این قضیه همان کلاس دینی است. آموزۀ آفرینش مسحیت پایه و اساس علمی ندارد.» این گفته، واکنش هارتموت میشل (Hartmut Michel)، برندۀ جایزۀ نوبل، به سخنان اخیر ولف بود.
اما میشل تنها مخالف سرسخت این موضوع نبود. در بین مخالفان، هم سِمت و هم حزبی ولف، یورگن شرایر (Jürgen Schreier)، وزیر فرهنگ ایالت زارلند نیز دیده میشد: «مهم اینست که رشتۀ دینی، مسائل دینی را منتقل کند، قبل از آنکه به سؤالات اعتقادی آدمها در کلاس زیست شناسی پاسخ داده شود.»
مسئلۀ مهمی که واکنش مخالفان را برانگیخته، ترس از به خطر افتادن آزادیهای مذهبی و همچنین دخالت کلیسا در سیاست است.
Bildunterschrift: Großansicht des Bildes mit der Bildunterschrift: داروین اعتقاد داشت که انسان موجودی تکامل یافته است خطر گسترش طرز فکر " طرفداران تئوری آفرینش بر اساس آموزههای مذهبی" نیز یکی دیگر از نگرانیهای صاحب نظران در این مورد بوده است. دامنۀ این واکنشها به بیرون از مرزهای آلمان نیز کشیده شد. کمیسیون فرهنگ شورای اروپا ۴۷ عضو خود را از این امر بر حذر داشت که آموزۀ انجیل را همطراز نظریۀ تکامل داروین قرار دهند.
به تازگی در همایشی در دانشگاه Trier، اعلام شد، طرز فکر" طرفداران تئوری آفرینش بر اساس آموزههای مذهبی" بیش از پیش در مدارس رواج یافته است. اخیراً در بسیاری از مدارس آلمان، فرانسه، اسپانیا، بلژیک و هلند جزوهای ۸۰۰ صفحهای و رایگان به طور ناگهانی پخش شده است که در آن چنین آمده است: « آفرینش یک حقیقت است. تئوری تکامل دروغی بیش نیست.» در این جزوه به تبلیغ عقاید " طرفداران تئوری آفرینش ..." پرداخته شده است.
کارین تو تنها نیستی!
در حالیکه ولف به دلیل گفتههایش از هر سو مورد انتقاد شدید قرار گرفت، کسانی همچون نوربرت گایس (Norbert Geis)، به طرفداری از وی پرداختند. گایس که نمایندۀ حزب محافظهکار سوسیال مسیحی در پارلمان آلمان است، در گفتگویی با Cicero online – مجلۀ هنر سیاسی – اینگونه اظهار داشت: "اگر یادآور شویم که انجیل آفرینش جهان را در دست قدرت بالایی میبیند، در آن صورت میتوان جوانان را با این موضوع آشنا کرد که علوم طبیعی ضامن بیان حقایق نیستند."
به جز گایس، رولاند کُخ و کریستیان واگنر نیز که هر دو هم حزبی ولف به شمار میآیند، اعلام کردند که میتوان داستان خلقت در انجیل و تئوری تکامل داروین را با هم در کلاس زیست شناسی تدریس کرد.
همۀ بحثها بر سر داروین است!
چارلز رابرت داروین، مشهورترین طبیعی دان انگلیسی است که با نظریۀ خویش به نام "تئوری تکامل" انقلاب فکری عظیمی را در زمان خویش به وجود آورد. بر خلاف آموزههای دینی که معتقد بودند انسان از همان ابتدا به صورت امروزی خویش آفریده شده است، داروین اظهار داشت که کل حیات از یک نیای مشترک سرچشمه گرفته است. بر طبق اعتقاد داروین، انسان همانند دیگر موجودات زنده، تکامل یافته است.
نظریۀ داروین دربارۀ رده بندی و رویکردش به جغرافیای زیستی به همراه کتابهایش دربارۀ گیاهشناسی تجربی باعث شدند تا از وی به عنوان پدید آورندۀ مکتب داروینیسم نام ببرند. انتشار مهمترین کتاب او به نام "اصل انواع" در سال ۱۸۵۹ انقلاب داروینی را به همراه داشت که نقطۀ عطفی در جهان بینیهای پس از سال ۱۸۵۹ به شمار میآید و هستۀ اصلی زیست شناسی نوین را تشکیل میدهد.
دسته بندی : مراحل تکامل انسان
سیر تکاملی انسان
من به گوش تو سخنهای نهان خواهم گفت سر بجنبان که بلی ، جز که به سر هیچ مگو
مقدمه
مساله تکامل یا عدم تکامل انسان و به عبارت دیگر ترانسفورمیسم یا فیکسیسم یکی از بحث انگیزترین مباحث علمی و یکی از وجوه اختلاف علمای مادی و الهیون و یکی از وجوه مکتب های دینی دیگر طی سالیان سال بوده است. و ذهن بسیاری از متفکران و دانشمندان را به خود معطوف داشته است ولی تا کنون حل نشده باقی مانده است.
اینکه انسان دارای مراحل تکاملی در طول حیات خویش بوده و از نظر فرهنگ سیر تکامل پیموده است جای تردید و اختلاف نمی باشد و نیست. بلکه چیزی که همواره مساله ای مبهم بوده موضوع تکامل جسمانی انسان بوده است. علما و فلاسفه برای موجودات بطور اعم قائل به مراحل زندگانی بوده اند.
چنانکه گفته اند:
موالید سه گانه یعنی « معدن ، نباتات و حیوان » بهم پیوسته اند. معدن از نظر ترتیب در پیدایش مقدم بر نباتات و نباتات مقدم بر حیوان بوده است. و این سلسله مراتب به طور منظم می باشد که آخرین مرتبه معادن از قبیل طایفه مرجان با اولین مرتبه نباتات بسیار به هم شبیه و نزدیک است. همچنین آخرین درجه نباتات با اولین درجه حیوانات دریایی مشابهند و نیز آخرین حلقه حیوانات از قبیل میمون با اولین مرتبه انسان شباهت و قرابت دارد.
از طرف دیگر در بین علما و اندیشمندانی که دستاوردهای علمی را نادیده گرفته اند این مساله که انسان از نظر جسمانی نیز دارای سیر تکاملی بوده موضوع اساسی نبوده ، بلکه چیزی که همواره مورد بحث آنان قرار گرفته ، آن بوده است که :
انسان امروزی چگونه و در کجا از سلسله انسانهای شناخته شده از نظر کاوشهای انسان شناختی جدا شده است؟
قصد در این نوشتار ارائه نظریه مبنی بر قرآن ، احادیث و مطالعاتی در زمینه انسان شناسی است که تبیین کننده مسائل مطرح شده و جوابگوی آن است.
در ابتدا ذکر این نکته لازم است که این نظریه ترانسفورمیسم « تکامل » را در کل نظام نفی نمی کند ولی قائل به فیکسیسم « عدم تکامل » در مورد انسان کنونی است. این نظریه در تبین خود اظهارات دین را صحیح و مبنا قرار داده است و سپس تایید علمی آن اظهارات را جویا شده است و به مقایسه آن اظهارات با شواهد علمی پرداخته و در مواردی در اصلاح فرضیات و نظریات علمی اقامه کرده است.
معارف عقیدتی
عمر انسان کنونی :
در ابتدای بحث ، به محاسبه ای ساده می پردازیم تا بدانیم بنابر عقاید اسلامی عمر انسان کنونی که از سلاله آدم (ع) است چه مدت می گذرد؟
بنابر شواهد علمی از جمله اکتشافات پروفسور وولی طوفان نوح در حدود 320 سال پیش از میلاد مسیح به وقوع پیوسته است. که طوفان نوح در 950 سالگی حضرت نوح (ع) به وقوع پیوست و نیز در بحارالانوار آمده است که بین نوح و آدم (ع) 1500 سال فاصله بوده است و حضرت آدم (ع) 936 سال عمر کرده است.
با محاسبه ارقام فوق خلقت آدم (ع) در 6586 سال پیش از میلاد مسیح به وقوع پیوسته است. یعنی آدم ابوالبشر در عصر حجر جدید که از هزاره هشتم قبل از میلاد شروع می شود خلق شده و بر روی زمین زندگی کرده است. نوع قربانهایی که فرزندان آدم (ع) – هابیل و قابیل – برای خداوند انجام داده اند و در احادیث به آنها اشاره شده است یکی شتر سرخ موی و دیگری دسته ای گندم زرد رنگ نیز موید آن است که در آن زمان اهلی کردن حیوانات و کشاورزی رواج داشته است. و این نیز از شواهدی است که بر خلقت آدم در عصر حجر صحه می گذارد. زیرا مشخصه حجر جدید اهلی کردن حیوانات و رواج کشاورزی است.
عالم ها و آدمهای پیش از آدم « ابوالبشر »
در اینجا به طرح این سوال می پردازیم که اگر از عمر آدم (ع) در حدود 8600 سال می گذرد پس کشفیات و آثاری که از انسان ما قبل از تاریخ بدست آمده مربوط به چه کسانی و موجوداتی بوده است؟
روایت اول
شیخ صدوق در کتاب توحید باب 38 ضمن خبر دوم امام محمد باقر (ع) چنین نقل کرده است که :
به خدا قسم که خداوند هزار هزار دوران و هزار هزار آدم آفریده است ؛ تو [ انسان امروزی ] در انتهای آن دوران و آدمیان قرار گرفته ای.
روایت دوم
حدیثی مهم و اساسی و حتی معتبرتر از روایت اول به سوال فوق پاسخی تعیین کننده و مشخص تر می دهد: از امام محمد باقر (ع) از پدرانش منقول است که حضرت علی (ع) فرمود " خداوند تبارک و تعالی پس از آنکه 7000 سال از زندگی همزمان جن و نسناس برروی زمین گذشته بود اراده کرد تا مخلوقی را با دست خویش بیافریند که در شان او خلقت آدم بود. پرده از طبقات آسمان برداشت و به ملائکه گفت : « بر اهل زمین از جمله مخلوقات من جن و نسناس نظر بیفکنید » پس هنگامی که ملائکه کردار آنان را از معصیت ، فساد و خونریزی به ناحق برروی زمین مشاهده کردند بر آنان گران آمد و بر اهل زمین تاسف خوردند و نتوانستند خشم خویش را مانع شوند پس گفتند : خداوندا ، تو بزرگ ، توانا ، جبار ،قاهر و عظیم الشانی این خلق ضعیف و ذلیل تو که در ید قدرت تو هستند و با روزی تو زندگی می کنند و از نعمت سلامتی که تو به آنها داده ای بهرورند حال آنکه مانند چنین گناهان بزرگی را مرتکب می شوند و تو بر آنها متأسّف نمی شوی و بر آنان خشم نمی گیری و انتقام خودت را از آنچه از آنان سر می زند نمی گیری این مساله بر ما گران است و از تو تعجب می کنیم. پس خداوند هنگامی که این اظهارات را از ملائکه شنید گفت : من اراده کرده ام که خلیفه ای در روی زمین قرار دهم تا در روی زمین حجتی از جانب من بر خلقم باشد. پس ملائکه گفتند تو پاک و منزهی آیا می خواهی کسی را روی زمین قرار دهی که در آن فساد کند همچنان که ابناء جن فساد کردند و خونریزی کنند چنانکه ابناء جن کردند. و به یکدیگر حسد ورزند و کینه توزنی کنند؟ پس شایسته است که آن خلیفه را از ما قرار دهی. ما حسد نمی ورزیم ، کینه توزی نمی کنیم ، خونریزی نمی کنیم ، سپاس تو را می گوییم ، تو را تقدیس می کنیم و ...........
پس خداوند جّل و علاء گفت : من می دانم آنچه را که شما نمی دانید.! من اراده کرده ام که خلقی را با دست خویش بیافرینم و از فرزندان او انبیاء و مرسلین و بندگان صالح و پیشوایان هدایت گر را قرار دهم و آنان را جانشینانی بر خلقم بر روی زمین قرار دهم تا آنان را از معصیت من باز دارند. و از عذاب من بیم دهند و به اطاعت از من هدایت کنند و به سوی من بیاورند. من نسناس را از روی زمین بر میافکنم و زمین را از وجود شان پاک می گردانم. جنّهای عاصی را از خلق برگزیده ام دور می افکنم و در مکانهای دور دست آسمان و زمین اسکان می دهم پس در مجاورت خلق من قرار نمی گیرند و بین جن و خلقم پرده ای قرار می دهم. بدین ترتیب نسل خلق شده ام جن را نمی بینند و با آنها نشست و بر خاست نمی کنند. و با آنان معاشرت و اختلاط نمی کنند پس هر گاه هر یک از نسل خلقم هر چند که آنها را برگزیده ام از فرمان من سر پیچی کنند آنان را در جایگاه گناهکاران اسکان می دهم و در جاهایی که آنان را وارد می کنم اینان را نیز وارد می کنم و باکی ندارم. پی ملائکه گفتند : پروردگارا هر آنچه را که می خواهی انجام بده که ما جز به آن چه تو به آموخته ای از پیش خود چیزی نمی دانیم و تو دانای حکیمی.
نکات قابل توجه در این روایت
این محاوره خداوند با ملائکه ، پس از هفت هزار سال که از زندگی مشترک جنّها با نسناس ها بر روی زمین می گذشته ، صورت گرفته است. حدیث اشاره نکرده است که هفت هزار سال از خلقت جن و نسناس می گذشته است ، پس می تواند خلقت یکی پس از دیگری حادث شده باشد ولی مسلم است که این دو نوع مخلوق تا زمان محاوره خداوند با ملائکه هفت هزار سال با یکدیگر و به طور همزمان بر روی زمین زندگی می کرده اند.
دست اشاره به آن دارد که خلقت آدم (ع) یعنی خلیفه خداوند بر روی زمین بر طبق سنت کلی عالم طبیعت و سیر طبیعی موجودات « ترانسفورمیسم » نیست بلکه جدای از آن و بنا بر اراده خاص خداوندی « فیکسیسم » صورت گرفته است.
در وصف خلیفه الله عرفا در فلسفه جعل خلیفه گویند: فلسفه آفرینش تجلی و شناساندن خدا به خلق است و را شناختن و شناساندن هر وجود مقایسه آن با ضد آن وجود است. و خداوند ضدی نداشته است لا جرم خلیفه بیافرید و او را از طرف خود منصب داد تا چون نورانیت او با تیرگی شیطان و پیروانش که ضد خلیفه الله اند مقایسه شود معرفت حاصل گردد.
خداوند نسناس را نابود می کند ولی آن دسته از جنها را که منفرد و گنهکارند تبعید می کند و در دو جا اسکان می دهد : یکی در فضا و دیگری در نقاط دور دست زمین.
جن به معنای پنهان است و چون خداوند اراده کرده بود که پس از خلقت مخلوق آینده جنها از معاشرت و اختلاط با او محروم باشند بدین نام ملقب شده است.
خصوصیات انسان ، ملائکه ، جن و نسناس :
انسان ، جانشین خداوند بر روی زمین:
هر خلیفه یا جانشین ، نشانی از اصل خویش دارد و نشانه خلیفه الهی انسان روح الهی اوست که در او به ودیعه نهاده شده و با داشتن این روح است که می تواند تا آخرین درجات قریب الهی پیش رود. علت قابلیت انسان برای مسجود شدن ملائکه شدن نیز به خاطر روح الهی او بود که ابلیس این موضوع را در نیافت و گمراه شد زیرا تصور می کرد آدم (ع) صرفا از ماده تیره آفریده شده و او از انرژی ناب.
ملائکه ،کارگزاران خداوند در امور جهان:
از آیات و احادیث و نهج البلاغه بر می آید که:
ملائکه از خود اختیاری ندارند بلکه تابع محض امر پروردگارند. علت اینکه ابلیس توانست از امر پروردگار سر پیچی کند این است که او از جن بود. ملائکه موجودات مجرد و لطیفی هستند که هر آنچه بر عهده آنان گذارده می شود به نحو احسن بدون دخالت هواهای نفسانی به انجام می رسانند و در محدوده اختیارات خویش دارای علم الهی هستند که از جانب پروردگار به آنان داده شده است.
ویژگیهای ملائکه:
ماده نیستند.
یک بعدی هستند یعنی ویژگیهای نظیر شک ، وسوسه و شهوت در آنها وجود ندارند.
مطیع امر خداوند و خیر محض اند.
محدود به زمان و مکان نیستند.
به وحدانیت خداوند شهادت می دهند.
در مقابل انسان خاضعند.
کلیه مخلوقات و انسان را در جهت تکامل یاری می دهند.
حرکتشان تسبیحی و بر اساس شفقت و شوق است.
به اشکال و صورتهای مختلف از جمله به صورت انسان ، آشکار می شوند.
10- در قیامت آشکار می شوند.
11- دارای انواع و مراتب و درجات اند.
جن ، مخلوق متقدّم خداوند بر روی زمین
الف- از نظر لغوی
تفسیر طبرسی : مردمانی با جسمانی لطیف و رقیق و سریع عمل کننده بر صورتی مخصوص بر خلاف صورت انسان و ملائکه همانا که فرشته از نور ، انسان از گل و جن از آتش آفریده شده است.
المنجد : جن مخلوقی است که تصور می رود موجودی بین انسان و ارواح باشد و به این خاطر جن نامیده شده است و از چشم ما پنهان است.
ب – از نظر قرآن و حدیث
با توجه به سوره جن و آیات مختلف و احادیث : جن موجودی دارای عقل ، احساس ، اختیار ، مکلف ، مسئول و خداشناس است. یعنی در تمام جهات با انسان مشابه است.جز آنکه دارای روح الهی نیست و در نتیجه از نظر رسیدن به قرب الهی محدود است و همچون انسان شیفته اصل خویش نیست.
تفسیر المیزان ( جلد 20 ) : جن نوعی مخلوق است که از حواس ما پنهان است و قرآن کریم وجود آن را تصدیق می کند. این مخلوق که نوعا قبل از انسان خلق شده است از آتش آفریده شده است. چنانکه انسان از خاک آفریده شده است. آنان مانند انسان زندگی می کنند و میمیرند و در روز باز پسین برانگیخته می شوند و دارای مذکر و مونث هستند به نحوی که به ازدیاد نسل می پردازند. آنها دارای شعور و اراده اند و توانایی بر حرکات سریع و اعمال شاقه دارند، چنانکه در قصص حضرت سلیمان (ع) و قصه ملائکه صبا آمده است آنان چون انسان مکلف اند و دارای مومن و کافر و همچون صالح و طالح « بد کار » اند. به تصدیق قرآن ابلیس از جن بوده و دارای ذریّه و قبیله است. مرحوم علامه طباطبایی در ذیل آیات 8 و 9 سوره جن (( به درستی ما قصد آسمان نمودیم پس آنرا پر شده از نگهبان سخت و تیرهای شهاب یافتیم ما برای دریافت پیامهای آسمانی در جایگاه ای می نشستیم ولی اگر اکنون یکی از ما چنین کند با تیر شهاب مواجه خواهد بود )) می نویسد : از مجموع این دو آیه چنین فهمیده می شود که آنان همزمان با نزول قرآن و بعثت پیامبر اکرم (ص) با یک حادثه تازه آسمانی مواجه شده اند و آن منع شدن جن از دریافت اخبار آسمانی از طریق اسقراق سمع بوده است و نیز در ذیل آیه (( کنا طرائق قددا )) می نویسد : دلیلی است بر تفرق آنها و از نظر دیگر مفسران بعید نیست که استعاره ای باشد بر اینکه آنها از نظر اختلاف و دین در روشها از یکدیگر مجزا بوده اند به نحوی که هر شیعه از آنان به غایت و نتایج گوناگونی منتهی می شوند .
تفسیر مجمع البیان ( جلد 10 ) : در مجمع البیان و همچنین در المیزان در تفسیر سوره جن حدیثی « علقعه بن قیس » نقل شده است . این حدیث گویای این مطلب است که در شبی مشهور به لیله الجن : حضرت رسول اکرم (ص) به تنهایی با جنها ملاقات کرد و برای آنان قرآن قرائت کردند. همراهان حضرت که با او بودند و در آن شب حضرت را گم کرده بودند ، پس از بازگشت از ایشان سوال کردند که در کجا بسر می برده اند ؟ ایشان پاسخ می دهند: تعدادی از جنیان نزد من آمدند. پس با آنها رفتم تا برای آنان قرآن بخوانم . همراهان حضرت می افزایند که ایشان ما را بردند و َآثار و باقیمانده آتشی را که برای روشنایی یا پخت و پز غذا روشن کرده بودند به ما نشان دادند.
مرحوم طبرسی همچنین به نقل از بلخی می نویسد تا قبل از بعثت نبی اکرم (ص) جنها به آسمان صعود می کرده اند ولی از آن پس از این کار منع شده اند.
نسناس، سرآمد موجودات طبیعی
الف – فرهنگ المنجد : حیوانی افسانه ای موهوم که تصور می شود به شکل انسان باشد و در نزد عامه ای از مردم گونه ای از میمون است.
ب – بحارالانوار : حیوانی شبیه به انسان که گفته می شود در برخی از بلاد هندوستان یافت می شود؛ ممکن است منظور از نسناس انسان وحشی غیر متمدنی باشد که قبل از حضرت آدم (ع) وجود داشته است.
ج – چهر مقاله عروضی : نسناس بعد از حیوان او شریف تر است که به چندین چیز با آدمی مشابه است. یکی به بالهای راست ! دوم به پهنای ناخن و موی.
د – فرهنگ دهخدا : خلقی بر صورت مردم ، مگر در عوارض مخالف مردم اند و آدمی نیستند « منتهی الارب »
نتیجه گیری در مورد نسناس
نسناس آخرین حیوان و کاملترین موجود زنجیره طبیعت است. این انسان نمای وحشی نسبتا قد کوتاه و بیشترین شباهت را به انسان داشته است. قامت راست ، پهنی ناخن و موی سر ، ولی از سیرت انسانی بی بهره بوده است. چون مصداق آن را انسانها ندیده اند « بنابر حدیث مذکور که خداوند آنها را پیش از خلقت انسان منقرض کرده است؛ از آنها به گونه های متنوع و با تعابیر افسانه ای یاد شده است.
کشفیات علمی
حال به وادی علم و تجربه وارد می شویم و زمینه های عقیدتی فوق الذکر را در آن وادی جست و جو میکنیم. ابتدا نظری بر جدول زیر می افکنیم این جدول که از تاریخ تمدن ویل دورانت جلد یک صفحات 139 و 140 و 141 استخراج شده است و گویای مسائل بسیاری است.
دوره یخبندان چهارم ( که نسبت به ما آخری است ) تاریخی میان 50 تا 25 هزار سال پیش از میلاد دارد و ما اکنون در دوره آرامش پس از یخبندان هستیم. این جدول نشان می دهد که پیش از انسان کنونی آدمیانی در نقاط مختلف کره زمین می زیسته اند که می توان برای آنها سیر تکاملی قائل بود و آنها را دارای خُلق های جداگانه ای دانست. اما آنچه که ظاهرا از جدول فوق حاصل می شود این است که سه نوع انسان پیته کانتوپوس ( پتیکانتوپوس ) آئوآنتروپوس و نئاندرتال که نمونه ای از خیل انسانهای پیش از انسان کنونی به شمار می روند از نظر جسمانی دارای سیر تکاملی بوده اند زیرا دارای جمجمه ای متکاملتر تر از انسان پیش از خود بوده اند. ولی دو نوع انسان کرومانیون و انسان کنونی که هر دو به هموساپین یا انسان هوشمند مشهورند چنین تناسبی را نسبت به سایر انسانها ندارند؛ انسان کنونی جمجمه ای به حجم 1450 سانتی متر مکعب دارد که از جمجمه کرومانیون کوچکتر است و هم از حجم جمجمه انسان نئاندرتال. از طرف دیگر کرومانیون دارای جمجمه ای با حجم کمتر ، مساوی یا بیشتر از حجم جمجمه نئاندرتالها بوده اند بنابراین می توان نتیجه گرفت که انسان کنونی از انسان کرومانیون مجزا بوده و انسان کرومانیون نیز ربطی به انسان نئاندرتال نداشته است. طول قدهای کوتاه کاملا مختلف دو نوع اخیر نیز مؤید این نظر است.
دوران زمین شناسی دوران انسان شناسی تقسیمات تاریخ
از نظر انسان شناسی انواع انسان بلندی قامت
سانتی متر ظرفیت جمجمه
سانتی متر مکعب تاریخ تقریبی
قبل از میلاد
0 - حجر قدیم پتیکانتوپوس
انسان جاوه 170 950 475000 سال
0 - حجر قدیم آئوآنتروپوس
انگلیس - 1300 125000 سال
0 یخبندان چهارم حجر قدیم نئاندرتال
آلمان و فرانسه 160 1600 40000 سال
0 پس از یخبندان حجر قدیم کرومانیون
فرانسه 178-193 1715-1590 20000 سال
هولوسن پس از یخبندان حجر متوسط انسانهای آزیلی - - 10000 سال
پس از یخبندان حجر متوسط بر جای گذارند گان
فضولات مطبخ اروپا - - 7000 سال
پس از یخبندان حجر جدید ساکنان دریاچه ای
دوپنهاوزن - - 5000 سال
پس از یخبندان عصر مفرغ نخستینتمدنهاتوسطانسانامروزیدربینالنهرینومصرو 160 بطور متوسط 1450 4000 تا 1800 ق.م
در خاور زمین 1000-2000 ق.م در اروپا
پس از یخبندان عصر آهن - - قمدرخاورزمینوقمدراروپا
پس از یخبندان - - -
انسان نئاندرتال
انسان نئاندرتال بنابر اقوال مختلف از 150 هزار ، 100 هزار ، 40 هزار سال پیش تا حدود 20 هزار سال پیش یعنی در دوران حجر قدیم بر روی زمین زندگی کرده است.
جمعیت عظیم آنها در نقاط بسیاری از زمین خصوصا در اروپا پراکنده بوده اند.
آتش را می شناخته اند.
از نظر ساختمان بدنی و جمجمه تفاوتهایی با انسان کنونی داشته اند. به طوریکه کوتاه قد و ظرفیت جمجمه اش بیشتر بوده است.
دارای اعتقادات اولیه بوده است.
دوران سخت یخبندان چهارم را پشت سر گذاشته و هنگامی که هوا اعتدال یافته نابود شده اند.
انقراض آنها موجب شگفتی زیست شناسان و باستان شناسان شده است.
مدارک و شواهد انسان شناسی و باستان شناسی در مورد نئاندرتال ها
تاریخ تمدن ویل دورانت : کهنه ترین فسیلهایی که بی شک و تردید، انسانی است در نئاندرتال نزدیک دوسلدورف آلمان در سال 1857 پیدا شده است و ظاهرا 40000 سال تاریخ دارد شبیه به آن است. استخوانهای انسان دیگری که در بلژیک و فرانسه و اسپانیا و حتی در سواحل دریای جلیل ( فلسطین ) یافت شده و همه این اکتشافات علما را بر آن داشته است که تصور کنند از انسان به نام نئاندرتال در حدود 40000 سال قبل از روزگار ما در اروپا زیست کرده است. این نوع انسان کوتاه قد بوده ولی وسعت جمجمه اش 1600 سانتی متر مکعب یعنی 200 سانتی متر مکعب از جمجمه انسان عصر حاضر بیشتر بوده است. ص142.
در میان آثاری که از انسان نئاندرتال به دست آمده و قطعاتی از ذغال و استخوان سوخته دیده می شود و بنابراین باید گفت که تاریخ نخستین آتشی که انسان افروخته از 40000 سال می گذرد. و همان اندازه که انسان به آتش احترام می گذارده و آن را مورد پرستش قرار داده ، جانوران نیز از آن می ترسیده و از نزدیکی به آن پرهیز می کرده اند ص147.
منشا انسان « نستورخ » : نئاندرتالهای بعدی با توانایی ایجاد آتش و با آغاز رسم تدفین اموات در غارهای که مسکن آنها بوده و با شیوه های کارکردن با استخوانهای اجداد خود یعنی نئاندرتالهای اولیه بسیار پیش افتاده تر بودند و در مرحله تکاملی بالاتری قرار داشته اند ص 397-396.
بسیاری از دانشمندان به این نظر که گروه نئاندرتالها ، نقطه شروع انسان کنونی بوده اند اعتراضات گوناگونی کرده اند. مثلا اختلاف در ساختمان دندانها از موارد اعتراض است. این اعتراض مخصوصا درباره بزرگی حفره های دندانهای آسیای بزرگ نئاندرتالها تا انتهای ریشه های دراز و کوتاه آنها ادامه دارد ادامه داشته است ص 415.
تاریخ جهانی « دولاندلن » : او درباره دوره نئولیتیک میانه می نویسد : نژاد عمده انسانی نژاد نئاندرتال است که استخوانهای زیادی از او بدست آمده ، از مشخصات وی پیشانی بلند و متمایل به عقب طاق ابروان ضخیم ، فک جلو آمده و استخوان بندی محکم می باشد. با مطالعه استخوان بندی این انسان معلوم می شود که وی به زحمت می ایستاده ، هنگام راه رفتن زانو ها خمیده بوده و زبان روشن و صریحی نداشته است. نژاد نئاندرتال ظاهرا از نژاد هایدلبرگ بوده است و دو نژاد دیگر نزدیک به همین نژادها فلسطین و رودزیا در همین دوره زندگی می کرده اند ص3.
سیر تاریخ « گوردون چایلد » : شرایط نا مساعد زندگی در آن ایام ، مانع افزایش نوع بشر نشد. در اروپا ، در طی دوره کوتاهی از پالئولیتیک میانه که از جهت طول زمان یک پنجم پالئولیتیک سفلی است اسکلت های بدست آمده 5 برابر اسکلت های دوره پالئولیتیک سفلی است. مع ذلک در پایان آخرین دوره یخبندان انسان نئاندرتال در اروپا از بین رفت ص30.
گروههای که بهتر شناخته شده اند در اروپا بسر میبرند و از نژادی که بنام نئاندرتال معروف است بوده اند و بدون تردید با هموساپین ها اختلاف داشته اند کاسه جمجمه آنها به بزرگی جمجمه اروپایی های فعلی بوده است لیکن به جای طاق ابروان یک برآمدگی استخوانی بالای چشمان آنها قرار داشت ص 28.
بسیاری از دانشمندان تصور می کنند انسان نئاندرتال که با آب و هوای شمالی خو گرفته بود در دوره گرما از بین رفته و بنابراین منکر وجود خون نئاندرتالها در نژاد معاصر می باشد ص 28.
انسان کرومانیون
در علم انسان شناسی ، انسانهای کرومانیون و انسان کنونی را هموساپین یا انسان هوشمند نامیده اند. ولی این دو نوع نیز دارای تفاوتهای اساسی با یکدیگر بوده اند. انسان کرومانیون دارای ویژگیهای خاص خویش است که از بسیاری از جهات با ویژگیهای انسان کنونی مطابقت ندارد. بهتر است این نوع را نیز از نظر انسان شناسی بهتر مورد مطالعه قرار دهیم.
از حدود 25 تا 20 سال پیش از میلاد پس از سپری شدن دوران یخبندان چهارم ، که مشهور به پالئولیتیک است. به وجود آمده و آثارش در دوره نئولیتیک نشانگر تمدن خاصی است.
معمولا بلند قامت بوده ، با حجم جمجمه ای بیش از حجم جمجمه انسان کنونی.
دارای نژاد های مختلف و انواع متعددند و معلوم نیست منشاء واحدی داشته باشد بلکه احتمال مقطوع بودن آنها از یکدیگر بیشتر است.
نژادهای مختلف آنان در اغلب نقاط زمین به طور همزمان و گسترده پراکنده بودند. و نژادی از آنها از آسیا به اروپا هجرت کرده است.
ده ها بلکه صدها سال با انسان نئاندرتال در جنگ و ستیز بوده است.
افسونگری و جادو جزو اعمال و از علائم آنان است. از اشکال هندسی در نقاشیهای شان استفاده می کرده اند.
در کارهای اولیه شان عدم زیبایی به چشم می خورد ولی کم کم تبدیل به هنرمندانی زبردست شده اند به نحوی که در اواخر دوره حجر قدیم هنر آنان به اوج خود رسیده است.
در تصاویر شان صورت انسانی از خود به جای نگذاشته اند و تصاویر اغلب مبهم و عجیب است. صورتها معمولا دارای نقاب و بیشتر شبیه صورت حیوان است.
دارای اعتقادات و اعتقاد به آخرت و دنیای پس از مرگ بوده و برای جلب رضای خداوند قربانی می کرده و به جادو متوسل می شده اند.
10- خود فرهنگ مستقل و جداگانه ای داشته و دوره ای از تمدن را پشت سر گذاشته اند.
11- دلیل قاطع و قانع کننده ای بر انقراض آنها و از بین رفتن نسل شان در دست نیست.
12- از نظر فرهنگی و جسمانی شباهت زیادی به اسکیمو های کنونی داشته اند.
مدارک و شواهد انسان شناسی و باستان شناسی درباره کرومانیون ها
الف – تاریخ تمدن ویل دورانت:
چنین به نظر می رسد که در حدود 2000 سال پیش از میلاد مسیح انسان نئاندرتال منقرض شده و انسان دیگری به نام انسان کرومانیون جانشین آن شده است. خود این اسم اشاره به غاری است که همین نام در دره « دوردونی » فرانسه که به سال 1868 نخستین آثار این نوع انسان در آ«جا بدست آمده است. بقایای انسانی از این نوع که مربوط به همان زمان است در جاهای مختلفی از فرانسه و سوئیس و آلمان و گال « در بریتانیا » نیز پیدا شده است و همه نماینده است که قد بلندی میان 178 و 193 سانتی متر داشته و ظرفیت جمجمه شان بین 1590 و 1715 سانتی متر مکعب بوده است. انسان کرومانیون نیز مانند انسان نئاندرتال انسان غار نامیده می شود از آن جهت که بقایای این انسان در غارها بدست آمده ولی این نکته دلیل آن نیست که آن انسانها منحصرا در غارها به سر می برده اند ص 142.
مطابق نظریه ای که امروزه مورد قبول است این نژاد عالی از آسیا به اروپا هجرت کرده و چنین تصور می رود که هنگام مهاجرت ار آفریقا گذشته و از خشکی های که تصور می کنند آفریقا را به ایتالیا متصل ساخته ، وارد اروپا شده است طرز توزیع آثاری که از این انسانها بدست آمده است نشان می دهد که ده ها بلکه صدها سال این مردم با انسان نئاندرتال در جنگ و ستیز بوده تا آخر توانسته اند اروپا از دست مالکان اصلی خارج سازند ص 143.
فرهنگهای انسان کرومانیون
فرهنگ اورینیاکی « اورینیاسین » تقریبا 25000 سال پیش از میلاد این دوره نماینده نخستین مرحله صنعتی پس از دوره یخبندان و همچنین نخستین مرحله پیدایش مدنیت انسان کرومانیون است. هنگامی که انسان کرومانیون به بالاترین مراحل تکامل خود رسید فرهنگ ماگدالنی روی کار آمد ص 144.
فرهنگ ماگدالنی که در تمام نواحی اروپا در حوالی 16000 سال پیش از میلاد پیدا شده وجه امتیازش آلات و افزارهای دقیق و متنوعی است که با عاج و استخوان و شاخ ساخته شده اند و مخصوصا سنجاقها و سوزن های ساخته شده به حد کمال رسیده است. در این مرحله از فرهنگ هنر نقاشی نیز پیش رفته و نقاشیهای آلتامیرا که شاهکار هنری انسان کرومانیون است بوجود آمد ص 145.
ب- تاریخ جهانی « دولاندلن » :
در دوران پالئولیتیک – پارینه سنگی – زمانی که یخچال ها عقب نشستند هوا همچنان سرد ولی خشکتر بود.
نژاد نئاندرتال مانند نژاد هایدلبرگ از میان رفته است و سه نژاد جدید دیگر یعنی کرومانیون، شانسلاد و گریمالدی پا به وجود گذاشت. در دوران مزولیتیک – میان سنگی – نژاد شانسلاد و نژاد گریمالدی در اروپا از بین رفت در صورتی که نژاد کرومانیون به حیات خود ادامه می داد و دو نژاد دیگر نیز پیدا شد یکی از آنان نژاد مدیترانه ای می باشند که از جنوب آمده و دارای قامت کوتاه و چشمان فرو رفته و موهای سیاه و صورت کشیده « دولیکوسفال » بود. نژاد دیگر نژاد آلپی است که منشا آنها از شرق بود و قامتی متوسط و چشمان و موهای خرمائی رنگ و صورت و جمجمه ای گرد « پراکی سفال » داشت. و بدین ترتیب باید گفت که اصل این قوم از آفریقا و آسیا بوده و نژاد های سابق بوسیله آنها از بین رفته و یا مجبور به عقب نشینی شده اند ص7.
نژادهای انسانی ، انسان دوره مزولیتیک در این دوره نیز به حیات خویش ادامه داد ولی نژاد کرومانیون در حال زوال بود و دو نژاد دیگر رو به ازدیاد گذاشت یکی از این دو نژاد یعنی نژاد مدیترانه ای با نژاد آلپی که اکثریت سکنه اروپای مرکزی را تشکیل می داد در آمیخته ، و سراسر اروپا را فرا گرفت و دیگری که به نژاد شمالی معروف است ، برای نخستین بار در این دوره ظاهر شده از مشخصات و محل زندگی آنها می توان گفت : دارای قامت بلند ، جمجمه کشیده « دولیکو سفال » ، چشمان آبی و موی بور می باشد و مرکز زندگی آنها شمال و مشرق اروپا بوده است ص 8.
ج- سیر تاریخ « گوردون چایلد »
در دوره نئولیتیک ( نو سنگی ) نه یک تمدن واحد ، بلکه تمدنهای بیشماری بوجود آمد که وجه امتیاز آنها کشت گیاه ها یا پرورش حیوانات مختلف ، ایجاد موازنه میان کشاورزی و گله داری ، انتخاب محلهای گوناگون برای ایجاد روستا ، بکار بردن نقشه ها یا روشهای متفاوت در خانه سازی ، شکل و زینت ظروف و بالاخره اختلاف بارز میان مراسم مذهبی بعد از مرگ اختلاف طلسم ها و سبکهای هنری می باشد. هر تمدن ، محصول سازش تقریبی ، با محیطهای معین و دارای یک ایدئولوژی مخصوص است تفاوت میان آنها نتیجه اکتشافات متعدد یا اختراعات کوچکی که منحصرا جنبه محلی دارند و مربوط به خصوصیات معرفه الارضی. اقلیمی یا گیاهی و همچنین مربوط به عاداتی که شرح و توصیف آنها همیشه ممکن نیست می باشد بنابراین نباید تنها از دانش نئولیتیک بلکه باید از دانشهای نئولیتیک سخن گفت. آداب و سنتهای علمی مجامع بربر ، بسیار غنی تر از اطلاعات نیاکان وحشی آنها بود ص 56.
هموساپین ها ، در یک زمان در اروپا آفریقای شمالی و شرقی در فلسطین و حتی در حین ظاهر کشتند و در همان موقع هم اختلافاتی در نوع و نژاد آنها مشاهده می شد. محققین تاریخ طبیعی انسان در یک زمان تنها در اروپا به بقایای انسانهایی که تا حدی نزدیک به نژاد سیاه معروف به نژاد گریمالدی بود. و همچنین انسانهای بلند قد کرومانیون و یا انسانهای کوتاه قد کومب کاپل که پاره ای از آنها سری مدور ( براکی سفال ) داشته اند ، دست یافته اند ص 30-31 .
د- تاریخ تمدن غرب
احتمال نمی رود که انسان کرومانیون امروز هم روی زمین مانده باشد این انسان نماینده یک نوع بشر متغییر یا یک نوع فرعی یا به زبان معمولی ما نژاد بشر بوده است. سری دراز داشته و نسبتا بلند قد بوده و ظاهرا خیلی زیاد با مردم فعلی اروپا که سری دراز دارند مربوط بوده است ص7.
در حدود (12000 ) دوازده هزار سال پیش اروپا از اقسام انسانها پر بوده است و این انسانها سوابق مختلف و در زندگی راه و رسم های متفاوت داشته اند. گاه یک دسته از دیگران جلوتر بوده و گاه یک دسته دیگر پیش می افتاده است.
دنبال کردن زیر و زبر شدن های این دسته های قبل از تاریخ از ما ساخته نیست. حقیقت این است که کارشناسان کاملا در چیزی از توالی این مردمم و فرهنگهای ایشان اتفاق نظر ندارند. اما واضح است که چیزی از نوع صعود و سقوط امپراتورها و فرهنگها در دوره تاریخ مدون این اعصار قبل از تاریخ را پر کرده است ص9.
این مردم قبل از تاریخ بعضی عاید و افکار داشته اند که امروز به آنها عقاید مذهبی می گوییم.
مقایسه و روشنگری
در این قسمت ، داده های عقیدتی در مورد نسناس و جن را با اطلاعات علمی ارائه شده درباره انسانهای نئاندرتال و کرومانیون مقایسه می کنیم تا بدانیم که آیا نسناس همان نئاندرتال و جن همان کرومانیون است.
نسناس ß نئاندرتال و جنß کرومانیون
کشفیات باستان شناسی و تاریخ طبیعی انسان ، قدمت انسان نئاندرتال را حدوداً بیست هزار سال پیش ( هجده هزار سال پیش ) به شمار می آورند. از هجده هزار تا 6600 سال پیش از میلاد که آدم (ع) دارای روح گردیده و برروی زمینی زندگی کرده است. یعنی دوره ای در حدود یازده هزار و چهارصد سال ، به مسائل زیر اختصاص داشته است :
اضمحلال تدریجی یا ناگهانی انسان نئاندرتال « نسناس ».
اوج گیری تمدنهای متنوع کرومانیون ها جن ها.
تبعید جن های عصیانگر و کوچ دادن آنان از محل و ماوای آینده مخلوق برگزیده به نقاط دوردست زمین یا به فضا.
قابلیت استتار یافتن جن ها از مخلوق برگزیده ، برای جلوگیری از معاشرت با یکدیگر به تدریج یا به طور ناگهانی.
آماده سازی کلی منطقه ای از زمین به احتمال زیاد بین النهرین برای پذیرایی از مخلوق برگزیده خداوند.
تکامل جسمانی آدم (ع) تا قبل از دمیده شدن روح در کالبد خاکی او زیرا همچنان که از قرآن ، نهج البلاغه و احادیث در مورد خلقت آدم (ع) بر می آید. جسم او تا قبل از نفحه روح الهی ، دورانی را گذرانیده است.
در مورد نسناس
الف – اطلاعاتی که درباره انسان نئاندرتال از منابع انسان شناسی ارائه شده نه تنها هیچ منافاتی با خصوصیات بر شمرده برای نسناس ندارد. بلکه موید آنهاست. چنانکه ویژگیهایی را که از 4 مقاله عروضی در مورد نسناس آوردیم خصوصا راست قامت بودن ، مطابق با اظهارات علم است. مبنی بر اینکه در بین تمام آدم نماها فقط نئاندرتال راست قامت بوده است. البته آن هم نه بطور کامل مانند انسان کنونی.
ب- نکته جالبی که علم نتوانسته است پاسخ گوید این است که چگونه انسان نئاندرتال از بین رفت ؟ برخی از علما جسته و گریخته و بدون دلیل و مدرک و صرفا از روی حدس و گمان و با ابهام گفته اند :
سرانجام انسان کرومانیون ، انسان نئاندرتال را از بین برد.
ولی این سوال همواره وجود دارد که چرا چگونه انسان نئاندرتال که سرمای سخت یخبندان را پشت سر گذاشت ، با آن جمعیت عظیم خود که بیشتر نقاط زمین را پوشانده بود و می توانست سالیان سال « همچنان که حداقل حدود 20 هزار سال زندگی کرده بود ». باز هم به زندگی خود ادامه دهد از بین رفت خصوصا وقتی که هوا گرم و مرطوب شده و برای ادامه حیات وضع مناسبی پیش آمده بود.
جالبتر اینکه برخی از شناسان گفته اند : ممکن است علت از بین رفتن نئاندرتال ها ناسازگاری آنها با هوای گرم و مرطوب بوده است زیرا این نوع آدمی به هوای سرد عادت کرده بود. و از خود نمی پرسند مگر این انسان همان انسان که قبل از دوره یخبندان چهارم ، چندین هزار سال در سال در هوای نسبتا گرم و مرطوب به سر برد و دوران سرما را نیز سپری کرد ، پس چرا وقتی به هوای گرم و مرطوب و مساعد رسید از بین رفت؟
پاسخ صحیح این است که ، همان طور که خداوند خود فرموده است : این اضمحلال به اراده صائب او صورت پذیرفته است. البته مسلم است که اضمحلال نسناس یا انسان نئاندرتال از مجرای طبیعت و مطابق با قوانین طبیعی صورت گرفته است ولی با اراده خاص الهی و نه بر طبق سیر کلی و عادی طبیعت زیرا اگر سیر عادی طبیعت می بود. دانشمندان علت را تا کنون یافته بودند.
درباره جن
الف – تبعید و مهاجرت : خداوند فرموده بود که جنّهای عاصی و گنهکار را به دو صورت از خلق برگزیده ام یعنی از فرزندان آدم دور نگه می دارم ؛ یا در نقاط دور دست زمین یا در فضا در مورد مهاجرت کرومانیون ها ویل دورانت در تاریخ تمدن می نویسد : مطابق نظریه ای که امروزه مورد قبول است این نژاد عالی از آسیا به اروپا هجرت کرده است و چنین تصور می شود که هنگام مهاجرت ار آفریقا گذشته و از خشکی هایی که تصور می کنند آفریقا را به ایتالیا متصل می ساخته وارد اروپا شده باشد.
و دولاندلن می نویسد : باید گفت اصل این قوم از آسیا و آفریقا بوده و نژاد های سابق بوسیله آنها از بین رفته و یا مجبور به عقب نشینی شده اند. اکتشافات پیش از تاریخ در آسیا و آفریقا هنوز بسیار کمیاب است و نمی توان اطلاعات صحیحی درباره این نژاد ( قوم شمالی ) بدست آورد.
درباره آمریکا باید دانست که این قاره از دوره نئولیتیک ( نو سنگی ) و بوسیله مهاجمانی که آسیایی بودند مسکون شده است. به جز مورد اخیر که تاریخ آن تقریبی است و سندی بر تبعید جن به نقاط دور دست زمین است ، باستان شناسان هنوز نتوانسته اند زمان این مهاجرت ها را به دقت تعیین کنند چنین به نظر می رسد که اگر تاریخ این مهاجرتها معین شود ، دلایل محکمتری بر حقانیت علمی حدیث ذکر شده به دست می آید. ولی در هر صورت حتی اگر کشفیات انسان شناسی و باستان شناسی نتوانند زمان این مهاجرت ها را مشخص کنند ، از حدیث مذکور چنین نتیجه می شود که این مهاجرت ها همان تبعید جنهای عاصی به نقاط دور دست زمین است زیرا اروپا و آمریکا نسبت به آسیا دورند و برای مزاحمان احتمالی آدم ابوالبشر که در آسیا سکنی می گزیده تبعید گاه محسوب می شده است.
ب- روشهای زندگی : گذشته از ویژگیهای نوعی کرومانیون ها « جن ها » آنها از نظر روش با یکدیگر وجوه اشتراکی داشته اند که آنها از بنی آدم مجزا می سازد و نسبت به یکدیگر وجوه افتراقی داشته اند که موجب تمایز تیره های مختلف آنها از یکدیگر شده است. در زیر به دو مشخصه می پردازیم :
تمدن بر انسان و اختلاف با او: از آیه 26 سوره ، حجر چنین مستفاد می شود که ن ، خلقی متقدم بر انسان و نوعی مجزای از او بوده است و به همین دلیل دارای روشهای زندگی خاص خود بوده و هست.
طبق شواهد انسان شناسی ، همچنان که گوردون چایلد می نویسد : تمام مجامع پالئولیتیک برای ساختن لوازم کار خود از استخوان و عاج استفاده می کرده اند و در تراش سیلیکس اصول واحدی داشته اند. و با توجه به افزارهایی که دمورگان در سال 1896 در مصر پیدا کرده است بازمانده های اصل حجر قدیم در ناحیه فیوم مصر و اکتشافات خلیج استیل در آفریقای جنوبی که همه نشانگر روش واحد انسانهای دو قاره ، اروپا و آفریقاست و نیز ویژگیهایی مانند توسل به جادو همراه با نقاشیهای عجیب و غریب و زیبا و هنرمندانه موجب می گردد چنین نتیجه گیری می کنیم که کرومانیون ها – جن ها – برای خود عالمی مجزا داشته اند و نوعی مستقل با تمدنی پیشرونده و دارای سیر تکاملی بوده اند.
روش فنی خاص تیره های مختلف کرومانیون ها برای حفره چاه در سنگهای آهکی و ایجاد دالان های زیر زمینی و استخراج سیلیکس و تبدیل آن به کالاهای ساخته شده و صدور آن به نقاط مختلف و سایر ویژگیهای تمدنی که انسان شناسان برای آنان قائل شده اند ، موید این نظر است.
تنوع : در تفسیر آیه « کنا طرائق قددا » که گویای تیره های مقطوع و مجزای از یکدیگر جنیان و روشهای متنوع ، با غایت و نتایج متعدد آنان است دو نوع نظر ارائه شده است که هر دو نظر با دستاوردهای انسان شناسان در باره تنوع کرومانیون ها و مجزا بودن فرهنگها و تمدنهای آنان از یکدیگر هماهنگی دارد. چنانکه آمده است انسان شناسان به خاطر تعداد زیاد تیره های کرومانیون ها و فرهنگهایشان دچار مشکل شده اند و نامهای مختلف و متعددی به تیره های متنوع آنها دادهاند ، از جمله , کرومانیون ، شانسلاد ، گریمالدی ، نژادهای آلپی ، مدیترانه ای و شمالی ، ماگدالنین ، اورینیاسینها و ................
و نیز آوردیم که : در دوره نئولیتیک نه یک تمدن واحد بلکه تمدنهای بیشماری به وجود آمد هموساپین ها در یک زمان در اروپا آفریقای شمالی و شرقی در فلسطین و حتی در چین گشتند و در همان موقع هم ، اختلافاتی در نوع و نژاد آنها مشاهده شد. در حدود دوازده هزار سال پیش اروپا از اقسام انسانها پر بوده است و این انسانها ، سابقه های مختلف و راه و رسم های متفاوت داشته اند . دنبال کردن زیر و زبر شدن های این دسته های قبل از تاریخ ، از ما ساخته نیست . حقیقت این است که کارشناسان ، کاملا در توالی این مردم و فرهنگ های ایشان ، اتفاق نظر دارند.
ج- جدال با نسناس : حدیث ذکر شده گویای این مطلب است که جن های عاصی و گنهکار با نسناس به جنگ و ستیز می پرداختند و دست به ریختن خون آنان می آلودند.
ویل دورانت نیز در تاریخ تمدن می نویسد : طرز توزیع آثاری که از این انسان « کرومانیون » بدست آمده ، نشان می دهد که ده ها بلکه صدها سال ، این مردم با انسان نئاندرتال در جنگ و ستیز بوده اند.
د- بر صورت غیر : در تعریف جن به نقل از مجمع البیان آوردیم که مردمانی ظاهری غیر از ظاهر انسانی تایید انسان شناسی این مساله چنین است :
صورت های که در دوره ماگدالنی از انسان تهیه شده ، معمولا دارای نقاب و یا شبیه به صورت حیوانات بوده و این تصاویر بدون شک از جادوگران می باشد. علما چون توجیه انسانی برای آنها نداشته اند آنها نداشته اند آن تصاویر را به جادوگران منتسب کرده اند.
در بعضی غارها ، چیزی بنظر می رسد که محتملا شکل دست انسان است و غالبا یک یا چند انگشت کم دارد.
ه- سریع العمل و قادر به اعمال شاقه :
از دیدگاه مرحوم طبرسی جن ها اجسام لطیف و رقیق و سریع عمل کننده هستند.
از قول علامه طباطبایی نیز آوردیم که : جن ها توانایی بر حرکات سریع و اعمال سریع شاقه دارند ، چنانکه در قصص حضرت سلیمان و ملکه سباء آمده است.در قصه حضرت سلیمان و ملکه سبا چنین آمده است : هنگامی که حضرت سلیمان از جماعت مردم « جن و انس » تخت ملکه سباء را طلب کرد ، شخصی از جنیان گفت : من قبل از آنکه بین بارگاه ملکه سباء و جایگاه حضرت سلیمان ، کیلومتر ها فاصله بوده است.
از قدرت و سرعت عمل آنان همان بس که بنا به روایت بلخی در تفسیر سوره جن تا قبل از بعثت نبی اکرم (ص) جنیان به آسمان صعود می کرده اند. مضامین سوره جن نیز گویای این موضوع است.
از شواهد انسان شناسی مشخص می شود که کرومانیون ها حیوانات عظیم الجثه و وحشی مانند ماموت ، کرگدن و گاو وحشی را شکار می کرده اند.
آیا نکته این سوال را مطرح نمی کند که آنان در آن دوران چگونه قادر به انجام چنین اعمال شاقه بوده اند.
جدول مقایسه انواع چهارگانه مذکور
علوم تجربی اختیار ایمان علم الهی روح الهی
انسان + + -∞ , +∞ + +
ملائکه - - + * -
جن + + + , -∞ - -
نسناس * + * - -
علامت * : به معنای جزیی بودن عامل است. علامت + : به معنای دارد می باشد.
علامت - : به معنای ندارد می باشد. علامت +∞ : به معنای بی نهایت دارد.
علامت ∞ -: به معنای بی نهایت ندارد. (پستی ، حیوانیت ).
برای اطلاعات بیشتر :
قصص قرآن – صدر الدین بلاغی ص 299 و 356
بحارالانوار – جلد 11 ص 267 و 103 و 104
قاموس قرآن جلد اول ص 52
نقش ملائکه در سازماندهی و حرکت جهانی – محمود صلواتی – ص 23 تا 38.
من الله توفیق
دسته بندی : مراحل تکامل انسان
مراحل تکامل انسان از نگاه اسلام
1ـ تشهّدی
انسان با سرمایه ی شهود خلق شده و قلب انسان بیدار و بینا آفریده شده است.
ـ رسول خدا (صلّی الله علیه و آله و سلّم) می فرمایند:
کُلُّ مَولُودٍ یولَدُ عَلی الفِطْرَةِ حَتّی یَکونَ اَبَواهُ یُهَّودانَه وَ یُنَصِّرانَه وَ یُمَجِّسانَهُ (1)
هر مولودی بر فطرت توحید زاده می شود تا این که پدر و مادرش او را یهودی، نصرانی و مجسوسی می سازند.
ـ خداوند به موسیعلی نبیّنا و آله و علیه السّلام می فرماید:
بهترین کار نزد من دوست داشتن کودکان و نوجوانان است؛ زیرا ایشان بر فطرت توحیدی باقی هستند و هنوز فطرتشان آلوده نشده است؛ یعنی انسان حقایق جهان ربوبی و خلقی را با دل و بدون واسطه ی لفظ و مفهوم و بدون استدلال مشاهده می کند.(2)
بلی در طبع هر داننده ای هست که با گردنده گرداننده ای هست
ـ امّا شیطان کاری می کند تا انسان واقعیّت را آن طور که هست، نبیند و با غبار دنیادوستی او را کور می کند و نتیجه آن می شود که یا این راه و روش را انکار می کند و یا اگر قبول کند، طی نمی کند.
ـ حضرت ابراهیمu می فرمایند:
و أنَا عَلی ذالِکُم مِنَ الشّاهِدینَ (3)
یعنی در معارف الهی و مسایل دینی نه تنها عابد و عاقلم، بلکه در جهان بینی نیز عارف و شاهدم. به عبارت دیگر، ملکوت اشیا را به اراده ی الهی می بینم.
2ـ تعقّلی
در مقام فکر و اندیشه، انسان معارف الهی را با برهان تحلیل کند و با یقین بپذیرد.
امّا شیطان بعد از کور کردن چشم دل (مرحله ی اوّل) در کمین عقل او می نشیند، تا عقل را در مسایل برهانی به دام مغالطه، توهّم و تخیّل اندازد.
ـ به فرموده ی قرآن، انسان آلوده را مختال(خیال زده) می کند.
به عبارت دیگر، در حوزه ی تعقّل درصدد این است که هنگام دلیل و برهان به دام مغالطه بیفتد و انسان برهان نما را به جای راهنمای خوب معرّفی می کند.
مولوی در حکایت بقّال و طوطی خود، جا به جا کردن حق و باطل و یکسان پنداشتن این دو نزد برخی را به زیبایی به تصویر کشیده است.
طوطی ای زیبا و خوش سخن در دکّان بقّالی بود و هر روز برای او سخن می گفت. امّا روزی هنگام پریدن به شیشه های روغن خورد آن ها را شکست و بقّال برای تنبیه او را زد و موهای سر طوطی ریخت. از آن به بعد ساکت شد و دیگر هیچ نگفت. بقّال هرچه کرد، نتوانست دل او را به دست آورد و او همچنان ساکت بود. تا این که روزی درویشی و قلندر مسلکی کچل از جلوی مغازه رد شد. طوطی بانگ برآورد که مگر تو هم شیشه ی روغن شکسته ای که طاس شده ای؟
کز چـه ای کل با کلان آمیختی تـو مگر از شیشه روغـن ریختی
از قیاسش خنده آمـد خلق را کو چو خود پنداشت صاحب دلق را
بعد مولوی نتیجه ی داستان را بیان می کند که آن طوطی، کچلی مرد درویش صوفی را با طاسی خود قیاس کرد.
کار پاکان را قیاس از خود مگیر گر چه باشد در نبشتن شیر، شیر
جمله عالم زیـن سببب گمـراه شد کـم کسی ز ابـدال حـق آگـاه شد
همسـری بـا انبیـا بـرداشتنـد اولیـا را همچو خـود پنداشتند
گفت اینک مـا بشر ایشان بشر ما و ایشان بسته ی خوابیم و خور
ایـن نـدانستند ایشان از عـمی هست فـرقی در میان بی منتها
هر دو گـون زنبور خـوردنـد از محل لیک شد زان نیش و زین دیگر عسل
هـر دو گون آهـو گیـا خـوردند و آب زین یکی سرگین شدوزان مشک ناب
صد هزاران این چنین اشباه بین فرقشان هفتـاد ساله راه بین
3ـ تعبّدی
سوّمین مرحله از مراحل تکامل انسان، در مقام عمل است؛ یعنی بنده ی خدا بوده و کارهایش را بر اساس وحی الهی انجام می دهد.
امّا شیطان انسان را تشویق می کند که اعمالش را به میل خود انجام دهد، نه بر اساس وحی؛ یعنی حلال خدا را حرام و حرام خدا را حلال می کند و یا در مقام عمل و عبادات او به گونه ای نفوذ می کند که یا اصلاً عبادت نمی کند و یا این عبادت را ریاکارانه، منافقانه و سودجویانه انجام می دهد.
وای من کردم حرامی را حلال!
ای خدا هنگـام آوای مـن است پشت درب خانه ات جای مـن است
لایـق بر سفـره بنشستـن نیـم خودتو می دانـی خدایـا مـن کیم
رخـت مهمانـی نباشـد در بـرم گـوچـه خاکی مـن بریزم بر سرم
مـن گرفـتـار غـم بد حالیـم رحـم کن یا رب به دست خالیم
نیمه شب یا رب نمایـم التمـاس در دلم دارم خـدا هـول و هراس
حـق مردم مانـده بـر دوشم خدا وای مـن گشتـه، فـراموشـم خدا
وای مـن کـردم حرامی را حلال حـقّ زهـرا را نـمودم پایمـال
وای مـن از روز میزان و حساب مـن چـه گویم در جواب بوتراب
وای اگـر گوید کتابـت را بخـوان وای اگـر گوید تو دور از ما بمـان
ای خـدا رحمی بر این بیچاره کن نامـه جـرم مرا خـود پـاره کـن
ـ در سوره ی مبارکه ی اعراف، آیات 16و17 به نقل از شیطان آمده که به خداوند عرض می کند:
لاَقْعُدَنَّ لَهُمْ صِراطَکَ الْمُسْتَقیِمَ ثُمَّ لاَ تِیَنَّهُمْ مِنْ بَیْنِ اَیْدیِهِمْ وَ مِنْ خَلْفِهِم وَ عَنْ أیمانِهِم و عَنْ شَمَائِلهِمْ
من بر سر راه راست می نشینم و انسان ها را از جلو و عقب می رانم و از پشت تعقیب می کنم و از طرف راست و چپ گرفتارشان می سازم.
ـ منظور از این چهار جهت (جلو، عقب، راست و چپ) یعنی جهات چهارگانه ی جغرافیایی نیست؛ زیرا کار شیطان در حوزه ی وسوسه، یعنی دل آدمی می باشد و دل نیز از اقلیم جغرافیایی منزّه است، بلکه منظور این است که:
1ـ از جلو یعنی از آینده می ترساند.
2ـ از عقب یعنی از گذشته اندوهگین می کند.
3ـ از سمت یمین یعنی با نقاط قوّتی که دارد، او را فریب می دهد. مثلاً مقام و منزلت در جامعه، امّا غافل از این که مقام یا قدرت از ناحیه ی خداست و هر موقع بخواهد، می گیرد.
4ـ از سمت شمال یعنی با نقاط ضعفی که انسان دارد، او را فریب می دهد؛ مثلاً می گوید تو که ضعیف هستی چرا امر معروف و نهی از منکر می کنی؟ غافل از این که انسان اگر به خدا توکّل داشته باشد و در مسیر حق باشد، هیچ ضعفی ندارد چون با قدرت لایزال الهی مرتبط است.
شیطان حتّی در خواب هم انسان را رها نمی کند و بعضی از خواب ها (اضغاث احلام) خواب های شیطانی است.
ـ علاّمه ی بزرگوار حضرت آیت الله جوادی آملی، در تفسیر گران قدر موضوعی خود، مطلب تکان دهنده ی دیگری را هم بدین مضمون می فرماید:
ممکن است شاگردی در اوایل امر، نزد استادی درس فرا گیرد، ولی سرانجام از استاد خود ماهرتر شود.
شیطان اگر چه دیگران را به بت پرستی فرا می خواند، ولی خودش بت پرست نبود، زیرا خداوند را به عزّت خودش سوگند می دهد.
قَالَ فَبِعِزَّتِکَ لأغْوِیَنَّهُمْ أَجْمَعِینَ إِلاّ عِبَادَکَ مِنْهُمُ الْمُخْلَصیِنَ (4)
گفت به عزّتت قسم که خلق را تمام گمراه خواهم کرد. مگر خاصّان از بندگانت که دل از غیر بریدند.
معلوم می شود شیطان به عظمت و عزّت خداوند اعتقاد دارد که به آن قسم یاد می کند. امّا شاگردان شیطان در تنزّل و سقوط از شیطان هم پایین تر می روند و خدا را اصلاً قبول نخواهند داشت. مانند کافران یا تارکین نماز.
شیطان هزار مرتبه بهتر ز بی نماز او سجده بر آدم و این بر خدا نکرد
برگرفته از کتاب حکایت عاشقی-جلد1
دسته بندی : مراحل تکامل انسان
مراحل تکامل انسان_از ویکیپدیا، دانشنامهٔ آزاد
تکامل انسان، بخشی از نظریهٔ بزرگتر تکامل زیستشناختی است و سر و کارش با تکامل زیستشناختی انسان به عنوان یکی از گونههای جانوری است. مقولهٔ تکامل انسان و خاستنش از کَپیهای قدیمتر - یا در تداول عامیانه میمون (گرچه این استعمال دقیق نیست) - از جنجالیترین مباحث در چند سدهٔ اخیر بودهاست. نگرش علمی امروزین به مسئلهٔ تکامل انسان یا خاستگاه وی، مدیون طبیعیدان معروف چارلز داروین است.
از زمان داروین شواهد مبنی بر این نظریه بهطور قابل ملاحظهای محکمتر و فراگیرتر شدهاست و علوم زیستشناختی اخیر چون ژنتیک،بیوشیمی، فیزیولوژی، بوم شناسی، رفتارشناسی جانوری و به ویژه زیستشناسی مولکولی با فراهم آوردن شواهد محکمتر و جزئیات بیشتر بر نظریه تکامل صحه گذاشتهاند.[۱] چنان که امروزه زیستشناسان و مردمشناسان در سرتاسر دنیا بر روی گونهای از ارتباط تکاملی میان انسان و دیگر گونههای کپیها توافق دارند هر چند در مورد جزئیات آن اختلاف وجود دارد.[۲]
پیدایش انسان
انسان امروزی که بر کرهٔ زمین میزیَد در طبقهبندی زیستشناختی انسان خردمند (با نام علمی Homo sapiens) خوانده میشود و گونهای ازسردهٔ انسان در شمار میآید.[۳] این بدین معناست که گونههای دیگری از انسان بودهاند که از لحاظ ژنتیکی و زیستشناختی به اندازهای متفاوت بودهاند که گونهٔ زیستشناختی جداگانهای به حساب آیند. برای نمونه، انسانهای نئاندرتال گونهٔ دیگری از سردهٔ انسان بودند. ایشان که چند هزار سال هم با انسان امروزین اشتراک زیستگاهی داشتهاند، اکنون منقرض شدهاند[۴]
پس، هنگام سخن از پیدایش انسان از دو منظر در موضوع میتوان نگریست. نخست پیدایش گونهٔ بهخصوص انسان یعنی، انسان خردمند ودیگر پیدایش سردهٔ انسان که انسان خردمند تنها یکی از گونههای آن است.
دودمان انسان
شمپانزه نزدیکترینِ کپیهای بزرگ به آدمیان و به تبع آن نزدیکترین خویشاوند موجود به گونهٔ انسان خردمند در میان موجودات زندهاست.[۵]واپسین نیای مشترک گونهٔ کنونی انسان با شمپانزه شش تا هفت میلیون سال پیش در آفریقا میزیست. شش یا هفت میلیون سال پیش سردهای که این جد مشترک به آن تعلق میداشت به دو شاخه تقسیم شد. یک شاخه سرانجام به گونهٔ انسان خردمند انجامیدهاست و شاخهای به شمپانزه. جدایی مسیر تکاملی انسان و شمپانزه را انشعاب بزرگ میگویند.
فرایند انجامش شاخهٔ انسان به انسان خردمند فرایندی خطی یا بهاصطلاح نردبانی نبودهاست. فرایند نردبانی بنا را بر این میگذارد که هر زمان تنها یک گونه انسانتبار وجود داشتهاست. این انسانتبار با گذشت زمان پلههای ترقی/تکاملی را طی کردهاست و سر انجام به برترین پلهٔ نردبان که انسان خردمند باشد فراز شدهاست. این تصویر سنتی دیگر امروز مقبول نیست. در تصویر نو، آن شاخهٔ اصلی که به انسان خردمندانجامید خود به چند ازگ[۶]* تقسیم شد و انسان خردمند یکی این ازگهاست. گونههای دیگر که ازگهای دیگر بودهاند اینک منقرض شدهاند. به تمام ازگهایی که، پس از انشعاب بزرگ، از شاخهٔ منتهی به انسان برآمدند دودمان انسان اطلاق میشود.[۷] در آرایهشناسی نوین، اعضای دودمان انسان، انسانتباران را تشکیل میدهند.
شاخچهٔ سردهٔ جنوبیکپی یکی از شاخچههای بزرگیاست که پس از انشعاب بزرگ از شاخهٔ منتهی به انسان برآمد. از سردهٔ جنوبیکپی دو سردهٔ پرامردم و انسان بر آمدند.
پیدایش سردهٔ انسان
سردهٔ انسان یکی از سردههای خانوادهٔ کپیهای بزرگ در راستهٔ نخستیها است. باور سنتی به نزدیک دیرینمردمشناسان این بودهاست که این سرده از سردهٔ کهنتری به نام جنوبیکپی به وجود آمدهاست. امروزه در کنار این باور سنتی گزینههای دیگری هم مطرح است که خاسته از کشف سنگوارههای جدید است: به طور خاص سنگوارهٔ کنیامردم پخترخ. نقطهٔ آغاز سردهٔ انسان خالی از مناقشه نیست؛ به این معنا که بر سردهٔ گونههای مرزی اتفاق نظر نیست.[۸] کهنترین گونههای سردهٔ انسان انسان ماهر و انسان رودولفیاند.[۹] وانگهی قرار دادن انسان ماهر در سردهٔ انسان تا حدی خاسته از آن بودهاست که با بقایای این انسان ابزارهای سنگی ابتدایی به دست آمدهاست. با این حال امروزه ابزارسازی در سردههای دیگر هم مشاهده شدهاست و دیگر ابزارسازی ویژگی ممتازانسان محسوب نمیشود.[۱۰]
پیدایش گونهٔ انسان خردمند
باور سنتی در دیرینمردمشناسی ایدون بودهاست که انسان خردمند از انسان راستقامت خاستهاست و انسان راستقامت از انسان ماهر.[۱۱] امروزه فرایند این خیزش پیچیدهتر از این باور سنتی دانسته میشود. در زیر به تفصیل از این فرایند یاد میشود.
پیش از برآمدن گونهٔ انسان خردمند برّ قدیم (یعنی اوراسیا و افریقا) تهی از سکنه نبود بلکه گونههای مختلف انسان در آن میزیستند. در اروپا و آسیای غربی انسانهای نئاندرتالمیزیستند و در سایر نقاط آسیا انسانهای راستقامت. نیاگان همهٔ این انسانها از افریقا به بیرون کوچیده بودند. پیرامون پیدایش انسان خردمند در دنیای قدیم دو فرضیه هست.[۱۲] یکی فرضیهٔ تکامل چندناحیتی است و دیگری فرضیهٔ خروج از آفریقاست. هر یک از این فرضیهها دو وردهٔ ضعیف و قوی میدارند.
فرضیهٔ تکامل چندناحیتی چنین بیان میدارد که گونهٔ انسان خردمند در هر ناحیه، خاسته از تطورهای موضعی گونههای کهنتر انسان در همان ناحیت است. بعدها با آمیزشها و مهاجرتها، و به طور کلی وجود یک جریان دائمی انتقال ژن بین جمعیتهای پراکنده، یکی گونهٔ میانگین به وجود آمدهاست. در وردهٔ ضعیف بر جریان ژن میان انسانهای نواحی مختلف در طی فرایند پیدایش انسان خردمند، تأکید بیشتری میرود.
فرضیهٔ خروج از آفریقا ایدون میگوید که انسان خردمند نخست در شرق افریقا تکامل یافت؛ سپس در سرتاسر عالم پراکنده شد و جایگزین گونههای کهنتر شد. در وردهٔ ضیعف این فرضیه جایگزینی توأم با مقداری جریان ژن از گونهٔ انسان منقرضشونده به انسان خردمند بودهاست. امروزه با انجام آزمایشهای ژنتیک کفهٔ نظریهٔ خروج از افریقا سنگینتر شدهاست. نیز پیش نهاده شدهاست که مهاجرت انسان به بیرون از افریقا در چند موج و نه یک موج صورت گرفتهاست. موجهای مختلفی که از افریقا برون آمدند هر یک به گوشهای از زمین رفتند. این جمعیتهای مهاجر بسیاری از ویژگیهای ظاهریای را که امروز در مردمان نواحی مقصد پیداست، پیش از مهاجرت، میداشتند. یعنی بخش بزرگی از اختلافات ظاهری که در گروههای جغرافیایی[۱۳] دیده میشود در همان افریقا با انزوای جمعیتها پدید آمده بود.[۱۴] به علاوه نتایج ابتدایی از نقشهبرداری ژنوم نئاندرتال نشان دادهاست که انسانهای امروزینِ خارج از افریقا، در قیاس با انسانهای امروزین افریقای سیاه، اندکی (۱ تا ۴ درصد) به نئاندرتالها نزدیکترند. یکی از نتایجی که از این شباهت بیشتر میتوان گرفت این است که انسان خردمند پس از خروج از افریقا ولی پیش از پراکندن به دورترین نقاط برّ قدیم — یعنی هنگامی که تازه به خاورمیانه در آمده بود — با نئاندرتال اندکی تبادل ژن (جفتگیری) داشتهاست. با فرض صحت این نتیجهگیری، نیز مشخص شدهاست که جریان ژن از نئاندرتال بهخردمند بودهاست. میزان تبادل ژن با دیگر گونههای انسان (مثلاً راستقامت آسیایی) هنوز مشخص نیست.[۱۵]
تغییرات کالبدشناختی
انسان در طول سیر تکاملی خود، به مرور زمان، دارای جمجمههای بزرگتری شد. فکها و دندانها کوچکتر شدند و این اتفاق، به دلیل تغییر برنامهٔ غذایی انسان بود.[۱۶] ویژگیهای قدیمیترین نمونههای بهدست آمده از انسان، نشانگر آن است که انسانهای اولیه در مقایسه با انسانهای امروزی دارای قدی کوتاهتر، جمجمهای کوچکتر و آروارههای قوی با ۳۲ دندان که ترکیب دندانها بیشتر به گیاهخواری تمایل نشان میدهد و همچنین دستهای کمی بلندتر هستند که نمونه مشخص آن دو اسکلت معروفی است که در دهه ۱۹۷۰ و ۱۹۹۰ از درهلفارس در کشور فعلی اتیوپی بهدست آمدهاست.[۱۷]
تکامل مغز انسان
از پس از جدایی تبار دودمان انسان از آنِ شمپانزه یکی از روندهایی که با نظر در سنگوارهها به دیده میآید فزونی یافتن نسبتِ جرمِ مغز به جرم تن با گذشت زمان است. این روند کمابیش در شاخههای مختلف فرگشتیِ انسانتباران دیده میشود. توضیحات تکاملی از ذهن انسان و فرهنگ او مورد نزاع بوده است.[۱۸] آنچه مسلم است این است که از پیدا آمدن سردهٔ انسانباز، تغییرات اساسی در حجم کاسهٔ سر، نسبت مغزبهتن، و نیز سازماندهی اندرونی مغز رخ دادهاست. نظر بیشتر متخصصان این است که مجموعهای از فشارهای زیستبومی و اجتماعی عاملِ راننده در تکامل مغز و ذهن انسان بودهاست. مناقشات امروزی، بیشتر بر سر تعیین عامل اصلی میان این دو عامل — فشار اجتماعی در مقابل فشار زیستبومی — است.[۱۹]
دسته بندی : مراحل تکامل انسان
مراحل تکامل انسان
مراحل تکامل انسان
با توجه به عمر موجود زنده بر روى کره زمین (چهار میلیارد سال) و عمر قدیمى ترین باقى مانده هاى حیوانى (یک میلیارد سال) و سرانجام اولین مهره داران که به ۵۰۰ میلیون سال پیش تعلق داشته اند، عمر انسان (حدود ۳ میلیون سال پیش) رقم قابل توجهى به نظر نمى رسد. به عبارت دیگر مى توان گفت که انسان جزء جوان ترین موجوداتى است که بر روى کره زمین ظاهر شده و زندگى مى کند. این در حالى است که زیست شناسان سابقه پستانداران جنین دار که انسان هم نوعى از آنها محسوب مى شود را دست کم هفتاد میلیون سال تعیین کرده اند. صاحب نظران جمعیت انسانى کره زمین را از ابتدا تا امروز ۹۰ میلیارد نفر تخمین زده اند که چیزى بیش از ۳۰۰ هزار نسل در این مجموعه قابل شناسایى است.
پیدایش اولیه انسان در کره زمین را با توجه به نظریات مختلف علمى موجود مى توانیم در حدود چهار میلیون سال پیش در نظر بگیریم . در حال حاضر دو دیدگاه مهم براى ارائه یک تعریف جامع، دقیق و علمى از انسان بیش از سایر دیگر تعریفات مورد توجه قرار گرفته که در تعریف اول یک دیدگاه زیست شناسى را مدنظر دارد و شاخص هاى جسمانى انسان را به عنوان محور تعریف براى انسان در نظر مى گیریم یعنى انسان پستاندارى است که بر روى دو پا راه مى رود و داراى ۲۳ جفت کروموزوم است اما تعریف دوم که بیشتر نقطه نظرات علماى علوم انسانى را مدنظر دارد و مى گوید انسان موجودى است بافرهنگ. براساس تعریف دوم سابقه انسان را مى توان دست کم بین دو تا دو و نیم میلیون سال در نظر گرفت زیرا قدیمى ترین آثار فرهنگى پیدا شده به همین زمان مزبور تعلق دارد.
ویژگى هاى قدیمى ترین نمونه هاى به دست آمده از انسان نشانگر آن است که انسان هاى اولیه در مقایسه با انسان هاى امروزى داراى قدى کوتاه تر، جمجمه اى کوچک تر و آرواره هاى قوى با ۳۲ دندان که ترکیب دندان ها بیشتر به گیاه خوارى تمایل نشان مى دهد و همچنین دست هایى اندکى بلندتر هستند که نمونه مشخص آن دو اسکلت معروفى است که در دهه ۱۹۷۰ و ۱۹۹۰ از دره لفارس در کشور فعلى اتیوپى به دست آمده است که یکى دختر ۱۸ ساله اى با نام لوسى و دیگرى رامیدو یک پسر بالغ بوده که مطالعات انجام شده روى این دو اسکلت نشان داده است این نمونه ها که قدمت بین ۴ میلیون سال را داشته اند اولاً روى دو پا راه مى رفته اند، دست ها و پا هایشان کاملاً شبیه انسان هاى امروزى و اندازه قدشان حدود یک متر و بیست سانتى متر بوده و گنجایش جمجمه آنها حدود ۵۰۰ سانتى مترمکعب (یک سوم انسان هاى امروزى) تعیین شده است و زیستگاه این نمونه ها جنگل هاى آفریقاى شرقى است که در حال حاضر کشور هاى اتیوپى، کنیا و تانزانیا را دربرمى گیرند. در واقع کشف لوسى و رامیدو در این منطقه از جهان به عنوان قدیمى ترین فسیل هاى شناخته شده اى که مى توان آنها را به عنوان اجداد انسان هاى امروزى دانست باعث شده که دانشمندان خاستگاه انسان را شرق آفریقا معرفى کنند. اما نبود عناصر فرهنگى تنها مشکلى است که براى اثبات انسان بودن این نمونه ها وجود دارد، به همین دلیل براى زیست شناسان انسان بودن این نمونه ها تایید شده است ولى براى انسان شناسان فرهنگى این نمونه ها هوموهابیلیس ها، هوموارکتوس ها، سنیانتروپ ها انسان نما نامیده مى شود.
هوموهابیلیس
هوموهابیلیس انسان ماهر نامیده مى شوند. مهارت این انسان ها که همچنان و تنها در شرق آفریقا زندگى مى کرده اند از ساختن ابزار هاى سنگى بسیار ساده که غالباً براى شکار و یا انجام کارهاى روزمره دیگر مى توانسته مورد استفاده قرار بگیرد بوده است. عده اى از صاحب نظران هستند که ابزارهاى سنگى ساخته شده توسط این نمونه ها را به عنوان ابزار نمى پذیرند زیرا معتقدند این تولیدات در چارچوب تعریفى که از ابزار ارائه مى شود قرار نمى گیرد. در واقع در این تعریف گفته شده ابزار یعنى وسایلى که براى ساختن وسایل دیگر مورد استفاده قرار گیرد نه هر چیزى که انسان مى تواند از آن به عنوان یک وسیله براى منظورى خاص مورد استفاده قرار دهد بنابراین این نمونه ها نیز براى عده اى همچنان انسان نما در نظر گرفته مى شود.
•هوموارکتوس
از حدود دو میلیون سال پیش اسکلت هایى از انسان به دست آمده که علاوه بر دارا بودن ویژگى هاى بسیار نزدیک به انسان امروزى قادر به تولید وسایل بودند که کاملاً با تعریفى که از ابزار گفته شد مطابقت دارد و این نمونه ها در اصطلاح علمى هوموارکتوس انسان راست قامت نامیده مى شوند که قادر به تولید این ابزارها بودند و در حال حاضر دو نقطه از جهان یعنى شرق آفریقا و منطقه قفقاز در آسیا کشور فعلى گرجستان قدیمى ترین اسکلت هایى از این نوع را ارائه دادند. هوموارکتوس ها از نظر جسمانى از گردن به پائین تفاوت چشم گیرى با انسان هاى امروزى ندارند، تنها مى توان تفاوتى در جمجمه و آرواره آنها با انسان هاى امروزى مشاهده کرد .این انسان ها معیشت شان مبتنى بر شکار و گردآورى بوده است و عمده ابزارهایى که مى ساختند در این زمینه مورد استفاده قرار گرفت.
•سنیانتروپ
در حدود ۸۰۰ هزار سال پیش در غارى به نام شوکوتین در نزدیکى شهر فعلى پکن زندگى مى کردند که تکنیک هاى تولید آتش را مى شناختند و براى تولید آن در محل هاى مسکونى خود مورد استفاده قرار مى دادند اما به کارگیرى تکنیک هاى تولید آتش از یک طرف و ساختن ابزارهاى بسیار دقیق و کارآمد با بهره گیرى از تکنیک هاى پیچیده که نشان دهنده بهره مندى از دانشى قابل قبول بود جاى هیچگونه تردیدى را براى حضور فرهنگ در جامعه این انسان ها باقى نمى گذارد و نمونه هاى اخیر تا حدود ۱۰۰ هزار سال پیش در سه قاره آسیا، اروپا و آفریقا زندگى مى کردند و از آن زمان به بعد هیچ نشانه اى از حضور این انسان ها به دست نیامده است.
• هوموساپینس
در حدود ۳۰۰ هزار سال پیش حضور انسان با مشخصات کمى متفاوت تر در آسیا و آفریقا تایید شده است. این انسان که هوموساپینس انسان اندیشمند نامیده مى شود مدت ها بعد به دو دسته تقسیم شده اند :
دسته اول معروف به انسان نئاندرتال هستند. نئاندرتال ها با جمجمه هاى بزرگ تر از نمونه هاى امروزى از انسان مدرن متمایز مى شوند که این نمونه ها دست کم در سه قاره آسیا، اروپا و آفریقا تا چهل هزار سال پیش حضور داشتند اما تجمعات شان در اروپا به خصوص اروپاى مرکزى و همچنین غرب آسیا بوده است و از آن زمان دیگر نشانه اى از وجود آنها نمى توان بر روى کره زمین به دست آورد و ایران هم یکى از کشورهایى است که نشانه هاى دقیق و جالبى از سکونت این نوع انسان ارائه کرده است.
دسته دوم هوموساپینس انسان امروزى نامیده مى شود که قدیمى ترین نمونه آن در فلسطین با قدمت نزدیک به صد هزار سال یافت شده است. این نمونه دست کم تا به امروز بر روى کره زمین زندگى مى کند و از حدود ۳۵ هزار سال پیش تمام قاره ها را به تسخیر خود درآورده است و شروع جدیدى در تاریخ زندگى انسان را نوید داده است که به دوره عصر حجر جدید معروف است. مهمترین شاخص آن پیدایش هنر در جامعه انسانى است .
•پیدایش انقلاب نوسنگى
در حدود ۱۵ هزار سال پیش جامعه انسانى وارد مرحله دیگرى از تحولات فرهنگى عمیق مى شود. انسان ها در این مقطع و تنها در خاورمیانه موفق مى شوند با اهلى کردن اولین حیوانات و همچنین روى آوردن به کشاورزى ساختار اقتصادى خود را تغییر داده و وارد ساختار جدیدى که به آن اقتصاد تولیدى مى گوییم شوند. در واقع دیگر دامدارى و کشاورزى در این مقطع براى اولین بار با زندگى انسان آمیخته شد و مدت کوتاهى شیوه زندگى انسان را تغییر مى دهد و پیدایش جوامع روستایى نتیجه این تحول است که تحول به قدرى با اهمیت است که دانشمندان آن را یک انقلاب نوسنگى مى نامند.
دسته بندی : مراحل تکامل انسان


